پایان نامه درباره هویت فردی، این همانی، کارن هورنای، بهداشت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

معانی هستی، وجود، آنچه سبب شناسایی شخص باشد، حقیقت شیء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد، ذات، شخصیت و … آمده است. با توجه به معنای لغوی «هویت» در می‌یابیم که هویت اختصاص به انسان ندارد، بلکه در مورد هر چیز دیگری مانند انقلاب، سیاست، جامدات و امثال آنها به کار می‌رود.

واژة معادل هویت در زبان انگلیسی identity است و برای آن دو مشخصه ذکر کرده‌اند:
بیانگر مفهوم تشابه مطلق است.
بیانگر وجه تمایز است که به مرور زمان سازگاری و انطباق می‌یابد.
بنابراین از سویی هویت به معنای این‌همانی و همسانی است که به طور ضمنی دلالت بر تداوم و تکرار دارد و از سوی دیگر به معنای تشخص و تمایزی است که هویت اقتضای آن را دارد و دلالت بر غیریت و دگر بودگی می‌کند.
در بیانی ساده، هویت جوابی است که در برابر «من کیستم» مطرح می‌شود. سوالی که ذهن هر انسانی را به خود مشغول کرده، اینکه کیستم و چرا هستم. جواب از این سوال ساده نیست و تمام تجربیات و ادراکات گذشته یک فرد در تعیین این جواب مؤثر خواهند بود، همچنین پاسخ این سوال می‌تواند روشن کند یک فرد در آینده نیز چگونه خواهد بود و به چه روشی رفتار خواهد کرد.
در تعریف هویت فردی در اصطلاح جامعه‌شناختی گفته‌اند: «کوشش فرد به منظور تحقق یکتایی خویشتن است در شرایطی که در حال شکل دادن به رفتار خویش باشد.» یا آن بخش از عناصر اصلی شخصیت انسان است که دنبال عینیت پیدا کردن آن، فرد می‌تواند موضع خود را در برخورد با جهان و دیگران و خویشتن به صورت شایسته مشخص کند.46
بر خلاف نظر متفکران غربی که بحث از هویت را گفتمانی مدرن می‌دانند، باید گفت این بحث یعنی تلاش برای پاسخ گویی به پرسش «من که هستم» قدمتی دیرینه دارد و در متون فلسفة اسلامی بحث از آن بسیار به کار رفته است. لفظ «ماهیت» که در جای‌جای متون فلسفة اسلامی دیده می‌شود، بنا بر نظر معروف، از کلمة «ما هو» بر گرفته شده است، یعنی این کلمه در اصل به صورت «ما هویت» بوده که در اثر تخفیف، به «ماهیت» بدل شده است.47 لکن در جوامع غربی به دلیل تحولات عمده و بنیادین مدرنی و پست مدرنی و فاصله گرفتنشان از حقایق و بی‌توجهیشان به نیازهای ذاتی و فطری انسانی، احساس خلاء عظیمی در آنان شکل گرفته است که مجبورشان کرده مدام دربارة هویت خویش بپرسند تا راهی برای جبران این نیازهای فطری بیابند. به همین علت است که در دهه‌های اخیر بحث از هویت در جوامع غربی شدت گرفته و چون حاضر نیستند به مانند فلاسفه اسلامی در مسیر حقیقت گام بردارند و از آب حقیقت خود را سیراب کنند، هر روز با یافتن سرابی تازه‌تر تشنه‌کامیشان نیز تازه‌تر می‌گردد.

2-4-2-1. مفهوم خود
هر فردی برای تأمین نیازهای خود نوعی از رفتار را مؤثرتر از نوع دیگر می‌یابد. این رفتارها به صورت خصیصه و صفات ویژه وی در می‌آیند. برخی از این خصایص مرکز ثقل شخصیت فرد می‌شوند و سایر خصایص بر محور آنها می‌چرخند. ترکیب این خصایص زیر بنای شخصیت ویژه و منحصر به فرد هر شخصی را تشکیل می‌دهد. این خصایص ویژه در نقشهای مختلف بروز می‌کنند. نقش‌ها مجموعه‌ای از رفتار هستند که فرد با توجه به خصایص ویژه خود و بر اساس انتظارات اجتماعی بروز می‌دهد. مفهوم خود از مجموعه خصایص ویژه و نقش‌هایی که فرد ایفا می‌کند تشکیل می‌یابد. هر تجربه‌ای به تشکیل مفهوم خود کمک می‌کند و مفهوم خود تصویر جامعی است که فرد از خویشتن دارد. در واقع خود همان هویت فرد است.48

2-4-2-2. هویت گوهر یا سازه
یکی از پرسش‌های اساسی که در خصوص مقولة هویت مطرح می‌باشد، سوال از ماهیت هویت است. به عبارت دیگر آیا هویت ماهیتی ثابت و پایدار دارد و یا امری است پویا و متغیر؟ در پاسخ به این سوال دو رویکرد عمده وجود دارد:
1 . دیدگاه گوهر گرا: دیدگاهی است که به مسئله هویت به شکل جوهری نگاه می‌کند. یعنی برای هویت یک وجه طبیعی قایل است و بنابراین به دنبال پیدا کردن ریشه‌های طبیعی و جوهری برای هویت می‌باشد. از جمله پیامدهای این دیدگاه، اعتقاد به ثبات و تغییر ناپذیر بودن هویت است.
2 . دیدگاه سازه گرا: این دیدگاهی است که اخیراً، در نتیجة گفتمان‌های پسامدرن، بیشتر مورد توجه قرار گرفته و حداقل در دنیای غرب جزء نظرات حاکم در مورد هویت است. این دیدگاه، هویت را بیشتر به عنوان یک شالوده یا سازة اجتماعی در نظر می‌گیرد و تأکیدش بر این است که هویت جنبة ذهنی دارد و نه طبیعی. یعنی ساخته شدة بشر می‌باشد و از این نظر، نه وجه گوهری، بلکه وجهی گفتمانی پیدا می‌کند. بر مبنای این تلقی از هویت، هویت‌ها در جریان مراودات و آمیزش‌های اجتماعی شکل می‌گیرند، نه اینکه از قبل به صورت بسته‌بندی شده وجود داشته باشند. طبعاً در چنین تلقی‌ای، هویت مفهوم سیال‌تری پیدا می‌کند و بسیاری از عناصری که قبلاً به صورت اخلاقی یا مفهومی به هویت نسبت داده می‌شد، از آن زدوده شده و به جای آن به مرزبندی و غیریت سازی تأکید می‌شود.

2-4-2-2-1. انتقادات وارد بر دو دیدگاه
هر چند هر کدام از این دو دیدگاه از نقاط قوتی برخوردار می‌باشند، اما در عین حال حاوی نارسایی‌ها و کمبودهایی نیز هستند. دیدگاه گوهرگرا با ثابت فرض کردن هویت (این همانی)، درک یکسان انسانها و جوامع از یکدیگر را در طول زمان‌های مختلف به صورت منطقی توجیه می‌کند، لکن از سویی دیگر، امکان هرگونه تغییری را نیز نفی کرده و این نتیجه‌ای است که نه به لحاظ نظری پذیرفته شده می‌باشد و نه در عمل به وقوع پیوسته است. پذیرش گوهرگرایی مطلق، حکم اسارت ابدی انسان را تأیید می‌کند. به تعبیر دیگر، انسان محکوم به تغییر ناپذیری و در نتیجه «موضع انفعالی» در زندگی است، در حالی که در طول تاریخ همواره نقش فعال و تأثیرگذار خود را بارها و بارها به اثبات رسانده است.
دیدگاه سازه‌گرا هم هویت انسانی را کاملاً بی‌ثبات، تغییر پذیر و پویا فرض کرده که از دید نظری دچار مشکلات فراوان است و در این صورت، مشکلاتی چند در عرصة زندگی فردی و اجتماعی پیش خواهد آمد. انسان برای ساخت خویش به منظور هماهنگ شدن با زندگی و جهان هستی، نیاز به شناخت خویش یا به تعبیری «خودشناسی» دارد، در نتیجه بایستی این همانی هویت را نیز تا حدودی قبول نماییم. چرا که زمانی، شناخت خویش، امکان پذیر می‌گردد که تا حدودی انتظار تصویری ثابت و یکسان از خود داشته باشیم، اگر قرار بر این باشد که هیچگونه تصویر ثابتی وجود نداشته باشد، شناخت نیز امری ناممکن و بی‌معنی خواهد بود. بدین ترتیب این ناتوانی در شناخت خویش به نوبة خود، موجب عدم هارمونی انسان با زندگی و جهان هستی می‌شود، یعنی پدیده‌ای که به دنبال خود عواقب منفی بسیاری را چه برای فرد و چه برای جامعه در بر خواهد داشت. شاید به همین خاطر باشد که در حیطة روان‌شناسی به ویژه روان‌شناسی بالینی و بهداشت روانی، به مقولة «ثبات شخصیتی» اهمیت زیادی داده شده است. به علاوه کسی که توانایی شناخت خود را نداشته باشد و از ثبات نسبی نیز برخوردار نباشد، بالطبع «نقش فاعلی» خود را از دست خواهد داد و صرفاً به عنوان تابعی صرف از اجتماع و فضایی که در آن قرار گرفته است، شناخته خواهد شد.
در مجموع، در راستای مطالب بالا، بسیاری از اندیشمندان و صاحب نظران راه میانه‌ای را بین دو رویکرد گوهرگرایی و سازه‌گرایی، در پیش گرفته‌اند. به تعبیر شیخاوندی (1379): «هویت نه نافی ثبات است نه نافی تغییر. مراد از ثبات، تحجر و سنگوارگی هویتی نیست، بلکه مفهوم ثبات نه تنها با تحول و پویایی منافات ندارد بلکه ثبات و سیالیت هویتی مکمل هم تلقی می‌شوند». تأمل و تعمق در تغییرات زندگی انسانی حکایت از آن دارد که همگی در بستری نسبتاً ثابت و پایدار اتفاق می‌افتند. در حقیقت همین بستر نسبتاً ثابت است که موجب می‌شود تغییرات پیش آمده، حالت دفعتاً و ناگهانی نداشته باشد بلکه به صورت فرآیندی تحول و تدریجی به پیش رود که این فرآیند تدریجی نیز به نوبة خود موجب درک «این همانی» هویت فرد و جامعه در طول زمان می‌گردد.49
در اسلام نیز، در آیه سی‌ام سورة روم آمده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَعْلَمُون».
طبق این آیه ذات و هویت انسان بر فطرت دین حق الهی آفریده شده است و معلوم می‌شود که تمام انسان‌ها ذاتاً دین‌گرا و طرفدار حق هستند و طبق احادیث همانا این گناهان هستند که مانند پرده و حجابی فطرت را می‌پوشانند و باعث می‌شوند انسان حقیقت خودش را از یاد ببرد.

2-4-3. تقسیمات هویت
معمولاً در بحث از هویت آن را به دو مقولة کلی یعنی فردی و اجتماعی تقسیم می‌کنند. شاید یاوه نباشد که بگوییم اکثر مطالب کتب روانشناسی شخصیت مربوط به هویت فردی انسان‌ است و اکثر مطالب کتب جامعه‌شناسی مرتبط با هویت جمعی انسان‌ها‌.
2-4-3-1. هویت فردی
اگر انسان را بدون در نظر گرفتن اجتماع و افراد دیگر مورد دقت قرار دهیم و از او بپرسیم که «تو کیستی؟» هر چه جواب داده شود، از هویت فردی اوست.
در طول زندگی یک شخص ممکن است تغییرات زیادی در او پدید آید و این تغییرات هم در جسم او پدید می‌آید و هم در صفات روحی او. با تمام این اوصاف، به رغم این تغییرات، می‌توانیم بگوییم مثلاً آقای «الف» در زمان پیری، همان آقای «الف» در سن جوانی است که این به خاطر هویت واحد در آن فرد است. سوالی که بسیار مهم است اینستکه آیا مدلول این هویت و «من» سلولهای بدن من می‌باشند و یا چیز دیگری غیر از این جسم مدلول آن است که جواب همین سوال به ظاهر ساده تأثیر عمیقی در نوع جهان‌بینی فرد خواهد گذاشت.
2-4-3-1-1. شکل‌گیری هویت مطلوب در فرد
برای شکل‌گیری هویت مطلوب در فرد مهمترین مسائلی را که باید در نظر گرفت عبارتند از:
الف. خودشناسی
در تعریف «هویت» بیان شد که ابتدا برای فرد، این پرسش که «من کیستم؟» مطرح می‌شود و پس از آن «چه نقشی دارم؟» عنوان می‌گردد. چنانچه بیشتر به معنای اول تأکید داشته باشیم، رابطه میان «خودشناسی» و «هویت فردی» تعریف می‌شود. زیرا «هویت» همان حقیقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهری او می‌باشد و این همان مقوله‌ای است که در «خودشناسی» به دنبال دست یافتن به آن می‌کوشیم. لذا می‌توان گفت که با تحقق خودشناسی، بخش عمده‌ای از هویت فردی نیز محقق می‌شود.
شناخت آدمی از شخصیت خویشتن، همچون منشوری است که شامل جلوه‌ها و منظرهای متنوع و متعددی می‌شود. اگرچه فرد به همه جوانب خویشتن خود، تسلط کامل ندارد، ولی برخی از مهم‌ترین جنبه‌های خودشناسی چنین است. شناخت نسبت به توانایی‌ها و استعدادهای درونی، شناخت نسبت به ویژگی‌های رشد، شناخت نسبت به نیازهای اساسی روانی، شناخت نسبت به ضعف‌ها و محدودیت‌های وجود خویشتن مهمترین عوامل زیربنایی خودشناسی می‌باشد.
از فواید خودشناسی اینکه نگرش آدمی را نسبت به پدیده‌های جهان هستی، انسانها و خالق جهان متحول می‌نماید و به عبارت دیگر شناخت انفسی (دنیای درون)، مقدمه و زمینه‌ای برای شناخت آفاقی (جهان برون) می‌باشد. همچنین خودشناسی به شناخت قوتها و ضعفهای آدمی، منجر شده و در نتیجه، سطح انتظارات انسان از خویشتن را به حد متعادل می‌رساند و این تعادل باعث آرامش خاطر و سازگاری شخص با خود و اجتماع خواهد شد. 50
ب. هدف زندگی
هدفها، انسان را وادار می‌کنند تا به کوشش و تکاپو بپردازد در ضمن روش زندگی او را نیز معین می‌کنند. انسان می‌بایست چیزی را به عنوان هدف برگزیند که در شأن او باشد و ارزش داشته باشد عمری را برایش صرف کند. در واقع شناخت هدف یکی از مهمترین وظیفه‌های شناختی هر فرد است، چون با وجود آن است که انسان پی به وظایف خود خواهد برد که در دین این شناخت مبتنی بر شناخت خالق انسان است و اینکه او چه اهداف و کمالاتی را برای انسان در نظر گرفته است.
ج. وحدت با خود
کارن هورنای معتقد است بین خود واقعی و خود آرمانی افراد روان‌رنجور شکاف زیادی وجود دارد. او بیان می‌کند که تصور و برداشت هر فرد بر اساس بازخوردی که از محیط دریافت و در مورد خود پیدا می‌کند، خود انگاره نامیده می‌شود. خود انگاره ممکن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره ایدئولوژی، هویت فردی، نیروهای اجتماعی، دوره نوجوانی Next Entries پایان نامه درباره هویت اجتماعی، هویت فردی، هویت فرهنگی، حیات اجتماعی