پایان نامه درباره نقطه مرکز، سرچشمه ها

دانلود پایان نامه ارشد

بردگي غير؛ باقي هرچه هست توسعه دراين معني يا معني مجازي است” (اربلاستر ،332:1367 ).شاه بيت مفهوم منفي آزادي ،خصوصيت انتخاب گري انسان است . انسان را موجودي عاقل و فاعل اخلاقي فرض کردن مستلزم اين است که حداقل فرصت گزينش براي او مورد شناسايي قرار گيرد. اينکه گزينش او درست است يا غلط امري ثانوي است.اين آزادي به معناي امکان عمل کردن فرد بر طبق تصميم ها وبرنامه هاي خودش مي باشد وبه تعبير هايک (1993)استقلال از اراده خود سرانه ديگري .آزادي منفي بر موقعيت انسانها براي عمل متمرکزاست وبرداشتي غير غايي از آزادي دارد.شناسايي حريم خصوصي ، نه ارتباطي به آزادي دروني يا روحي دارد و نه ارتباطي منطقي با وجود دموکراسي و مشارکت سياسي. از ديدگاه طرفداران آزادي منفي ،مشارکت سياسي وسيله اي است در جهت دستيابي به هدفي باعنوان ،آزادي منفي ،که آزادي مبني بر خود مختاري ونبود فشار ومحروميت مي باشد. اين تعريف رايج آزادي در سال هاي اخير در کشور هاي غربي است . آنچه در اين جوامع اهميت شاياني يافته تاکيد بر آزادي منفي و حفظ حريم خصوصي افراد است .بنا بر گفته آرنت :” هرچه جامعه اي عقلاني تر و مدرن تر باشد تاکيد بر آزادي منفي درآن جامعه بيشتراست” (آرنت،1388 :76). و همچنين آربلاستر مي نويسد :”واژه آزادي معمولا به صورت منفي و به مثابه شرايطي که در آن شخص مجبور و مقيد نيست ، در امورش مداخله نمي شود و يا تحت فشار قرار نمي گيرد تعريف مي شود”(اربلاستر،1367 :351).
استدلالات طرفداران آزادي مثبت:
الف- ازديدگاه طرفداران مفهوم مثبت آزادي ،تعريف آزادي به معناي فقدان اجبارومانع تعريفي ناقص ونارسا از آزادي است. .آن ها تعريف منفي آزادي رامي پذيرنداما از حداين تعريف فراتر مي رودند .(از نظرمدافعان آزادي مثبت، تئوري هاي منفي تنها کسي را آزاد مي داند که از محدوديت توسط مردم آزاد باشد. اما محدوديت چيست؟ محدوديت زماني است که کنترل ذهن من يا جسم من با عمل خشونت بار فيزيکي تحت امر ذهن ديگري مورد مداخله قرار نگيرد) (کرنستون ، 1370: 165 ).پس اشکال مداخله در تئوري مثبت علاوه بر فيزيکي ،ذهني هم هست بنابراين نمي توان رابطه مستقيمي بين عدم مداخله و آزادي يافت زيرا ممکن است با وجود اجبار فيزيکي فرداز لحاظ ذهني آزاد باشد. چنين استدلالي بر مبناي تفکيکي است که قبلا گفتيم تفکيک دو رويه دروني و بيروني آزادي .در مفهوم آزادي مثبت براي قضاوت درباره آزاد بودن يا نبودن فرد بايد جوانب فراواني را در نظر گرفت که نياز به توانايي و لياقت فراتر از انسان هاي معمولي دارد.به نظر قائلين به مفهوم آزادي مثبت ، آزادي منفي تنها نقطه شروعي براي آزادي فردي است و اگر بر اين تعريف حداقلي قناعت شود آزادي چيزي جزء بي بند وباري نخواهد بود . انسان بدون کمک عقل و راهنمايي خردمندان توانايي تشخيص راه از بي راهه را ندارد؛ اگر چه در حريمي بدون مزاحم رها باشد(هام فشر،1992 :367). از نظر طرفداران آزادي مثبت به علت فقدان ايده مناسب براي آزادي شخص و آزادي اخلاقي ، تئوري مزبور قادر به فهم اين مهم نيست که آزادي شخصي و اخلاقي چيزهايي را در بر مي گيرد که بسيار فراتر از صرف فقدان اجبار است ؛ چرا که اين تئوري از درک مفهوم خودگرداني که به طور ضمني دلالت برگونه اي اجبار بنا شده استنکاف مي کند (کرنستون،1370: 166).ميلن به صراحت اذعان مي کند که مفهوم آزادي مثبت گونه اي اجبار را لازم مي کند و روسو باشور و شعف از اين حقيقت سخن گفته بود که :” قانون آزادي چه بسا سخت تر از يوغ استبداد باشد اين اجبار به صورت هاي گوناگون اعمال مي شود. در برداشت اخلاق گرايانه از آزادي هر فرد بر مبناي فطرت انساني اش خير و نيکي و عمل بر حسب قواعد اخلاقي و نهايتا ، دست يابي به آزادي واقعي را دوست دارد و اگر به هر دليلي از اين فطرت روي بر گرداند اين وظيفه عقلاني قوم است که او را به راه صحيح هدايت کنندوعلي رغم ناخشنودي ظاهري از اعمال اجبار در حقيقت فرد راضي است چرا که اين عمل مطابق خواسته خود واقعي است”(مالمير،1380: 57 -56 ). به نظر طرفداران آزادي مثبت، عقل وديعه نهاده شده در نهاد انسان ،به او آن ميزان از قابليت را عطا مي کند تا با رفتا ر بر طبق قواعد قادر به دست يابي به سعادت و آزادي واقعي شود. اين قوانين خردگرايانه قابليت برقراري نظم و پيشرفت امور در جامعه رادارند، به دليل آنکه “هدف هاي عقلاني طبيعت راستين آدميان با هم توافق دارد”(ملين،1968 :22-21).بدين طريق قوانين محدود کننده جامعه توجيه مي شوند .جان لاک يکي از عقل گرايان بزرگ ، چنين مي گويد : ” چون اين قوانين ما را از سقوط در باتلاق ها و پرتگاه ها باز مي دارند ، سزاوار نيست نام محدوديت بر آنها نهند” (همان:25)
ب-استدلال دوم قائلين به آزادي مثبت اين است که آرمان بسيار والاتر و ارزشمندتر از آرمان آزادي منفي وجود دارد ، از جمله عدالت ، برابري ، پيشرفت همه جانبه جامعه انساني و براي اينکه همه اين آرمان ها را يک جا داشته باشيم چه باک از اين که آرمان فردي ، که به ارزشمندي آرمان هاي ديگر نيست براي رسيدن به آرمان هاي متعالي تر ديگر ناديده گرفته شود. وسيله تلقي شدن مفهوم آزادي منفي در تئوري مثبت آزادي کاملا مشهود است به بياني ديگر اعتقاد به سيال بودن و قابليت جابه جايي مرزي که بايد به عنوان حفاظي در برابر مداخله ديگر افراد يا دولت در حوزه خصوصي فرد باشد و متغير دانستن ميزان مداخله از مشخصه هاي اصلي مفهوم مثبت آزادي است. مهم خود پروراني فرد و بالطبع رشد و شکوفايي جامعه است ؛ هدف نهايي ،تکامل انسان مطابق الگوي خرد و اخلاق است و اگر محدود کردن فرد يا اجبار او به اين امر ياري رساند ، تحمل اين محدوديت و مشقت ناشي از اجبار، بهايي است براي نيل به آرمان هاي متعالي مذکور(کرنستون،1370: 166).
استدلالات طرفداران آزادي منفي:
براي فهم دلايل قائلين به آزادي منفي که نظريه اي فرد باوررانه است لازم است به تطور مفاهيمي چون فرد، جامعه و نسبت آن ها و همچنين تحول انديشه ديني در قرون اخير بپردازيم .در سال هاي پاياني نهضت رنسانس در اواسط قرن شانزدهم نهضت رفرم نقش عمده اي در تحول الهيات و رهايي فرد از کليسا داشت. در قرن هفدهم ، رهايي معنوي که با اصلاح ديني تکميل شده بود به رهايي مادي تبديل شد و انسان ها دريافتند که توان چيرگي بر طبيعت و حکومت بر خود را دارا هستند و اين دو مبناي خرد ورزي شدند و درست همين خرد، وي را بر آن داشت تا قدرت سياسي را از بنياد کلامي جدا کند و انسان ها دريافتند پادشاهان براي مردمند نه مردم براي پادشاهان .تا آن زمان سخن از آزادي دروني و رهايي از هوي و هوس دو نمايه و بي ارزش بود اما بايد آزادي از تفسير مسيحي رهايي مي يافت و آزادي معنوي به زمينه سياسي-اجتماعي انتقال داده مي شد در اين مرحله آزادي فردي يا به گفته کنستان آزادي متجديدن شکل گرفت(مالمير، 1382 :71) .هدف اوليه انقلابات سده هجدهم جلوگيري از تجاوزات فرمانروايان خود کامه بود اما در ادامه با گسترش حق راي به طبقات مختلف آزادي سياسي معناي جديدي يافت .يعني مشارکت فعال و همدلانه مردم در اداره امور و مداخله دولت براي ايجاد عدالت و برابري و رفاه بيشتر. بدين ترتيب آزادي از باور ليبراليست هاي کلاسيک که آزادي را در مداخله کمتر دولت مي دانستند فاصله گرفت. در اين شرايط متفکراني چون جان استوارت ميل (1375)مهم ترين مساله سياسي-اجتماعي را محدود شدن فرد به وسيله انديشه جمع گرايانه مي دانستند. مي توان گفت طرح آزادي منفي در قرن 19 توسط ميل و برلين در قرن بيستم بازگشتي است به سرچشمه هاي فکري و اخلاقي آزادي خواهي يعني آزادي فردي و عدم مداخله در حريم خصوصي .بخشي ازاستدلالات طرفداران آزادي منفي،درانديشه فلسفي و اخلاقي آن قرار دارد،انديشه هايي در مورد فرد باوري ، خود مختاري فردي ، نفي غايت انديشي و دفاع از نا همرنگي و متفاوت بودن . دغدغه اصلي ميل(1375) اين است که شخصيت فردي در زير فشار افکار عمومي خرد شود و استبداد اکثريت باعث شود چنان نيرويي فرد را به همرنگي و همراه شدن نا خواسته با جمع وا دارد که قدرت خلاقيت و انتخاب فردي دستخوش تضييق شود.
قبل از شروع قسمت بعد لازم است درباره عنوان “آزادي درگفتمان غرب” توضيحاتي داده شود . علت آنکه گفته مي شود آزادي درگفتمان غرب اين است که متوني راما در اين رساله بررسي مي کنيم (کتب درسي) در چهارچوب گفتمان اسلام سياسي سازمان يافته وبه نگارش درآمده اند . در اين گفتمان غرب به عنوان يک کليت فهميده مي شود . به بياني د يگر درگفتمان اسلام سياسي ،غرب به عنوان يک کليت وغيريت براي شناخت خود در نظر گرفته مي شود و ازآنجايي که در اين تعريف از غرب هيچ تفکيکي بين گفتمان ليبرال ،دموکرات ، سوسيال وغيره صورت نگرفته ما نيز سعي کرديم تعريف ازآزادي ،درغربي را بررسي کنيم که در گفتمان اسلام سياسي به عنوان يک کليت در نظر گرفته مي شود واينکه در غرب گفتمان هاي مختلفي وجود دارد که هر يک ازآنها تعرفي خاص از آزادي ارائه مي شود که ممکن است با گفتمان هاي ديگر موجود درغرب متفاوت باشد نه تنها انکار نمي کنيم بلکه به عنوان يک واقعيت آنرا مي پذيريم.
2-4 .آزادي درگفتمان غرب:
آنچه درزمان حاضر درگفتمان غرب به عنوان تعريف از آزادي ارائه مي شود،برحفظ حريم خصوصي تاکيد دارد وبه آزادي منفي بنا بر تقسيم بندي آيزيا برلين بسيار نزديک است. از ديدگاه متفکرين غربي تصوير مثبت آزادي تنها مرحله اي بود که غرب براي رسيدن به آزادي منفي بايد از آن عبور مي کرد.کنستانت(1380 ) اولين کسي بود که به دفاع از آزادي منفي وفردي درمقابل آزادي مثبت پرداخت. اوبه تندي در برابر افکار روسو موضع گيري مي کند. مطابق نظر روسو درکتاب قرارداداجتماعي حاکمان حق دارند به دليل آنکه نماينده اراده عمومي اند،آزادي فردي را تضييع کنند.کنستانت (1380)ميان آزادي قدما ومتجددين تمايز قائل مي شود اوآزادي قدما را دفاع از ارزشهاي جمعي وهمزمان انقياد کامل فرد دربرابر اقتدار جمع مي داندوآزادي متجددين را تبعيت از قانون به جاي تبعيت از اراده خود سرانه ودفاع از ارزشهاي فردي مي داند.برلين (1368)،آزادي منفي را جذاب وآزادي مثبت راتهديدآميزنشان ميدهد. بر اساس توضيحات او بيشتر صاحب نظران جديد طرفدار مفهوم منفي آزادي هستندوبرداشت مثبت ازآزادي بيشتر به منابع قديمي تر وغير معتبر تر مربوط مي شود.او علت دفاع ازآزادي منفي را اينگونه توضيح مي دهد : “مفهوم آزادي مثبت به دليل ويژگي ها وساختارعناصر متشکله آن،آمادگي بيشتري براي تغيير يافتن به مفهومي بر ضدآزادي يعني پرستش قدرت دارد.آزادي به مثابه عدم مانع واجباراز تفسير دلبخواهانه اين مفهوم به ميزان زيادي خواهد کاست .اختلاط دو مفهوم آزادي وکش دادن معناي آزادي،آنرا به صورت ملغمه اي ازهمه چيزهاي خوب چون برابري ،عدالت،سعادت،دانش ،عشق تفسير کردن ،درنهايت،موجب از بين رفتن آزادي است”(برلين،1368 :236).از ديدگاه متفکرين غربي آزادي مثبت هدف هاي از پيش تعيين شده اي رادر برابر فرد قرار مي دهد وحق انتخاب که وجه مميزه انسان از حيوان است را از او مي گيرد. اما آزادي منفي به طرز مناسب تري از عهده مراقبت از ارزش ها برمي آيد وراههاي بيشتري را دربرابر افرادواجتماعات قرار مي دهدودر گذر از اين راهها آنها را مجهزتر مي کند(جهانبگلو ،1383 ،43).
بنا برمطالب ذکر شده نقطه مرکزي آزادي درگفتمان غرب مهيا کرن شرايط براي شکوفايي استعدادهاي بالقوه بشرمي باشد. به بيان ديگر آزادگذاشتن انسان براي پروراندن همه استعداد هاوبروز خلاقيت اومفاهيم ديگري که دراطراف آزادي مفصل بندي مي شوند:حريم خصوصي:قلمرويي که درمحدوده آن شخص يا گروهي از اشخاص عملا آزادي داشته (يا بايد داشته باشند) تابدون دخالت ديگران آنچه رابخواهند عمل کنند وآنچه که مي خواهند باشند.
انتخاب گري:اين قوه يعني قدرت گزينش هدفها ووسيله ها که چهره اي سواي موجودات ديگربه انسان مي بخشد .”در يک جامعه آزاد،به يک فرد بر حسب شيوه استفاده ازآزادي اش ارج نهاده خواهد شده…آزادي فرصتي است براي عمل به خوبي ،اما اين امر زماني اتفاق مي افتد که فرصت عمل به خوبي وجود داشته باشد”(هايک ،1993

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره آزادي، انديشه، اخلاقي Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره سرمایه فکری، سرمایه در گردش، عملکرد مالی