پایان نامه درباره نفت و گاز، مصرف كننده، عرضه و تقاضا

دانلود پایان نامه ارشد

بعضي از كشورهاي منطقه ، از جمله عواملي هستند كه افزايش سريع توليد نفت اين منطقه را با چالش جدي روبرو و در هاله اي از ابهام قرار مي دهند .تلاش ناموفق تعدادي از كشورهاي منطقه خاورميانه و حوزه خليج فارس و عراق در سالهاي اخير براي افزايش توليد نيز از همين امر حكايت دارد.
امروزه پيش بيني هاي مطرح شده در باره رشد تقاضا و عرضه ، بويژه توليد مناطق نفت خيز از قطعيت كامل برخوردار نيست ، زيرا بطور مثال همانگونه كه در خصوص مسائل جانبي مطرح شده در خليج فارس و عراق بدان اشاره شد موانع مهمي در ثبات توليد و عرضه مي باشند كه تحقق پيش بيني هاي مطرح شده را با ترديد جدي مواجه مي نمايد .
6-2 ) اهميت نفت و جايگاه آن در تامين انرژي جهان
شايد به جرات بتوان اذعان كرد كه مهمترين ويژگي خاورميانه و كشورهاي حوزه خليج فارس و عراق در وجود منابع غني نفت و انرژي در اين منطقه است . تاثير نفت خاورميانه در صدور انرژي جهان غير قابل انكار است ، زيرا منابع عظيمي از نفت و گاز در اين محدوده جغرافيايي قرار دارد و با تشكيل كشورهاي مستقل مشترك المنافع ، اين منطقه از اهميت ژئوپليتيكي و ژئواكونوميكي بسيار بالايي بر خوردار گرديده است و بواسطه نياز غير قابل انكار كشورهاي صنعتي و آمريكا به اين كالاي اقتصادي ، اين اهميت تشديد گرديده است . ايالات متحده آمريكا براي تامين انرژي و گردش كار صنعت و اقتصاد خود ملزم است كه واردات انرژي و نفت را با پرداخت بهاي جهاني نفت از اين منطقه به انجام برساند . اقتصاد كشورهاي صنعتي و علي الخصوص آمريكا بيشتر از آنكه به واردات انرژي از خاورميانه و خليج فارس وابسته باشد ، به سلامت اقتصاد جهاني و پايداري و ثبات آن وابسته است در نتيجه اين كشورها با كنترل بازار انرژي در حقيقت بازارهاي مصرف را نيز تحت كنترل خود در خواهند آورد .
يكي از مهمترين ويژگي هاي مشترك ژئوپليتيكي كشورهاي نفت خيز خاورميانه ، عدم اتكاي كامل آنها به تفكرات انساني ملت هايشان است و اين وابستگي شديد آنها به درآمدهاي نفتي كه از فروش نفت حاصل ميگردد را مضاعف مي نمايد . در بين كشورهاي صاحب منابع غني نفت در خليج فارس و خاورميانه كشور عراق ، يكي از پر مساله ترين و پر تشنج ترين كشور و داراي حكومتي سركوب گر بود ، همانگونه كه در كنفرانسي در سال 1999 در واشنگتن دي سي بر موقعيت استراتژيك عراق به دليلي دسترسي به منابع عظيم نفت ، تاكيد گرديده بود ، عدم درك رهبري عراق از واژه امنيت از يك سو و تكيه بر ايدئولوژي حزب بعث از سوي ديگر اين كشور را در يك موضع آفندي قرار داد كه همواره امنيت خليج فارس را تهديد مي كرد و همين امر در نهايت منجر به نا آرامي و بي ثباتي در عرضه نفت در حوزه خليج فارس گرديد . تفكرات رژيم حاكم بر عراق و جنگ افروزي در منطقه و حادثه 11 سپتامبر ، بهانه مناسبي براي آمريكا فراهم آورد تا در جهت نيل به اهداف استراتژيك خود و تامين امنيت انرژي حضور گسترده در عراق و خليج فارس داشته باشد رويدادهاي سال هاي 1970تا 1990 بر نقش نفت و انرژي در كشورهاي درحال توسعه و صنعتي تاثيري پر رنگ داشت البته اين واقعيت با شوك نفتي سال 1973 كه در پي وقوع جنگ اعراب و اسرائيل و تحريم نفتي كشورهاي عربي بر عليه اسرائيل و حاميان او صورت گرفت تا حدود زيادي به درك اين واقعيت كه تامين انرژي جهان و خطوط انتقال آن ، داراي اهميت ويژه اي است ، افزود و اين مساله را كه قطع واردات نفت ممكن است حتي بر بخشهاي دفاعي هم آسيب هاي جدي وارد آورد را روشن نمود .نفت وانرژي در نظام بين الملل كنوني عاملي بسيار مهم در ميزان قدرت كشورها محسوب مي شود و مقام و مرتبه دولتها را در خصوص تملك و يا نحوه دسترسي به منابع آن در موازنه بين المللي قدرت ، مشخص مي سازد كه دراين رابطه يك وجه از حمله آمريكا به عراق را بايد در برقراري امنيت همه جانبه در محدوده جهان دانست كه نفت بعنوان يكي از عوامل مهم در تحقق اين هدف بوده است . (سيف ، اله مراد ، 1385 :15)
7-2) وابستگي آمريكا به نفت از گذشته تا آينده
تامين نفت و انرژي در كشورهاي توسعه يافته و صنعتي ، هزينه هاي سنگيني معادل ميلياردها دلار را ساليانه بر اقتصاد اين كشورها تحميل مي كند و نگراني در خصوص نبود يا كمبود انرژي براي مراكز صنعتي باعث شده است كه كشورهاي دارنده منابع نفت ، پس جنگ جهاني دوم ، همواره هدف آماج حملات سياسي ، اقتصادي و نظامي كشورهاي مصرف كننده صنعتي باشند ، در نتيجه هر زماني كه يكي از كشورهاي دارنده منابع ، روند جهاني شدن اقتصاد يا امنيت عرضه انرژي را مختل نمايد و يا باعث ايجاد مانع در تامين انرژي كشورهاي پيشرفته صنعتي گردد ، با برخوردهاي سياسي، اقتصادي و حتي نظامي روبرو مي شود .
نتايج يك مطالعه كه زير نظر وزارت انرژي ايالات متحده انجام گرفته ، حاكي از آن است كه هزينه وابستگي اين كشور به نفت در خلال سه دهه گذشته در حدود چهار تا پانزده تريليون دلار بوده است ، در واقع اين بدان معني است كه به طور متوسط اقتصاد آمريكا حداقل سالانه 135 ميليارد دلار به دليل اتكاي اقتصاد خود به نفت از دست مي دهد كه حتي اگر اين رقم ده ميليارد دلار در سال هم باشد پول بسيار هنگفتي است .درصد قابل توجهي از منابع تامين كننده انرژي و به خصوص نفت ايالات متحده در خارج از اين كشور قرار دارد ، از جمله هزينه هاي وابستگي نفت تاثير پذيري اقتصاد آمريكا از نوسانات قيمت نفت است و نوسانات و افزايش قيمت نفت به عنوان يك عامل مهم در توليد ، توان اقتصادي اين كشور را كاهش مي دهد .
وابستگي به نفت وارداتي باعث آسييب پذيري ايالات متحده در سه شوك نفتي گرديد و بعد از وقوع جنگ بين اعراب و اسرائيل به علت حمايت گسرده ايالات متحده از اسرائيل و تحريم فروش نفت اعراب به اين كشور شد . وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1978-1979 باعث كاهش عرضه نفت گرديد و در نهايت در دوره اشغال كويت توسط عراق در سال 1990 كه باعث قطع نفت اين دو كشور از بازارهاي جهاني شد آسيب جدي به اقتصاد كشورهاي صنعتي وارد آورد . مطالعه در خصوص شوكهاي نفتي و آسيب هاي اقتصادي صورت گرفته نشان مي دهد كه افزايش ميزان بيكاري و كاهش رشد اقتصادي و توليد ناخالص ملي از آثار برجسته اين شوكها بوده است .
اما با فرا رسيدن قرن بيست و يكم ايالات متحده با شديدترين كمبود نفت از زمان بحران عمده نفتي در دهه هفتاد به اين سو روبرو گرديده است و در عصر حاضر وابستگي نفتي به واردات اين محصول به بالاترين حد خود در طول تاريخ اين كشور رسيده و در حال رشد مي باشد . واردات نفت ايالات متحده از حدود چهار مليون بشكه در روز در سال 1973 به بيش از 5/11 مليون بشكه در روز در سال 2010 رسيده است كه حدود 60% كل تقاضاي نفت آمريكا از واردات تامين شده است . در دو دهه آينده نيز فاصله بين توليد و مصرف در آمريكا بيشتر خواهد شد و در حالي كه مصرف كنندگان نفت وا نرژي در حال افزايش مي باشند ، توليد نفت اين كشور رو به كاهش است و بايد كسري موجودي را با واردات جبران نمايد . در واقع نبود توازن ميان عرضه و تقاضاي انرژي ، اقتصاد آمريكا را دچار بحران كرده و اين كشور را با كمبود جدي انرژي روبرو خواهد ساخت . به نحوي كه طبق پيش بيني هاي انجام شده توسط وزارت انرژي اين كشور ، آمريكا تا سال 2025 حدود 75% از كل نياز نفتي خود را از خارج از اين كشور بايستي تامين كند و اين در حالي است كه گذشته از منابع نفتي ايالات متحده ، منابع نفتي شمال اروپا و خليج گينه و بسياري از منابع شناخته شده فعلي در دسترس ايالات متحده در آينده نزديك به پايان خواهد رسيد و در اين ميان منابع نفتي خليج فارس جايگاهي ويژه خواهند يافت از اين رو هر قدرتي كه اين منابع را تحت اختيار و كننترل خود در آورد بر اقتصاد جهان چيره خواهد شد . سلطه ايالات متحده بر منابع نفتي عراق و خليح فارس نه تنها كشورهاي توليد كننده نفت به ويژه اعضاي اوپك ، بلكه ساير كشورهاي مصرف كننده نفت را نيز تهديد مي كند . هنگامي كه واشنگتن قصد خود را در حمله به عراق آشكار كرد بيشترين مخالفت ها از جانب كشورهايي صورت گرفت كه از مصرف كنندگان بزرگ نفت بودند ، كشورهايي چون فرانسه ، آلمان ، چين و … اين موضوع بيش از هر چيز گوياي نگراني اين كشورها از چنگ اندازي ايالات متحده بر منابع نفت عراق بود .
بنابر اين وابستگي اقتصادي آمريكا و همچنين آسياي جنوب شرقي و چين و اروپا به منابع نفتي خليج فارس در هزاره سوم افزايش خواهد يافت و تعجب آور نيست كه تمام اين قدرتها در صدد تثبيت روابط اقتصادي و استراتژيك خود با كشورهاي منطقه خليج فارس هستند و در اين ميان ايالات متحده نيز براي رسيدن به اهداف خود از ابزارهاي نظامي گري ، تفرقه افكني و حمايت از گروههاي تروريستي و حمايت آشكار و پنهان از داعش ، استفاده مي نمايد . امروزه كشورهاي بلوك غرب به ويژه آمريكا ، منطقه خليج فارس را شاهرگ حياتي خود مي دانند تا جايي كه برژينسكي كه از طراحان اصلي سياست خارجي و مشاور امنيت ملي دولت كارتر در كتاب خود بنام “قدرت و اصول” مي نويسد كه ” بر مبناي اين سياست ، امنيت ملي آمريكا با امنيت سه منطقه حساس و استراتژيك جهان ، يعني اروپاي غربي ، خاور دور و خاورميانه (خليج فارس)به هم پيوند خورده است .”

منابع تامين كننده نفت در سده بيست و يكم ابزار مهمي براي چانه زني به شمار مي آيند و ايالات متحده يا هركشوري كه بر اين منابع تسلط پيدا كند اين توان را خواهد داشت كه در روابط خود با ديگر واحدهاي سياسي از اهرم انرژي بهره برداري كند . اگر آمريكا سلطه خود را بر اين منابع تثبيت كند ، در ساختار تقسيم كار اقتصاد بر پايه وابستگي متقابل ، جايگاه مهمي به دست خواهد آورد ، به همين دليل رقابت براي سلطه بر اين منابع در دوراني كه نفت بعنوان مهمترين ماده انرژي ساز مطرح شده ، جريان داشته و همچنان ادامه خواهد داشت و در اين ميان نفت خاورميانه و منجمله عراق در دهه هاي آينده مي تواند ارزش حياتي براي كشورهاي صنعتي و در راس آنها آمريكا داشته باشد .
8-2 ) اهميت نفت خاورميانه و عراق براي آمريكا
به نظر مي رسد پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ، آمريكا به تنها قدرت برتر تبديل شده است و لذا قدرت مانور آن در نظام بين الملل و به تبع آن نظام هاي منطقه اي افزايش يافته است . خاورميانه هم مستثني از اين امر نيست . در نظام تك قطبي بر خلاف نظام دو قطبي كشورها و بازيگران دولتي ناگزير از حل و فصل مسائل و مشكلات خود با تنها قطب و قدرت برتر هستند و سمت گيري سياست خارجي آمريكا در دوران پس از جنگ سرد را مي توان نوعي مداخله گرايي تهاجمي در نظر گرفت ، به اين معني كه واشنگتن قبل از پايان جنگ سرد نيز به امور مداخله گرايي جهاني مي پرداخت اما هدف اصلي آن بيشتر دفاعي و مهار كمونيسم بود ، اما در حال حاضر اين مداخله گرايي در صدد است كه همه چيز را تحت اختيار و كنترل آمريكا در آورده و به نحوي آن را با امنيت ملي آمريكا مرتبط نموده و براساس آن ارزش ها و هنجارهاي جهاني را تعريف نموده و مشروع جلوه دهد.
از نظر آمريكائيها و مخصوصا نو محافظه كاران در نظام بين الملل ريشه مهمترين تهديدها عليه اين كشور در خاورميانه است و تا زماني كه آمريكا نتواند تغييرات جدي در اين منطقه به نفع خود ايجاد كتند ، همچنان با اين تهديدها دست به گريبان خواهد بود . با اين همه به نظر مي رسد حداقل در ده سال آينده آمريكا همچنان موثرترين بازيگر خارجي در منطقه خاورميانه و عراق باشد و سياستها و رويكردهاي آن تاثير مهمي بر سياستهاي ساير بازيگران چه منطقه اي و چه بين المللي خواهد گذاشت . چرا كه تاثير و نقش خاورميانه در تامين نفت و انرژي جهان غير قابل انكار است ، زيرا منابع عظيمي از نفت و گاز را در خود جاي داده است و بخصوص با تشديد روز افزون مصرف و نياز به انرژي هاي فسيلي ، اين منطقه از اهميت ژئواكونوميكي بسيار بالايي برخوردار گرديده است . در حال حاضر حدود 60% ذخاير اثبات شده نفت جهان در خاورميانه قرار دارد و متجاوز از 42% كل واردات نفت جهان از منطقه خاورميانه و خليج فارس تامين مي شود .
غالب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره عرضه و تقاضا، صاحب نظران، نفت و گاز Next Entries پایان نامه درباره سازمان ملل متحد، مصرف كننده، سازمان ملل، نفت و گاز