پایان نامه درباره ناخودآگاه، معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

“سوررئاليست ها معتقد بودند بشر در آن سوي واقعيت به دانشي تازه دست مي يابد که والاتر از واقعيت ملموس است و تنها راه دست يافتن به اين فراواقعيت، آزاد کردن ذهن از نظارت ضمير خودآگاه هنرمند و روکردن به عالم رويا و توهم و حالت هاي بين خواب و بيداري و استفاده از فعاليت ضمير نيمه هوشيار است. سوررئاليست ها همچنين بررسي هذيان هاي ديوانگان را زمينه ي مطالعه ي گرانبهايي براي معرفت نفس انساني مي دانستند”(بيات، 1390: 18).
“پيدايش سوررئاليسم مصادف بود با دوره اي که ديدگاه هاي فرويد درباره ي ضمير پنهان و رويا و واپس زدگي، عالم علم را به خود مشغول کرده بود. تعدادي از بنيانگذاران سوررئاليسم از جمله برتون و لويي آراگون نيز روان شناس بودند و پيشرفت هاي روان شناسي مايه ي الهام بسياري براي آن ها شد. در نتيجه همين الهام ها، مکتب سوررئاليسم بر مبناي “فعاليت ناخودآگاه ذهن” بنيان نهاده شد”(سيدحسيني، 1384 :802).
از مرام نامه سوررئاليسم مي توان دريافت که بنيان گذاران اين مکتب در انديشه رهايي انسان از هر نوع اسارت بودند.
2-6-4-1. “برخي از مواد مرام نامه ي سوررئاليسم که با شيوه ي جريان سيال ذهن نيز در ارتباط است عبارتند از:
2-6-4-1-1. دو حالت ظاهراً متناقض، رويا و واقعيت، در آينده به يک جور واقعيت مطلق، -يک فراواقعيت- مبدل خواهند شد.
2-6-4-1-2. سوررئاليسم، انديشه ي القا شده در غياب هرگونه نظارت عقل و فارغ از هر نوع نظارت هنري يا اخلاقي است. به بياني ديگر سوررئاليسم بيان شفاهي يا کتبي عملکرد حقيقي انديشه است.
2-6-4-1-3. سوررئاليسم نه يک وسيله ي بيان جديد است و نه چيزي ساده تر و نه حتي يک مابعدالطبيعه شعر بلکه وسيله اي است براي آزاد سازي مطلق ذهن. همه چيز ما را به سمت اين باور سوق مي دهد که ذهن انسان داراي نقطه اي است که در آن مرگ و زندگي، خيالي و واقعي، گذشته و آينده، انتقال پذير و انتقال ناپذير، بالا و پايين، نقيض هم به نظر نمي رسند”(بيگزبي،1376 :185و186).
“اين مکتب از لحاظ توجهي که به عوالم نامکشوف ذهن بشر داشته و دريچه هاي تازه اي که بردنياي پنهان روح گشوده است، بربسياري از نويسندگان و جريان هاي ادبي پس از خود تأثير گذاشت. نويسندگان جريان سيال ذهن، اغلب تحت تأثير اين مکتب بوده اند و در بسياري از موارد از اين مکتب و آثار آن ها الهام گرفته اند”(بيات، 1390: 19).
2-7 تعريف جريان سيال ذهن، جويبار ذهن16
جريان سيّال ذهن شيوه‌اي از روايت است که در اين شيوه احساسات، ادراکات و حتي تفکرات شخصيت‌ها به همان صورتي که در ذهن پديد مي‌آيد، آورده مي‌شود. اين توليدات ذهني بدون هيچ توضيح و تحليل روي کاغذ ثبت مي‌شود. تفکر و انديشه کاراکتر داستان هم‌چون يک فرد حقيقي که به صورت طبيعي در حال فکر کردن است درهم ريخته و سيل‌وار بيان مي‌گردد. به بيان ديگر، توصيف جريان مستمر فکر و احساس در ذهن آدمي قبل از گفتار است، يا درون ذهن در معرض نگاه قرار مي‌گيرد. نويسنده‌ي اين‌گونه داستان‌ها تمايل به ناپيداسازي خويشتن دارد و بر آن است تا خواننده را مستقيماً روياروي تجربه‌ي ذهن شخصيت‌ها قرار دهد.
“اصطلاحي که ويليام جيمز در “اصول روانشناسي”(1890) در اشاره به جريان و تراوش تجربه هاي درون ابداع کرد، اکنون اصطلاحي مهم در نقد ادبي است و منظور از آن فني براي بيان و ارائه افکار و احساسات انبوه ذهني است. “تک گويي دروني” معادل ديگر آن است. نخستين کسي که آن را ارائه داد يک رمان نويس متوسط فرانسوي به نام ادوارددوژاردن بود و در les lauriers sont coupes (1888) نمونه بسيار موثري از آن را عرضه کرده است. جيمز جويس که گويا اين اثر را مي شناخته، از اين امکانات حد اکثر بهره را برد و اين نکته را در اوليس (1922) در حدي برنگذشتني به کار گرفت… از دهه ي 1920 نويسندگان بسياري شروع به آموزش از جويس کردند وبا او به رقابت پرداختند. ويرجينيا وولف (خانم دالووي 1925؛ چراغ دريايي 1927) و ويليام فاکنر (1931) دو تن از برجسته ترين پرورندگان شيوه ي جريان ذهن خود آگاه هستند. صدها تن ديگر در اين شيوه کار کرده اند و مدت هاي زيادي اين شيوه تکنيک رايج ادبي بوده است” (کادن،1380: 430-431).
بنابراين، در اين شيوه روايت، احساسات و ادراکات، داراي انسجام و يا رعايت اصول دستوري و توالي زماني نيست. جملات منسجم و منظمي ندارد. چون مطالب در ذهن غالباً بدون انسجام و نظم در کنار هم قرار مي‌گيرند، آفريننده در اين تکنيک از احساسات، تفکرات، تداعي و خاطراتي که در ذهن شخصيت‌ها شکل مي‌گيرد آن‌ها را در قالب داستان‌هاي کوتاه يا رمان ارائه مي‌کند.
2-8 طراحان داستان‌هاي ذهني يا جريان سيّال ذهن
“رمان نويس کار خود را با تجربيات آغاز مي کند؛ يعني با دريافت هايي که خود مستقيماً از زندگي حاصل کرده است؛ اگر بخواهد از همين تجربيات سودي ببرد، بايد راهي بيابد تا بتواند از آن فاصله بگيرد، اين است که رمان نويس به طرزي مبهم هم به سوي يک زندگي پرجوش و پرتنوع سوق داده مي شود، و هم به سوي آن که کناري بايستد و از پايگاه تماشاگري ساده زندگي را فقط نظاره کند. و اين اشتقاق، که به سائقه گرايش هاي روان شناختي موجود در رمان نويسان صورت مي بندد، در سرتاسر تاريخ رمان نويسي به چشم مي خورد، و خود آثار رمان نويسان را به مقتضاي جامعيت و محدوديت تجربيات مندرج در آن ها از يکديگر جدا مي سازد”(آلوت، 1380 :204و205).
“هنري جيمز” (1843 تا 1916)، داستان‌‌نويس انگليسي، در نوزده سالگي، يعني هنگام نگارش داستاني که بدون ذکر نام انتشار يافت، به نحوي پيش‌رس مي‌کوشيد تا انديشه‌اي را، که از آن ديگري بود و نويسنده از نظر اصول نمي‌توانست آن را تصاحب کند، از کنش فعل، که مي‌توانست با حقيقت- مانندي شيوه‌ي ديفو- به وصفش درآورد، متمايز سازد”(ايدل، 1374: 25).
“شيوه جريان سيال ذهن به همت “ادوارد دو ژاردن”(1861-1949)بارمان كوتاه “درختان غاررابريده اند”17 (1887) پديد آمد و بر بسياري نويسندگان همچون “ويرجينيا وولف”و “ويليام فاكنر” تأثير نهاد، اما در نهايت “جيمز جويس” با بهره‌گيري از اين شيوه نشان داد كه “چگونه رمان‌نويسان جدي قرن بيستم بايد احساس كنند كه فراخوانده شده‌اند تا هنر خود را بپالايند و آن را در خدمت هشياري سرگردان و بي سكان بشري در آورند”(آلوت، 1380: 154).
“ادوارد دوژاردن ادعا مي کرد در رمان درختان غار را بريده اند صناعت موسيقي واگنر را به کار برده است، نتوانست خود را از نوعي امپرسيونيسم روان شناختي نجات دهد. و اين رمان به عنوان سرآغازي براي “تک گويي دروني” يا همان “سيلان ذهن” ، اهميت تاريخي پيدا کرد”(سيدحسيني، 1384 :548).
“وقتي به روزگار جيمز مي رسيم آشکارا مي بينيم که رمان نويس مي تواند بنا به مقتضاي “موضوع” و “شگرد” و “بزنگاه” خود، چهار نوع ساخت داستاني را پديد آورد، يکي از آن انواع اين است که : رمان نويس مي تواند خود را در جايگاه کاوشگري قرار دهد که مي کوشد عواطف و احساسات افراد را بکاود و تحليل کند. در اين جايگاه رمان نويس در هيئت هنرمندي حساس و گزينشگر جلوه مي کندکه درک و تعبيرهاي او خاصه آنگاه که به جستجوي تضادها و درگيري ها ي نهفته درون آدمي مي پردازد بسيار سنجيده و حساب شده اند. نوعي مشکل پسندي در زمينه فني رمان نويسي از جمله لوازم جدايي ناپذير اين شکل بخصوص از نويسندگي است. حتي آنگاه که نيروي تميز بسيار دلپذير نويسنده اي، مثلاً هنري جيمز از ميان برود و جاي آن را “سيلان وحشت بار مکاشفات دروني” پر کند،باز هم، همان نويسنده بر ذره ذره ي مهارت هاي فني خود تمرکز و تسلط دارد و آن همه را با موفقيت تمام در امر عرضه نمايشي آن هسته از هشياري ذهن آدمي به کار مي برد که به عنوان موضوع داستان خود برگزيده است. اين نوع هنر بخصوص از خواننده نيز توقع دارد حساسيت و عکس العملي بسيار پيچيده از خود نشان دهد؛ چرا که در اينجا، هم حافظه و هم پيش آگاهي از جمله اسباب و لوازم ناگزير درک تمام و فهم کامل جنبه هاي گوناگون داستان است”(آلوت، 1380: 300و301).
“شيوه ي جريان سيال هوشياري، بيش از آن که به ملاحظات ساختاري داراي هر گونه ارزش ذاتي باشد، از اين لحاظ شايان توجه و درخور امتياز است که بيش از هر شيوه ي ديگري انعطاف پذير است؛ و در عين حال خود سبب شده است تا از رهگذر آن درک و بينش بسيار ژرف تري نسبت به حرکت هاي ذهن و عواطف به درون عالم رمان نويسي رخنه کند”(آلوت، 1380 :415).
2-9 پيدايش جريان سيال ذهن
سال‌هاي 1913 و 1915 قصه‌ي روان‌شناختي نو زاده شد، قصه‌اي که در ادبيات انگليسي آن را به نام قصه‌ي جريان سيّال ذهن، تک‌گفتاري بي‌صدا يا تک‌گفتاري دروني، و در ادبيات فرانسه به نام قصه‌ي تحليلي نو مي‌نامند.

2-10 بنيانگذاران جريان سيال ذهن در ادبيات داستاني
در سال هاي 1913 تا 1915 و در آستانه ي جتگ جهاني اول، سه نويسنده بدون شناخت يکديگر آثاري را مي نوشتند که مقدر بود بر داستان نويسي قرن بيستم تأثيري بارز گذارند.
2-10-1 مارسل پروست، در فرانسه،مردي بيمار و منزوي، عميقاً درون نگر و مجذوب خويش، دو جلد نخستين از اثر هشت پاره اي خود را، که امروز به نام “در جستجوي زمان از دست رفته”1 1 مي شناسيم در سال 1913 منتشر کرد.
“پروست مي خواست که رمان او يک روايت ساده يا وقايع نگاري نباشد، بلکه نوعي ماجراي ذهني، فکري يا زيبايي شناختي باشد؛ نوعي درگيري حساسيت شخصي و نوعي حماسه ي دروني باشد. با وجود اين در جستجوي زمان از دست رفته نه اعترافات است نه خاطرات”(سيدحسيني، 1384 :1064).
“بيماري مداوم پروست باعث شده بود که از سال 1910 تا 1919 يعني سه سال قبل از مرگش اغلب اوقات خود را در اتاقي که پرده هاي بلند آبي آن هميشه کشيده بود و به خاطر بيماري آسم او هميشه بوي بخور فضاي اتاق را پر کرده بود بگذراند. و در سکوت اين اتاق و در تختخواب در حالي که چندين بلوز پشمي روي هم پوشيده بود رمانش را مي نوشت”(مي،1381 :11).
“اين بيماري نه تنها در درون گرايي پروست تأثير داشت بلکه بيماري او کم کم به پاره اي از هنرش بدل مي شود چنانکه والتر بنيامين اشاره مي کند: “نحو جملات او ، به شيوه اي موزون ، گام به گام از هراس خفه شدنش پيروي مي کند.”
انتشار رمان سه هزار صفحه اي ” درجستجوي زمان از دست رفته” پروست، جهارده سال طول کشيد. اولين مجلد آن در سال 1913 و مجلد پانزدهم آن در سال 1927، زماني که پنج سال از مرگ پروست مي گذشت منتشر شد.
“پروست از رماني که مي نوشت نه انتظار يک روايت داشت و نه يک تحليل اجتماعي… درواقع با او و چند تن از هم عصرانش روشي در ادبيات پيداشد که بايد آن را “پديدار شناختي”18 ناميد.در اين جهان داستاني که درون گرايي و عينيت با هم درمي آميزد، رمان، آميزه ايست از احساس ها و تجارب و نيز داستان يک قهرمان را در دنيايي معين و و مشخص نقل نمي کند، بلکه نوعي پژوهش و جستجو است. او سنت داستان پردازي موجود را رها کرده بود و ساختمان اثر او بسيار ظريف تر از رمان بود، تسلسل خشک و تغيير ناپذير حوادث و فصل ها کنار گذاشته شده بود و خواننده احساس مي کرد که در اين اثر زمان ها بر روي هم مي لغزند… زيرا زمان مشخص نيست، زمان ديگر يک جريان منظم نيست، بلکه بازگشت ها و هزارتوهاي خاطره و روياست”(سيدحسيني، 1384 :1064-1065).
“همچون بسياري از آثاري که محور اصلي ماجراهاي آنها ذهنيات شخصيت هاي داستان است، اين اثر رماني نيست که جوهرش در طرح آن نهفته باشد… بار ها در کتاب شاهد رخداد هاي دراماتيک و تغيير جهت هاي غير منتظره در زندگي آدم ها و افشاي لايه هاي پنهان تري از شخصيت آنها هستيم”(بيات،1390، 46).
“شيوه ها وجنبه هاي فني اي که پروست در نوشتن اين رمان به کار برده، و نيز شيوه برخورد و احساس او نسبت به آنچه توصيف مي کند، در ادبيات داستاني به شيوه ي پروستي19 معروف شده، و بسياري از نويسندگان در صدد تقليد از او برآمده اند، اما شيوه ي پروست تا حد زيادي منحصر به خود اوست و کمتر نويسنده اي پس از او توانسته است به اين شيوه اثر موفقي بيافريند. با اين حال، تأثير او بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره ناخودآگاه، روشنفکران Next Entries پایان نامه درباره شازده احتجاب، سرچشمه ها