پایان نامه درباره مفهوم سازی، سبک های یادگیری، تجربه عینی، مهارت های اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

صورت انفرادي آموزش ببينند، يعني آنها خود انگيخته و داراي انگيزه شخصي هستند و مايلند مطالب و مواد درسي را شخصا سازماندهي كنند و كمتر تقويت بيروني را مي‌پذيرند(شمس اسفندآباد،1384،ص80).

جدول2- 1، مقایسه خصوصیات افراد وابسته – نابسته به زمینه(ساراکو64،1998، نقل از عبادی،1384،ص43)
خصوصیات افراد وابسته به زمینه
خصوصیات افراد نابسته به زمینه
1. به ادراک های محیطی حساس اند.
2. همواره از یک روش نسبتا ثابت دست به تجربه محیط می زنند.
3. به منابع قدرت وابسته اند.
4. به کارهای گروهی تمایل بیشتری نشان می دهند.
5. افرادی را جذاب می دانند، به آنها نزدیک می‌شوند.
6. به اجتماع علاقمند و حساس هستند.
7. برای کمک به دیگران و کسب مهارت های اجتماعی حساس هستند.
8 . بیشتر به حرفه هایی که نیازمند ارتباط با دیگران باشد، علاقه نشان می دهند.
1. هر شیء را جدا از محیط اطرافش ادراک می کنند.
2. موضوعات را از زوایای مختلف می بینند و برای حل مسأله بکار می برند.
3. معمولا به صورت مستقل عمل می کنند.
4. بیشتر تمایل به کوشش انفرادی و خودجوش دارند.
5. سرد و گوشه گیر به نظر می رسند.
6. به اجتماع بی تفاوت بوده اما در عوض، مهارت های تحصیلی خوبی دارند.
7. به دیگران حساس نبوده و مهارت های اجتماعی ضعیفی دارند.
8 . بیشتر به حرفه هایی که اجازه عملکرد انفرادی به آنها بدهد علاقه دارند.

2- سبك های تكانشي و تأملي65: كاگان (1964) سبك تكانشي- تأملي را معرفي كرد. به این نوع از سبک‌های یادگیری «سرعت شناختی» نیز گفته می شود. منظور از سرعت شناختی این است که یادگیرندگان با چه سرعتی به تکالیف شناختی پاسخ می دهند. یادگیرندگان تکانشی سریع کار می کنند اما اشتباهات زیادی مرتکب می شوند. یادگیرندگان تأملی آهسته کار می کنند اما اشتباهات کمتری هم مرتکب می شوند. به عبارت دیگر افراد تکانشی به سؤالاتی که از آنان پرسیده می شود با اولین جوابی که به ذهنشان می رسد پاسخ می دهند و تنها چیز مهم برای آنان سریع جواب دادن است. در مقابل، یادگیرندگان تأملی پیش از حرف زدن فکر می کنند و به جای سریع جواب دادن، سعی می کنند تا آنجا که ممکن است فکر کرده و جواب درست بدهند. سبک های تکانشی و تأملی عمدتا در میحط خانه شکل می گیرند، اما پژوهش نشان داده که مدرسه نیز در آن مؤثر است (سیف،1385،ص174).
افراد تأملي قبل از شروع يك تكليف، تمايل به تفكر دارند و براي ارزيابي نظراتشان وقت صرف مي كنند. بر عكس، افراد تكانشي بدون تفكر كافي و شتاب زده پاسخ مي‌دهند. آنها به سرعت و بدون در نظر گرفتن دقيق راه حل ها، براي مشكلات راه حل هاي سريع و فوري پيشنهاد مي‌كنند. به طور عملياتي افراد تكانشي با زمان پاسخ دهي (نهفتگي) كمتر و خطاهاي بيشتر و افراد تأملي با زمان پاسخ دهي (نهفتگي) بيشتر و خطاهاي كمتر تعريف شده اند. دانش آموزان تأملي خطاهاي كمتري دارند و احتمالا بيشتر تحليلي عمل مي كنند. دانش آموزان تأملي زمان زيادي را صرف تحليل ساختار مسائل و جزئيات آن مي كنند. معمولا اين كار از ميزان خطاهاي آنها مي كاهد. دانش آموزان تأملي معمولا در تكاليف درسي عملكرد بهتري دارند. دانش آموزان تكانشي تكاليف را به سرعت انجام مي دهند اما معمولا ميزان خطاي بيشتري دارند، در حالي كه دانش آموزان تأملي سرعت كمتر ولي دقت بيشتري دارند (شمس اسفندآباد،1384،ص81).

دانش آموزان دارای سبک تکانشی بیشتر از دانش آموزان دارای سبک تأملی خطا می کنند. علاوه بر این، دانش آموزان دارای سبک تأملی بیشتر احتمال دارد که بتوانند اهداف خود را تحقق بخشیده و اطلاعات مربوطه را جذاب سازند و معمولا معیارهای بالاتری برای عملکرد دارند. در کل دانش آموزان تأملی بیشتر از دانش آموزان تکانشی در این موارد موفق هستند: 1- به خاطر آوردن اطلاعات سازمان بندی شده 2- درک مطلب و تفسیر متون 3- حل مسأله تصمیم گیری(سنتراک،1385،ص211).

ب) رويكرد سبك هاي شخصيت محور
رويكرد ديگري كه مورد بررسي قرار مي دهيم، رويكرد شخصيت محور است. اين رويكرد بيشتر شبيه روش مفهوم سازي و اندازه گيري شخصيت است تا شناخت. در ادامه دو نظريه عمده اين رويكرد مورد بحث قرار مي گيرند.
1- نظريه تيپ هاي روانشناختي. نظريه تيپ هاي روان شناختي نشأت گرفته از كارهاي كارل يونگ است. يونگ(1923) نظريه تيپ هاي روان شناختي را براي بيان مجموعه اي از سوگيري ها و نگرش ها طراحي كرد تا علايق اساسي فرد را همراه با تعامل او با محيط توصيف كند. بر اساس نظريه تيپ شناسي يونگ تفاوت هاي بين افراد شامل دو نوع نگرش (درونگرايي – برونگرايي) و دو كاركرد ادراكي (شهود – احساس بيروني) و دو كاركرد قضاوت (تفكر – احساس دروني) است. نگرش هاي درونگرايي – برونگرايي نشان دهنده حالت اصلي فرد در مواجهه با افراد ديگر است. برونگراها افرادي بيروني هستند و به محيط و افراد علاقه دارند. درونگراها افرادي هستند كه علاقه آنها به درون متمركز است. فرد شهودي فردي است كه تمايل به ادراك محرك ها به طور كلي دارد. فرد با احساس بيروني اطلاعات را به صورت واقعي و دقيق ادراك مي كند. ابعاد تفكر و احساس دروني نمايانگر دو روش مجزا براي قضاوت و فهم محرك هاي ادراك شده هستند. قضاوت مبتني بر روش تفكر منطقي، تحليلي و غير شخصي است در حالي كه قضاوت مبتني بر روش احساس، معمولا بر مبناي ارزشهاست نه منطق (شمس اسفندآباد،1384).
2- نظریه گریگورک66. گریگورک (1985) نظریه خود را بر مبنای دو بعد اصلی بنا نهاده است که عبارتند از: فضا و مکان. بعد فضا به مقوله های ادراکی برای اکتساب اطلاعات اشاره دارد و شامل دو بخش عینی (فیزیکی) و انتزاعی (استعاره ای) است. مکان به دو روش متفاوت برای تنظیم حقایق و حوادث تقسیم می‌شود که عبارتند از : متوالی و تصادفی (شمس اسفند آباد،1384).
در ادراک عینی یادگیرنده ترجیح می دهد جنبه های فیزیکی اطلاعات را از طریق حواس خود پردازش کند. در ادراک انتزاعی، یادگیرنده ترجیح می دهده اطلاعات را از طریق استدلال و شهود که معمولا قابل مشاهده نیستند پردازش کند. در روش متوالی یادگیرنده ترجیح می دهد اطلاعات را به صورت خطی و مرحله به مرحله سازماندهی کند. در روش تصادفی یادگیرنده ترجیح می دهد اطلاعات را در یک شبکه سازماندهی کند و داده ها را از طریق روش های مختلف به هم مربوط نماید. از ترکیب دو بعد اساسی فضا و مکان چهار سبک مختلف که واسطه تعاملات افراد با محیط اطرافشان هستند، ایجاد می شود. این چهار سبک عبارتند از: عینی-متوالی67، انتزاعی-تصادفی68، انتزاعی-متوالی69 و عینی-تصادفی70.
سبک عینی-متوالی. این نوع یادگیرندگان تجارب مستقیم و دست اول را ترجیح می دهند. آنها توانایی بالایی در حواس پنجگانه دارند. موضوعات عینی و ملموس و دارای نظم و ترتیب را دوست دارند و از جلسات علمی واقعا لذت می برند، از تغییرات اجتناب می کنند و پیرو رسومات هستند. آنها افرادی منظم، وقت شناس و کمال گرا هستند.
سبک انتزاعی-تصادفی. این افراد ترجیح می دهند در محیط های سازمان نیافته نظیر بحث و فعالیت‌های گروهی شرکت کنند. آنها جلسات علمی را به عنوان فرصتی برای اجتماعی شدن در نظر می‌گیرند و ترجیح می دهند با قوانین و مقررات غیر ضروری محدود نشوند. چون پیوسته در حال تخلیه انرژی هستند، ممکن است فعال به نظر برسند، در حالی که واقعا فعال نیستند. آنها هنگام بحث و گفتگو از حرکات دست و بدن استفاده می‌کنند و فعالیت های معمولی و افراد سرد و بی احساس را دوست ندارند.
سبک انتزاعی-متوالی. این نوع یادگیرندگان توانایی بالایی در نمادهای نوشتاری، کلامی و تصویری دارند. آنها دوست دارند بخوانند، گوش دهند و از مهارت های دیداری استفاده کنند. از نظر کلامی خوبند و معمولا مکالمه های آنها به درازا می کشد. از نظر آنها شرکت در جلسات رسمی تلف کردن وقت است.
سبک عینی-تصادفی. یادگرندگان عینی-تصادفی، دوست دارند از طریق روش های کوشش و خطا آزمایش کنند و سریع نتیجه گیری کنند و ترجیح می دهند به طور مستقل و یا در گروه های کوچک کار کنند. آنها دست به قمار می زنند و مخاطره جوهستند. ممکن است دیر به جلسات برسند و اگر احساس کنند که جلسه نتیجه ای در بر ندارد، فورا آن را ترک می کنند. آنها رهبر هستند و نه پیرو، دوست دارند امور را به عهده گرفته و مسئول کارها باشند. از بکار گیری کلماتی نظیر «نمی توانم و …» اجتناب می کنند و معمولا در محیط های رقابتی موفق هستند.

ج) رويكرد سبك هاي فعالیت محور
در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از قرن نوزدهم میلادی، با همگانی شدن اعتقاد به وجود سبک ها در بین مربیان آموزشی، نظریه های فعالیت محور گسترش یافتند. در آن زمان مربیان و روانشناسان آموزشی، خود را درگیر دانش نظری در مورد تفاوت های فردی و مشکلات عملی نربوط به چنین تفاوت هایی در مدارس و کلاس ها یافتند. آنها به ابزارهای جدید روان شناختی نظیر آزمونها و پرسشنامه ها نیاز داشتند. به دلیل ناامیدی آنها از آزمون های هوشی و نیاز به مقیاس های جدید برای سنجش تفاوت های فردی، مفهوم سبک ها مورد توجه بسیاری از نظریه پردازان قرار گرفت. نظریه های فعالیت محور، جهت گیری عملی تری نسبت به نظریه های شناخت محور و شخصیت محور دارند. آنها به انواع فعالیت هایی نظیر تحصیل و کار که افراد در طول زندگی با آنها درگیر هستند توجه دارند (شمس اسفند آباد،1384). نظریه های مختلفی در این رابطه گسترش یافته اند از جمله نظریه سبک های یادگیری کلب، که اساس نظری این تحقیق را شامل می شود و در ادامه به آن پرداخته خواهد شد:

نظریه سبک های یادگیری کلب71:
دیوید کلب(1974) به منظور فراهم ساختن درک بهتری از روش های متفاوت افراد در یادگیری و حل مسأله، نظریه سبک های یادگیری خود را مطرح نمود. وی به سبک یادگیری به عنوان روش فرد در تأکید بر برخی از توانایی های یاگیری نسبت به توانایی های دیگر اشاره دارد. از نظر کلب، یادگیرندگان هنگام یادگیری دو وظیفه اصلی بر عهده دارند. اولین وظیفه آنها به دست آوردن تجارب یا درک اطلاعات است، آنها این کار را با یکی از دو روش عینی یا انتزاعی انجام می دهند. دومین وظیفه یادگیرندگان، پردازش یا تبدیل اطلاعات است، که آنها این کار را با یکی از دو روش مشاهده تأملی یا آزمایشگری فعال انجام می‌دهند (شمس اسفند آباد،1384).
به عبارت دیگر، کلب (1974) معتقد بود که فرایند یادگیری را می توان به دو جزء مزا از هم تفکیک کرد: ادراک (این که اطلاعات چگونه دریافت می شوند) و پردازش (اطلاعات چگونه درونی می شوند).
– در زمینه ادراک، فرد می تواند یکی از ترجیحات زیر را داشته باشد: تجربه عینی یا مفهوم سازی انتزاعی.
– در زمینه پردازش فرد می تواند یکی از ترجیحات زیر را داشته باشد: آزمایشگری فعال یا مشاهده تأملی (بنتهام72،1384، ص122).
کلب و فرای (1974) یک الگوی یادگیری در یک چرخه چهار مرحله ای فرض کردند که بر اساس آن یادگیرنده ابتدا عملی را انجام می دهد (تجربه عینی)، بعد درباره آن عمل به تفکر می پردازد (مشاهده تأملی)، به دنبال آن نظریه می سازد (مفهوم سازی انتزاعی)، و سرانجام درباره آن به انجام آزمایش در موقعیت های جدید می پردازد (آزمایشگری فعال). آنها بیان می کنند که چرخه یادگیری می تواند از هر یک از این چهار نقطه شروع شود، و بعد از آن در مسیر خود قرار گیرد و به صورت چرخه ای ادامه یابد. در این چرخه دو فعالیت عمده توسط یادگیرنده صورت می گیرد: ادراک و پردازش (اسمیت73،2004).
بنا به گفته کلب و فرای (1975) «یادگیرنده برای این که بتواند مؤثر عمل کند به چهار توانایی مختلف نیازمند است: توانایی تجربه عینی، توانایی مشاهده تأملی، توانایی مفهوم سازی انتزاعی و توانایی آزمایشگری فعال. یعنی این که یادگیرنده باید بتواند خودش را به طور کامل، از روی میل و بدون سوگیری، با تجارب تازه درآمیزد. باید بتواند این تجربه ها را از دیدگاه های مختلف مشاهده کند و بر روی آنها تأمل نماید. باید بتواند مفاهیمی بسازد که مشاهداتش را به نظریه هایی که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره سبک های یادگیری، تجربه عینی، مفهوم سازی، مبانی نظری Next Entries پایان نامه درباره تجربه عینی، سبک های یادگیری، مفهوم سازی، بازاریابی