پایان نامه درباره مثنوی معنوی، مشرق زمین، انسان محوری، انسان مداری

دانلود پایان نامه ارشد

نهاده و به او اين توان و فرصت را عطا فرموده است كه تا به مدد اراده و كوشش، آن استعدادها را از قوه به فعل درآورد و با پيمودن اين راه تكامل و عروج معنوي كه لازمه‌اش متخلق شدن به اخلاق الله است، بدان جاي رسد كه طبيعت را مسخر قدرت خويش سازد و همانند خداوند بر كائنات فرمان براند و جز خداي نبيند»
۴-۲-۴انسان از ديدگاه مولانا:
بي‌گمان از ميان عارفان ايراني مولوي بيش از ديگران به موضوع انسان پرداخته است و يكي از بنيادي‌ترين انديشه‌هاي مولانا، انسان‌شناسي اوست. او را ممتازترين انسان‌شناس تاريخ مي‌توان دانست، كي كه پستي و بلندي و فراز و فرود انسان را ديده و به زوايا و خفاياي وجود آدمي سركشيده و با ظرافت و تيزبيني در گره‌گشايي از اين جعبه راز خداوند دليري‌ها نموده. تعبيراتي كه مولوي از انسان در مثنوي خود آورده بسيار شكوهمند است و نشان‌دهنده ارزش و اهميتي است كه او براي انسان قائل است. مولوي نيز چون ساير انسان‌شناسان معتقد است كه انسان از دو جنبه تاريك و روشن پديد آمده است:
همچـو گاوي نيمه چپش سياه نيمه ديگر سپيد همچو ماه (2/607)
و در آنجا كه از انواع موجودات آفريده حق تعالي نام مي‌برد مثنوی دفتر سوم را آدميزاد و بشر مي‌داند:
اين سوم هسـت آدميزاد و بشر نيم از افرشته و نيميش خـر(4/1502)
اما همين انسان كه از ديد مولانا دو جنبه ذاتي و عالي دارد اگر به روح و جنبه نوراني خود بپردازد مي‌تواند بسيار قدرتمند باشد زيرا:
ظاهرش را پشه‌اي آرد به چـرخ باطنش باشد محيط هفـت چرخ (4/3764)
مولوي دو ترسيم كلي از انسان به دست مي‌دهد:‌«يكي ترسيم هستي زشت، آلوده، تهي، بي‌ريشه و پررنج و ادباري است كه اكنون اسير آن است و در آن دست و پا مي‌زند. ترسيم ديگر او از چيزي است كه انسان بوده و مي‌توانسته است باشد، يك هستي پاك، روشن، شكوهمند و سرشار از عشق، زيبايي و خير و خجستگي؛ هستي‌اي كه از چشمهء زلال فطرت سيراب مي‌گشته است، اما آنچه در آثار مولانا چشم‌گير است آن است كه از منظر او انسان داراي اوج و عظمت ووالايي است،علت غايي آفرينش است و به ظاهر عالم اصغر اما در باطن عالم اكبر:
پس به صورت عالم اصغر تويـي پس به معنـي عالم اكـبر تويـي (4/521)
بحر علمي در نمي پنهان شـده در سه‌گز تن، عالمي پنهان شده (5/3579)
آدمي از منظر مولانا، چون ساير عرفا و حكماي الهي مظهر خداوند است:86
آدم اصـطرلاب اوصاف علوسـت وصف آدم، مظهر آيات اوسـت

۴-۲-۵ دیدگاه اُمانیستی هر دو اندیشمند: مولانا و وین دایر
انسان‌شناسی و مبدأ قرار دادن انسان از دیدگاه مولانا قابل تفکر است و بی‌گمان یکی از بنیادی‌ترین اندیشه‌های مولانا انسان شناسی اوست. از این رو می‌توان او را در میان همة‌انسان‌شناسان تاریخ، ممتاز دانست. مولانا اوج حقیقت روان آدمی را بسیار دقیق موشکافی کرده است و انسان‌شناسی و مبتنی بر روان‌شناسی است و هم مبنی بر اخلاق، و از دید اخلاق فردی و اجتماعی بیشتر از دیگران مورد بررسی قرار داده و اندیشه و تفکرات انسان را در استعدادهای نهفته وی که می‌تواند با آن به درجات بالای معنوی دست یابد. در مثنوی معنوی اشاره فرموده آفرینش انسان را بیداری قوای خفته و استعدادهای مقصد او را بیداری شکفته می‌داند.
آدمی را با توجه به حدیث نبوی به معدنی تشبیه می‌کند که هم عقیق تابناک و مروارید نشان در آن است و هم مس و زغال تیره‌ناک و دارای استعدادهای بالقوه مثبت و منفی است.
یکی باعث صعود انسان به جایگاه عالم معنا می‌شود و آن روح مروارید گونة اوست و دیگری نزول انسان به درجات پائین و مادیگری اوست و آن مثل زغال بی‌مقدار اوست که هر دو در انسان به ظهور می‌رسد.
در خلایق، روح های پاک هست روح‌های تیرة گلناک هست
این صدفها نیست در یک مرتبه در یکی دُرّ است و در دیگر شَبَه87
(4/3025)
مولانا در جایی دیگر به مقایسه خلقت انسان و حیوان و فرشته و هدایت آن اشاره دارد و انسان را برتر از فرشتگان می‌داند و آن را خلیفه خداوند بر روی زمین می‌داند. در نگاه منزه‌تر انسان برین را بیدار و آگاه می‌پندارد و قلبش را پهناور و پیوند خورده به عالم ملکوت می‌داند که مشتاق اسرار لاهوت است و در مقابل انسان‌های تندخو با نرمی و لطافت برخورد کرده و خداوند را میزان قرار می‌دهد، و اسیران عالم محسوسات را به کمال‌جویی سوق می‌دهد و حیات دهنده می‌باشد. و چون خداوند، گواه حقانیت و حافظ انسان برین است همة موجودات بر صدق او گواهی می‌دهند و حافظ او هستند.88
در دیدگاه اُمانیستی مولانا که: انسان اصل می‌باشد انسان از روزنه‌های گوناگون نگریسته می‌شود و در هر نگرشی یکی از جنبه‌های موجودی او برجسته جلوه می‌کند.
همواره در شناختی که مولانا از انسان بدست می‌دهد، اصالت با روح و جان آدمی است، به گونه‌ای که در نظام فکری او یک اصل کلی و غیرقابل تغییر به شمار می‌آید و در دیدگاه عشق گرایانه مولوی بیش از آنکه متوجه جسمانیت و دگرگونی‌های آن باشد تکامل روحانی را در نظر دارد.89
مولانا میل و اشتیاق انسان را با عالم ماورای حس مربوط می‌دارد، و در عالم حس است که او را در صور مادی رهنمون می‌کند، تمثیل جوجه بط که مرغ خانگی آن را دایگی کرده البته پرورش ماکیان او را از میل بازگشت به دریا منع نمی‌کند. این تمثیل انتقال می‌دهد که روح انسان هم سرانجام تیرگی‌ها و دنیای حسی را رها می‌کند و به دنیای نامتناهی و روشنی که در عالم ماورای حس است، می‌کشاند.90

۴-۲-۶ دیدگاه اومانیسم و اریک فروم و مولانا
این اصطلاح در فارسی به معنای «انسان محوری» «انسان مداری» یا «اصالت انسان» است و از نظر نگرش فلسفی با نهادن انسان در مرکز تأملات خود، اصالت را به رشد و شکوفایی مادی انسان می‌دهد، وبر این اساس همه چیز باید در راستای برآورده شدن نیازهای مادی انسان قرار می‌گیرد.
اریک فروم دیدگاه اومانیستی را فقط مختص در غرب نمی‌داند، بلکه در مشرق زمین کسانی هستند که کاملاً دیدگاه اومانیستی دارند و آن را پذیرفته و ترویج می‌کنند.
در اینجا اشاره‌ای به مسئله غرب و شرق می‌کند که در غرب کسانی هستند که خدا محور نه کثرت‌گرا هستند و دسته‌ای دیگر نیز همانند اریک فروم دیدگاه اومانیستی دارند و در غرب زندگی می‌کند.
انسان غربی که خدا را پیش از رنسانس، برترین موجود می‌دانست، پس از رنسانسی خود را جایگزین خدا کرد و هیچ اراده را برتر از خود نپذیرفت.
البته باید توجه داشت منظور از غرب در اینجا غرب جغرافیایی نیست چرا که در مغرب زمین کسانی هستند که خدامحورند، همچنان که در مشرق زمین افرادی وجود دارند که دیدگاه اومانیستی را پذیرفته و ترویج می‌کنند.91
براساس دیدگاه فروم هر انسانی، خواه مقدس باشند یا جانی، تمامی انسانیت را در درون خود دارد و بین آنها هیچ تفاوتی نیست اریک فروم از نیاز به دانشی جدید و کاملاً متفاوت (دانش اُومانیستی انسان) سخن می‌گوید که بنیاد علمی هنر بازسازی اجتماعی است اریک فروم در دیدگاه اُومانیستی سعی به بارور کردن انگیزه‌های درونی و بیرونی انسان توجه می‌کند و دریافتن مقام و منزلت بُعد انسانی می‌باشد.
جامعه‌ای که منتها براساس تفکر بشری شکل گرفته و تمام مصالح بشری مورد توجه قرار نمی‌گیرد و در برابر قانون‌گذاری دچار نقص و عیب می‌باشد و در جامعه‌ای دیگر که به طور کامل از دستورات الهی پیروی می‌کنند ، نمی‌توان نقصی را مشاهده کرد و اگر نقصی باشد این است که دستورات خداوند براساس مصالح و مفاسد واقعی تنظیم شده است و به دلایل مفصلی به صورت کامل اجرا نمی‌شود و علاوه بر این خواسته‌های انسان‌ها متفاوت می‌باشد و عمل به خواسته های ایشان مشکلات اجتماعی زیادی را به بار خواهد آورد و در عمل بعضی از خواسته‌های انسانی کنار گذاشته شود. سرانجام از دیدگاه یک اُومانیست چیزی جز پوچی و نابودی کامل بعد از عمری محدود نخواهد بود چنین انسانی همیشه در حال اضطراب و نگرانی می‌باشد.
در صورتی که در تفکر مولانایی و تفکر اسلامی و براساس دیدگاه حضرت علی (ع) انسان برای باقی ماندن (در سرای هستی) خلق شده نه فانی شدن و از بین رفتن مرگ انتقال از این دنیا به دنیایی دیگر و آغاز زندگی جاوید است. مولانا توضیح در انسان‌گرایی و دیدگاه اُمانیستی از دیدگاه معنوی و ارزش دادن به انسان و ارزش‌های نهاد انسانی سخن می‌گوید که دربارة آن توضیح داده ایم.92

نتیجه گیری و تطبیق
در قرن حاضر اندیشمندان غربی و روان شناسان دیگر اُمانیست را به دیدگاه منزوی‌تر مورد بررسی قرار می‌دهند.
به وین دایر روان‌شناس و معلم روحانی غرب با حفظ الگوی کثرت‌گرایی و قانون جذب بودیسم اومانیسم هم نگاه ویژه‌ دارد و انسان را به عنوان یکی از پدیده‌های شگرف هستی می‌داند که تمام قدرت و انرژی‌هایش را از خداوند می‌گیرد و می‌تواند به درجات عالی انسانی و تعالی رشد و روح و جسم که دو بُعد الهی در انسان هستند را به فراسوی کمال سوق می‌دهد و این پذیرش در همة آثار وین دایر کاملاً محسوس است. وین دایر با پذیرفتن عقاید مذهبی عنادی ندارد ولی نگاه وی به امانیسم و بودیسم نگاه منیت گرا می‌باشد و انسان را در مکتب اُمانیسم و بودیسم به فرادرمانی و بیماری‌های روحی و روانی تعلیم می‌دهد.
و به ایگو و ایدو که در وجود همة انسان‌هاست اشاره کرده و انسان خوب را با فرشته و نفس خوب ایدو می‌داند و انسان بد را با فرشته و نفس بد ایگو می‌داند که هر کدام نقش بسیار بزرگی برای روح و جسم مقدس و خود حقیقی ما بازی می‌کنند و در یک سو ایشان را به کمال مطلق پروردگار می‌رساند و در یک سوی دیگر باعث تنزل روح انسان به درجات پایین‌تر میباشد.
دایر، آنچه باعث خودسازی انسان می‌باشد را همان تفکرات و انسان‌های سالم یا ناسالم می‌داند که به زندگی مادی و معنوی انسان نقش می‌دهد.
۴-۲-۷ نگاهی به مکتب بودیسم
بودیسم از نظر لغوی بود + یسم به معنای آگاهی و روشنفکری + گرایی یا بودا + گرایی مبتنی بر آموزه‌های سیدارتا گوتاما می‌باشد، زمانیکه به نوعی آگاهی و روشنفکری رسید بودانام گرفت آیین بودا، یا آیین بودایی، بودیسم یا بوداگرایی دین و فلسفه می‌باشد. مکتب بودیسم از هزاران قبل بوجود آمده و بودا در مورد چنین مکتبی نظرات شایسته و قابل قبولی هم دارد و مولانا نیز در اندیشه‌های بودیسمی و دیدگاه بودایی که امروز در مثنوی معنوی مراقبه‌هایی که وی را تعلیم می‌داده. در مثنوی معنوی به عاشقان تدریس می‌شود.
بودیسم مذهبی است که حدود 300 میلیون پیرو در سراسر دنیا دارد بودیسم از ریشه Budhi (بودایی) به معنای بیدار شدن/ یا بیدار کردن گرفته شده است و تاریخ آن به 2500 سال پیش برمی‌گردد و آن نوعی دین یا فلسفه (شیوه زندگی) است و به معنای دوست‌داشتن حکمت است.
بودیسم را می‌توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:
• راهنمایی و هدایت انسان به سوی زندگی‌ای سرشار از معنویت (مراقبه)
• آگاهی نسبت به اعمال و افکار (مراقبه)
• افزایش حکمت و ادراک در آدمی (مراقبه)
بودا کیست 563 سال پیش از میلاد مسیح بودا در خانواده‌ای پادشاهی در شهر بنارس بدنیا آمد و در سن 29 تا 30 سالگی دریافت که خوش‌گذرانی و ثروت تضمین‌کننده خوشبختی نبوده و آرامش را برای انسان به ارمغان نمی‌آورد وی بدنبال کلبه خوشبختی سالها ریاضت و سختی کشید و پس از 6 سال مراقبه و مطالعه ادیان گوناگون، پرهیز از افراط و تفریط را برگزید) بودا پس از رسیدن به روشنایی باقی زندگیش را به آموزش بودیسم یا حقیقت پرداخت.
او خدا نبود و چنین ادعایی نکرد او مردی بود که راه رسیدن به روشنایی را تعلیم داد.93
بودیسم و ارتباط مولانا و آموزه‌های بودایی و تأثیر آن بر مکتب وین دایر
بودیسم بر پایه‌ی مدارا، تساهل و تسامح و احترام به عقاید و ادیان دیگر پایه‌ریزی شده.
تعالیم اخلاقی دیگر ادیان را می‌پذیرد و از طریق حکمت و فهم و حتی فراتر از دیگر تعالیم است و برای بودیسم مفاهیمی چون «مسیحی» «مسلمان» و یا «هندو» فرقی ندارد و به همین علت هیچ جنگ و ستیزی بین انسان نیست. بودائیان هرگز برای تغییر کیش و آئین دیگران تلاش و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره روانشناسی، مدینه فاضله، تعلیم و تربیت، به رسمیت شناختن Next Entries پایان نامه درباره روانشناسی، مثنوی معنوی، زندگی روزمره، عرفان اسلامی