پایان نامه درباره مثنوی معنوی، روانشناسی، عشق و محبت، کمال مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

شرح عشق:
عشق وديعه‌اي الهي است كه به اقتضاي حكمت در نهاد همه موجودات عالم و در باطن همه ذرات وجود، تعبيه شده است و اين تكاپو و جوش و خروشي كه در همه ذرات جهان ديده مي‌شود از اوست و اوست كه تمام ذرات را مي‌كشاند تابه محبوب رساند. به تعبيري ديگر عشق تجربه شديد عاطفي است كه دو سر دارد و شرحش در بيان نمي‌گنجد و بايد شد تا دانست كه چيست.
همان‌گونه كه بعد از اين خواهيم گفت در قرآن كريم عين واژه عين نيامده است و حدوداً‌ از نيمه دوم قرن سوم بود كه لفظ عشق براي بيان نسبیت بين انسان و خداوند استفاده شد. البته با مخالفت‌هايي در عالم تصوف عده‌اي واژه عشق را ملهم از رشد نوعي گياه، به نام عشقه دانسته‌اند كه با خيزشي سريع، همه توان و هستي گياه ميزبان را گرفته، خود بر پيكر او به رشد مي‌آغازد. عشق از مصدر عشق (چسبيدن و الصاق) است گياه عشقه يا مهربانك به تنه درخت مي‌پيچد بالا مي‌رود و آن را خشك مي‌كند و خود سبز مي‌ماند و اين تمثيلي است از حالت عشق كه بر دل درخت گون عاشق مي‌پيچد و احوال طبيعي او را زايل مي‌گرداند.
در باره اين واژه سه حرفي بسيارگفته‌اند و تعاريف گونه‌گون كرده‌اند از جمله:
حسين بن منصور حلاج «عشق را نخستين شعله‌ نور و جود مي‌داند كه منزه از ماهيت و انيّت است و به ذات خويش ملتهب و فروزان است و به هر رنگي درمي‌ايد و به هر صفتي ظهور پيدا مي‌كند و صفات از پرتو نور او فروغ مي‌گيرند و سرچشمه اين حقيقت ازلي و ابدي را ذات الهي مي‌داند»102.
ابن عربي در فصول‌الحكم مي‌گويد: «عظيم‌ترين معبودها هوي است زيرامعبود باالذات است.
«شيخ شهاب‌الدين سهروردي كه عشق را مأخوذ از عشقه مي‌داند معتقد است كه عشق انسان را كه درختي مستقيم‌القامه است و ريشه در ملكوت دارد مانند گياه عشقه از خود فاني مي‌سازد».
اگر بخواهيم به اين تعاريف ادامه دهيم بي‌گمان «در نگنجد عشق در گفت و شنود» و سخني است بي‌پايان. خلاصه اينكه فيلسوفان، روان‌شناسان، شاعران و عارفان بسياري در شرح عشق داد سخن داده‌اند و در اين ميان صوفيان ايراني بيش از همه اما دست آخر هم «تعريف مانع وجامعي از آن به دست نمي‌دهند چون معتقدند كه محبت صفتي است كه خلق از وصف وي عاجز آمدند. هيچ واصف كه مر محبت را وصف كرد، از عين محبت خبر نكرد ليكن آنچه گفتند اوصاف محبت گفتند و يا تأثيرات وي يا افعال محبان».103

۴-۳-4 مولوي منادي عشق و محبـت
برادرم، پدرم اصل و فصل من عشق است
كه خويش عشق بماند نه خويشي نسبي (غزل 3049).
بي‌گمان يكي از بزرگترين آموزه‌هاي عرفا و متصوفه ايراني براي جهانيان همانا تعليم عشق و محبت است. عاشقانه زيستن و عاشقانه نگريستن دو بن‌مايه فكري عارفان است زيرا گل به دامن بودن در خارزار جهان تنها با عشق امكان‌پذير است. از ديدگاه عارفان «به عشق است ايستاده آفرينش»؛ «حكمت حق، عشق را پيوند دهنده ميان ذرات هستي كرده است»؛ «عشق قوه محركه جهان است»؛ «اگر آيين عشق و محبت بر جهان حكمفرما باشد دنيا زيبا و بهشت آيين مي‌گردد؛ «خدا در چشم عارف، عاشق است و عاشقانه به مخلوقات خود مي‌نگرد» و اينكه هر چه پيش‌تر روي «عشق در شرح و بيان نمي‌گنجد».104

۴-۳-5 عشق صوفیانه
ابن عربی می‌گوید: به غیر از خدا کس دیگری در بین موجودات دوست نمی‌شود. اوست که برای چشم هر عاشقی در هر معشوقی ظاهر می‌شود و هیچ موجودی نیست که عاشق نباشد.» با این نگرش مذهب صوفیه، مذهب صلح کل است و جهان و هرچه در او هست در نظر صوتی و محترم و زندگی فرصتی است برای عشق ورزیدن عشق به مظاهر حق و عشق به انسانها، همان عشق به حق است عشق تصوف و صوفیانه، عشق فردی نیست، عشق انسانی است، انحصاری نیست ما ایثاری است، از جنسی نیست شور همیشگی است ویرانگر نیست، آفریننده است رشک آلود نیست، یالایشگر است، شوق تملک مردی به زنی، شور تسلیم زنی به مردی … نیست عشق والای انسان به انسان است به همۀ انسانها بی‌تفاوت نیست به سیاه و سفید و برابر است به کافر و مسلمان
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانۀ عشق است چه مسجد چه کنشت

۴-۳-6 عشق حقیقی و عشق مجازی
چون عشق بر اساس کمال است پس معشوق حقیقی همان کمال مطلق خواهد بود اما در سریان عشق در خوش نزول و صعود طبعاً عشق هم دارای مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها متفاوت خواهند بود و عشق برای هر موجودی نسبت به کمال آن موجود جلوه‌گر می‌شود عشق در هز مدینه‌ای به مدینه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و بالاترین کمال حضرت حق است پس معشوق حقیقی ما ذات حضرت حق بوده و عشق حقیقی است ما ذات پاک خداوند و بقیه عشقها و معشوقها به صورت مجازی و واسطه مطرح خواهد شد.105
عشق از دیدگاه حافظ و مولانا و سعدی عشق ودیعه‌ای است الهی که در وجود انسان نهاده و با ذات و فطرت وی عجین شده.عشق دریایی است بیکران که مولانا علیه الرحمه می گوید:

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشیم از آن

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند

عشق او در جان ما کاریده‌اند

و حافظ می‌فرماید:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

و سعدی شیخ اجل
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به نظر سعدی عشق بوی، آشنایی، امید وصال، عامل حیات و برتر از عقل و اندیشه است.

۴-۳-7 عشق از دیدگاه عطار
پیر اسرار، عارف نیکوسیرت و خوب کردار شاعری که عشق را در وجود اندیشمند وکودکانه مولانا مشاهده کرد و جرقه‌های عشق را با کتاب اسرارنامه خویش به مولانا! آتشی بر سوختگان و عاشقان عالم زد، عشق بر هفت سفر و هفت وادی به تصویر می‌کشاند (ذره‌ای درد از همه عشاق به لفظ) عشق را اکسیر حیات و مغز کاینات می‌داند و می‌گوید عشق دریایی است قعرش ناپدید)106
از دیدگاه مولانا عشق حقیقی و عشق مجازی و رابطه آن در روانشناسی و تأثیر آن بر مکتب غرب و وین دایر معلّم روانشناسی و روانکاو و غرب از جایگاه ارزشمندی برخوردار است که با عشق حقیقی و بازتاب آن عشق مجازی درمان بسیاری از بیماریهای جسم و تن – روح و روان مؤثر افتاده است همانطور که در خدامحوری و خداشناسی و معنویت هر دو اندیشمند توضیح داده شده که هر کدام با افکار عرفانی و معرفتی و روانشناسانه به درمان و بررسی وجود آدمی تلاش می‌کنند و مولانا در تعلیم و فهم تمامی اصطلاحات روان‌شناسی بزرگترین معلم روحانی بشریت می‌باشد

۴-۳-8 عشق و صفات خداوند در دیدگاه وین دایر
خداوند عاشق است، و ما حاصل عشقیم و می‌خواهیم همچنانکه روی زمین هستیم، به آن سمت برگردیم و عشق ارزشمندترین کلمه و مترادف نام خداست به عبارت دیگر، اگر ما به عشق فکر کنیم به خدا فکر کرده‌ایم اگر خداوند عشق است و نمی‌تواند چیزی جز خدا باشد و اگر بخواهیم با خدا رازو نیاز و گفتگو کنیم و این نشان می‌دهد که ما با عشق به خدا کشانده می‌شویم خداوند نمی‌تواند به خواسته‌های غیرعاشقانه پاسخ دهد و این کار را نخواهد کرد. دعاها و خواسته‌های غیرعاشقانه که از روی تکبر، نفرت یا ترس باشد کار عبث است و لذا به آن پاسخی داده نخواهد شد. پیام خداوند این است که همه را دوست بدارید. بدون استثناء پس ما می‌توانیم با او هماهنگ باشیم راه نزدیکی به خدا برای درخواست هدایت و کمک این است برای تمام کسانی که احساس می‌کنیم به ما بد کرده‌اند و نیز برای خودمان از نکته ارزشمند بخشش استفاده کنیم و از خدا بخواهیم درخواست ما را برای کمک به بهبود رابطه بشنود ما بدلیل بدرفتاریهای روانی و خلافهای خیالی و غیره در قلب خود نفرت داریم، صرف نظر از اینکه مذهب ما چه باشند، با خالق گفتگو کنیم، باید بدون اینکه نفرتی در دل داشته باشیم این کار را انجام دهیم، بدین ترتیب ما انرژی زندگی خود را به نحوی بالا می‌بریم که با بالاترین انرژی کائنات هماهنگی پیدا می‌کند که البته متعلق به خداوند است در این صورت عشق همراه با بخشش نیروهای نهفته‌ای را آشکار می‌کند. «به قول مارتین لوتر کینک»، ما باید قابلیت بخشیدن را کسب کرده و آن را حفظ کنیم. کسی که فاقد قدرت بخشش است فاقد قدرت عشق است در لحظاتی که آرام نشسته‌اید و دعا می‌کنید عشق به زندگی را بر وجود خود زمزمه کنید و از خداوند مهربان بخواهید مارا ابزار عشق خود قرار بدهد و اینگونه است که بتوانیم «ندای درون» خود را می‌شنویم و به داستان زیبایی اشاره می‌کند که نماد و نمونه (عشق، زندگی و مرگ) می‌باشد داستان دختری به نام ادواردا که 27 سال است که در کُما زندگی می‌کنند و مادری مهربان بر بالین دختر از او پرستاری و مراقبت می‌کند و این شناخت عشق واقعی است برای موفقیت بیشتر به راستی که راه عشق راه پیوند با جهان است.107
اگر عشق به زندگی در نظر همۀ انسانهای جهان زیبا باشد پس پذیرفتن مرگ به صورت تدریجی برای انسانی که سالهاست در بستر بیماری آرمیده است و از منبع انرژی کیهانی نیرو می‌گیرد می‌تواند شادی و معنویت مرگ را هم پذیرا باشد.
از نظر مولانا عشق، وصف حضرت حق تعالی است. اهل کلام، عشق بنده به خدا را انکار می‌کنند به جهت مبایعت کلی که میان خالق و مخلوق است.
و عرفا از جمله مولانا عقیده دارند که نه تنها عشق بنده به غیرخدا میسر نیست بلکه جز خدا کسی قابل عشق ورزی نیست عشق سبب خلقت جهان است و در همۀ هستی جاری و ساری است و گردش افلاک به واسطۀ عشق است و عشق سبب پیوند اتحاد اجزای هستی است و حرکت تعاملی جهان بر مبنای عشق است عشق حل معمای هستی است.
علت عاشق، ز علت‌ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

نتیجه‌گیری و تطبیق
مولانا در تبیین عشق، زندگی، مرگ حکایات و تمثیلاتی بسیار دارد که در مثنوی معنوی بدان اشاره کرده است داستان شاه و کنیزک وحدت در عشق، موسی و شبان، پیر چنگی، طوطی و بازرگان، خواندن نامه عاشقانه نزد معشوق، و هزاران حکایت و تمثیلات زیبا که سراسر عشق می‌باشد.
و هر کدام نمادی است برای انسان خاکی که وجود را همچو آینه گرداند تا به اسطرلاب حقیقی دست یابد. و مولانا با طرح چنین داستانهایی می‌خواهد روح آشوبگر همۀ انسانهایی که به نوعی اسیر گشته‌اند را آزاد و رها گرداند و بینش انسانها را تعالی می‌بخشد، سختی‌ها را به آسانی‌ها بدل می‌کند مولانا عشق و زندگی را از دیدگاه روانشناسانه بررسی می‌کند بطور کلی تمام مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین در درمان بیماریهای روانی سخن گفته و برای هر دردی درمانی و برای هر مشکلی راه‌حلی بیان کرده و حکایات و تمثیلات وی کشف اسرار است و حتی با درمان در علم پزشکی به بیماریهای جسمی اشارت فراوان دارد عشق بیان کیمیایی است که پدیده‌های نازل را به عالی تبدیل می‌کند و درمان کننده جسم و روح است و زاینده اضطراب است و برطرف‌کننده وسوسه‌های ویرانگر است، و منبع مؤثق عشق است که به جهانیان ساطع و تابنده است.
«مولانا عشق را بیماری می‌داند اما نه از نوع بیماریهای مصطلح در علم طب» زیرا تعریف طبییانه از عشق با تعریف حکیمانه یا عارفانه از عشق فرق دارد ابن سینا در کتاب قانون، در مقام یک طبیب، عشق را از انواع بیماری‌های روحی و دماغی دانسته در حالی‌که همین حکیم. در «رساله عشق» خود، عشق را حقیقتی ساری در تمام موجودات شمرده است. بنابراین عشق در میان اطبا و روانشناسان بالینی و آزمایشگاهی با عشق در میان حکیمان الهی و عارفان تنها اشتراک لفظی دارد.
آن کلامت می‌رهاند از کلام

وآن سقامت می جهاند از سقام108

پس سَقام عشق، جان صحت است

رنجهایش حسرت هر راحت است109

در حکایت عاشق شدن و پادشاهی بر کنیزکی که معروفترین داستان عشق و خواص آن در مثنوی می‌باشد. شاهی به قصد شکار به بیرون شهر می‌رود کنیزکی خوب روی را می‌بیند و عاشق می‌شود وی را به قصر می‌آورد ولی هر روز که می‌گذرد کنیزک رنجورتر می‌شود و شاه مجبور به طلب طبیب می‌کند تا درمان بیماری کند آن طبیب روحانی بر بالین کنیز حاضر می‌شود و با گرفتن نبض بیمار به بیماری درونی وی آگاه می‌شود که جسم سالم است و مبرا از دردی، و آگاهی می‌یابد که روح از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره مثنوی معنوی، امام حسین(ع)، مخزن الاسرار، بهاءالدین ولد Next Entries پایان نامه درباره شمس تبریزی، جلال‌الدین، حضرت محمد (ص)، واجب الوجود