پایان نامه درباره مثنوی معنوی، امام حسین(ع)، مخزن الاسرار، بهاءالدین ولد

دانلود پایان نامه ارشد

معیت حضرت حسین بن (ع) در کنار آزادمرد و سالار عشق جان دادن، و رستگار شدن مولانا، حضرت حسین (ع) را خسروان دین و روح سلطانی خطاب می‌کند که با دست یازیدن به جان پاکش رستگار می‌شود و مؤمن به ذات و ضمیر و آگاه بر این سفر با لبانی متبرک به ذکر حق بر پادشاه قلبش به دولت می‌رسد و تاج عزت و سرافرازی و مردانگی را به همة جهانیان هدیه می‌کند. دایر همچون مولانا پاکی و مظلومیت حضرت حسین علی (ع) را به مسیح (ع) تشبیه می کند.
مسیحی که پاک زاده شد و در دامن مادری پاک به ستایش محبوب خود پس اوست یار حضرت حسین بن علی(ع) که عصاره اش تربیت مسیحی است که در لباس دامادی عاشقانه ندای هل من ناصراً ینصرنی را می شنود و سراپا جان به سویش می شتابد مسیحی که عشق زندگی و مرگ آزاده ای را در تمام ادیان به منصحه ظهور می رساند و به واقعه ای عظیم اشاره می کند دوستداران آل پیامبر (ص) را به عشق زندگی و مرگ با عزت دعوت می کند هر دو اندیشمند و همه زنجیره های عشق الهی به یک نقطه اتصال می یابند و آن مرکزیت و محوریت خداوند است مولانا عشق، زندگی، مرگ را مبسوط به واقعه کربلا سرزمین خشک و سوزان به تصویر می کشاند، دایر معلم روحانی غرب از مظلومیت مسیح(ع) می گوید که در سرزمین بیت المقدس به صلیب کشیده می شود و پیکر پاک و مقدسش همچون امام حسین(ع) آغشته به خون در تنهایی و غربت به وصال حق می رسد و در آسمان هفتم به بهشت خداوندی دعوت می شود و این است ملاک عشق که مزید بر علت آن درستی و نیکویی است که بر خاور دل و باختر جان سلام می کند عشق (خداوند) را.
کجائید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی ندانسته فلک را در گشایی
غزلیات 2707
وحضرت حسین بن علی (ع) روح سلطان سرمدیست و به حق مصداق خلیفـ‌ﮥالله است، روزی برای تعلیم انسانیت لباس بر تن می‌کند و روزی در واقعه عظیم آن جامه از تن بر می‌کند و به معشوق می‌پیوندد و آن روز پادشاهی حضرت حسین بن علی (ع) و یارانش، می‌باشد،
و این زبان دل مولانا نیز می‌باشد که شهید غریب نینوا با عشق سخن می‌گوید و انسان‌ها را خطاب می‌کند، درس عاشقی و زندگی و مرگ (شهادت) را از او بیاموزند.
مولانائی که در مکتب حسین (ع) حول محور عشق سماع می‌کند و مکتب و مذهب او را عشق می‌داند.
مولانا برای عاشق و دشواری راه عشق تا رسیدن به معشوق و دشواری آن تنها و تنها حسین، عاشورا و کربلا را می‌شناسد و از نظر وی سید، واقعی حسین است و سراسر زمین سرزمینی که لایق عشق است کربلاست.
حق امام این است که بدرستی ایشان را بشناسیم و با گوش جان دل به فرامینش بسپاریم. ایشان خسروان دین‌اند و در هنگام حیات و پس از شهادت:
سوی شادروان دولت تاختند

کُنده زنجیر را انداختند

روز ملک است مرگش و شاهنشهی

گر تو یک ذره از ایشان آگهی

6/2708
مولانا هنگامی‌که از مرگ سخن می‌گوید قصدش این نیست که بگوید جسم انسان باید بمیرد، مولانا از مرگ معمولی تن و جسم سخن نمی‌گوید بلکه وجود انسانی را می‌گوید و به حدیث موثقی از پیامبر اکرم (ص) اشاره می‌فرماید:
«موتوا قبل اَن تموتواً» یعنی بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
و در مثنوی به آن اشاره کرده و از اسد، شادروان فروزانفر به نقل از احادیث مثنوی ص 116 می‌فرماید به حساب و کردار خود رسیدگی کنید پیش از آنکه به حسابتان برسند و نفسهای خودرا وزن کنید پیش از آنکه آن را بسنجند و بمیرید پیش از آنکه کشته شوید.
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید وزین نفس بمیرید

که این نفس چو بند است و شما همچون اسیرید

4-۳-۱ عشق مایۀ هستی!
مرده بُودم زنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
عشق حالی و امانتی است که ایزد متعال به بزرگترین مخلوق خود «انسان» هدیه کرده است، مقامی است والا که با الهام و اشراق بدست می‌آید، برای نیل به آن یابد از خود برخاست و فانی شد! عشق از ما و منی، تعصب و سرکشی به دور است، عاشق حتی در خلوتش هم شاداب است بدگمان نیست و بد نمی‌اندیشید و بدخواه کسی نیست و شکوه و عظمت انسان را در یکرنگی و مایه‌های بشری می‌جوید، انسانها از حضیض عشق آثاری در درون خود دارند، بی‌شک معرفت الهی و اساس کاینات را به کمک مفتاح عشق می‌توان بدست آورد، یابد خویش را از ریب و ریا و از اوصاف خود پاک کنیم تا ببینی ذات پاک صاف خویش، وقتی از رنگ رسته شدی و با بی‌رنگی پیوند یافتی عاشق پاکباز خواهی شد. عشق است که به عارف آن قدرت را عطا می‌کند که قبول کند، کوه‌ها چگونه مطیع و منفاد حضرت داوود شدند و باد سرکش چرا رام و مطیع سلیمانی گردید و تحت او را از جایی به جایی، و از وادی به وادی، دیگر حمل کرد و با حضرت موسی در چه مقامی بود که خدای متعال به او فرمان داد تا عصای خویش را به دریا زند تا بنی‌اسرائیل نجات پیدا کنند یا عشق موجب می‌شود که بتوان دانش‌های متعال را بحر یاری کتاب و اسناد فرا گرفته عشق محسوس و معلوم و مشهود نیست ولی پدیده‌ای است که در همۀ انسانها تأثیر می‌گذارد و عقل نمی‌تواند آن را وصف کند آری عشق را عشق به خوبی تشریح می‌نماید!
عقل گردی، عقل را دانی کمال

عشق گردی عشق را یعنی جمال

از در دل چونکه عشق آید درون عقل رخت خویش اندازد بیرون تشخیص جرقه‌های آتش عشق را می‌توان در آشنایی و اولین دیدار با شمس تبریزی لحاظ کرد جرقه‌ای که سراسر وجود مولانا را به شعور و آگاهی و شور و شوق و اشتیاق و زندگی دعوت می‌کند و پیام‌آوری هوشیاری و بیداری ضمیر بیدار باطن مولاناست، دیداری که در لحظه‌ای زندگی و هستی جلال‌الدین را دگرگون می‌سازد و از مولانا انسانی دیگر می‌سازد.99

جایی که ترس دامن بگسترد نشانی از عشق نیست
پس عشق را پیروزی و سرافرازی است که بر همۀ ترسهای درونی و بیرونی و مشکلات روانی تأثیر مثبت دارد پس باعث رشد و شکوفایی انگیزه‌های درونی و بیرونی می‌شود. به راستی عشق منبع موثق خوبیها و مهربانیهاست و رسیدن به قرب الهی است، دریچه‌های قلبی با شعور و آگاهی در راه رسیدن و طلب و توکل و تسلیم در مقام رضای خداوندی به حیرت و جنون عارفانه و فنا و غرق شدن در ذات لایتناهی خداوندی به حال و مقام شامخی دست خواهد یافت و با ذره ذره سلولهای وجودشان به ذات هستی و راز هستی در تفکر و تأمل به عالم قطب و امکان بینش عارفانه ـ عاشقانه ـ و آگاهی خواهد یافت و سیر و سلوک زندگی عارفانه‌ای را آغاز خواهد کرد و این وجود خاکی و این جسم اسیر را با تعلیمات و تعلّمات و تمسک به قرآن حضرت حق صیقل خواهد داد و با طهارت و پاکیزگی وجود، خویش را برای تسبیحات و ذکر و دعا و نیایش به میهمانی یگانه معبود دعوت خواهد کرد و راز آرامش را در تمسک به خداوندی می‌داند که بر همۀ امور آگاه و بیدار است.
پس وجود آشفته خویش را می‌توان با دعا و مراقبه و خلوت‌نشینی و خانه تکانی دل به درمان همۀ بیماریهای روانی روح و جسمم مغموم شد نایل آییم پیام عشق برای همۀ عاشقان زندگی حقیقی است که در مرگ و عروج ملکوتی انسان به جایگاه ابدی گره خواهد خورد و پیوند روح و بازگشت آن صعود به قلّۀ پاک ارواح اولیاء و اصفیاء است و برتری یافتن رجحان روح انسانی بر روح حیوانی و دانایی و درک کلیات ذات هستی و رهایی از رنج و تعلقات دنیوی و پریشانی‌های روانی.

دیدگاه مولانا در شناخت ذات و صفات خداوندی که عشق را از بنیادترین مبانی مکتب عرفانی و راز هستی و همه هستی خویش می‌داند عشق را کلید رمز احوال وافکار و آثاری می‌داند که هر لحظه وجودش را تعلیم می‌دهد مثنوی او با عشق آغاز می‌شود و با عشق پایان می‌پذیرد هر چند که پایان مثنوی را پایانی نیست به راستی که همین عشق است که مولانا را وسعت شاعری می‌دهد و به سبب دگردیسی روانی و دیدار با شمس با بداهت عشق را آغاز می‌کند.
به راستی که عشق تعریف شدنی نیست ویافتنی‌است و هر کس آن را تعریف کند آن را نشناخته است چنانکه ابن عربی در فتوحات گوید و سلطان العلماء (بهاءالدین ولد) در کتاب معارف به کسی که از او دربارۀ ماهیت عشق سوال کرده بود و گفت اگر آن را یافته‌ای چه بگویم؟ و اگر نیافته‌ای چه بگویم؟
هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک، عشق بی‌زبان، روشن‌تر است

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت100

1/115-112
در مثنوی معنوی مولانا به عشق حقیقی و مجازی، عطیه الهی به موجودات سخن به فزونی گفته است.
عشق حقیقی است پویایی و سبب پیوند و اتحاد اجزای هستی می‌باشد و افلاطون و مولانا و دیگر محققین غربی هم عشق حقیقی را تجلی و تجلیگاه خداوندی می‌دانند که از پرتو نورانیش همۀ هستی جان گرفته و زندگی می‌کنند.

۴-۳-۲ الهی قمشه‌ای و عشق
عشق یعنی گنج در دلهای همۀ انسانهاست و آن زیبایی دانایی و نیکویی می‌باشد و کسی که عاشق این سه ویژگی باشد به راستی که عشق را دریافته است و به انسانها می‌گوید که بر طبل خدایی بزنید که گمشدۀ خویش را در درون خویش یافته‌اید و ای انسانها عالم را خبر کنید و عشق را بر جهانیان زمزمه کنید.
فاش می‌گویم و از گفتۀ خود دلشادم

بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

و این چه سعادتی است که آدم با صدای بلند آرمان خویش را بگوید و از هیچ‌کس شرمنده نباشد و بگوید که به دنبال کینه و خشم و غضب نباشیم و عاشق زیبایی و دانایی و نیکویی باشیم و از عشق و زندگی و مرگ به زیبایی و دانایی و نیکویی یاد کنیم و بهترین تصویر را بر جهانیان نشان دهیم ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید. عشق حقیقی به انسانی اشاره می‌کند که از خصلتهای بدی و دیوسیرتی به دور است که همان «ایگو» و «ایدو» می‌توان اشاره کرد، آن هنگام که سه تا فرشته‌ در وجود آدمی می‌نشیند و در سلولهای خانه دل آدمی برای تکامل انسان نیکو سرشت تلاش می‌کند تا این گوهری که همۀ دنیا را پر کرده. والله مِن وراءِهم مُحطی که احاطه دارد بر کل عالم هستی و عالم هستی و کل کاینات و تمام ذرات عالم مستغرق در وجود هستند و بنابراین آن گوهر وجود است و هزاران هزار جلوه از آن به ظهور می‌رسد. به نظامی و سعدی و حافظ نگاه کنیم که هر کدام از خزائن وجودشان و از عشقشان همۀ عالمیان را سیراب کرده‌اند و این از خزانۀ غیب خداوندی است که به ایشان عطا نموده که الهام بخش همۀ انسانها باشند و خداوند به اندازۀ ظرفیت انسانها گوهرهای عشق و زندگی و سازندگی را به ایشان هدیه کرده است «سَلامُ هِی حَتی مَطَلع اَلفَجر ننزل الملائکۀ و الروح و فیها به اذن ربهم مِن کل اَمر سلام هی حتی مطلع الفجر» زیباییها را در طبق می‌گذارند و به انسانهای عاشق هدیه می‌کنند که همۀ بزرگان عالم این آگاهی و عشق را از مرکزیت و محوریت حضرت حق دریافت می‌کنند و اشاره‌ای می‌کنیم به خوابی که جامی می‌بینند دسته‌ای از فرشتگان را با طبقی از جواهرات و طعام و طبقی از شیرینی پای کوبان و شادی کنان بسوی حضرت سعدی می‌آیند و می‌فرمایند شیخ اجل شعری سروده است که همه فرشتگان مقرب الهی را به وجد آورده است و این هدیه خداوندی است به بنده خویش (سعدی).
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

جهان به تیغ فصاحت گرفتی ای سعدی

به هوش باش که جز فیض آسمانی نیست

و در جای دیگر به مخزن الاسرار اشاره می‌فرمایند که گنجینه‌ای است که هیچ وقت پایان ندارد و عشقهای حقیقی و معنوی اینطور هستند که انسان هر چه در آن غرق می‌شود و برایش سیرنشدنی است و هیچوقت انسان را اشباع نمی‌کند و همیشگی و ازلی می‌باشد و در مقابل عشقهای حقیقی عشقهای مجازی هستند که انسانها را از معنویت دور می‌کند و از نظر روانی روح و جسم را بیمار می‌کند و هرگز از دنیای مادی سیر نمی‌شود و زندگی خود را درگیر و ما دیگری و متعلقات دنیوی و دیو و دد می‌داند و از این منجلاب بیرون نمی‌آید.101
۴-۳-۳

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره روانشناسی، مدینه فاضله، تعلیم و تربیت، به رسمیت شناختن Next Entries پایان نامه درباره روانشناسی، مثنوی معنوی، زندگی روزمره، عرفان اسلامی