پایان نامه درباره قانون طبیعی، گناه اولیه، بی عدالتی، دین و دولت

دانلود پایان نامه ارشد

مفهوم حقوق طبیعی توسط آنان بنیانگذاری شد. از آنجائی که آنها به دنبال یافتن معنی واقعی کلمه ی انسان بودند، معتقد بودند که نباید انسانها را از لحاظ موضعی که نسبت به یکدیگر دارند مورد قضاوت قرار داد بلکه باید با توجه به چگونه یا چیستی یک فرد درباره ی او داوری کرد. بدین ترتیب مکتب رواقی از تفاوتهای اجتماعی کاست. زنون و گرسیوس امیدوار بودند که به جای دولتها و طبقات متعدد یک جامعه ی گسترده و بی طبقه و فراگیر برقرار شود لذا دولت باید دارای خصلتی فراگیر و جهان شمول باشد و قوانین آن باید از طبیعت دریافت شوند.
6-4-2-1- اندیشه های سیاسی روم درباره ی دولت
از سال 167 سال قبل از میلاد مسیح، رومیان بر یونان مسلط شدند و پس از تسلط، اندیشه ی یونانی را درامپراطوری خود گسترش دادند. آنان بخش عمده فلسفه قدیم یونان را برای وضعیت خود مناسب ندیدند چرا که تاکید این فلسفه بر مطلوب بودن شکل شهر دولت با واقعیتهای موجود در امپراطوری هماهنگ نبود. آنان، سیاسی بودن موجود انسانی را پذیرفتند. اما یکسان بودن فرد و دولت را تحمل نمی نمودند مکتبهای اپیکوری کلبی و رواقی برای رومیان دیکتاتور زده جذابتر از فلسفی افلاطون و ارسطو تشخیص داده شد در واقع از آنجایی که در مکتب رواقی همه چیز تابع قانون انگاشته می شد و این قانون از عقل خداوند بر میخاست مورد توجه امپراطور مارکوس اورلیوس قرار گرفت تا توجیهی برای گرایش های توسعه طلبانه و جهان وطنی رومیان باشد پولیبیوس نخستین آموزگار روش شناسی تاریخ معتقد بود که برای جلوگیری از دور تاریخی بهتر است سه نظام پادشاهی، اریستو کراسی و دموکراسی را با هم بیامیزیم و حکومتی مانند حکومت قدیم روم بر پا کنیم بدین سان وی معتقد بود که روم توانسته است با استفاده از قانون اساسی مختلط از تمایل طبیعی به انحطاط جلوگیری کند. سیسرول یکی دیگر از رواقیون درباره ی دولت می گوید که منشا زندگی اجتماعی، در غریزه گروه جویی است و دولت نتیجه این غریزه است وی درباره پیدایش دولت دو نظر دارد اول انسانها در طبیعت تنها بودند و هیچ تمایلی به زندگی مشترک نداشتند، اما بنا به خطرهای جانی با هدف دفاع متقابل به هم پیوستند دوم اینکه طبیعت انسانها تمایل به زندگی مشترک و اجتماعی است. سیسرول دولت را نهادی طبیعی دانست که به طور اتفاقی بوجود نیامده است بلکه بر پایه ی عدالت و قانون قراردارد و برای پیشبرد رفاه عمومی است لذا دولت از دید وی اینگونه تعریف می شود، مردمی که بی هدف دور هم گرد نیامدهاند بلکه مردمی که تحت قانونی مشترک برای پیشبرد رفاه عمومی متحد شده اند. سیسرول با هر گونه استبداد مخالف بود بدین جهت وی حکومت مختلط را پیشنهاد کرد و اگر اجرای این حکومت ممکن نباشد حکومت پادشاهی بر دیگر حکومت ها ارجحیت دارد. وی دولت را نه مسؤل شرارت بشری بلکه عالیترین دستگاه انسانی خواند و از آنجائی که انسانها می توانند قانون طبیعی را به عقل دریابند پس حق دارند در اعمال قدرت سیاسی سهیم باشند.
7-4-2-1- اندیشه های مسیحی در موضوع دولت
متفکران مسیحی که در گذر سده های میلادی در تحکیم و ترویج اصول مسیحیت کوشیدند آیا کلیسا خوانده می شوند آیا کلیسا معتقد بودند که انسانهای اولیه از نوعی اشتراک مصرف برخوردار بودند اما پس از پیدایش مالکیت بیشتر مردم بینوا شدند و اقلیت اسیر ثروت و غرور شدند آنان کار و فعالیت انسانها را کفاره ی گناهان آنها دانستند و گفتند چون انسان گناه کرد و فرو افتاد ناگریز از کارکردن شد این گونه عقاید رابطه ی کلیسا و دولت را پیچیده نمود. اما این اندیشه در نهایت ظاهر شد که هم کلیسا و هم دولت برای زندگی خوب ضروری می باشند و هر یک باید به روش خود در راه دست یافتن به این هدف بکوشند. بین کلیسا و دولت باید روحیه ی سخاوتمندانه ی همکاری وجود داشته باشد اما باید صلاحیت های هر یک به خوبی تعریف شوند. با این همه نوعی تداخل کارها پیش آمد. از قبیل اینکه چه چیزی واقعا به سزار تعلق دارد و چه چیزی به خداوند متعلق است. آمبروز معتقد بود که دولت را خداوند مقدر کرده است و باید در هر حال از دولت اطاعت کرد چرا که حکومت چاره ی خداوند برای کیفر گناه انسان است. فرمانروا هم نباید در کار کلیسا دخالت کند آمبرور گفت که عدالت، دولت را برقرار، و بی عدالتی آن را نابود می کند. اصل بی عدالتی هم عدم تبعیت پادشاه از قانون است (همان، 209-231)
از دیگر متفکران این دوره اگوسیتن بود که از وی آثار مفصلی باقی مانده است اگوسیتن نخستین فیلسوفی است که اندیشه ی صلح جهانی را مطرح کرد اگوستین با آنکه موقعیت دولت را پایین تر از کلیسا کشید، اما نمی خواست دولت وابسته محض کلیسا باشد او میگفت هر نهاد کار ویژهی خود را دارد در زمان وی کلیسا به دولت متکی. بود. وی در تعریف دولت میگوید: مجمع انسانهای معقول که بنا به توافق عمومی در مورد هدفهای دوستی خود با یکدیگر پیوند یافتند. اگوسیتن هم اعلام کرد که تحقق عدالت توسط جامعهی رومی امکان پذیر نبود زیرا مردم خدای واقعی را نمی شناختند و خدایان موهوم را میپرستیدند همهی دولتهای گذشته هم چنین بودند لذا رستگاری بشر فقط در مسیحیت است وی با اعلام این اصل که مسیحیت عدالت را آفریده است، از دیگر آبا نخستین کلیسا دور شد چرا که آنان معتقد بودند عدالت در دولت تحقق می یابد و متفکران رومی، قانون و عدالت را پایه ی بنیادین دولت میدانستند اما اگوستین با آنان موافق نبود و معتقد بود تنها دولت مسیحی است که می تواند عدالت را برقرا کند.(همان، 233) در توجیه علت وجودی دولت، اگوستین موضوع گناه انسان را هسته ی اصلی تفکر خویش قرار میدهد و می گوید اگر انسان گناهکار نبود بی نظم نمیشد و از آنجائی که دولت وظیفه ایجاد نظم را دارد بنابراین وجود دولت حاصل گناه اولیه انسان بود بدین ترتیب خداوند در اصل حکومت را در نظر نداشت و مقدر نبود که هیچ انسانی تابع انسان دیگر باشد اما گناهکاری انسان به تابعیت و نابرابری وی انجامید که در نهاد بردگی، حکومت و مالکیت خصوصی متجلی شد. (راسل،1353 :499)
8-4-2-1- اندیشه های توماس اکوئیناس
اندیشه های توماس و خدمات فکری وی در حوزه فلسفه مغرب زمین آشنا است وی به عنوان بزرگترین فیلسوف اندیشه ی مدرسی تلقی می شود از میان آرا گوناگونی که در دعوای دین و دولت عرضه شد اندیشه های توماس قدیس در سیر کمال فلسفه سیاسی در غرب مقام نمایان دارد. صاحب نظران اروپائی او را به اتفاق بزرگترین فیلسوف مسیحیت می دانند مذهب در نظر اکوئیناس تاجی است که بر فرق سازمان اجتماعی قرار گرفته و نه تنها رقیب تشکیلات دنیوی نیست، بلکه مکمل آن است اهمیت عمل اکویناس در همین است که فلسفه ارسطو را قبول کرد. دولت در نظر ارسطو مظهر خیر است و لزومی ندارد که منبع شر یا موجد فساد باشد. وظیفه ای که اسلاف اکوئیناس برای دولت قائل بودند عبارت از حفظ نظم و آرامش بود که بی وجود آن مذهب هرگز نمی توانست از عهدهی انجام وظیفه ی اختصاصی خود براید. وی برای دولت یک وظیفه ی آموزشی قائل شد و تا حدودی بار مسئولیت اولیای مذهبی را کم مینمود همه پیشینیان وی آئین فرمانبری سیاسی آئین مالکیت و آئین بندگی را بر خلاف طبعیت میدانستند و وجود این موضوعات را نتیجهی سرپیچی انسان از امر خداوند تلقی مینمودند اما وی دو عامل اول را؛ فرمانبری سیاسی و مالکیت را طبیعی میدانست و آئین بندگی را مصنوعی و ساخته دست بشری فرض می کرد اما وجود آن را مفید می دانست. (همان، 160-153)
بطور کلی فلسفه حکومت و جامعه از نظر سن توماس بر نهاد برتری و سلسله مراتبی قرار داده شده است. توماس دیدگاه ارسطو که انسان را حیوانی سیاسی میدانست، بر دیدگاه اگوستین که میگفت انسانهای خوب می توانند بدون حکومت زندگی کنند را رد کرد. وی همانند راسطو برای دولت دو وظیفه را ذکر میکرد که یکی تامین رفاه جسمانی و دیگری تکامل روحی مردم، پس دولت هدف نیست بلکه وسیله است که برای تامین شرایط تکامل انسان طراحی شده است. تکامل روحی مردم محتاج تفضل الهی است و تفضل الهی محتاج میانجیگری کلیسا، در آن صورت دولت پایین تر از کلیسا و درخدمت آن است.
وی منشا دولت را حاصل گناه اولیه ی انسان نمی دانست و قانون طبیعی را موجد دولت تلقی می نمود دولت از بسط خانواده پدید می آید و خداوند از قدرت خود بهره ای به مردم می دهد و مردم آن را به دولت تفویض می کنند. اکوئیناس در مورد ارتباط دولت و کلیسا می گوید حکمران دنیوی مانند یک نجار و تعمیر کار کشتی است که وظیفه اش بر طرف کردن عیوب و نواقص داخل کشتی است که در حال سفر است اما مذهب و اولیای مذهبی به سان ناخدایان می مانند که وظیفه ی آنها رساندن سالم کشتی به لنگرگاه است (طاهری، 167:1380)
به این ترتیب دیدگاه سن توماس در موضوع رابطه دین و دولت عدم مجزا بودن این دو از همدیگر است را که چنین چیزی با کشیش و آئین مسیح امکان پذیر نیست. طبق احکام و شرایع مسیح نیل به رحمت ابدی با رشته ای گسست ناپذیر به تحصیل فضایل اخلاقی پیوند خورده است سعادت دنیوی به عنوان یک هدف مادون رحمت جاودانی است و این رحمت جاودانی تنها هدف زندگانی بشر است حکمران دنیوی اگر هم در پی تحصیل سعادت دنیوی باشد باید آن را به شکل وسیله ای برای نیل به هدف جاودانی و نه به عنوان یک هدف نهائی تعقیب کند. از این قرار دولت از مذهب بی نیاز نیست. از آنجائی که رستگاری برترین هدف زندگانی انسان است و فقط کلیسا میتواند و میداند که این رستگاری چگونه به دست می آید، بنابراین شاهان به کلیسا وابسته اند. پاپ برترین فرمانروا است و او دو شمشیر روحانی و دنیوی را در دست دارد و تابعان خود را در سازمان کلیسایی مجاز می کند تا با ابزارهای لازم بر اعمال فرمانروایان نظارت کنند با این همه او معتقد بود که دولت در کار خود مختار است و کلیسا هنگامی مداخله می کند که فرمانروا احکام قانون طبیعی را نادیده بگیرد حتی با وجود آنکه ممکن است فرمانروا بی دین باشد تا زمانی که از قانونی طبیعی پیروی می کند اتباع مسیحی و نیز کافران باید از او اطاعت کنند. (همان، 280)
9-4-2-1- اندیشه های ضد پاپ و دولت
حد فاصل بین اندیشه دولت مسیحی و دولت های مخالف پاپ دیدگاههای دانته ادیگری است وی از پژوهشگران شاهکار منظوم کمدی الهی بود که به تبلیغ صلح و وحدت سیاسی پرداخت و از تشکیل امپراتوری جهانی دفاع نمود. برای بازگرداندن وحدت امپراطوری باید حکومت زیر نظارت میسحیت و نه پاپ تشکیل شود وی می گوید که پاپ و کلیسا باید فعالیت های خود را به دعا و عبادت و اندرزهای اخلاقی محدود کنند و مداخله در کارهای غیر دینی را متوقف نمایند. دانته با جدا کردن دقیق کلیسا و امپراطوری و قرار دادن آنها به عنوان دو اقتدار مستقل اهمیت و اقتدار کلیسا را کاهش داد بعد از وی اندیشمندانی چون پیردبوآو مارسیلیوپا دوا، ویلیام اوکام اندیشه های ضد پاپ خود را ارئه نمودند دبوآ نخستین متفکری بود که پیدائی دولت نو را از پیش دید و بر استقلال پادشاهی تاکید و استدلال کرد وی گفت که تملک اقتدار دنیایی عامل فساد کلیسا است. (کمالی، 1381: 149)
مارسیلیو پادوا به پیروی از ارسطو دولت اورگانیستی را مطرح کرد. به عقیده ی وی حکومت خوب حاکمیت عمومی است و اقتدار نهائی باید به مردم متعلق باشد مارسیلیو، دین را مسئله ای خصوصی و در مرحله معنوی و روحانی می دید و اظهار نمود که کلیسا حق قانون گذاری ندارد روحانیون نمی توانند از قوانین حکومتی اطاعت نکنند پاپ و روحانیون حق ندارد که به نام کلیسا حکومت کنند و روحانیون حق مال اندوزی ندارند.
جان ویکلیف از دیگر متفکران ضد پاپ بود وی که از ناسیونالیست ها تندرو بود تشکیل دولت ملی را تنها راه خلاصی از حکومت پاپ می دانست دولت گرائی وی با ناسیونالیسم مورد نظرش، همنوا بود. علاوه بر اینکه هوادار برتری دولت بر کلیسا بود یک ضد کشیش معروف بود. ویکلیف معتقد بود که فرمانروایان بد شاهان راستین نیستند، اما باید احترام آنها را نگه داشت. (همان، 292،334)
5-2-1- دولت در اندیشه های عصر جدید
چند دهه ی پایانی سده ی پانزدهم و دو یا سه دهه نخست سده ی شانزدهم دوره ی نوزایی بود اندیشه ی نوزائی نه تنها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره دولت مدرن، هویت قومی، دولت مطلقه، بحران هویت Next Entries پایان نامه درباره قانون طبیعی، قدرت سیاسی، حکومت قانون، سلسله مراتب