پایان نامه درباره قانون طبیعی، مفهوم دولت، علم سیاست، ناسیونالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

ت زیادی به مفهوم قدرت توجه دارند. این ویژگی دولت می تواند به گونهای زندگی افراد را شکل داده و کنترل کند بطوری که هیچ نهاد دیگری نمی تواند چنین کارکردی داشته باشد. لذا هر پدیدهای در جامعه به و وسیلهی دولت سازمان می یابد. بلونچلی در نظریه دولت میگوید: علم سیاست در معنای واقعی آن علمی است که با دولت سر و کار دارد و تاریخ نظریه سیاسی عمدتاً حول دولت دور میزند. با این حال هنوز به معنای مشترکی دربارهی مفهوم دولت نرسیده ایم و ماهیت دولت تا بحال در هالهای از ابهام فرو رفته است. از یک نظر دولت در زندگی افراد و جامعه به صورت قهر آمیز وارد می شود و از سوی دیگر متضمن امتیازات و حمایت ی معینی برای اعضای آن است که هیچ نهاد دیگری توان اجرای آن را ندارد از طرفی دولت هم نماینده ی طبقات مسلط است و از طرفی دیگر عرصه ای است که درآن منافع عمومی جامعه صورت بندی می شود. دولت هم چارجوب حقوقی، سیاسی و قهری جامعه را تعیین میکند، و هم در عین حال احساس تعلق به یک جامعه ی وسیعتر را بوجود می آورد.
بنابراین به نظر می رسد که دولت کارکردهای متناقض را اعمال می کند، بطوری که این ویژگی آن امکان مفهوم سازی را دشوار می سازد اینکه کدام ویژگی از ویژگیهای مذکور دولت فرعی و کدام اصلی است اغلب مورد اختلاف می باشد این اختلافات زمینه تنوع در نظریه پردازهای دولت را فراهم می نمایند و امکان برداشتهای مختلف از کارکردهای آن در آینده را مهیا می سازند. (چاوندیک، 1377: 43-40)
اما آنچه که مورد پذیرش اکثریت نظریه پردازان است، ضرورت وجود دولت و مرجعی برای تنظیم روابط انسانی است که اطمینان به زندگی را حفظ کند. مشکل هنگامی ظاهر می شود که بخواهیم درباره نوع مفهوم دولت اظهار نظر نمائیم در آن صورت مکاتب مختلفی نظیر لیبرالیسم، مارکسیسم، ناسیونالیسم، الیتیسم و… ظاهر می شوند که هر کدام رویکرد مختلفی نسبت به ویژگیهای دولت دارند.
با این توضیح می توان گفت بستگی به نوع ایدئولوژی و مکاتب مختلف تعاریف متفاوتی از دولت وجود دارد. دولت گرایانی که معتقد به جدایی دولت از جامعه می باشند و تمرکز آنان بر مفهوم قدرت استوار است، نظریه های جامعه محور را مورد انتقاد قرار می دهند و می گویند این امر دولت را به جامعه تقلیل میدهد و دولت ماهیت خاص خود را به عنوان یک بازیگر اجتماعی و یک ساختار مستقل، از دست می دهد.
بطورمثال اسکاچپول و سایر نظریه پردازان به نکات زیر توجه می کنند:
1-دولت بهترین و اغلب تنها بازیگر زندگی سیاسی است که برنامه ها را تعیین می کند و بدین وسیله بر جامعه تاثیر می گذارد.
2-دولت کارکردهای اختصاصی خود را نظیر مقاومت در مقابل فشارهای خارجی، حفظ نظم و قانون و تامین در آمد در انحصار دارد. (اسکاچپل، 1376 : 44)
3-2-1- تعریف دولت
در تعریف کلی گفته می شود که دولت عبارت است از عده ای مردم که به طور دائم در یک سرزمین زندگی می کنند و دارای حکومتی هستند که مبادرت به وضع و اجرای قانون می کند و از یک اقتدار عالیه برخوردار است که آنها را از تعارضات داخلی و خارجی دور نگه می دارد.
گارنر در تعریف دولت می گوید: انسانهای کمابیش زیادی که سرزمینی را در تصرف دائمی دارند، از کنترل خارجی مستقل و یا به تقریب مستقل هستند و حکومت سازمان یافته ای دارند که بیشتر ساکنان آن سرزمین به طرز مرسوم از آن اطاعت می کنند. (طاهر167:1380)
مک آیور دولت را به شرح زیر تعریف می کند:
دولت مجتمعی است که بنا به قانون توسط حکومتی واجد قدرت اجبار کننده است و در اجتماعی شکل میگیرد که سرزمین مشخصی دارد و شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ می کند.
هارولدلاسکی در تعریف دولت مسئله اجبار را مورد توجه قرار می دهد و می گوید:
دولت اجتماع سرزمینی است که در آن رابطه شهریاری – شهروندی در داخل حوزه ای معین و در قالب دولت شکل می گیرد که بر همهی نهادهای دیگر ادعای برتری دارد. (سیف زاده،1379: 92)
ماکس وبر، دولت را هیئتی می داند که نه تنها مدعی حق اعمال زور است، بلکه مدعی انحصار چنین حقی هم در قلمرو خود است.
4-2-1- نظریه های دولت
1-4-2-1- دیدگاه افلاطون
دولت از دیدگاه افلاطون زائیدهی احتیاج، نوع بشر است از آنجائی که هیچ کس به تنهایی قادر به تامین نیازهای خویش نیست و هر شخصی برای تامین نیاز فرد دیگر و تامین نیازهای خود به اجبار تن به نوعی رابطه ی داد و ستدی می دهد این روابط متقابل در نهایت منجر به ایجاد ساختی به نام دولت می شوند عامل دیگری که افلاطون بر آن تاکید می کند و آن را یکی از عوامل ایجاد دولت می داند اختلاف طبیعی استعدادهای انسانی است و هر فردی بر مبنای استعداد خود قادر است چیزی را بیافریند که درنهایت موجب تامین نیاز فرد دیگر می شود.
به نظر افلاطون هر جامعه ای به دو چیز نیاز دارد یکی از آنها، وجود هیاتی یا فردی حاکم در جامعه است که وظیفه ی خاص دارد و آن عبارت از تشخیص منافع کلی همگان و انتخاب بهترین راه برای تامین آن منافع است.دومین عامل وجود مقررات و قوانین لازم برای جلوگیری از استفاده ی شخصی افراد حاکم و محدود نمودن قدرت آنهاست، وی معتقد به یک دولت طبقاتی است که متشکل از حکمرانان، جنگ آوران و تولید کنندگان است. این طبقه بندی بر مبنای خصلت های فردی ایجاد می شود که اغلب فطری میباشند.
افلاطون در کتاب جمهور دولتها را بر حسب میزان فضیلت، از دولت کمال مطلوب جمهوری به تیموکراسی، الیگارشی و سپس دموکراسی و در نهایت تیرانی، طبقه بندی می کند.
وی دولت مطلوب جمهوری را به دلیل غیر قابل عمل بودن کنار گذاشت و یک دسته بندی دو سویه از دولتهای قانونی و غیر قانونی تنظیم نمود:
دولت های رعایت کننده ی قانون به ترتیب شامل، 1-منارشی (پادشاهی ) 2-آریستو کراسی (اشراف سالاری ) 3- دموکراسی ( مردم سالاری ) مبتنی بر قانون اساسی
دولت های بی توجه به قانون : 1- تیرانی ( ستمگری ) 2-اولیگارشی (سالاری توانگران ) 3- دموکراسی بی قانون ( عالم، 1378 : 15-48)
2-4-2-1- ماهیت دولت از نظر ارسطو
ارسطو را میتوان نخستین دانشمند علم سیاست دانست، او با افلاطون موافق بود که سیاست مدار باید قادر به ایجاد دولت کمال مطلوب باشد هر دولتی نوعی جامعه تلقی می شود، غرض دولت یا جامعه ی سیاسی عبارت از تحصیل بزرگترین خیرها در عالیترین صور آن برای اعضای جامعه ی سیاسی است. علت و دلیل ایجاد دولت، تأمین احتیاجات ابتدائی زندگی است دولت ساخته و پرداخته ی طبیعت است و بر افراد جامعه تقدم دارد دولت در مرحله ی آخر تشکیل خانواده قرار می گیرد و بنابراین جزئی از رشد و توسعه ی خانواده است، زیرا اگر فلسفه ی وجود خانواده را در نظر بگیریم می بینیم آن هدفی که خانواده اساساً به قصد انجام آن بوجود آمده است همان هدف را دولت در سطح رفیع تر و با تشکیلات وسیعتر به طور کامل انجام میدهد. دولت برای این بوجود آمده است که یک زندگی خوب برای شهروندان خود تامین کند و گرنه تامین یک زندگی بی خصلت و خاصیت هدف نیست. در این اندیشه حوزه ی اختیارات دولت وسیع تلقی شده است دیدگاه ارسطو بر خلاف نظر افلاطون به واقعیت نزدیکتر است در واقع ارسطو موضعی بین ماتریالیسم و ایده آلیسم دارد. لذا هدف دولت و غایت آن را در واقعیت های موجود زندگی می بیند و در تعریف دولت می گوید: جامعه ای است که از اختلاط مردمانی بوجود می آید که در مکان مشترکی به سر می برند و با هم آمیزش و وصلت دارند، از این رو در شهرها پیوندهای محبت آمیز خانوادگی و برادری ها، گذشت ها، فداکاری ها و تفریحات مشترک که همه را دور هم جمع می کند، بوجود می آید.(همان،159)
3-4-2-1- ماهیت دولت از دیدگاه لاک
جان لاک انسانی بود فعال و پرکار و پرتحرک، او استاد دانشگاه، پزشک، دیپلمات، کارمند دولت و اقتصاددان و رساله نویس بود که در سالهای آخر زندگیش به عنوان نویسنده ی مشهور خود را صمیمانه وقف سیاست و دستگاه اداری دولت کرد وی از پیامبران انقلاب 1688 بود که اکثر آثار او در سالهای دوروبر 1688 منتشر شد ( طاهری، 243:1380). عقاید وی در زمینه ی اموال ضمانت و الزام حکومت در حفظ اموال مردم و نظریه قرار داد اجتماعی در آغاز تشکیل کشورهای متحده، مورد پسند مردم آن واقع شد و پایهی تشکیل جمهوری امریکا قرار گرفت (پازارگاد، 1359: 33-65). لاک معتقد است که انسانها در ذات و منشا با هم برابرند و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد بنابراین نسبت به هم در وضعی برابر قرار میگیرند و هیچ گونه فرمانروائی و فرمانبرداری میان آنان وجود ندارد. آزادی طبیعی انسان عبارت است از این که فقط باید از قانون طبعی پیروی کند و همهی انسانها موظفند که حقوق همدیگر را رعایت کنند. لاک معتقد است که انسانها به سهولت می توانند بدون دولت بسر بردند اما گرایش آنها به سوی تشکیل دولت حاصل پاره ای از آسایشهایی است که آنان از دولت انتظار دارند، نه از آن رو که وجود دولت بر ایشان امری ضروری باشد. لاک تشکیلات سیاسی پیشنهادی خود را بر اساس دو فرضیه قرار می دهد. یکی شامل وضع طبیعی و دیگری قرار داد اجتماعی، منظور وی از وضع طبیعی (قانون طبیعی) فقط قانونی است که بر رفتار انسانی حاکم است و آن آزاد و برابر بودن مردم است که خود نظام اخلاقی کمال مطلوب است. و اما قرارداد اجتماعی لاک بر خلاف عقاید قرن هفدهم که منشا حکومت ها را خدایان می دانستند می گوید حکومت مدنی محصول قرار داد است و امری صرفاً دنیوی است و دست الهی در استقرار آن دخالتی ندارد. در قرار داد اجتماعی مردم از حق طبیعی خود میگذرند و آن را به دست جامعه می سپرند این امر از طریق رضایت صورت می گرد و به عبارتی مردم از وضع طبیعی می گذرند و به وضع سیاسی وارد می شوند. (طاهری و مقصود لو، 204:1382)
4-4-2-1- دیدگاه اپیکور
دورهی مابین ارسطو و سیسرون یعنی از مرگ ارسطو تا مرگ سیسرون، سه نوع اندیشه در یونان و جهان اطراف آن رواج یافت یکی فلسفهی اپیکور دیگری فلسفه ی شکاکین و سوم فلسفهی رواقیون، اپیکور ماتریالیست مادی گرا بود و معتقد بود که انسان ذاتاً موجودی خود پسند است. اپیکوریسم معتقد به کسب لذت در زندگی و تامین خوشحالی و مسرت بود اپیکور منظور خود از مسرت را دوری از دردها و نگرانیها عنوان می کرده و ترس از جزای الهی و کیفر آسمانی و بوالهوسی خدایان و ارواح را عامل مزاحم حیات بشر می دانست که برای فرار از آنها محتاج به وسائل تسلی بخش و قبول یک مرام تسلیت آمیز بود. در رابطه با دولت معتقد بود که دولتها و کشورها تنها به منظور ایجاد امنیت به وجود آمدهاند لذا مردم ضمن تشکیل دولت با یکدیگر قرار داد ضمنی منعقد میکنند که مزاحم یکدیگر نباشند و به یکدیگر آزار نرسانند (پازارگاد، 1359: 162) به همین دلیل اپیکوریها در عین اینکه اهمیت چندانی به شکل حکومت نمیدادند حکومت سلطنتی را به دلیل اینکه حکومتی بسیار قوی و بیشتر امنیت را تامین می کند، آن را بر سایر حکومتها برتر می شمرند ( طاهری، 98:1380)
شکاکین که از پیروان پیرون یا یورهون بودند مانند اپیکوریها فلسفه ی فرار را پذیرفتند فلسفه فرار آنان شامل :
1-دوری از هر گونه چیزی است که انسان آن را خوبی ها و محاسن حیات می داند.
2- تساوی عمومی مردم و حذف طبقات اجتماعی.
3- ترک نعمت ها و مواهب حاصل از قراردادها.
4-ترک تمام آداب و رسوم حاصله از مقررات اجتماعی.
به این ترتیب هدف انسان عاقل را آرامش روان دانستند و باید در عمل از عقاید و رسوم و قوانین اجتماعی دولت ها پیروی کند و این واقعیت را بپذیرد که هرگز حقیقت مطلق وجود ندارد (همان، 17).
5-4-2-1- رواقیون
این مکتب بعد از دوره ی اسکندر تاسیس شد و بعدها به روم انتقال یافت. موسس این مکتب زنون بود رواقیون بیش از گروههای دیگر در تحولات سیاسی یونان و روم موثر واقع شدند. در زمان ایشان دوره ی شهر یا پولیس یا جوامع محدود تام شده بود و به برکت کشور گشایی اسکندر عصر امپراطوری و جهان شهری فرا رسیده بود. آنان هدف انسان را زیستن و هماهنگ شدن با طبیعت می دانستند لذا قانون طبیعی و حقوق طبیعی را بنیاد نهادند البته مفهوم قانون طبیعی از قبل برای یونانیان آشنا بود ولی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره دولت مدرن، هویت قومی، دولت مطلقه، بحران هویت Next Entries پایان نامه درباره قانون طبیعی، قدرت سیاسی، حکومت قانون، سلسله مراتب