پایان نامه درباره قانون طبیعی، قدرت سیاسی، حکومت قانون، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

رهایی از تفکر مدرس گرایی بود، بلکه راه بر انسان گرائی و اومانیستم را باز کرد. انسانگرائی تاکیدی بر ماهیت غیر دینی فرهنگ جدید و نوعی برگشت به فرد گرایی بود. در این دوره تفکرات اسکولاستیسم (مدرس گرایی) که انسان را حیوانی تباهی فرض نموده و از هنگام زاده شدن نشان گناه بر وی خورده است کنار گذاشته شد. توجه به جهان دیگر یا آخرت به عنوان عامل مسلط از بین رفت و ذهن انسان را از دسترس الهیات و خشونت تفکر مدرس گرایی رها کرد. اقتدار کلیسایی کشیشان را رد کرد و آزادی تفکر انسان را فراهم آورد. در این دوره فلسفه از وابستگی به دین و کلیسا رهایی یافت و به علم و روش های علمی نزدیکتر شد و از تنها هدف خود که اثبات وجود خدا بود فراتر رفت.
از نقاط برجسته این دوره که عموماً در تاریخ دوره ی جدید نامیده می شود، تضعیف حاکمیت کلیسا و افزایش قدرت علم است. فرهنگ عصر جدید بیشتر دنیوی است و دولتها روز به روز جای کلیسا را به عنوان مرجع حکومتی که بر فرهنگ نظارت می کند میگیرند.
1-5-2-1- اندیشه های ماکیاول در مورد دولت
ماکیاول در عصری میزیست که عصر خود کامگی، گستاخی، زیرکی، فریب، خیانت، کینه توزی، بدبینی، نفرت و شهرت بود. اندیشه های وی را میتوان اینگونه خلاصه نمود: همیشه در پی سود خود باش، جز خویشتن هیچکس را محترم نشمار، بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی میکنی و…
ماکیاول هیچ فرقی میان دو حاکم سیاسی و کلیسایی نمی بیند وی نه تنها اندیشه ی برتری مذهب را نسبت به دولت رد می کند، بلکه با این ادعا که مذهب ممکن است وجودی مستقل از دولت داشته باشد نیز مخالف بود. او می گوید که کار هیچ دولتی رونق نخواهد یافت اگر تنها وسیله وادار کردن شهروندانش به خدمت گذاری در راه دولت، این باشد که آنها را از فرمانروای کشور یا از کیفرهایی که ممکن است به امر آن فرمانروا نصیبشان گردد بترساند. مذهب از مهمترین انگیزهایی است که قادر است وفاداری را نسبت به دولت افزایش دهد. لذا وی مقامی والا برای مذهب در داخل تشکیلات دولت قائل است. ماکیاول شکلهای حکومت را در همان طبقه بندی کلاسیک ارسطو دانست اما مانند سیسرو به این نتیجه رسید که شکل مختلط حکومت بهترین و مناسب ترین آن است. (همان، 166)
او بیشتر به خصوصیات و امتیازات نسبی جمهوریها و پادشاهیها توجه کرد و در هر حال از حکومت استبداد جانبداری نکرد. ماکیاول حکومت جمهوری را بیشتر از پادشاهی نگهدارندهی ایمان دانست. منظور وی از حکومت جمهوری دولتی است که در آن مردم داوطلبانه از فرمانروا پشتیبانی می کنند وی منشا اصلی پراکندگی سیاسی و اجتماعی را آریستو کراسی یا طبقه ثروتمند تنبلی می داند که انگل و از کار دیگران می خورد از نظر ماکیاول حکومت جمهوری، با وصف بهتر بودنش از حکومت سلطنتی، در کشورهایی که فضیلت لازم را برای ایجاد و نگهداری آن فاقدند، به وجود آمدنی نیست و برای اینگونه مردمان حکومت از نوع درجه دوم یعنی حکومت سلطنتی از هر نظام دیگر بهتر است. به عنوان یک جمهوری خواه وی معتقد است که دولتهای آزاد دارای فضیلتی هستند که دولتهای دیگر ندارند. ( شوالیه، 31:137)
2-5-2-1- جنبش های دین زدائی و دولت
جنبش دین زدائی از دولت یا رفرماسیون در آلمان آغاز گردید این جنبش که به نام مارتین لوتر و ژان کالوین آمیخته بود حاصل پیش نظریه های مارسیلیو پادوآ، ویلیام اوکام، و بسیاری از معاصرین آنها بود. این جنبش در واقع ادامه حرکت نظام شورائی برای کاهش نقش پاپ و اقتدار او بود لوتر و کالوین با کل مفهوم سلسله مراتب کلیسا مبارزه کردند و بسیاری از احکام و رسوم کاتولیسم را کنار گذاشتند و دین را با روح بشریت پیوند زدند این جنبش پروتستانتی انجیل را منبع و یگانه واقعیت و حقیقت دانست و پاپ را از هیچ مسئله ای خطا ناپذیر ندانست. مذهب پروتستانت در عرصه سیاست خواستار قدرت مطلق دولت بود و از حق الهی فرمانروا سخن می گفت اطاعت کورکورانه و بی قید و شرط از فرمانروایان و گردن نهادن به اوامر آنها از آموزه های اصلی پروتستانیسم است که با حاکمیت سوداگری و تسلط سوداگران مطابقت کامل داشت. یکی از اعتراضات لوتر به کلیسای روم آن بود که بیش از اندازه سیاسی شد و در کارهای غیر دینی بطور غیر قابل بازگشت گرفتار شده است. او گفت: که همه ی انسانها در پیشگاه خداوند و در توان فهم کلام او برابر هستند، بنابراین روحانیون به عنوان میانجی خدا و انسان نه تنها لازم نیستند، بلکه بر سر راه پرورش یک رابطه معنوی درست بین انسان و خدا مانع ایجاد می کنند. وی پس از اینکه از کلیسای کاتولیک گسست، گفت که اقتدار غیر دینی با دولت غیر دینی یک ضرورت است.(کاتوزیان، 1380: 122)
روحانیت نمی تواند اعمال کننده ی اقتدار اجبارگر غیر دینی باشد بنابراین قدرت باید به کل در اختیار حکومت غیر دینی که مسئولیت منحصر حفظ صلح را دارد قرار گیرد. وی گرچه معتقد بود که مسیحیان در نظر خداوند برابرند اما در حکومت کردن برابر نیستند، بنابراین دموکراسی ناممکن است و قدرت باید به کل در اختیار شهریار باشد. لوتر معتقد بود که خداوند دو نظام متفاوت در جهان آفریده است و با آنها بر انسان حکم می راند یکی نظم روحانی که سبب رستگاری می شود و دیگری نظم این جهانی که زندگی مادی انسانها را سامان می بخشد. این نظریه او تحت عنوان نظریه دو پادشاهی مطرح شد.(عنایت، 1346: 46)
به عقیده ی وی تضاد این دو پادشاهی تعیین کننده ی تاریخ بشر است او با هر گونه شورش علیه حاکم حتی اگر مستبد باشد مخالف بود و آن را کار شیطان می دانست، چون معتقد بود که شورش در هر حال زیان آور است لذا حتی روحانیون هم باید تابع فرمانروا باشند و کلیسا جزئی از امور دنیوی است پس فرمانروا می تواند بر آن حاکم باشد. راه چاره ی مبارزه با حاکم مستبد هم فقط عدم اطاعت است و شورش راه به جائی نمی برد پروتستانیتسم که از لوترانیسم و کالونییسم بوجود آمد به طور کامل عقاید و منافع طبقه ی نو پای سرمایه داری را در خود داشت بخصوص فلسفه ی کالوینیستی سنگ بنای نظریه اقتصادی در جهان غرب شد و راه را برای کسب سود و توسعه تجارت و بازرگانی باز نمود. ( عالم، همان، 71،101)
3-5-2-1- نظر یانژآنبدن در مورد دولت
ژان بدن رساله شش کتاب در باب جمهوری را به زبان عامه نوشت و سرآغاز این رساله ها را بحث دربارهی جمهوریت قرار داد نظریه حاکمتی بدن از جمله نمونه های برجسته ای است که دوران جدید نظریات سیاسی وی آغاز می شود. وی در کتاب خود کوشید تا ضرورت دولت نیرومند که حافظ حقوق مدنی و سیاسی افراد باشد را ثابت کند. ( عنایت، 170:1367)
وی در تعریف دولت می گوید، دولت یا اجتماعی سیاسی عبارت است از حکومت قانونی چندین خانوار و کلیه ی متعلقات مشترک ایشان به همراه حاکمیتی فائقه. بدن به عنوان اولین کسی که حاکمیت را تعریف نمود میگوید حاکمیت عامل اصلی همبستگی و یگانگی جامعه ی سیاسی است و جامعه ی سیاسی بدون آن نمی تواند پایدار باشد. حاکمیت قدرت مطلقه و دائم حکومت یک اجتماع است. نخستین نشانهی شهریار حاکم، قدرت وضع قوانین عمومی و خصوصی برای مردم است بدون آنکه به رضایت و تصویب مقامی برتر یا فروتر از خود نیازمند باشد. بدن میان حاکمیت و نظم صرف تفاوت قائل است وی عقیده دارد که قوانین طبیعی که مطابق موازین عدالت است و آنها را به یاری عقل میتوان باز شناخت، باید بر روابط اجتماعی مردم حاکم باشند، هر استیلائی برابر با حاکمیت نیست زیرا اعمال زور در صورتی قانونی مشروع و صحیح است که طبق یک نظام اخلاقی معتبر، مستقل و مطلق یعنی قوانین طبیعت که ناشی از اراده خداوند است صورت پذیرد.
وی با پیشنهاد حکومت مختلط که از سوی نظریه پردازان سابق ارائه شده بود مخالفت کرد زیرا آن را مایه ی تقسیم حاکمیت و ضعف استقلال ملی می دانست. بنابراین او بر برتری حکومت سلطنتی اصرار ورزید و آن را بر سایر حکومت ها ترجیح داد. از بین سه نوع حکومت پادشاهی یعنی اربابی، شاهانه و ستمگرانه نوع دوم یعنی پادشاهی را برتر می دانست. ( طاهری، همان، 222)

4-5-2-1- دیدگاه هوگو گروسیوس
گروسیوس حقوقدان و سیاست مدار هلندی حاکمیت را بالاترین قدرت سیاسی تعریف کرد و گفت که این قدرت به کسی واگذار شده است که اقدامات او تابع نظارت کس دیگری نیست اقدامات حکمرانان را هیچ اراده ای نمی تواند لغو کند. گرسیوس بر خلاف بدن معتقد به تقسیم پذیری حاکمیت است وی حاکمیت را حق محدود مالکیت طبق قانون طبیعی و آن را متعلق به مردم می داند، اما به محض این که، این حاکمیت از سوی مردم به حاکم داده شد، دیگر قابل پس گیری نیست. وی می گوید که قانون طبیعی که قانون دائم و غیر قابل تغییر است دارای عدالت ذاتی است و بر همه ی مردم و شهروندان حاکم است علاوه بر حقوق طبیعی، حقوق بین مردمان هم وجود دارد که مجموعه ای از دریافتهای عقل سلیم بوده که برای پیشبرد صلح جهانی به کار می روند.
5-5-2-1- نظریات هابز در رابطه با دولت
هابز فیلسوف انگلیسی و علاقه مند به ریاضیات و فیزیک بود وی تا آخر عمر خود با دو گروه در کشمکش بود یکی اهل کلیسا و دیگری با علمای ریاضی و فیزیکدانان زمان، در مورد مسائل مربوط به ریاضیات و فیزیک، مشهورترین اثر وی لویاتان در زمینهی قرارداد اجتماعی است که دولت را به غول بزرگ دریایی تشبیه کرده بود از دیدگاه هابز انسانها خود خواه و بدخواه یکدیگر هستند و انسان گرگ انسان است و برای اینکه این خود خواهیها با هم تصادم نکنند احتیاج به دولت است. برای فرار از نابسامانی امنیتی مردم دور هم جمع می شوند و جوامعی را تحت اراده ی یک نفر در می آورند. هابز میگوید طبیعت اصلی همهی آدمیان یکسان است همه تبهکار و درنده خود هستند او تاکید می کند که پیمان و قراردادی که میان افراد یک جامعه بسته می شود به وسیله ی یک نفر بهتر اجرا می گردد در حالت طبیعی نه مالکیت وجود دارد و نه عدالت و نه بی عدالتی زور و نیرنگ در جنگ دو فضیلت عظیم هستند. قیدی که افراد به آن گردن میگذارند صیانت نفس است وقتی که دولت انتخاب شد افراد همه ی حقوق خود را از دست می دهند مگر آنکه حقوقی که دولت صلاح بداند که به آنها بدهد.
هابز می گوید از دو راه می توان به دولت رسید: اول آنکه با استفاده از قدرت طبیعی، مانند تسلط مرد بر خانواده دوم اینکه آدمیان میان خود توافق کنند که با میل و رضایت به زیر فرمان یک فرد یا انجمنی از افراد درآیند راه اول دولت تاسیسی و راه دوم دولت اکتسابی نامیده می شود در دولت اکتسابی زور نقش اول را بازی می کند و در دولت تاسیسی مردم از بیم آسیب یکدیگر حکمرانی را برای خود انتخاب میکنند.
در هر حال هر دو دولت حاصل ترس و بیم است حکمران بر اثر قدرت و اختیاری که توسط همه ی افراد کشور در اختیار او گذاشته می شود از چنان نیرویی برخوردار است، که می تواند با هراس که در دل آنها می افکند، اراده ی آنها را به صورت واحد در آورد. علیرغم اینکه قدرت حاکم از دیدگاه هابز مطلق است اما در برابر آزادی فردی، فرد حق دفاع از آزادی خود را دارد. (همان، 223-231)
نظر هابز در رابطه با حکومت ها، رجحان حکومت پادشاهی بر حکومت پارلمانی است. وی از میان حکومت ها سه نوع حکومت را بر می شمارد و با توجه به نقاط ضعف و قدرت هر یک از آنها چنین نتیجه می گیرد که حکومت سلطنتی بهترین شکل حکومت است.
هابز معتقد به جدائی دو قدرت روحانی و قدرت سیاسی از همدیگر است وی می گوید که تمام دستگاههای حکومت کلیسا باید مطیع حاکم، یعنی زمامدار سیاسی باشد. ( عالم،1378: 234-238)
6-5-2-1- مونتسکیو و دولت
مونتسکیو عضو یکی از خانواده های نجبای قدیمی شهر بردو بود. در دوران جوانی ریاست پارلمان را به عهده گرفت، کتاب نامه های ایرانی و روح القوانین را نوشت. روشی که او برای بررسی نظریه ی سیاسی به کار برد، روش تاریخی و تطبیقی بود این روش تکاملی برای درک و فهم خاستگاه و رشد نهادهای سیاسی بسیار اساسی بود. وی گفت که قانون طبیعی بر همه ی موجودات از جمله انسان حاکم است و این قانون در مورد انسان معیاری برای عدالت بوجود میآورد، که بر قانون موضوعه مقدم است اما انسان همیشه نمیتواند فقط بر اساس قانون طبیعی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره قانون طبیعی، گناه اولیه، بی عدالتی، دین و دولت Next Entries پایان نامه درباره ایدئولوژی، طبقات اجتماعی، نظام سیاسی، جامعه شناسی