پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، علم سیاست

دانلود پایان نامه ارشد

تعریف شایدها و نشایدها ی حکومت و نقش مشارکتهای فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد.))(لوکان،1965).
محمود سریع القلم در باب تاریخچه ی این مفهوم می نویسد: “مفهوم فرهنگ سیاسی به معنای نحوه ی اثر گذاریهای متقابل فرهنگ و سیاست ، نه تنها جدید نیست بلکه از زمانی که علم سیاست مورد مطالعه قرار گرفته است ، در متون تخصصی این علم دیده می شود.” در متون سیاسی یونانی ها و رومی ها بررسی روحیات ، خلقیات و طبع و فرقه ها و ملتهای گوناگون در کانون فهم سیاسی بوده است. هنگامی که عده قابل توجهی از انسانها در جغرافیایی (( اجتماع )) می کنند، با گذشت زمان و گسترش تعاملات میان آنها (( جامعه ای )) تشکیل می شود. هرنوع واحد سیاسی از قبیله تا کشورـ ملت یا حکومت ملی ، به طور طبیعی دارای جامعه ای است که به رفتارها ، کنشها ، واکنشها ، هنجارها و افکار خاصی (( تمایل )) نشان می دهد. واژه ی (( تمایل )) در مباحث فرهنگ سیاسی از اهمیت خاصی برخوردار است. او ادامه می دهد ” هر فردی به واسطه اینکه فکر می کند، دارای اختیار است و تعاریف ویژه خود را دارد، خاص است و طبیعی است که نمی توان دو فردی را یافت که تقارن کامل با یکدیگر داشته باشند. اما افراد با یکدیگر تشابه دارند. نحوه تحقق این تشابه چیست ؟ در اثر شکل گیری جامعه است. زمانی که عده ای در جغرافیایی با یکدیگر تعامل دارند، با گذشت زمان در تمایلاتی خاص تشابه پیدا می کنند. این تشابهات همه افراد از عموم طبقات و اقشار را در بر می گیرد. در بسیاری از جوامع، فرهنگی در سطح (( فوق ساختار )) بر این تشابهات و تمایلات سایه افکنده، آنها را شکل داده و هدایت می کند. به عنوان مثال فرهنگ کنفوسیوس در خاور دور، فرهنگ آنگلوساکسون در شمال اروپا و آمریکا، فرهنگ لاتین در مدیترانه شمالی و آمریکای مرکزی و جنوبی، و فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، فوق ساختارهایی هستند که نه تنها بر باورها بلکه بررفتارها و نظام کنش ـ واکنش ملتها تاثیر گذارند. بی دلیل نیست که ماکس وبر در اثر کلاسیک خود، (( اخلاق پروتستانتیزم و روح سرمایه داری )) ، فرهنگ آنگلوساکسون ها را عاملی تعیین کننده در شکل گیری نظام سرمایه داری و تحقق و تکامل آن قلمداد می کند. فرانسیس فوکویاما در کتاب (( اعتماد: فضایل اجتماعی و به وجود آمدن خوشبختی )) نیز به کانونی بودن اعتماد در تحقق اهداف بزرگ در آلمان و آمریکا می پردازد. او به عنصر اعتماد به مثابه یک تمایل فرهنگی و فضیلت اجتماعی می نگرد. فوکویاما بحث می کند که در آلمان و آمریکا مردم برای حل مسایل خود و محیط زندگی شان تمایل دارند گردهم آیند ، در حالی که در فرانسه و ایتالیا ثروتمندان و صاحبان سرمایه و بانکها، دولت را حلال مشکلات می دانند. این تمایلات عمدتا ناخود آگاه فرهنگی ، باعث می شود تا روندهای فرهنگی شکل گیرند و بر صحنه سیاست و اقتصاد تاثیر بگذارند. ” سریع القلم همچنین می نویسد : ” در بعضی فرهنگها راست گویی یک فضیلت است و در برخی ، ابهام. در بعضی فرهنگها صراحت اصل است و در برخی، وارونه جلوه دادن واقعیتها. در بعضی فرهنگها سرعت، زمان و کارها را به نتیجه رساندن اصالت دارد و در برخی ، به تاخیر انداختن، پیچاندن موضوع و حل نکردن. آنچه حائز اهمیت است و اصلاح این آفات را مشکل می کند و آنها را تابع ساختارها و فرایندهای میان مدت و دراز مدت برای حل و فصل این مسایل برای افزایش کارآمدی می نماید، (( ناخودآگاه بودن )) این خصایص و صفات است. بخش بسیار اندکی از آنچه که انسانها بدان عمل می کنند، کنش و واکنش نشان می دهند، فضاهایی که در آن تصمیم می گیرند، قانون را رعایت کرده یا بی قانونی می کنند، و حوصله به خرج داده یا تعجیل می کنند، در دایره و بخش ناخودآگاه قرار می گیرد.” او این نکته را ذکر می کند که ” عمده اعمال و رفتارهای انسان به صورت عادت هستند.و بخش آگاهانه این رفتارها بسیار اندک است (سریع القلم،1389).
اهمیت فرهنگ سیاسی
مفهوم فرهنگ سیاسی در توسعه علم سیاست نقش حیاتی و بزرگ داشته و همواره جوامع گوناگون در راستای توسعه و تحقق آن کوشیده اند. تا آنرا به عنوان یک فرهنگ نهادینه در رفتار سیاسی اشخاص در نظر داشته باشند، تا اشخاص بتوانند در چارچوب این فرهنگ خواسته های قانونی و جهت گیری های سیاسی خویش را اتخاذ نموده و برآورده سازند ( پالمر ، 1367 ). اینکه فرهنگ سیاسی چیست؟  در قدم نخست تعاریفی را که دانشمندان علم سیاست با توجه به دسته بندی هائیکه از آن ارایه نموده اند و سپس اینکه چرا نظام های سیاسی آنرا به عنوان یک مولفه فرهنگی در محراق توجه خویش قرار داده اند یکی پی دیگری به بحث می گیریم: آآآآآآآاااااااااااابرز
آلموند، فرهنگ سیاسی را الگوی ایستارها و سمت گیری های فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام می داند.سیدنی وربا بر این باور است که: فرهنگ سیاسی از نظام اعتقادی تجربی، نماد های معنی دار و ارزش های که معرف کیفیت انجام اقدام سیاسی اند، تشکیل می یابد(راسل،1349).
لوسین پای معتقد بر این است که فرهنگ سیاسی، مجموعه ایستارها، اعتقاد و احساساتی است که به روند سیاسی نظم و معنی میدهد،  فرضیه ها و قواعد تعیین کننده حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند.
آنچه که می توان از تعاریف فوق بر داشت کرد این است که فرهنگ سیاسی در واقع بر ارزش ها، باور ها که بر روند سیاسی نظم و نسق میدهد استوار بوده اینکه چه چیزی را میتوان به عنوان ارزش ها و باورهای سیاسی یاد آور شد در واقع آنرا میتوان از حقوق مدنی و سیاسی پذیرفته شده در کنوانسیون های بین المللی قوانین اساسی کشور ها به آن اشاره کرد، کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق اجتماعی و فرهنگی و ده ها کنوانسیون های دیگر که همواره در راستای حقوق اساسی جوامع بشری کوشیده و مواردی را از قبیل تساوی در برابر قانون، آزادی، حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن، آزادی بیان، حق تعلیم و تربیت، حق اجتماع و تظاهرات و ده ها موارد دیگر را به عنوان ارزش ها و باورهایی قانونی و سیاسی در نظر گرفته، که با تابعیت از این کنوانسیون ها قوانین اساسی کشورها خود در چارچوب آن آماده مي شود. چنانچه قانون اساسی ایران نیز طی فصل جداگانه تحت عنوان حقوق اساسی و وجایب اتباع آنرا به عنوان حقوق حقه اساسی اتباع ایران به رسمیت می شناسد که دولت مردان مقید و ملزم به رعایت آن می باشند.فرهنگ سیاسی در جوامع مختلف به اشکال یا کاملاً محدود بوده یا به شکل تبعه بوده و یا هم به شکل مشارکت.فرهنگ سیاسی محدود را در واقع در نظام های دیکتاتوری و فاشيستی میتوان مشاهده کرد.  در چنین نظام هائی دولت مردان همواره خواستار ایجاد یک فضای اختناق آور سیاسی و یک جامعه عقب گرا و سنتی هستند و همواره موانع را سرراه رشد و پویایی سیاسی شهروندان خویش ایجاد مي نمایند و قبیله گرایئ سیاسی را ارجحیت بر کثرت گرائی سیاسی میدهند(دال،1364)
در چنین نظام سیاسی اتباع كشور از روزنه بي باوری به رژیم نگریسته و هیچ گونه توقع و انتظاری را در سر نپرورانده و خود را کاملاً فاقد مسئولیت و بیگانه نسبت به کشور خویش مي دانند. چنین نظام ها بیشتر دچار بحران های سیاسی چه در داخل و چه در خارج می گردند.فرهنگ سیاسی تبعه، فرهنگ سیاسی بشکل دموکراتیک بوده اما شهروندان اطلاع خاصی از نظام سیاسی خویش نداشته و مصلحت سیاسی خویش را به شکل درست نمی توانند تجزیه و تحلیل کنند ، زیرا آگاهی درست از جریان های سیاسی کشور خویش نداشته جز آنچه که از طریق رسانه ها می شنوند به قضاوت می پردازند.فرهنگ سیاسی مشارکت، در جوامعی وجود دارد که از تجارب دموکراسی بیشتری برخوردار بوده در آنجا مشارکت  کنند گان سیاسی را افرادی تشکیل می دهند که ساختار سیاسی، جریان ها و اتفاقات سیاسی و خواسته هائی را که در چارچوب قانون ارایه می نمایند خود آگاه بوده و در تصمیم گیری های سیاسی مداخله می نمایند.
فرهنگ سیاسی مشارکتی بیشتر بر اساس روش عقلانی بوده و افراد جامعه را بسوی عقل گرائی سوق مي دهد. چنین جوامع سیاسی همواره از ثبات و ترقی برخوردار بوده و هیچگاهی وسیله سیاسی جهت رسیدن به اهداف قرار نمی گیرد. اما در فرهنگ سیاسی تبعه، شهروندان بیشتر در تصمیم گیریهای خویش احساسات و عواطف به کار گرفته و چه بسأ موارد سوء استفاده از ارزشها و باور های سیاسی گردیده و نظام دموکراتیک ونو پای خویش را به سمت بحران سوق می دهد و با دست زدن به آشوب و بلواگری زمینه ریختن آب در آسیاب دشمن رافراهم می سازند.بناً در چنین حالات آیا بهتر نخواهد بود که چنین شهروندان به عوض انتخاب گزینه اول از گزینه دوم یعنی روش های عقلانی و مسالمت آميزرا اختیار نمايند تا تصامیم شان نتیجه مطلوب را ببار آورده و محقق شود.پس از اینجا اهمیت فرهنگ سیاسی بهتر هویدا می شود ازاين نظربه عنوان یک مولفه فرهنگی وسیاسی در محراق توجه دولت ها قرار مي گيرد، زیرا ازیک سو فرهنگ سیاسی ثبات قدرت سیاسی را ببار آورده که همواره احزاب سیاسی حاکم در قدرت در جستجوی تأمین آن می باشند و از سوی دیگر فرهنگ سیاسی سبب ایجاد یک پارچگی زندگی اجتماعی براي شهروندان شده و احساس مسئولیت آنان را در قبال دولت شان فراهم مي سازد که این خود زمینه تحقق حاکمیت قانون را ببار آورده و جامعه را به سوی قانون گرائی سوق می دهد(عالم،1377).
عناصر فرهنگ سیاسی
هرمفهومی شامل عناصری است که تشکیل دهنده آن مفهوم می باشند، از آنجا که محیط نظام، ارزشی است، فرهنگ سیاسی جهت گیریهای مردم نسبت به نهادها و ساختارها و نیز عملکردهای سیاسی را مشخص می کند.کم وکیف مشارکت سیاسی، شیوه رای دادن، پشتیبانی یا بی اعتنایی نسبت به نظام و…، به میزان قابل توجهی به ارزشها، اعتقادات، انگاره ها و نمادهای نهادینه شده بستگی دارد. قوام، فرهنگ سیاسی را شامل عناصر ذهنی و عینی می داند. وی مشارکت سیاسی را یکی ازعناصر فرهنگ سیاسی محسوب نموده و معتقد است که این عناصرجهت گیری مردم نسبت به ساختارها را وضوح می بخشند(قوام، 1388، 107). روزنبام نیز بعد ازتعریف فرهنگ سیاسی که آن را ازجنس((جهت گیری ذهنی)) می داند، اقدام به ذکر عناصر هسته ای فرهنگ سیاسی می کند:
1-جهت گیری به سوی ساختهای حکومتی؛ که خود به چند بعد مجزا می شود:
الف) جهت گیری به سوی رژیم: اینکه فرد چگونه نهادهای اساسی حکومتی جامعه اش، نمادهایش، مقامات و هنجارهایش را(که مجموعاً رژیم اطلاق می شود) ارزیابی کرده و به آنها پاسخ می دهد.
ب) جهت گیری به سوی ورودی ها وخروجی های نظام سیاسی یا چگونگی احساس و پاسخ افراد به تقاضاهایی که از نظام سیاسی صورت می گیرد و پاسخهایی که نظام سیاسی به این تقاضاها می دهد.
2- جهت گیری به سوی دیگران در نظام سیاسی؛ که خود شامل زیر مجموعه هایی از قبیل هویت های سیاسی، اعتماد سیاسی و قواعد بازی می باشد که در ذیل به شرح آن می پردازیم:
الف) هویتهای سیاسی: شامل شناسایی واحدهای سیاسی نظیر سیاست،دولت،شهرو منطقه،مناطق جغرافیایی وگروههایی که شخص احساس تعلق به آنها دارد.
ب) اعتماد سیاسی:که به ((نگرش روادارانه، همیارانه و باز شخص در کار کردن با دیگران در زندگی مدنی بر می گردد. اعتماد سیاسی ذاتاً بیانگر عمق تعهد شخص است که شاخص زندگی سیاسی اوست)). (1975 ،6 و7)
ج)قواعد بازی: بر دریافت و درک شخص از قواعدی که باید در زندگی مدنی رعایت گردد دلالت دارد. این ترجیحات ذهنی ممکن است در تطابق با قانون غالب و سایر هنجارهایش که برای هدایت رفتارهای مدنی هستند باشد یا نباشد.
3- جهت گیری شخص به سوی فعالیتهای سیاسی اش :[توانایی سیاسی وکارایی]
الف)توانایی سیاسی: به فراوانی و شیوه های مشارکت شخص درزندگی مدنی و فراوانی استفاده ازمنابعی که در دسترس شخص برای اهداف مدنی است اشاره دارد. این ممکن است ارزشگذاری شخص از منابع سیاسی را نیز دربر بگیرد.(1975، 7)
ب)کارایی: احساس اینکه فعالیت سیاسی فرد بر فرایندهای سیاسی تاثیر دارد یا خیر. این احساس شخص را به این نکته آگاه می سازد که قادر به ایجاد تغییر سیاسی است. روزنبام معتقد است که افراد را می توان بر طیفی از کارایی سیاسی از پایین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، ارزش گذاری Next Entries پایان نامه درباره نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، مشارکت سیاسی