پایان نامه درباره غزلیات شمس، مثنوی معنوی، منازل سلوک، جلال‌الدین

دانلود پایان نامه ارشد

((شیخ- ابوالفضل ختلی))- نقل می‌کند که سماع توشه بازماندگان است و هرکه به او رسید به سماع حاجت پیدا نمی‌کند. هجویری حکایتی از سماع مقبول و حتی آداب سماع نقل می‌کند و در آخر نیز نظر خود را اینگونه بیان می‌دارد که بهتر است مبتدیان را به سماع نگه‌دارند در آن خطرهای عظیم است.174

۴-۶-۴ رقص و سماع در مثنوی معنوی و غزلیات شمس
مولانا جلال‌الدین آتش عشق معنوی را در دیدار با شمس بر وجود خود دری پنهان می‌دید که همانند چراغی بر وجودش نامیده شد و این برافروختگی بر وجود انسان‌ها تشنة حقیقت تا امروز باقی است. نهادی و طرب در رقص و سماع مولانا.
انسان را به وجد می‌آورد و به رقص و هلهله و امید وا می‌دارد این شور و شعور و عارفانه و این وجد و حال خوب روحانی چیست که پس از سال‌ها، با گذر از مناره‌های تاریک زمان و مکان خود را به امروز رسانده و هنوز آن واژگان ترنم در اشتیاق معشوق شادی سر می‌دهد.
۴-۶-۵ راز و رمز سماع مولانا
در روح بزرگ او می‌باشد که سرشار از تصوف و عشق و پیوستن به موج نو می‌سراید. مولوی به تصوف عشق به سماع و رقص، و پای‌کوبی و شورافکنی، روی می‌آورد. مولوی خود آگاهانه قلم‌ها را می‌شکند، ترک زهد، ترک خود گرایی، و به سبب مردم گرایی اعلام می‌دارد.
تا عنایت، بندگی‌ها می‌کنم … می‌کوشم و می‌خروشم تا مگر اصحاب خود را به جمالی، و کمالی و حالی، ندانم رسانیدن.
• شعر- موسیقی، رقص- در تصوف عشق وسیله‌ است نه هدف* وسیله تلطیف عواطف که سبب کاهش خشونت‌ها است. کار ابزار همگرایی‌هاست. آشنایی‌ها و دوستی‌ها، چاره‌جویی جدایی‌ها و درمان تنهایی هاست.175
مولانا می‌فرماید چون مشاهده کردیم [مردمان] به هیچ نوعی، به طرف حق مایل نبودند و از اسرار الهی محروم می‌ماندند. به طریق لطافت سماع و شعر موزون که طبایع مردم را موافق افتاده است آن معانی را به خورد ایشان دادیم.
همانند طفلی که رنجور شود و از شربت نفرت نماید پس طبیب حاذق شربت را در کوزه‌ای با آب ترکیب کند و به رغبت بنوشاند و حال بد او به حال خوب مستقیم گردد.
مولانا عشق و شادی و سماع را طبیب جمله دردها می‌داند و درمانگری واقعی است که اعجاز دارد.
مولانا خوشبینانه نوید می‌دهد که روزی مذهب عشق مذهب حاکم بر همة دلها و جانها خواهد گشت.
((شیخ محمود نجار در خط سوم روایت کرده است: ))که روزی مولانا فرمود دریغا اهل قونیه از سماع پرذوق ما ملول می‌شوند و طعنه می‌زنند و بدین خوشی‌ها و طریق‌ها و شادی‌ها راضی نیستند و آخر الامر در زمان آینده مدد می‌خواهند آمد، سماع دوست و بی‌ذوق و قریحه، و عالم عشق و سماع و طرب و شادی جهان را فرو گیرد.176
دل ز دانش‌ها، بشستم،‌ آشنایی، یافتم!

ظلمت هستی، بماندم، روشنایی یافتم!

عطاردوار، دفتر پاره بودم

زیر دست ادیبان می‌نشستم

چون دیدم، لوح پیشانی ساقی

شدم مست و قلم‌ها را شکستم

3/1117/1173
صوفی در اثر سماع از تعلقات دنیا و اشتغالات نفسانی آزاد و رها می‌شود و به رقص و پایکوبی برمی‌خیزد. شیفتگی مولانا نسبت به سماع،‌ همان از خود بیخود شدن است، و نداشتن تعلق خاطر به هر چیزی که نفس انسان را به آن نزدیک کند.
در سماع دیگر جز خداوند و اندیشه‌های معنوی الوهیت چه چیز جایگاه خواهد شد. پس دل را مأمنی می‌سازد در حریم امن الهی و رهیدگی از جسم مادی پرواز بر فراز معنویت و خرسندی و شادکامی در مکتب عشق. در این سماع آسمانی که دیگر جای از کینه و غرور و تفاخر و ضلالت نیست خشم و خشونت و شهوت و تعصبات و جهل و نادانی نیست و همه خبر در مرکزیت و انوار خداوندی قرار گرفته و عظمت و بزرگی و جلال و شکوه خداوندی است که انسان را از همة این دردهای روانی به رهایش و پالایش دعوت می‌کند می‌سوزاند و خشک می‌کند و از اول پاک می‌گرداند دیگر تو نیستی در محضر خدای خود، وجودی هستی بدون منی و منیت- و معنای خدایی، در منتهای هستی‌، متحیر در اسرار خداوندی به نظاره می‌نشینی.

۴-۶-۶ دیدگاه روان‌شناسی، موسیقِی، سماع، رقص
انسان متمدن و رفاه زده امروز به این نتیجه رسیده است که رفاه مادی نتوانسته روح او را سیراب و به نیازهای معنوی او پاسخ دهد.
از این رو انسان امروز نسبت به انسان‌های گذشته بیشتر دچار افسردگی و بیماری‌های درونی و روانی می‌باشد. در واقع زندگی مادی و معنوی انسان به هم خورده و آنچه که اصل قرار گرفته مسائل سطحی و امور مادی است و معنویات هیچ جایی ندارد.
مولانا پیام دین و ایمان را خالی از هر نوع تعصبی بیان کرده است و برای رهایی و وارستگی دارد و این هیاهوهای زیبا در رقص و سماع و شادی مولانا در مثنوی و غزلیات شمس تدریس می‌شود تا با حضورش قلب‌های پریشان و ناآرام را به آرامش و سکوت ابدی دعوت می‌کند.177
مولانا پس از دیدار شمس به حال شگرفی دست پیدا کرد و مراحل و منازل سلوک را پران تر از برق و هوا طی طریق کرد و اکسیر عشق در وجودش میناگری‌ها کرد که از آن زاهد سجاده نشین و شیخ پر طنطنه، قلندری ترانه‌گوی و شوریده‌ای خاکسار ساخت.178
مولانا در این سه عنصر متقارن و همزاد در زیباشناسی کوششی کرد و شعر موسیقی و رقص این سه عنصر که از طبیعت است، و بر سرشت آدمی تأثیر می‌گذارد و از آن خاطر بر می‌آساید.
مولانا، هم در موسیقی علمی تبحر داشت، و هم در موسیقی عملی،و ضرب‌شناسی و یا وزن‌شناسی را نیک می‌دانست و سازی به نام رباب را به حیرگی و سبک دستی می‌نواخت و حتی درساختمان این ساز تغییراتی پدید آورد. پیوند ناگسستنی او با موسیقی عصبیت و عصبانیت اهل ظاهر را بر می‌انگیخت و آنان را به ستیز و نقار در می‌آورد.
گاه علیه سماع و رباب فتوی می‌دادند و گاه فریاد بر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوردند که مولانا بدعت را سست ساخته.
مهارت موسیقیایی او در آینه اشعارش انعکاس تمام عیار یافته است.
ای هوس‌های دلم! بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم! بیا بیا بیا بیا
ای گُشادِ مشکلم! بیا بیا بیا بیا
1/1098
مولانا زبان موسیقی را رسانه‌ترین زبان دانسته است و پرداختن به تعنّی را بر مباحث ملال‌انگیز ارحج شمرده معروف است. روزی یاران مولانا پیرامون موالید کتاب فتوحات مکیه (ابن عربی) گرم مباحثه بودند که زکی قوال از مغنیان مجلس سماع مولانا ترانه‌گویان درآمد مولانا در دم گفت: «حالیا فتوحات زکی به از فتوحات مکی است و به سماع برخاست».
در نظر مولانا سماع و موسیقی فقط برای انگیختن شور و نشاط نیست بل نوعی آیین عبادی است و از این رو نماز و عبادت را اشراق می‌نامید و آن را معمولاً یا سماع عشاق پیوند می‌داد. چرخ در سماعِ نماد آن بوده که سالکِ عارف به هر طرف روی می‌کند وجه‌الله را می‌بیند. مولانا رقص را نیک می‌داند و در ستایش آن اشعاری سروده است.179

۴-۶-۷ مولانا در لزوم رقص و سماع گوید:
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ

ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر

ای شیر جوش در رو جان پدر به رقص آ

چوگان زلف دیدی چون گوی در رسیدی

از پا و سر پریدی بی‌پا و سر به رقص آ

از عشق تاجداران در چرخ او چو یاران

آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ

ای مست هست گشته، پرتو فنا نبشته

وقت فنا رسیده بهر سفر به رقص آ

پایان جنگ آمد، آواز چنگ آمد

یوسف ز چاه آمد، ای بی هنر به رقص آ

طاوس ما درآید، آن رنگ‌ها برآید

یا مرغ جان سراید بی‌بال و پر به رقص آ

کور و کران عالم دید از مسیح، مرهم

گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ180

3/189
مولانا رقص و سماع و شادی را در تمثیلات منعکس کرده و به زیبایی در مثنوی معنوی به آن اشاره کرده است.
فروختن صوفیان بهیمة مسافر را جهت سماع، رقص، شادی و پایکوبی(2/17)
پیر چنگی که در عهد عمر رضی‌الله عنه که از بهر خدا چنگ زد میان گورستان(1/511)
قصه خورندگان بیل بچه (3/41)

به شمه‌ای از داستان آموزنده قصه خورندگان پیل بچه تحریر می‌کنیم.
گروهی از مسافر به سرزمین هند رسیدند، و به علت گرسنگی حیوانی خواستند تا شکار کنند، در این اثنا مردی دانا و خردمند بدیشان گفت: در این سرزمین فیل بسیار است ولی مبادا هوس شکار فیل کنید، که اگر شما پیلی شکار کنید قطعاً مورد اتهام پیلان مست خواهید شد. گرسنگی بر ایشان غالب شد و بچه فیلی شکار کردند و گوشت آن را کباب کردند، بخوردند و بخفتند. در آن میان یک نفر لب به گوشت پیل نزد پیلان سرمست از راه رسیدند و دهان مردان خفته را بوییدن و ایشان را هلاک کردند و مردی که در آن جمع است به خون فرزند پیل آغشته نشده بود را بر پشت خود سوار کرد و وی را به سرزمین سرسبزی رساند و مردم از احوالش باخبر شدند و نزد سلطان بردند و سلطان می‌فرماید فیل راه هشت روزه را یک شب درنوردیده است. (3/41)

در نتیجه داستان:
به راستی که رقص و سماع عاشقانه ابوعبدالله فلاتی که بر کوی دوست به خاکساری نشست و به عنایت خداوند به سرزمین وصل نائل شد، و این سرمستی و پرواز عاشقانه بنده‌ای است که با شور و اشتیاق و اعتکاف بر آستان حضرت دوست به رقص می‌آید و آن رقص و سماع معنوی است که وجودش را صیقل می‌دهد و پاک می‌گرداند و با آسودگی خیال و کشتن نفس بر پیام خداوند لبیک می‌گوید و با ریاضت معنوی پند و موعظه حکیم دانا را می‌شنود و در حضور حضرت دوست به خلوت می‌روند و با پرواز عاشقانه روح و جسم خود را به افلاک نزدیک‌تر می‌کند.
در نگاه مولانا فیل در این حکایت تمثیلی است از حضرت حق‌تعالی و پیل پچگان تمثیلی است از انبیاء و اولیاء و انسان های کامل و خورندگان فیل تمثیلی است از معاندان و مخالفان انبیاء و اولیاء
جویندگان اهل طریقت همان‌طور که توضیح داده شد با مواظبت و مراقبه بر هوای نفس – از خوردن و آشامیدن که رضایت خدا در آن نیست پرهیز می‌کنند و به معنویت عالم بالا و عالم معنا دست می‌یابند و مستی و شور و شعف و رقص عاشقانه می‌کند تا به وصال رسند.
رقص آنجا کن که خود را بشکنی

پنبه را از ریش شهوت بر کنی

رقص و جولان بر سر میدان کنند

رقص، اندر خون خود مردان کنند

چون رهند از دستِ خود، دستی زنند

چون جهند از نفس خود، رقصی کنند

مطربانشان از درون دف می‌زنند

بحرها در شورشان، کف می‌زنند181

3/95
ای انسان جایی برقص که خودی و انانیت و معنویت و هوی و هوس را از زخم خود برکنی (زخمی شهوات) هوای نفس و وجود خود را از معایب دور بدار و ریاکارانه به صیقل نفس مشغول مباش.
مردان حق در ملاء عام میرقصیدند و چون سالک خود را از هر نفسی مبرا ببیند. به نوعی ریاضت و مجاهده کرده است و خود را در عرصه روحانیت و نیل به ذات خدا می‌بینند و شروع به دست افشانی و پایکوبی می‌کنند، رقص، سماع، و شادی و پایکوبی ایشان ریاکارانه نیست و هوشیارانه از روی نیاز به تکامل رسیدن روح است و تمام هستی با ایشان همنوا و همراه می‌شوند.

۴-۶-۸ رقص و سماع از نگاه روانشناسی دایر
در مورد رقص و سماع و شادی و رقص و شادی و شادمانه بودن و شاد زندگی کردن در فرهنگ غرب مورد توجه بوده و در علم روان‌شناسی و در مکتب وین دایر از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد …182
وین دایر با نگاه روان‌شناسانه، خنده و شادی و رقص و پایکوبی را در سلامتی انسان بی‌تأثیر نمی‌داند و شادی و شادمانه زندگی کردن را در مادیات و تعلقات آن نمی‌داند که از هر چیز پیش پا افتاده انسان احساسی شادی و شعف داشته باشد، شادی و رقص را در جداشدن روح و جسم که با غبار غم و اندوه و یأس و ناامیدی در خود فروفته و باید مرزهای سستی و رخوت را بشکند و خود را به انرژی‌های کیهانی متصل کند تا بتواند یا دور ریختن ضلالت‌ها و گمراهی‌ها و بیراهه‌هایی که باعث سقوط انسان از جاده اصلی زندگی می‌شود باشد و اندیشه‌های مثبت و با افکاری سالم به خود و اطرافیان خود انرژی و بهره برساند و شادی و سلامتی را در وجودشان پرورش دهد، وی رقص و پایکوبی و شادی را در رسیدن به تعالی وجود و نفس خود می‌داند که در آن لحظات انسان به آگاهی و شعور باطن می‌رسد و احساس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره رقص سماع، شمس تبریزی، حرکات موزون، خلیفه الهی Next Entries پایان نامه درباره الگوهای ساختاری، اوقات فراغت، حالت طبیعی