پایان نامه درباره عناصرداستان، روابط اجتماعی، صورت منطقی، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

تحقیقاتی که در این‌باره صورت پذیرفته است، می‌توان‌دریافت که فعالیتهای تعاملی مانند خواندن کتاب‌قصه تأثیر بسزایی بر رشد روایی کودکان دارد (اسنو، 1991: 97). پیترسن و مک‌کیب (1994) داستانهای والدین و کودکان را به مدت هجده‌ماه، در کودکان بیست‌و‌شش تا چهل‌و‌سه‌ماهه، مورد مطالعه قراردادند و به رابطه میان درونداد و برونداد این کودکان در داستانهای آنها دست‌یافتند. این نتیجه نیز بر تأثیر محرک اولیه زبانی بر مهارتهای زبانی آینده‌ کودکان تأکیدمی‌ورزد و نشان‌می‌دهد که کودک بدون آنکه به اندازه کافی در معرض زبان قرارگیرد، قادر به یادگیری مهارتهای روایی به اندازه کافی نخواهدبود.
هدبرگ و گمن106، (1986: 83-62) طرح کلی رشد روایی کودک را اینگونه دسته‌بندی می‌کنند:

مرحله اول (انباشتی)107 : دو سالگی
کودک مجموعه‌ای از موضوعات بی‌ربط را به هم ارتباط می‌دهد، موضوع سخن‌ وی بسیار تغییر‌می‌کند، از ابزارهای‌انسجامی چندان بهره‌ای‌نمی‌برد و زمان جملات داستان او هم حال استمراری است.
مرحله دوم (توالی رخدادها)108: دو تا سه سالگی
در طول این مرحله، کودک عناصرداستان را به یکدیگر پیوندمی‌زند و زنجیره‌ای شامل شخصیت اصلی داستان، موضوع و زمینه‌ داستان را شکل‌می‌دهد. نمونه: او با پدرش زندگی می‌کرد. مادربزرگشان هم با آنها زندگی می‌کرد .این دو حیوان کوچک هم با آنها زندگی میکردند.
مرحله سوم (داستانهای ساده و اولیه )109: سه تا چهارسالگی
کودک در این مرحله داستانهای ساده و اولیه تولیدمی‌کند که همچون داستانهای مرحله دوم شامل شخصیت اصلی، موضوع یا زمینه می‌شود؛ تنها عاملی که باعث تمایز این مرحله از مرحله قبل می‌شود، توجه و صحبت کودک درباره وضعیت ظاهری شخصیتها و کنشهای بیشتر است. نمونه: پدرم سرکار رفت، مادرم خانه ماند، برادرهایم با اسباب بازیهایشان بازی می‌کردند. گربه‌ام آمد و منو غلغلک داد……..
زنجیره های نامتمرکز110: چهار تا چهارونیم‌سالگی
این گونه زنجیره‌ها دارای یک شخصیت اصلی نیستند و در واقع زنجیره‌ای از وقایع هستند که به صورت منطقی و یا از طریق روابط علت‌ و معلولی به هم پیوند‌می‌خورند. در این زنجیره‌ها، حروف‌ربطی همچون ’و‘ ’اما‘ ’برای‌اینکه‘ زیاد به‌چشم می‌خورند. مثال: این مرد راه می‌رود. او یک سگ و یک گربه و یک دختر دید. گفت سلام و آن دختر با مادربزرگش به طرف او رفتند، بعد دختر گریه‌کرد، برای‌اینکه از سگ می‌ترسید………….
زنجیره‌های متمرکز111: پنج سالگی
این نوع از زنجیره‌ها شامل یک شخصیت اصلی و زنجیره منطقی از اتفاقات می‌باشند که به شکل ماجرا تعریف‌می‌شوند. معمولاً هم این شنونده است که باید پایان داستان را از گفته‌های خود کودک تفسیرکند. مانند: یکی‌بود یکی‌نبود. یک مامانی بود که اسمش سارا بود. اون با شوهرش و دوتا بچه‌اش زندگی‌می‌کردند. مامانه به پسرش گفت که بره بیرون و بازی کند. بعد پسره آمد و گفت مامان سگم داره پارس می‌کند. بیایید ببینید چه خبر شده ……………
داستان واقعی112: از پنج سالگی به بعد
کودک داستانی واقعی از یک اتفاق خاص را تعریف‌می‌کند. این داستان دارای یک طرح واقعی113 ، شخصیتهای داستان و نیز زنجیره‌ای واقعی از اتفاقات است. غالباً مسأله‌ای در داستان مطرح‌می‌گردد که تا آخر داستان حل‌می‌شود. مانند: یک روز پسری که اسم او تام بود گربه‌ای را توی حیاطشون پیداکرده‌بود. اون هر روز به گربه‌اش غذامی‌داد. اما یک روز گربه‌اش رو گم‌کرد و هرچقدر گشت نتونست اون رو پیدا‌کند .ولی یک روز دید که گربه‌اش توی حیاط همسایشون داره شیرمی‌خوره…………
اپل‌بی (1978) و برمن ‌و ‌اسلابین (1994) نیز طرح دیگری از رشد توانایی قصه‌گویی کودک معرفی‌می‌نمایند:
1) کودکان سه‌تاچهارساله‌ تنها گاهی در داستانهای خود توالی رخدادها را رعایت‌می‌کنند، اما اغلب در پاسخ به سؤال آزمونگر و یا فرد بزرگسال که از او می‌خواهد تا با دیدن تصاویر، قصه‌ای را بگوید، شروع به توصیف تصاویر می‌کنند که در آن هر صحنه به عنوان اتفاقی مجزا در نظرگرفته‌می‌شود. اپل‌بی (1978) معتقداست اکثر قصه‌های اولیه کودکان به صورت ’پرشی‘ 114 ، یعنی مجموعه‌ای از اتفاقات بی‌ربط می‌باشند.
2) در مرحله دوم، کودکان مجموعه‌ای از اتفاقات را برطبق یک ترتیب زمانی سازماندهی می‌کند، اما داستان آنها بیشتر متمرکز بر مهمترین تصاویر از دید او می‌باشند تا اتفاقاتی که قصه را به سمت جلو پیش‌می‌برند.
3) در مرحله سوم یک ساختار سببی در داستانهای آنها ظهورمی‌یابد. روابط سببی اولیه، عموماً مربوط به اتفاقات حاشیه‌ای هستند و بعدها شکل کلی‌تری پیدا‌می‌کنند.
4) در مرحله چهارم، کودک یک یا دو بخش خوش‌ساخت می‌سازد و می‌تواند بر آنها کنترل‌ داشته‌باشد، اما قادر به حفظ این سازماندهی در سرتاسر قصه نیست. در میان قصه‌های زیادی که توسط پیترسن و مک‌کیب (1991) مورد تحلیل قرارگرفتند، یک مقوله وجوددارد که به این مرحله از رشد روایی مربوط‌ است و آن این است که قصه در نقطه اوج به پایان می‌رسد، یعنی کودک نمی‌تواند قصه را به یک نتیجه ‌برساند.
5) کاملترین مرحله، مرحله‌ای است که در آن بازتاب یک ساختار سببی در کل قصه مشخص‌است؛ یعنی جایی‌که اتفاقات قصه با یک هدف اولیه مرتبط‌می‌باشند و بعد از تلاشهایی برای رسیدن به آن هدف، به نتیجه‌می‌رسند و شامل بیان احساسات خود کودک از آن اتفاقات نیز می‌باشد.
هیدن و فیووش (1997: 77) نیز سه مرحله متفاوت را با‌ توجه ‌به رشد توانایی کودکان در گفتگو از تجربه‌ای در گذشته‌شان توصیف‌نموده‌است:
1) در مرحله اول، گفتگوی کودک، عموماً توسط فرد بزرگسال استخراج‌می‌شود و ادامه‌می‌یابد. فرد بزرگسال چارچوبی را با معرفی یک تجربه در گذشته به‌عنوان موضوع دراختیار کودک قرارمی‌دهد (مثل “تا حالا باغ وحش رفته‌ای”؟) و سپس اطلاعات بیشتری را درباره آن موضوع از کودک استخراج‌می‌نماید (مثل “آنجا چی دیدی”؟). در این داستانهای اولیه، بیشترِ محتوای داستان، توسط فرد بزرگسال فراهم‌می‌شود و کودک تنها پاسخهای تک‌کلمه‌ای را به سؤالات فرد بزرگسال ارائه‌می‌دهد.
2) در مرحله دوم از رشد‌روایی، کودک کمتر به چارچوب تعیین‌شده از سؤالات بزرگسال تکیه‌می‌کند و درواقع، او خود می‌تواند جملات طولانی‌تری را که حاوی اطلاعات جدیدی هستند، تولید‌نماید. البته، داستانهای کودک از تجربه‌های گذشته در طول این مرحله، بیشتر توصیفهای کلی از یک نوع اتفاق آشنا می‌باشد تا تعریف‌کردن اتفاقاتی خاص. به عنوان نمونه تعریف‌کردن یک مهمانی تولّد که احتمالا می‌تواند حتی شامل ماجراهایی شود که اصلاً درآن مهمانی وجودنداشته، ولی اغلب در مهمانیهای تولّد رخ می‌دهد.
3) در مرحله سوم، داستانهای کودک کمتر وابسته به حمایت فرد بزرگسال یا دانش کلی از اتفاقات مشابه آن است و بیشتر شامل اطلاعاتی می‌شود که کاملاً منحصر به همان تجربه یا اتفاق مربوطه می‌شوند.
نلسون (1998) نیز به چهار سطح از رشد روایی اشاره‌می‌کند:
سطح اول به رشد توانایی ‌شناختی برای نظم‌دادن به اتفاقات و درک رابطه‌های زمانی و سببی آنها مربوط‌می‌شود. کودک نوپا از طریق تک‌گویی، اتفاقات آشنا را در ذهنش سازماندهی‌می‌کند و آنها را تعریف‌می‌نماید. در سه‌سالگی او این خاطرات را به صورت داستانهای منسجم سازماندهی‌می‌کند و موضوعات متفاوتی را در قالب زمان گذشته، حال و آینده بیان‌می‌نماید.
در سطح دوم رشد زبانی، اکثر کودکان قادر به تولید گفتمان پیوسته می‌باشند، اما معمولاً قادر به بیان یک نقل‌قول و یا حرف‌زدن درباره تجربه فرد دیگری نیستند؛ شاید در این مرحله کودک از یک صدای خاص برای تعریف داستان استفاده‌کند یا حتی صدای خود را برای نشان‌دادن کلام شخص دیگری مثل مادر یا پدرش تغییردهد. در این مقطع، وقتی ازکودکان پیش‌دبستانی درباره اتفاقات روزمره پرسیده‌می‌شود، داستانی می‌سازند و یا تکه‌هائی از داستانی را که شنیده‌اند تعریف‌می‌کنند، اما قادر به تولید داستانی که در آن مسأله‌ای وجوددارد، نیستند و اگر در داستان آنها مسأله‌ای هم وجودداشته‌باشد، نمی‌توانند راه‌حلی برای حل آن در داستان ارائه‌دهند.
در سطح سوم، ساختارهای متصل به هم که شامل بازگویی اتفاقات گذشته، تعریف‌کردن فعالیتهای درجریان و برنامه‌ریزی برای فعالیتهای آینده می‌باشد، در داستان کودکان نمودارمی‌شود.
مشخصه سطح چهارم، توانایی قرار دادن خود بجای دیگران در مکان یا زمانی دیگر است. همچنین در این سطح فرایندهایی رخ‌می‌دهند که برای درک کودک از اتفاقات بسیار مهم می‌باشند که از جمله آنها می‌توان به فرایند بافت‌زدودگی115 اشاره‌نمود.
نلسون اشاره می‌کند که بزرگسالان از ترکیبی از تمامی این سطوح در کارکرد زبانی خود بهره‌می‌برند.
محققان دیگری نیز با انجام تحقیق درباره رشد مهارتهای‌روایی کودکان به نتایج جالبی رسیده‌اند که می‌توان به برخی از آنها در ادامه اشاره نمود:
در ارتباط با آغاز رشد توانش روایی، نلسون در سال 1996 با انجام پژوهشی بیان‌کرده‌است کودک حداقل تا سن دوونیم‌سالگی واژه‌هائی را برای بیان حواس(دیدن،شنیدن)، حالات فیزیکی(خستگی، گرسنگی)، عواطف(دوست داشتن و متنفر بودن) و نیازها، افکار و قصاوتها فرامی‌گیرد. نیز در همین سن، او دانشی غنی‌ از تخیلات انسان و رفتارهای هدفدار فراگرفته‌است. البته، آنها احتمالاً تا قبل ازسه سالگی زنجیره‌های توصیفی را که دارای هیچ نظم و ترتیب زمانی و یا علت و معلولی نیستند، تولید می‌کنند. بنابراین، شاید بتوان گفت کودک، داستانهای ساده خود را از سن دوسالگی می‌سازد (به نقل از فیووش،1994: 12). اگرچه مهارتهای زبانی او در این سن در مراحل اولیه رشد قراردارد، اما او می‌داند که ارتباط ‌برقرارکردن چیزی بیش از برآوردن نیازها و خواسته‌هایش است . شاید بتوان گفت نقطه سرآغاز داستان‌گویی در اولین شبه‌داستانهائی است که از تجارب کودکان از خواندن کتاب قصه، بازی با اسبا‌ب‌بازی و دیگر چیزهایی ریشه گرفته که غالباً تا قبل از سن مدرسه رخ‌می‌دهد. همزمان با رشد تواناییهای کودکان در توالی‌دادن به رخدادها، این شبه‌داستانها نیز طولانی‌تر می‌شوند (اپل‌بی، 1978: 35). کودک از سه‌سالگی، دانش اولیه و اصلی مربوط به داستان‌گویی را داراست و حتی تا قبل از این سن نیز قادر به سامان بخشیدن به داستان از طریق کاربرد گفتمان پیوسته می‌باشد؛ به این معنا که بجای به هم بافتن عبارات‌کوتاه، او می‌تواند از حروف ربط مانند ’و‘ استفاده کند تا ایده‌های ساده را دسته‌بندی ‌نماید، البته این روند رشدی در مراحل بعدی با ظرافت خاصی شکل‌می‌گیرد و او جنبه‌های پیشرفته‌تری از داستان‌گویی را با یکدیگر ادغام می‌سازد. انگیزه کودکان برای برقراری پیوند ‌اجتماعی باعث‌می‌شود از زبان برای درمیان‌گذاشتن اطلاعات با دیگران استفاده‌کنند، چراکه او آموخته‌است چگونه به‌عنوان بخشی از روابط اجتماعی در خانه داستان بگوید و به داستانهای دیگران نیز واکنش نشان‌دهد.
نیکول‌پلو116(1996) نیز با انجام تحقیقی درباره کودکان چهار تا پنج سال به این نتیجه ‌رسید که آنها در این سن قادر نخواهندبود که از توصیف ساده رخدادها فراتر روند، بنابراین، می‌توان ادعانمود که ایجاد ساختارهای مرتبط با طرح داستان که دربرگیرنده اتفاق اولیه به صورت شفاف، مسأله و حل آن و ابزارهای صوری خاتمه داستان است، نسبتاً با تأخیر رخ‌می‌دهد و کودکان تا سن هشت‌سالگی چندان به‌خوبی نمی‌توانند شخصیتهای داستان را درکنارهم قراردهند. در سن پنج‌سالگی، آنها به طور کامل به نظام‌زمان (حال، گذشته، آینده) تسلط‌پیدا‌نکرده‌اند و از این روی، گاه دانستن دقیق اینکه کی اتفاقها در داستانهای آنها رخ‌داده‌اند، برایشان کار دشواری است و یا نسبت زمانی اتفاقات به یکدیگر برایشان مشخص نیست و حتی در اغلب موارد مرجع ضمائر نیز معلوم نیست. مهارت روایی کودکان در طول سالهای مدرسه رشد می‌یابد و یکی از منابع خوب مربوط به رشد داستان‌گویی، مهارت روزافزون آنها در کاربرد ابزارهای زبانی لازم برای ایجاد ترتیب زمانی و نیز ارجاع ضمایر و پیوند بندها به یکدیگر در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره رویکرد شناختی، گفتمان روایی، آموزش مهارت، نظریه ذهن Next Entries پایان نامه درباره تحلیل ساختار، ارزیابی توان، روشهای ارزیابی، گفتمان نوشتاری