پایان نامه درباره علامه طباطبایی، فلسفه اسلامی، باید و نباید، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

جهل، سفاهت، حماقت و جنون از متقابل عقل به حساب می آید.
3. معنای عقل نظری و عقل عملی هم بطور اختصار بیان شد که مشهور فلاسفه عقل نظری را مدرک هست و نیست ها می دانند و عقل عملی را مدرک باید و نبایدها معرفی می کنند.
4. آخرین نکته این که حیطۀ ادراک عقل بالاتر از سایر قوای نفسانی مانند حس و وهم و خیال است غیر از عقل سایر قوای نفسانی فقط در محسوسات کارآیی دارد ولی عقل توانایی ادراک مجردات را هم دارد.

فصل دوم

حقیقت و اقسام عقل

2-1- گفتار اول: حقیقت عقل
برای اینکه جایگاه عقل از دیدگاه روایات برای ما روشن شود لازم است اول حقیقت عقل و اقسام عقل را بررسی کنیم پس بررسی شود که در روایات برای عقل چه معانی ذکر شده است.
2-1-1- محور اول: معنای عقل از دیدگاه حکما
واژۀ عقل در علوم مختلف به کار رفته است و در بعضی از این علوم مانند فلسفه، کلام، منطق، عرفان و اصول، جنبه اصطلاحی به خود گرفته است ولی در این محور نگارنده سعی دارد به جهت اختصار از سایر علوم صرف نظر کرده بر روی آراء فلاسفه و متکلمین بحث را متمرکز نموده موضوع را بررسی کند لذا در دو بخش این مطلب را بررسی می کنیم.
بخش اول: معنای عقل از دیدگاه فلاسفه
فلاسفه مطالب زیادی در تفسیر عقل مطرح کردهاند. بعضی از فلاسفه معانی عقل نظری و عقل عملی را به عنوان معنای عقل مطرح کردند و بعضی دیگر مراتب عقل نظری و عقل عملی را در معنای عقل ذکر کردند ولی ما از این جهت که اقسام و مراتب عقل نظری و عقل عملی را در گفتار بعدی ذکر خواهیم کرد لذا اینجا فقط مطالبی را از بیانات فلاسفه ذکر خواهیم کرد که به اقسام و مراتب عقل متعرض نشده باشند بلکه خود عقل را تفسیر کرده باشند.
با بررسی سخنان فلاسفه معانی زیر را برای عقل می یابیم:
1. کندی در کتاب خود درباره معانی عقل می نویسد:
العقل- جوهر بسيط مدرك‏ للأشياء بحقائقها61
عقل جوهر بسیطی است که اشیاء را با حقایق آنها درک می کند.
2. فارابی درباره عقل می گوید:   
أما العقل الانساني الذي يحصل له بالطبع في أول أمره، فانه هيئة ما في مادة معدة لأن تقبل رسوم المعقولات.‏62
عقل که به انسان در اول امر عطا می شود، هیئتی است که در ماده وجود دارد که آماده پذیرش صورت های معقولات است.
در اعمال الفلسفی ایشان برای عقل معنای متفاوتی ارایه داده می گوید:
عقل انسانی وسیله و طریق شناخت واقعیت از غیر واقع و راست و دروغ است که منطق دانان آن را برای تعقل و تفکر درست به کارگیرد و به وسیله آن به کمال مطلوب دست می یابد.63
3. ابن سینا عقل را اینگونه معنا می کند:
عقل جوهری است که از قوهای ترکیب نشده است که قابل فساد باشد.64
ایشان در جای دیگرمعنای عقل را اینگونه بیان می دارد:
واژة عقل اسم مشترکی است برای معانی متعددی:
یکی از معانی آن فطرت اولی انسان است که برآن واژه عقل اطلاق می شود و در تعریف آن گفته می شود که عقل قوتی است که بوسیله آن بین امور قبیح و حسن تشخیص داده می شود.
معنای دیگری که بر آن عقل اطلاق می شود، قضایای کلیه ای است که انسان با تجربه آن را بدست می آورد و تعریف آن اینگونه است عقل معانی مجتمعه در ذهن انسان است که که آن مطالب برای استنباط مصالح و اغراض مقدمه واقع می شود.
سومین معنایی که بر آن واژه عقل اطلاق می شود کیفیت رفتار انسان است که در حرکات و سکنات و گفتاری که از او مشاهده می شود.
معانی سه گانه ذکر شده برای عقل نزد عامه مردم مطرح می شود و آنها به این معانی عقل می گویند.65
سپس در ادامه می گوید: ولی چیزی که فیلسوف به آن عقل می گویند، هشت معانی دارد؛ یکی از آن معانی چیزی است که آنها در کتاب برهان از آن یاد می کنند و بین عقل و علم فرق قایل هستند. در تعریف عقل در مقابل علم می گویند: عقل به تصورات و تصدیقات که برای نفس با فطرت حاصل است، می گویند وعلم به چیزی می گویند که با تلاش و کوشش بدست آمده باشد.
معنای دیگری که فلاسفه به آن عقل می گویند؛ عقولی هستند که در کتاب نفس ذکر می شوند. و آن ها عبارت اند از عقل نظری و عقل عملی. بعد از آن ابن سینا مراتب عقل نظری را ذکر نموده می گویند که عقلا به هر کدام از این مراتب هم عقل اطلاق می کنند.‏66
4. بهمنیار هم عقل را اینگونه تعریف می کند:
موجود یا عرض است و موجودی که وجودش نیاز به موضوع ندارد یا جوهر است و این جوهر یا جسم است یا وجود آن نیاز به جسم و ماده ندارد، و چیزی که نیاز به جسم ندارد یا هیولی است یا صورت است یا مفارق است ، و این ها نیز یا با ماده علاقه دارد به آن نفس می گویند و یا اصلا بین آن موجود و ماده علاقه ای نیست، به آن عقل می گویند.67
5. در کتاب رسائل اخوان الصفا هم معنای مشابه به این معنا برای عقل بیان شده است:
عقل جوهر بسیطی است که مجرد است و از نفس هم بساطتش بیشتر و اشرف از آن است و قابلیت تائید الهی را دارد. علمش بالفعل است و موید نفس و پشتیبان بوده منزه از زمان است.68
ایشان در جای دیگر در توضیح معنای عقل می نویسد:
عقل اسمی است که بطور مشترک بر دو معنا اطلاق می شود: یکی از آن معنایی است که فلاسفه آن را برای عقل بیان می کنند یعنی عقل اول موجودی است که خدای متعال آن را به وجود آورده است و آن جوهر بسیطی است که روحانی است نه جسمانی و بر محیط احاطه روحانی دارد.
و معنای دیگر آن چیزی است که جمهور مردم به آن اشاره می کنند یعنی عقل یکی از قوای نفسانیه است که فکر و تروی و نطق و تمییز و چیزهای شبیه اینها از کار این قوا است.69
6. غزالی در معنای عقل می گوید: عقل همان تصورات و تصدیقات حاصله برای نفس است که فطرتا حاصل است نه ا کتسابی. عقل علم ضروری است که امکان ممکنات و استحاله محالات را درک می کند. 70
در جای دیگر غزالی دو معنای دیگر برای واژه عقل بیان می کند:
یکی اینکه عقل را به علم متعلق به حقایق امور اطلاق می کند در این صورت عقل عبارت است از صفت علمی که محل آن خزینه قلب است.
دیگری اینکه واژه عقل به چیزی که درک کننده علوم است اطلاق می شود در این صورت مراد از عقل همان قلب است که حقیقت انسان شمرده می شود.71
7. ابن رشد عقل را چنین معنا کرده است:
هنگامی که طبیعت در غایت نظام فعالیتی را انجام می دهد در حالیکه عقل و شعوری ندارد پس به این طبیعت این غایت از قوه فاعلیه ای که از طبیعت اشرف است الهام شده است و همان قوه فاعله عقل نام دارد.72
8. فخر رازی در معنای عقل می گوید:
حکماء گاهی واژة عقل را برای ادراکات قوه عاقله به کار می برند و گاهی هم بر قوه مدرکة نفس اطلاق می کنند. اگر عقل را بر ادراکات اطلاق کند در این صورت مراد از عقل تصورات و تصدیقات فطری هستند و در این موضع فلاسفه اسم عقل را با تصورات و تصدیقاتی که با اکتساب حاصل می شود، مخصوص می دانند.
و اگر اسم عقل را بر خود قوه عاقله اطلاق کنند منظور از عقل خود نفس انسان است که قابلیت درک حقایق اشیاء را دارد و این خودش مراتبی دارند که فلاسفه بر هر کدام عقل را اطلاق می کنند.
و گاهی هم به هر جوهری که مجرد از ماده و لواحق آن باشد عقل می گویند.73
9. در کتاب حکمت العین هم قریب به همین معنا برای عقل بیان شده است:
اگر جوهری بر محلی قرار بگیرد، صورت است و اگر خودش محل برای صورتی باشد، هیولی است و اگر مرکب از ماده و صورت باشد، جسم است ولی اگر جوهری نه حال باشد و نه محل و نه مرکب از آن دو در این صورت یا به جسم تعلق دارد و تعلق آن تدبیر و تصرف در بدن باشد در این صورت نفس است و اگر تعلق به بدن نداشته باشد دراین صورت عقل است.74
10. ملا صدرا عقل را اینگونه معنا کرده است.
نفس انسان دو نوع قوه دارد، قوه عامله و قوه عالمه. قوه عالمه همان چیزی است که حکماء برآن واژه عقل را اطلاق می کنند و گاهی از آن قوة مدرکه را اراده می کنند، در این صورت مراد همان قوهای است که حقایق اشیاء را درک می کند و این خودش چهار مراتب دارد. وگاهی هم مدرکات آن را با عقل نامگذاری می کنند و مراد از آن ادراکات تصورات و تصدیقات فطری یا اکتسابی اند .75
11. علامه طباطبایی در نهایة الحکمة می فرماید:
واژۀ عقل در اصطلاح بر ادراک کلی اطلاق می شود، نه بر ادراک جزئی.76 نزد حکماء این سه نوع دارد؛ عقل قوه که بالفعل دارای هیچ معقلی نیست؛ عقل تقصیلی که دارای معقولات زیادی هستند و بین آنها تمییز می دهد؛ عقل بسیط اجمالی اینکه عقل دارای معقولات زیادی باشد ولی بین آنها نتواند تمییز دهد.77
12. استاد مصباح عقل را قوۀ ادراکی می داند که مشخصه اصلی آن ادراک کلیات است و هیچ گونه میل و گرایشی در آن نیست و اصولا عقل از سنخ تمایلات و غرایز نیست.78
در جای دیگر ایشان در تعریف عقل گفته است:
همانا عقل فطرتا حقایق ثابته قضایای ارزشی و عملی را درک می کند.79
13. استاد جوادی در تعریف عقل می گوید:
عقل، نيروي خدادادي است كه كارش درك است؛ گاهي «هست و نيست» را درك مي‏كند كه متعلّق آن حكمت نظري است و گاهي «بايد و نبايد» را درك مي‏كند كه متعلق آن حكمت عملي است.80
تعاریفی که از سخنان فلاسفه اینجا ذکر شد، را می توان در شش دسته جمع بندی کرد:
1. دسته اول: تعریف کسانی که عقل را به عنوان یک ابزار شناخت معرفی کرده اند.
2. دسته دوم: تعریف عقل از کسانی که عقل را قوه ای از قوای نفس قرار داده اند.
3. دسته سوم: تعریف کسانی که عقل را خود علم مربوط به حقایق امور شناسایی کرده اند.
4. دسته چهارم: تعریف از کسانی که عقل را قضایای تصوری و تصدیقی فطری دانسته اند.
5. دسته پنجم کسانی که عقل را یک جوهر بسیط مجرد دانسته اند.
6. دسته ششم: مراد از عقل همان نفس یا یکی از قوای نفس است.
در مجموع معنای رایج عقل در فلسفه اسلامی سه چیز است 1. جوهر بسیط تام 2. قوة مدرکه کلیات 3. ادراکات کلیه
بخش دوم: عقل در اصطلاح متکلمان
در این بخش معنای عقل از دیدگاه متکلمین بطور اختصار بررسی می شود :
غزالی می گوید:
قوای ادراکی که خدای متعال در وجود انسان نهاده است دو نوع است؛ ظاهری و باطنی… اما ادراک باطن لطیف است و محل آن در قلب انسان است و گاهی از آن با واژه عقل تعبیر می شود.81
شاید مراد ایشان از لطیف بودن ادراک باطن مجرد بودن آن است و این که می گوید محل آن قلب است، مرادشان این باشد که ادراکات مجرد توسط عقل امکان پذیر است چون واژه قلب و عقل از مترادفات است و بر یکدیگر اطلاق می شود. پس می توان گفت که مراد ایشان این است محل ادراکات مجرد عقل انسان است.
شیخ طوسی در کتاب اقتصاد عقل را اینگونه معنا کرده است:
عقل بر مجموعی از علوم اطلاق می شود که هنگام دارا بودن تمام آن علوم انسان عاقل نامیده می شود ولی اگر فاقد تمام یا بعضی از آن علوم باشد بر انسان عاقل اطلاق نمی شود و علومی که عقل بر آنها اطلاق می شود سه نوع است:
اول: علم به اصول ادله؛ دوم علم به مطالبی که علم به اصول بدون آن کامل نمی شود؛ سوم نکاتی که رسیدن به مطلوب بدون آنها امکان پذیر نیست.82
ملاصدرا معنای عقل را از دیدگاه متکلمان اینگونه توضیح می دهد:
عقلی که جمهور متکلمان در بیانات و نوشتارشان اراده می کنند و می گویند، آن چیزی است که عقل آن را می پذیرد.
آنها با این اصطلاح قضایایی را اراده می کنند که نزد جمیع عقلاء یا اکثر و مشهور باشد و اصطلاحا به این قضایا، آراء محموده و مقبوله می گویند، و بر این نوع قضایا متکلمین عقل را اطلاق می کنند.83
هرگاه در علم کلام واژه عقل به کار برده می شود از آن تفکر، تعقل ، نظر، نطق و ابزار شناخت و تمییز میان آنها اراده می شود و در تعریف عقل در کتاب های کلامی گفته می شود:
علامه حلی در نهایة المرام از اندیشمندانی چون شیخ طوسی و فخررازی تعریف عقل را اینگونه نقل کرده است:
عقل غریزه ای است که هنگام سلامت ابزارش علم و آگاهی به ضروریات و بدیهیات را بدنبال دارد84.
ایشان در این

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره جوادی آملی، علامه طباطبایی، آیات و روایات، علامه طباطبائى Next Entries پایان نامه درباره عقل فلسفی، آیات و روایات، علامه طباطبائی، مجمع البیان