پایان نامه درباره ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

بزهكار را جزا مى‏دهيم”.411
در اين آيات گسترش ظلم در جامعه سبب نابودي جامعه دانسته شده، با توجه به آيه سيزدهم سورة مباركه يونس، از جمله آثار ظلم، لجاجت و انكار پيامبران الهي و بي توجهي نسبت به انذار و تبشير ايشان شمرده مي شود.
در قرآن، عاملان ظلم در جامعه به چند گروه تقسيم شده اند: طاغوت هاي زمان، ملأ و مترفين.
طاغوت ها پادشاهان ظالمي اند كه سلطه خود را نوعي حكومت خداگونه بر بشر مي دانند. مترفين، کساني هستند که در عيش و کامکاري و اسراف در اموال و دارائي ها غوطه ورند و ملأ، گروه چشمگير از اشراف و اغنياي کامجوي يک جامعه هستند که توان اعمال نفوذ در قوانين و تغيير آنها به نفع خود را دارند.412
طاغوت ها در هر عصري متفاوت بودند و مصداق حکومت ظالم را تشکيل مي دادند( مانند فراعنه در مصر). آنها کساني بودند که به واسطه قدرت و مکنت خود خود را حاکم به مردمان داشته و استبداد و خودرأيي پيشه خود ساخته و در راه استحکام حکومت خود از هيچ گونه ظلمي به طبقات پايين تر کوتاهي نمي کردند. طبقات پايين تر جامعه را به استضعاف کشيده و از حاصل دسترنج آنها مخازن خود را پر مي کردند. ملاء و مترفين نيز در راه دست يابي به منافع خويش از دستگاه حاکمه حمايت مي كردند و با هرگونه فرياد عدالت خواهي به شدت مبارزه مي نمودند. مثلاً در زمان شعيب اطرافيان پادشاه مردم را از گرويدن به پيامبر الهي نهي مي كردند و شعيب (عليه السّلام) و پيروانش را به انحاء مختلف، تهديد و تحقير مي كردند. عاقبت به عذابي سهمگين دچار و از صحنه روزگار محو شدند.413 در زمان فرعون ثروتمندان و قدرتمندان جامعه اطراف فرعون را گرفته بودند و از او در مقابل موسي حمايت مي کردند. خداوند در سوره عنكبوت، قارون، فرعون و هامان را نماينده گروه هايي معرفي مي نمايد كه به مبارزه با موسي (عليه السّلام) روي آورده بودند و در مقابل دعوت ايشان به يكتا پرستي به سرپيچي و تكبر مي پرداختند.414
قارون نماينده ثروتمندان جامعة زمان موسي(عليه السّلام) بود که در ساية حکومت ظالمه فرعون به ثروت بي حد و حساب رسيده بودند و به غرور و خود خواهي و غفلت از خداوند دچار شده بود. هامان وزير پر نفوذ فرعون بود که به واسطه ياري و معاونت ظالمان به قدرت و نفوذ در دستگاه حكومت دست يافته بود و جزء ملأ و اطرافيان چشم گير پادشاه بود و فرعون قدرت مطلقه استكباري آن زمان بود كه بر اثر غرور ناشي از قدرت خود را خداي جهانيان ناميده بود.
هر کدام از اين افراد، دعوت موسي(عليه السّلام) و حضور او را در برابر فرعون را زنگ خطري در جهت تهديد منافع خود مي دانستند؛ چون حضرت موسي(عليه السّلام) با سردادن شعارهاي دلخواه طبقه مستضعف همچون عدالت خواهي و رفع تبعيض ميان طبقات مختلف جامعه، موجبات شكل گيري روحيه مقاومت طبقه ضعيف جامعه فرعوني در برابر حکومت طاغوت و در نتيجه متزلزل شدن ثبات نسبي جامعه و از بين رفتن فرصت هاي ثروت اندوزي و قدرت افزايي را فراهم مي آورد. بنابراين همه با فرعون، طاغوت زمان دست همکاري دادند و براي مقابله با دعوت موسي و تضعيف او همت گماردند. لذا در قرآن هر کجا از فرعون نام برده مي شود از اطرافيان قدرتمند و فرصت طلب او نيز اثري وجود دارد.
با بررسي تاريخ انبياء (عليهم السّلام) متوجه مي شويم، آنچه سبب ايجاد طبقه مظلومين و مستضعفين در جامعه مي شد فقدان حاکم عادل و مقتدري بود که بتواند در برابر زياده خواهي ها ايستادگي نمايد و در جامعه توازن برقرار نمايد و همسو شدن اهداف حاكم جامعه با زياده خواهان و مرفهين جامعه به ظلم بيشتر آنان بر طبقه پايين جامعه منجر مي شد. از اين رو پيامبران درصدد ايجاد توازن طبقاتي در ميان گروه مستضعف و مستکبر بوده و همين حرکت پيامبران خلاف جريان جامعه طبقاتي عصر خويش بوده كه سبب مخالفت مستکبران و زور مندان با دعوت انبياء (عليهم السّلام) و انكار ايشان بوده است.

4-1-3- مادي گرايي و انسان محوري
خداوند متعال علت رويگرداني از فرمان هاي الهي و پيروي نمودن بشر از خواسته هاي غير الهي را هوا پرستي دانسته و پيروي از خواسته هاي نفساني را ، پرستش هواي نفس در مقابل پرستش خداوند قرار داده415 و همين را عاملي براي عدم اجابت دعوت رسولان الهي و گمراهي از مسير هدايت و سبب ظلم و ستمكاري دانسته است.416
انسان محوري مسيري در تضاد با خدا محوري در زندگي بشر است كه او را تنها به بهره بردن از نعمت هاي مادي جهان و بي توجهي نسبت به خالق الهي سوق مي دهد واز آن رو كه سنت خداوند، امداد و ياري هر فرد در مسيري است كه در پيش گرفته، طبق آياتي از سوره جاثيه ، كساني كه هوي و هوس خود را معبود خويش قرار داده اند و با وجود علم به راه مستقيم از مسير هدايت الهي خارج شده اند، خدا نيز آنان را در اين مسير يار ي مي دهد و بر گوش و دل ايشان مهر مي زند و پرده اي از ضلالت بر چشمانشان مي نهد و كسي قادر به هدايت ايشان نخواهد بود.417
روي آوردن افراد جامعه به رفاه فراوان و پيروي از تجملات سبب مي شود که هر کسي به دنبال وسايل زندگي بهتر، غذاي مطلوب تر و آسايش بيشتر رود. در چنين وضعيتي تحرک و نشاط جامعه از بين مي رود؛ نوعي رقابت منفي برگرفته از خود خواهي جانشين فعاليت هاي عمومي و سازنده مي شود. انديشه تلاش به قدر وسع و بهره برداري هر چه بيشتر از منابع، جايگزين تفكر بهره بردن از حقوق، به اندازه فعاليت ها شده و شكل گيري نظام طبقاتي را در پي دارد. عده اي که در اين نظام از رفاه دور مانده اند، با مشاهده تفاوت هاي موجود ميان طبقات مختلف دچار نارضايتي گسترده مي شوند و در قطب مخالف، عده اي ديگر در منجلاب رفاه زدگي غرق مي شوند به نحوي كه آرامشي براي حس زياده خواهي خويش نمي يابند.
ابن خلدون، تجمل خواهي را به عنوان عامل اصلي از هم پاشيدگي عمران و دولت مي داند. از نظر او هر اندازه جوامع بيشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهي فرو روند به همان اندازه به نابودي نزديک مي شود.418
در اين ميان بار ديگر نقش ملأ و مترفين پر رنگ مي شود. ملأ بزرگان و سادات قوم هستند که خويشتن را مخالف انبياء قرار مي دهند (مَلَأٌ مِنْ قَومِهِ)419 نشان مي دهد که ملأ بعضي ازافراد قومند، ملأ سينه هاي مردم را پر مي کنند و دلها از هيبت و چشمها از ديدن آنها پر گشته و در مجالس به سوي آنها دوخته مي شود و اين صفت حاصل نمي شود مگر در رؤسا و بزرگان .420
اما در مورد مترفين گفته اند: مترف کسي است که در آسايش زندگي غوطه ور است به خود وا نهاده شده و هر چه مي خواهد مي کند و در استفاده از لذتهاي دنيا و شهوات دستش باز است.421
سيد قطب زياده روي اغنيا و گروه مترفين را سبب ايجاد رفاه در جامعه و منجر شدن به نابودي آن مي داند: ” مترفين به طبقه اي از بزرگان مرفه مي گويند که مال و خدمتکار بسيار داشته و از نعمت و راحتي و آقائي بهره مندند. تا آنکه قدم هايشان سست شده و در فسق و فجور غوطه ور مي شوند و به مقدسات و ارزشها توهين نموده و متعرض اعراض و حرمتها مي شوند و اگر کسي جلوي اين گونه افراد را نگيرد در زمين فساد به راه مي اندازند، فحشا را شايع مي سازند و بالاخره امت را به نابودي مي کشانند”.422
نكته حائز اهميت آن است كه اسلام هيچ گاه با تلاش براي زندگي بهتر و ايجاد رفاه در معيشت مخالف نيست و همان گونه كه گفتيم با ايجاد شغل هاي گوناگون، رواج فرهنگ كار و تلاش در عرصه هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي، احترام به حقوق كارمندان و كارگران و تأكيد بر لزوم بي نيازي از بيگانگان، سعي دارد از پديد آمدن طبقه ضعيف و سر بار جامعه خودداري نمايد. آن چه از نظر اسلام مذموم است، توجه به مال و ثروت به عنوان هدف و مطمح نظر از حيات مادي انسان و تلاش هرچه بيشتر براي اندوختن مال است. به طور كلي تلاش براي ايجاد رفاه نسبي در جامعه مورد تأييد است. اما رواج مادي گرايي و رفاه طلبي در ميان اقشار مختلف و ايجاد نظام طبقاتي، جامعه را به تدريج به سوي اضمحلال پيش مي برد.

4-1-4- سود گرايي و سرمايه داري نامطلوب
براي تبيين تفاوت سرمايه داري مطلوب و نا مطلوب ابتدا بايد به تعريفي از ثروت دست يافت. به نظر اسلام هر چيزي که براي انسان از نظر عقل و شرع سود آور باشد، ثروت محسوب مي شود. اسلام، مادي بودن سرمايه و ثروت را شرط نمي داند، بلکه شرط اسلام كسب سود، در چارچوب احکام اسلامي است، زيرا آنچه عقل بدان حکم مي کند شرع نيز مي پسندد.423
در اسلام، طلب روزي حلال به عنوان جهاد در راه خدا محسوب مي شود؛ اما تلاش بيش از حد براي کسب اموال نامشروع و زياده خواهي هاي نامطلوب مورد پسند اسلام نيست. مَثل مال نسبت به انسان، مَثل غذاست به انسان، همانگونه که پرخوري و شکمبارگي سبب طغيان مي شود،424 فزون شدن مال نيز موجب طغيان انسان مي شود.425 قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: “حقّاً كه انسان همين كه خود را بي نيار پندارد سركشى مى‏كند”.426
اسلام در تعيين درآمد، حد شاخصي دارد و آن کفاف است. كفاف به معناي بهره بردن از دنيا به حد نياز متعارف شخص، بنا بر موقعيت اقتصادي اوست؛ از اين رو هر كس نتواند مناسب شأن خود گذران زندگي نمايد فقير به حساب مي آيد. درآمد در حد کفاف درآمدي است که انسان ها نه فقير شوند و نه با آن به دنيا پرستي برسند، يعني سطح زندگي ها در حد متوسط جامعه باشد، کسب درآمد تمام وقت انسان را نگيرد و مانع استراحت فرد نشود، همچنين مانعي براي عبادت او ايجاد نکند، زيرا دنيا وسيله اي براي آخرت است و پل رسيدن به نعمت هاي اخروي.427
شهيد مطهري درباره نظر اسلام راجع به ثروت مي نويسد: اسلام با هدف قرار دادن ثروت و فدا شدن انسان در اين راه مخالف است؛428 خواستن پول براي خود پول يا ذخيره کردن آن يا خواستن پول براي عياشي يا شکم پرستي و ولگردي محکوم است، چون سبب دنائت و پستي و محو شخصيت است. در مقابل اگر پول براي فعاليت توليد و تحصيل بخواهد، پول هم تابع هدف مورد پسند اسلام واقع مي شود.429
اسلام، نه تنها مال را تخطئه نکرده بلکه آن را وسيلة ثبات و پايداري زندگي بشر و سبب بر پا بودن آن دانسته و اصولاً مال در جامعه به منزلة خون در بدن است. همانگونه که خون در بدن جريان دارد؛ در نظام اقتصادي اسلام نيز مال، حکم خون داشته و بايد دائماً در جريان باشد.430
آيه 7 سوره حشر وجود فيء و اموال عمومي در دست پيامبر را تلاش در جهت ريشه كني فقر از جامعه و بيرون آمدن ثروت از دست ثروتمندان به نفع محرومان جامعه و دست به دست نشدن ثروت در ميان ثروتمندان مي داند: ” آنچه خدا از [دارايىِ‏] ساكنان آن قريه‏ها عايد پيامبرش گردانيد، از آنِ خدا و از آنِ پيامبر [او] و متعلّق به خويشاوندان نزديك [وى‏] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد “.431
آيه قبل از اين آيه در مورد كيفيت تقسيم درآمد ناشي از فيء بود كه درآمدي است كه از جنگ بدون درگيري به دست مي آيد و مصرف آن منحصراً در دست رسول خداست تا در راه خدا بين فقرا، يتيمان و در راه ماندگان تقسيم كند. حكمت آن تنها براى اين بود كه اين گونه درآمدها ” دولة” ميان اغنياء نشود، “دولة” چيزى را گويند كه در بين مردم متداول است و دست به دست مى‏گردد.432
با توجه به اين آيه اسلام جريان ناتمام مال و منحني ناقص مسير آن را ممنوع و جريان کامل و منحني تمام آن را لازم مي داند، يعني اجازه نمي دهد ثروت مملکت در دست گروهي خاص جاري باشد و هرگز به دست ديگران نرسد، بلکه فتوا مي دهد که لازم است دور آن کامل باشد تا به دست همگان برسد.433
براي تأييد اين اصل، اسلام احتکار ثروت و اكثار و ذخيره سازي مال را ممنوع مي داند. در عوض راه هايي براي كسب حلال و جريان عمومي ثروت در جامعه پيشنهاد کرده است مثل ارث و بخشش و تجارت با رضايت. ثروت مطلوب از نظر اسلام آن است که از تلاش فرد در مسير صحيح بدست آمده، اما ثروت هاي نامشروع که با اختلاس، احتکار و جريان سازي در نظام مالي اجتماع ايجاد شود، نامطلوب بوده و سبب نابودي نظام اقتصادي جامعه نيز مي شود. در ادامه بعضي از موارد كسب هاي نامشروع ذكر مي شود:
احتكار
معناي لغوي احتكار، جمع كردن اموال خوراكي و ذخيره سازي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره نهج البلاغه، امر به معروف، ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه درباره استان خوزستان، سلسله مراتب