پایان نامه درباره ظلم و ستم، خواجه نظام الملک

دانلود پایان نامه ارشد

م در آن جامعه شروع به گسترش نمايد، خواسته هاي حياتي مردم مورد بي توجهي قرار گيرد، استثمار و بهره کشي که انسان را از حد فرد به شيء، تنزل مي بخشد، رواج يابد. هيچ روزي فردايي محاسبه نداشته باشد و حق و باطل از يكديگر متمايز نگردند.49
به طور کلي، ظلم، تجاوز از حد است، چه به صورت کاستن از حق باشد، چه افزودن برآن. در هر دو صورت معنايي متضاد با عدل دارد. مصاديق ظلم بسيارند؛ همچون ظلم انسان نسبت به ديگران و ظلم بنده نسبت به پروردگار خود، اما منشأ تمام انواع ظلم، ستم بر خويشتن است که قرآن نيز در آياتي چند به آن اشاره نموده است.50
تجاوز
از ديگر الفاظ متضاد با عدل، تجاوز است. ريشه اين کلمه (جَوَزَ) به معناي گذشتن از مکان يا عقب ماندن در رفتن است. معاني ديگرآن زياده روي، گذشتن از حدود و افراط است.51
ابن فارس اين واژه را داراي دو اصل مي داند: 1- گذشتن از حد 2- ما بين و حد و سط چيزي.52
کلمه تجاوز با استعمال دو حرف اضافه معاني مختلف مي دهد: (تَجاوَزَ عَنهُ) به معناي چشم پوشي و عفو و (تَجاوَز فيهِ) به معناي از حد گذشتن است.53
در زبان فارسي نيز اين واژه، در معاني درگذشتن، فرا گذشتن از حدود خود و عفو و گذشت كاربرد دارد.54
به طورکلي “تجاوز” به معني از حد گذشتن است، اصل آن، طي مسير و گذشتن از مقصد يا عقب ماندن از آن مي باشد. تجاوز، يکي از مصاديق ظلم است، اما نتيجه اي که از ظلم، ناشي مي شود، در تجاوز، مورد توجه نيست؛ زيرا هر تجاوزي لزوماً همراه با ظلم نيست، بنابراين تجاوز، معنايي کاملاً متضاد با عدل نمي دهد.
تعدي
ريشه (عَدَوَ) بر تجاوز از حد و در گذشتن از حدي که شايسته است دلالت دارد.55
از جمله معاني” تعدّي”، تجاوز نمودن، از حدگذشتن، دست اندازي کردن، تعرّض و حمله کردن به ديگري مي باشد.56
يکي از ريشه هاي بي عدالتي که قرآن نيز به آن اشاره کرده، تعدي از حدود الهي است. قرآن تعدي از احكام و حدود الهي را سرچشمه ظلم مي داند.57 تعدي به معناي دست برد به حقوق ديگران يکي از مصاديق ظلم است و در تضاد با عدل قراردارد؛ چرا که تجاوز از حد و حدود قانوني عاملي در جهت بي عدالتي محسوب مي شود. اما بايد توجه داشت معناي تعدي و ظلم يکسان نيست. تعدي به معناي تجاوز از حد، اعم از ظلم است، چون هر گونه تعدّي، مساوي با ظلم نيست .
1-2-4- مفهوم اصطلاحي عدالت و عدالت اجتماعي
معناي اصطلاحي عدل تقريباً با معناي لغوي آن يكسان است؛ عدالت در اصطلاح به معناي برابري و رعايت حد وسط بين افراط و تفريط است به گونه اي که درآن هيچ زياده و كمبودي نباشد.
در اصطلاح براي عدالت معاني متفاوتي ذکر شده است که به 16 مورد هم مي رسد از جمله:
عدالت به معناي نظم حاکم بر نظام خلقت- قراردادن هر چيز در جاي خود- رساندن حق به حق دار- رعايت استحقاق ها- نفي تبعيض و برابري مطلق- انصاف- ملازمت تقوا در ترک محرمات و انجام واجبات- تناسب جرم با مجازات و…58
در اين پژوهش، عدالت به معناي حق را به حق دار رساندن، هر چيز را در جاي خود قراردادن و در تمامي ميادين عملکرد مطابق با قانون داشتن، معنا مي شود.

1-2-4-1- مفهوم اصطلاحي عدالت
از زمان تشکيل اولين جوامع بشري و ايجاد قوانين مختلف، انسان ها به منظور برقراري ثبات و امنيت در جامعه، همواره در تلاش براي يافتن مفهومي صحيح از عدالت و اجراي آن در محيط زندگي خويش هستند. در اين ميان تکاپوي فراواني در جهت جستجوي معناي حقيقي عدالت و طريقه اجراي آن در جوامع انجام مي گيرد. تعريف عدالت در ميان اقوام مختلف با توجه به اعتقادات ، اديان و ديدگاه هاي متفاوت و گاه معارض، يکسان نيست؛ عده اي، ضعف بشر را سبب طرح اين مسأله دانسته اند و گروهي از عدالت به عنوان نوعي فضيلت و در رده بالاترين فضايل نام مي برند.
از ديدگاه مسلمانان اعتدال و عدالت به عنوان فضيلتي در وجود افراد مي باشد که نشانه سعادت فرد است و وجود اين خصيصه در بين حاکمان، جامعه اي عادلانه و خوشبخت را تشکيل مي دهد. محور رسيدن به سعادت بشري در جامعه اسلامي را اجراي قسط و عدل تشكيل مي دهد. به همين علت در روايات اسلامي از عدل، به زندگي تعبير شده است.59
از نظر دانشمندان مسلمان، سعادت افراد درون مدينه شکل مي پذيرد. ايشان در بسياري از آثار خود راه هاي وصول به مدينه فاضله را ذکر مي کنند و مهم ترين اين طرق را برپايي عدالت و هماهنگي با نظام طبيعت مي دانند. در بيان تعريف اصطلاحي عدالت ناگزير به ذکر آراء برگزيده انديشمندان در اين حوزه هستيم.
خواجه نصير الدين طوسي در تعريف عدالت دو مؤلفه را در نظر مي گيرد؛ مؤلفه اول: عدالت فردي در معناي متداول رعايت تقوا و مؤلفه دوم: هماهنگي با نظام طبيعت و نظم الهي حاكم بر آن است: ” عدالت به معناي تقواي فردي و اجتماعي و هم سازي با نظم الهي حاکم بر طبيعت “.60
خواجه نظام الملک طوسي، چند تعريف از عدالت ارائه مي دهد؛ که مهم ترين آنها چنين اند: عدالت به معناي راستي و راست کرداري، تناسب جرم با مجازات61 و عدالت به معناي اعتدال گرايي، ميانه روي و رعايت ملکات متوسطه.62 اما مهم ترين تعريف وي از عدالت، ويژگي ماهوي حاکم بر نظام خلقت است. از نظر او عدل ترازوي نيکي هاست و سزاوارترين پادشاه آن است که دل وي جايگاه عدل است.
گمان مي رود عدالت از نظر او جنبه ابزاري داشته و معطوف به بقاي ملک است، نه برپا داشتن عدالت. البته اين نظر وي از آنجا ناشي مي شود که وي براي اداره جامعه وجود پادشاه را امري حتمي و لازم مي دانسته، بنابراين سعي بر اين بوده که با رعايت عدل، علاوه بر حفظ امنيت درون جامعه، اسباب بقاي حکمراني پادشاه نيز فراهم آيد.63
ابن خلدون، گسترش عدالت را زمينه گسترش رفاه عمومي و آباداني جامعه مي داند: ” عدالت به معناي تأمين مصلحت عمومي به بهترين وجه ممکن و اصلي ترين بناي تأمين عمران و امنيت است.”64
از ميان دانشمندان شيعه، فارابي، مبدع و پايه گذار فلسفه سياسي اسلام است. او اعتقاد به برقراري مدينه فاضله بر اساس دين و وحي و در رابطه مستقيم با حکمت الهي داشت. ايشان برجسته ترين خصلت مدينه فاضله را عدالت گستري و دادگري و اولين قدم در اين راه را آشنايي مردمان با عدل مي دانست.
از منظر فارابي، عدالت به معناي تناسب و تساوي حقيقي، رعايت شايستگي ها و تحقق استحقاق ها، به عنوان بزرگ ترين فضيلت و منشأ خير در جامعه به شمار مي آيد. خداوند، به دليل برخورداري از علم و حكمت و اراده مطلقش عادل محض است و فيلسوف، وظيفه شناخت عدل حاکم بر موجودات و استنباط احکام را به واسطه تشبه به خداوند به عهده دارد و آن احكام را در قالب قانون (کتاب تدويني) در مي آورد. از نظر او براي برقراري نظام فاضله و عادله بايد مردمان يا گروهي از آنها با عدل آشنا شوند و عدل در وجودشان تحقق يافته و عمل و اعتقادشان يکي شود.65
در نگرش صدرالمتألهين، عدالت، راه رسيدن به کمال است و فضيلتي است كه در بردارنده تمام فضايل اخلاقي است. به تعبير او عدالت، صرفاً يك فضيلت نيست بلكه راه مستقيم و بستر حركت انسان براي رسيدن به كمال و سعادت راستين است.66
شهيد مرتضي مطهري از انديشمندان معاصري است که در اين رابطه ديدگاه هاي مهمي را مطرح نمودند و آراء ايشان عموماً دست مايه صاحبنظران بعد نيز قرار گرفته است؛ از اين رو در اين نوشته نيز مورد توجه قرار گرفته است. اين دانشمند عدل را همدوش توحيد و نبوت و هدف ارسال رسل و معيار كمال افراد مي داند.67 در کلام ايشان مجموعاً چهار معني در استعمال کلمه عدل لحاظ شده است که تحت عناوين عدل الهي و عدالت اجتماعي قرار مي گيرند و عبارتند از:
الف: موزون بودن: مجموعه اي که در آن اجزاء متفاوت به کار رفته است و هدف خاصي از ترکيب آن اجزاء منظور است، بايد شرايط معين در زمينه مقدار لازم و کيفيت ارتباط اجزاء با هم وجود داشته باشد به گونه اي که تعادل حاکم شود. اين مسأله در ميان اجزاي يک جامعه نيز بايد منظورگردد، يعني: تعامل افراد مناسب با احتياجات، بودجه و نيرو در جهت رسيدن به مصالح جامعه باشد. اين تعريف از عدالت از شئون حکمت و علم الهي است. همان گونه که در آيات قرآن نيز بارها به آن اشاره شده است، ” اِنّا کُلُّ شَيءٍ خَلَقناهُ بِقَدَرٍٍ “.68
ب: تساوي و نفي هرگونه تبعيض: اين تعريف، اگر به معني نفي در نظر گرفتن استحقاق هاي متفاوت در زمينه اعطاء حقوق باشد، عين ظلم است.
ج: رعايت حقوق افراد و اعطا کردن به هر ذي حقي، حق او را: اين تعريف بر دو اصل استوار است: حقوق و اولويت ها که افراد در تقابل با هم نوعي حقوق متقابل پيدا مي کنند و رعايت اين حقوق عين عدالت است.
د: رعايت استحقاقها در افاضة وجود و امتناع نکردن از افاضة رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد. اين تعريف نيز منطبق با عدل الهي و از صفات کماليه الهي است. عدل خدا عين فضل اوست، يعني فضلش را از هيچ موجودي دريغ نمي کند و هيچ موجودي بر خدا حقي ندارد.69
همان گونه كه مشاهده شد در كلام صاحبنظران مسلمان از عدل به عنوان فضيلتي در زندگي فردي و اجتماعي انسان ها نام برده شده و برقراري مساوات و رفع تبعيض ها از كاركرد هاي اجراي عدالت به شمار مي رود؛ همچنين رفع ظلم و حركت در مسير عدالت الهي، از مهم ترين وظايف خواص و عالمان جامعه بر شمرده شده است.

1-2-4-2- مفهوم اصطلاحي عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي به طور خاص از جمله مفاهيم نوظهور است از اين رو در بين متفكران معاصر، بيشتر به اهميت و جايگاه آن اشاره شده است. در ادامه به بعضي از اين نكته نظرات اشاره مي گردد.
از نظر سيد قطب، اسلام، عدالت اجتماعي را بر سه پايه استوار ساخته: آزادي همه جانبه وجدان، مساوات کامل انسانيت و همکاري عالم اجتماعي.70
ايشان عدالت اجتماعي به معناي عدالت اقتصادي محض را نمي پذيرد، بلکه عدالت را شامل تمامي مظاهر زندگي انسان مي داند. از نظر او ارزشهاي مشمول عدالت، تنها جنبه هاي مادي صرف نيستند بلكه تركيبي از ارزشهاي معنوي، روحي و مادي هستند.
امام موسي صدر، عدالت اجتماعي را تداوم عدالت الهي در جامعه بشري به منظور ايجاد توازن عادلانه در جهت رفع خواسته ها و تأمين نيازهاي بشري مي داند. در ديدگاه ايشان، تلاش براي ايجاد و بسط عدالت وظيفه همگاني است و تنها راه رسيدن جامعه بشري به مرتبه خليفة اللهي و اقامه عدالت و قسط، تشكيل دولت و حكومت است.71
علامه طباطبايي(ره) عدالت را امري اعتباري از سوي انسان ها در جهت رفع نياز آنان و رفع تزاحم و برخورد در زندگي اجتماعي ايشان مي داند،72 تحقق عدالت را صرفاً به واسطة تشخيص فيلسوف نمي داند، بلکه وضع و قرارداد بشر، با توجه به مکان و زمان مي شمارد. بنابر اين تحليل، عدالت صفتي از خدا نيست، بلکه وصفي است براي اعمال انسانها و قضاوت هاي ايشان.73
استاد شهيد مرتضي مطهري، عدالت اجتماعي را در نظر گرفتن استحقاق ها با توجه به نوع فعاليت افراد مي داند74 و براي برقراري عدالت در عين مساوات، ايجاد شرايط يك مسابقه کامل را لازم مي داند: ” عدالت اين است که در شئون اجتماعي و در راه استفاده از حقوق اجتماعي شرايط دقيق يک مسابقه کامل نسبت به همه مزايا فراهم شود و طبق يک مسابقه عمل شود، يعني مساوات و همه را به يک چشم ديدن و برابر در نظرگرفتن و عدم ملاحظه شخصي؛ ازنظر ملاحظات شخصي، همه علي السويه باشند. ازنظر ملاحظات طبقاتي، همه علي السويه باشند”.75
وي همچنين يکي از شرايط حسن روابط اجتماعي و اجتناب از ظلم و ستم را، عدالت مي داند و در اين باره مي نويسد: عدالت يعني هر کس به حقوق خود قانع و به حقوق ديگران احترام بگذارد. از ظلم و ستمگري و استثمار که لازمة طبيعت بشري است پرهيز کند.76
برخي ديگر از پژوهشگران در تعريف عدالت اجتماعي، به نفي تبعيض هاي اجتماعي و لزوم نظارت عمومي بر اجراي قوانين اشاره نموده اند: ” مقصود از بعد اجتماعي عدالت اين است که روابط افراد با يکديگر و روابط آنها با حکومت بر اساس عدل و حق و پيراسته از استکبار و استضعاف و استثمار باشد. ملت آنچنان قدرتمند و توانا باشد که حق نظارت بر اجراي قوانين را داشته باشد تا بتواند به نيکي ها فرمان داده و از بدي ها بازدارد”.77
اين تعريف ارتباطي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با موضوع نهج البلاغه، حوزه و دانشگاه Next Entries پایان نامه با موضوع نهج البلاغه، حوزه و دانشگاه، فرهنگ اصطلاحات