پایان نامه درباره شمس تبریزی، جلال‌الدین، حضرت محمد (ص)، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

آگاهی می‌رسیم و بر تمام زنگارهای سقوط خط بطلان کشیده و نفس سرکش شهوت را با افسار ایشان تعلیم دهیم .

۴-۴-۲ تصعید
تصعید در لغت به معنی برآمدن از کوه و صعود بر بلندیهاست اما در اصطلاح دانش روان‌شناسی تبدیل کردن پدیدارهای خرد و حقیر به پدیده‌هایی متعالی می‌باشد.
یعنی بتوانیم به میانجی این تکنیک از روی داده‌های معمولی زندگی، ابزارهای متعالی بیافرینیم و یا راهنمایی کردن بیماران به آنها یاد دهیم که آنها می‌توانند از همین رویدادهای کوچک زندگی برای خود شادی و انبساط فراهم آورد.
در عالم عرفان می‌توانیم به میانجی تصعید از هر تعینی پله پله تا خدا سفر کنیم با دیدن امری زیبا و نسبی به جمال مطلق دست بیابیم.
تصعید کارکرد عشق است به میانجی آن عارفان، می‌توانند از معشوق زمینی به معبود آسمانی برسند، فی المثل مولانا جلال‌الدین در داستان اعرابی و همسر وی که در داستان مثنوی سروده است:
پرتو حق است این معشوق نیست

خالق است این گوییا مخلوق نیست126

چنانکه می‌بینید زن عامیه عرب با چشم کل‌نگر مولانا ناخدایی صعود می‌کند، مولانا جلال‌الدین در زندگی خویش نیز از تصعید سود برده است. شمس تبریزی او را نردبان‌وار بود به عرش اَعلاء برده و او را روبروی خدا نشانده است، چندانکه وی را خدای خویش اعلام کرده است.
شمس من و خدای من، این کارکرد کیمیایی چندان در زندگانی انسانهای دلداده و دل برده جریان و سریان دارد که آنان به آسانی می‌تواند از بس ممکن وجود تا زر واجب الوجود صعود کنند.
دست از مس وجود چو مردان ره شوی.

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

این کیمیاگری کار عشق است پائولوکوئیلو همین درک و دریافت را در کتاب کیمیا خروش خود به نمایش گذارد. (حافظ) یا درک همین حقیقت است که سروده است:
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشۀ چشمی بما کنند

وقتی کیمیا با تو باشدا برای تو مهم نیست سکه‌ای که در اختیار تو می‌گذارند «مسین هست یا سیمین» «اصل است یا قلب و بدل»
کور نی‌ام لیک مرا کیمیا است

این درم قلب از آن می‌خرم127

از نگاه مولانا128
«تصعید یا والایش، و رهایش – پاکسازی زر وجود»، همۀ انسانها در زندگی، کم و بیش با ناکامی‌ها و ممنوعیت‌ها بود روبرو می‌شوند، در این هنگام، گروهی برای آرام ساختن خود به سرگرمی‌های زیانبار و نابود کننده رو می‌آورند و برخی نیز به عقده‌های روحی دچار می‌شوند در این میان، تعداد اندکی به والایش غریزه‌های نام کام خویش می‌پردازند و هر ناکامی را سکویی برای پرواز، و راهی به سوی انواع هنرها و کارهای مثبت قرار می‌دهند، در نتیجه همه ناکامی‌ها و ممنوعیت‌ها را به سود خویش تمام می‌کنند از نگاه مولانا گاهی بخت با برخی انسانها یار می‌شود و در حالی که آنها در پی امور و ناچیز کم ارزشند، به خبرهایی بس گرانمایه و ارزشمند دست می‌یابند، این خود نوعی دیگر از والایش روحی است که به خواست پروردگار صورت می‌گیرد.129
تا بدین جا بهر دینار آمدم

چون رسیدم، مست دیدار آمدم

3/3167
بهر نان، شخصی سوی نانوا دوید

داد جان، چون حُسن نابینا را پدید

1/3167
همچو اعرابی که آب از چه کشید

آب حیوان از رخ یوسف چشید

چیست عیسی تا رهد از دشمنان

بردن آن جنسش به چهارم آسمان

1/2800
۴-۴-۳ تصعید از نگاه دایر
در مورد سلامت روان یارهایش و والایش ساختن ذهنیات در وهلۀ اول، و عروج به نقطۀ بالاتر از ذهن، در جهت رشد و تعالی، و آرامش دادن به ضمیر باطن، با انجام مراقبه‌های روحی و جسمی می‌توانیم بر وجودمان آگاهی بیشتری پیدا کنیم.
هر انسانی از نیروهای خداوندی تأمین می‌شود همۀ موجودات الهی بی‌نظیر و بی‌مانند هستند و همانند ما پیامبران و اولیاء خداوند، حضرت موسی و حضرت عیسی، بودا، مادر ترزا، فرانسیس مقدس و حضرت محمد (ص) یا هر رهبر دیگر از نیروهای الهی بهره مند بودند و همه در سیطره خداوند هستی قرار می‌گیرند وقتی این نیروها به صورت‌هایی همچون شک و تردید، ترس، تنفر، یا حتی شیطان ظاهر می‌شود هنوز همان یک قدرت است (خداوند) اما در آگاهی از خداوند فاصله می‌گیرد.
وقتی این نیرو همچون ایمان، شادی، بخشش، امید، بصیرت و عشق ظاهر می‌شود هنوز همان نیروست که به سمت خداوند حرکت می‌کند و یا در هماهنگی با آگاهی الهی قرار می‌گیریم پس یارهایش و والایش روح و جسم می‌توانیم یا قدرت الهی در جهت سعادت و سلامت فکری وجود خود را برای انوار الهی آماده سازیم.130
شمس تبریزی به مولانا پیشنهاد یک قمار کرد؛ قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و بُرد وجود نداشت شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن نیست شرکت کنی، اگر این دلیری را داری همین پاداش توست مولوی هم اجابت کرد، و این همان خطرپذیری است که در حافظ نمی‌بینم مولانا می‌گوید عشق لااُبالی است. یعنی بی‌مبالات است، پروای هیچ چیز را ندارد، عافیت‌اندیش نیست حساب سود و زیان نمی‌کشد در باغ سبز نشان نمی‌دهد و از عاشق پاکبازی می‌خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می‌بازد. پاکبازی یعنی باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی عشق همۀ عاشق را می‌خواهد نه بخشی از آن
لااُبالی عشق باشد بی‌خرد

عقل آن جوید کز آن سودی بَرد

عشق چون واقی است وافی می‌خرد

در حریق بی‌وفامی ننگرد

و مولانا الحق که به دعوت شمس لبیک گفت: شمس وجود مولانا را لبریز از عشق کرد سینه‌ای به او داد که به تغییر خودش شرابخانه عالم بود، او را فربه کرد و غم را از او ستایند و به او درسی داد که در هیچ مکتبی یافت نمی‌شود.131

۴-۴-۴ دیدگاه دو اندیشمند در مورد مراقبه
۴-۴-۵ دیدگاه مولانا مراقبه
مراقبه در لفظ به معنی پاسبانی و نگاهداشتن است و در اصطلاح یکی از احوال سلوک عرفانی است و مقصود از مراقبه این است که بنده یقین کند که خداوند در جمیع احوال بر قلب و ضمیر او عالم است و در قرآن کریم در سورۀ نساء آیه 1 می‌فرماید….
اِنّ الله علیکم کانا رقیباً همانا خداوند مراقب شماست. «غزالی در تعریف مراقبه گوید: بدانی که وی به تو رقیب است در همۀ احوال132 فاضل‌ترینِ همۀ طاعت‌ها نگاهداشتن وقت است و آن، آن است که بنده از حد فرا نشود و جز با خدای نایستد.
استاد همایی می‌گوید: حالت مراقبه و تمرکز حواس و توجه به روح برای تصویر معنویات و صور الهی میباشد که موجب سکینه قلب و مشاهدات یقینی رحمانی باشد133. حالت مراقبه معمولاً امری اختیاری است و با نیروی اراده و توجه باطن و عالی‌ترین مراتب حضور قلب است حاصل می‌شود و آن پاکیزگی روح و جسم است که صوفیه سکینه در طلب را به همین امر تفسیر کرده‌اند.134135136

۴-۴-۶ مراقبه چشم باطنی انسان را باز می‌کند.
انسان در مراقبه از دلبستگی‌های محسوسات می‌رهد و ملکوت اشیاء را می‌بیند و زیبایی‌های آن جهان را مشاهده می‌کند.137
گر مراقب باشی و بیدار تو

بینی هر دم پاسخ کردار تو

4/2460
۴-۴-۷ مراقبه صفای قلب می‌آورد
مراقبه همۀ زواید آدمی را می‌زداید و روح را پالابش می‌دهد و در نتیجه من حقیقی انسان به ظهور می‌رسد.
همین مراقب باش، گر دل بایدت

کز پی هر فعل، چیزی زایدت

4/2468
۴-۴-۸ مراقبه موجب معرفت می‌شود

پس مراقب گشت با یاران خویش

دفتری باشد حضور یار بیش

دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دلِ اسپیدِ همچون برف نیست

4/1358
«مولانا در حکایت صوفی و گلستان که از بیت (1358) دفتر چهارم آغاز می‌شود این مطلب را که مراقبه باعث معرفت عمیق نسبت به جهان هستی می‌شود به خوبی بیان داشته است.
قصه صوفی که در میان گلستان، سر بر زانو، مراقب بود…
صوفی در باغ نشسته بود و به رسم صوفیان برای گشودن قلب و روحش سرش را بر روی زانو قرار داده بود و مشغول مراقبه (مدیتیشن) بود و در مراقبه عمیقی فرو رفته بود یک فرد فضولی که (به کار غیر) ضروری می‌پردازد صوفی را در این حال دید فکر کرد صوفی دارای غم و اندوه هست و حوصله‌اش سر رفته است از حالت وی ناراحت و ملول گشت و به شخص صوفی که (در حقیقت مولانا) می‌باشد چرا خوبیده‌ای بلند شو و به زیباییهای باغ نگاه کن و از آن لذت ببر صوفی (مولانا) در پاسخ میفرمایند: زیبایی حقیقی، باغ و سبزه حقیقی در درون خود من و دل من قرار دارد و آنچه که در بیرون زیبایی به شمار می‌آید انعکاس و بازتاب زیبایی هست که در درون جان من قرار دارد. مانند تصویری که در آب انعکاس پیدا می‌کند.138

و نتیجه داستان این است که اگر انسان نباشد دنیا و جهان هستی به خودی خود معنا ندارد و یک چیز بی‌طرف هست و آن فیزیک هست که به هستی بودن انسان معنی می‌دهد و در حقیقت منشأ بودن انسان است که برای رسیدن به تکامل به مراقبه و نگهداری جسم و جان و وجودش را تعلیم می‌دهد.»
«در پایان به مرگ اشاره می‌کند که صوفیان از این سخن ارزشمند رسول ختمی مرتبت پیامبر اعظم (ص) بسیار بهره برده‌اند.» موتوا قبل اَنتَ موتوا139 بمیرید پیش از آنکه بمیرید) البته به این نکته در فصل اول توضیحاتی داده شده است عرفا عقیده دارند برای درک زیبایی حقیقی باید مرگ را پیش از مرگ تجربه کرد و منظور از مرگ جسمی نیست بلکه مرگ بر خود، و نقس است که آن نیاز به مراقبه و تمرین دارد تا روح را صیقل دهیم «درویشان و عرفا معتقدند اگر کسی این نوع مردن و فقر را بتواند تجربه کند در حقیقت از نور، زاده می‌شود و تولدی دیگر است برای این جسم خاکی نوعی دیگر از مراقبه که مولانا به آن اشاره می‌‌کند … خلوت‌نشینی یا (عزلت) است خلوت‌نشینی یا عزلت از آداب سکوت است که در نزد صوفیه عبارت است از دوری از خلق به قصد عبارت و ریاضت تا بدین سبب حالت انقطاع و جمعیت خاطر و تمرکز فکر حاصل آید و سنت خلوت نسبی و مراقبه از سنتهای پسندیده انبیاء و اولیاء خداوند است حضرت موسی (ع) چهل شب و روز به میقات رفت و از خلق و خلایق دوری گزید و حضرت عیسی (ع) آداب خلوت‌نشینی و عزلت و اعتکاف را رعایت می‌کرد و پیامبر اکرم (ص) نیز عادت داشتند که سالی یک ماه در غار حرا خلوت گزیند و به ذکر و تعبد پردازد و در آستانه بعثت نیز میل فراوانی به خلوت‌نشینی و عزلت داشتند تا آنجا که قریشیان به لعن و تعرض می‌گفتند اِن محمداً عَشیقَ رَبَّه «محمد عاشق پروردگارش شده‌«140

۴-۴-9 مولوي خاموش پُرسخن:
طفلي است سخن گفتن، مردي است خمش كردن (2568).

۴-۴-10 سكوت زيباي خوش‌سخن
با مراقبه و سكوتي كه در عرفان‌هاي شرقي تعليم داده شده افكار منفي از ذهن رخت مي‌بندد و آسايش و آرامش ايجاد مي‌شود. رعايت مراتب خاموشي مي‌تواند آرامش روح، روان را ايجاد كند. طبق تعاليم عرفان شرقي، سكوت قوت جان و غذاي روح مي‌شود و با سكوت عارف از عالم درون و به تبع آن از عالم بالا باخبر مي‌شود چنان كه ممشاد دينوري گفته است:‌ «حكما كه حكمت يافتند به خاموشي يافتند و تفكر». روزه سكوت نيز از سفارشات اكيد اين مكاتب است و گفته‌اند كه «لائوتزو حكيم چين ))باستان از نوشتن كتاب درباره حقيقت تائو اجتناب مي‌كرد زيرا عقيده داشت كه تائو يافتني است نه گفتني. و چون در اواخر عمر او را به نگارش كتابي در اين باب مجبور كردند، در ابتداي كتاب خود اين جمله را نوشت: آنچه به گفته نايد، آن “تائو” نايد».
بنا بر تعاليم عرفان هندي «معنويت جست‌وجويي است براي سكوت، جست‌وجويي براي آرامش دروني» حكمت در سكوت تجلي مي‌يابد. اوشو عارف هندي مي‌گويد: «هنگامي كه حقيقت ظهور مي‌يابد، آوار سر نمي‌دهد، سكوت تجلي مي‌كند. چنان سرشار است كه تن به قالب واژه‌ها نمي‌دهد. دير يا زود گروهي تلاش مي‌كنند كه جامعه واژگان بر آن بپوشانند آن را نظام‌مند كنند و در همين تلاش است كه آن را به مسلخ مي‌برند» چنانكه مولوي نيز بر آن است كه خواهش نفس اماره، بانگ فريبنده غول است كه با كنترل و هدايت آن، درون به سكوتي سبحاني مي‌رسد كه زمينه‌ساز پي‌بري به حقايق اسرار معنوي و بركات ايماني است.141
از درون خويش اين آوازها منع كن تا كشف گردد رازها
(2/ 753)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره مثنوی معنوی، روانشناسی، عشق و محبت، کمال مطلق Next Entries پایان نامه درباره سیر و سلوک، کانون توجه، عملکرد سازمان، آیه الکرسی