پایان نامه درباره شازده احتجاب، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

بريده از مردم را در آستانه ي انقلاب مي‌نماياند.
بازگويي گذشته در بره ي گم شده ي راعي از طريق اتصال تداعي معاني‌ها انجام مي‌گيرد. تداعي معاني‌هايي که عامل به‌هم پيوستگي‌شان تنهايي و خواهش‌هاي جنسي آقاي راعي است. مهم‌ترين مسأله ي اين دبير مجرّد ?? ساله “رهايي از غم‌هاي غروبي” است. اين تداعي معاني ها، اما براي رسيدن به‌هدفي نيست. يعني قصه زمينه مشخصي ندارد تا در آن پيش برود و به‌تکامل برسد. وصف يک زندگي سترون است با همه خستگي‌ها و يادهايش. زندگي‌اي که بيش از آنکه روبه‌آينده داشته باشد گذشته نگر است. گلشيري براي القاي سکون اين زندگي، به‌وصف جزء به‌جزء مي‌پردازد و از توجه به‌مسائل مهمتر و کلي‌تر باز مي‌ماند و به‌ناتوراليسم کشيده مي‌شود.
3-9-2-8 “گلشيري پيش از بره گم شده ي راعي داستان بخدا من فاحشه نيستم (مجله رودکي، شهريور ??) را نوشته است. داستاني که به‌صورت مفصل‌تري در بره گمشده راعي نيز تکرار مي‌شود. در اين داستان، نويسنده ما را به‌مهماني‌هاي دوره‌اي دوستان قديمي مي‌برد. قلم افشاگر گلشيري، روشنفکرانِ سازشکار را در بحبوحه خودفروشي رسوا مي‌کند.
ماجراي داستان در يک مهماني پر از بخور و بپاش و بحث و جدل مي‌گذرد. مهماني اي که گلشيري ماهرانه آدم‌هايش را کارگرداني مي‌کند. از زاويه ديد نويسنده به‌مهماني مي‌رويم و ابتذال را مشاهده مي‌کنيم و از فساد روزافزون روشنفکر سازشکار نشانه‌ها مي‌يابيم. سال‌هاي بعد از ???? است، و به‌سبب افزايش درآمد نفت رونقي در کار است. اغلب روشنفکراني که در اين مهماني‌ها ديده مي‌شوند زندگي‌اي جهنمي دارند: سير ابتذال را ادامه مي‌دهند و حسرت روزهاي پرشور گذشته را مي‌خورند.
در مهماني بخدا من فاحشه نيستم، فاحشه تازه‌کاري به‌نام اختر هم هست که مرتب مي‌گويد: بخدا من فاحشه نيستم. گلشيري، با هنرمندي، اين حرف را در مهماني بره گم شده راعي از دهان روشنفکران سازشکار مي‌زند. رخنه ي گذشته در حال و حضور مردگان در لحظه لحظه ي گذران زندگان، سبب مي شود انساني که مي پنداشت رهسپار آينده است، خود را اسير افسون گذشته و باورهايي ديگرگون بيابد.
ادگار آلن پو در کتاب “نقد و بررسي رمان پليسي” مي نويسد: “بسياري از نويسندگان ميل دارند وانمود کنندکه تحت تأثير نوعي هذيان لطيف و يا ادراک شهودي و خلسه چيزي مي نويسد”(ميرعابديني، 1377 :933و934).
3-9-2-9 حديث ماهي گير و ديو: (1363) در حقيقت در اين داستان گلشيري بر مبناي باورهاي آرماني-سياسي سال هاي انقلاب حکايتي از هزارو يک شب را بازنويسي نموده است.
“روايت از نگاه صياد پيري بازگو مي شود که کوزه اي ممهور مي يابد. او که داستان هزارو يک شب را مي داند کوزه را نمي گشايد. گفتگويي که او با ديو درون کوزه (به واقع با ديو حرص و آزهاي درون خود) آغاز مي کند که همه ي داستان را تشکيل مي دهد… در اين داستان آرماني که در قالبي افسانه اي بيان مي شود، تجسد بخشيدن به اميال دروني به شکل ديو و جن و سوسه ي ذهن نويسنده است”(ميرعابديني، 1377 :968-969).
“توجه به آدم و همزادش، “وجود دو شخص در يک تن، يا برعکس يک شخص در دو تن” از مضمون هاي مورد توجه گلشيري است. جن، همچون منِ ديگر راوي يا نقاب او در برخي از داستان هايش حضور مي يابد و سبب رودررويي قهرمان داستان با خودش و ديدن خود به عنوان ديگري مي شود”(گلشيري، 1374 :71)
3-9-2-10 “ولايت هوا(آدينه،1370) : “شرحي از مقابله ي انساني با جن درونش است. در اين داستان، سمسار حريص و خرافي دهه ي 60 از جن، ويلا، دلار و اتومبيل مي خواهد. اما از بخت بد، جني که گيرش آمده، پينه دوز جن هاست، فقيري حريص و بي فرهنگ است که نه تنها نمي تواند کمکي به سمسار بکند بلکه سربار او نيز مي شود”(ميرعابديني، 1377 :969).
” گلشيري درباره ي حضور جن در آثارش که نوعي رئاليسم جادويي بهره ور از باورهاي بومي است، مي گويد : “گاهي آدم به کابوس هاي جمعي شکل مي دهد تا بگويد بفرماييد احضارش کردم، ديگر خود دانيد… باطل السحر اجنه ي ما، يعني نويسنده، به کابوس هاي جمعي ما شکل مي دهد، تجسد مي بخشد تا مارا از آن ها نجات دهد. خوب، خوانندگان بسياري اين را بر نمي تابند که خودشان را ببينند”(گفتگو با هوشنگ گلشيري، آدينه، شماره هاي 50-51، مهر 1369 :23).
3-9-2-11 “نقشبندان (آدينه،1368): در اين داستان ماجرا از ذهن هنرمند عزلت گزيده اي به هستي نگاه مي شود که مي کوشد منظره ي زني را که سوار بر دوچرخه درباد مي گذرد، بربوم نقش کند، اما موفق نمي شود. ماجرا بريده بريده به يادش مي آيد. مرد زماني در گذشته زني را ديده است که حالا وسوسه ي ذهنش است؛ زني چون آيت رهايي و شادي، چون يادي پراکنده در باد. مرد مي کوشد با به تصوير کشيدن آن زن، زندگي از هم پاشيده اش را بنديِ نقشي کند اما جمعيت خاطر لازم را نمي يابد و نقش هر بار از دستش مي گريزد”(ميرعابديني، 1377 :970).
3-9-2-12 مير نوروزي ما: در اين داستان مادري حديث نفس مي کند، او به همراه پسرش سينا، گذشته اي خوش را بازآفريني مي کند. در گذشته ي آن ها جاده اي با حاشيه اي هميشه سبز وجود داشت، اين جاده به کلبه اي مي رسيد که بهترين روزهاي زندگي شان را در آن گذرانده بودند؛ در ذهن به اين جاده مي روند و مکان ها و حوادث را به ياد مي آورند.
“در اين داستان، صداهاي حال و گذشته به هم مي آميزند، سينا گاه سيناست و گاه حسين ( پدرش که حالا مرده است)و مادر گاه مادر است و گاه حسين. حسين در آنجا براي سينا به اشاره از سرنوشت خود گفته است؛ يعني نوعي حس پيش از وقوع… داستان بري از توالي منطقي و زمان خطي داستان سنتي، از يک نقطه شروع مي شود؛ تا با چرخ زدن در حول و حوش آن اجزاي تازه اي آشکار شود و به تدريج ماجرا بُعدي استعاري يابد و جهانِ داستان گسترده تر گردد. اما فضا همچنان گنگ، رازآميز و غربت ناک مي مانَد تا اندوه همه ي عزيز از دست دادگان را به خواننده القا کند… در پس آن چه روايت مي شود، لايه ي ديگري پنهان است که بايد در لابه لاي سطور در پي آن بگرديم. داستان در دو سطح مي گذرد، سطحي که روايت مي شود و سطحي که از آن روايت برداشت مي شود. نويسنده نکته اي از ادب کهن را پشتوانه ي اثر مي سازد تا درون مايه ي پنهان شده پشت حديث نفس را متجلي سازد و به زبان اشارت سرگذشت حسين را بازگويد”(ميرعابديني، 1377 :971-972).
3-9-2-13 نيرواناي من (ارغوان1370) : اين رمان، ماجراي خانه خراب شدن قاضي عالي رتبه اي است که ممنوع الوکالت شده، و راوي-نويسنده چون شاهدي آن را شرح مي دهد.ليلي، همسر قاضي به خارج از کشور مي رود، قاضي تمام داراي اش را مي فروشد و براي او مي فرستد. ليلي اما، او را از ياد برده، حتي عکسي برايش نمي فرستد، همسر مردي انگليسي مي شود و قاضي که همچنان عاشق ليلي است، به افيون پناه مي برد و سرانجام مي ميرد.
“راوي ماجرايي را با سايه روشن هايش روايت مي کند. فرم داستان، فرمي جستجويي و پژوهش گرايانه است براي گذر از سطح و رسيدن به آن چه ظاهراً گفته نمي شود اما در لابه لاي ماجراهاي کنار هم قرار گرفته، آشکار مي شود… نيرواناي قاضي- فراموش کردن درد و رنج يا واقعيت خارجي وجود به ياري وجد و شوق و جذبه ي روحاني- عشق مجنون وار اوست. راوي، دارد داستان زندگي قاضي را مي نويسد، نه فقط براي ليلي، بيشتر براي آن که ذهن خود را مجموع کند و جمعيت خاطري بيابد… و نيرواناي نويسنده که گويي دارد سرگذشت و مشغله هاي ذهني خود را مي نويسد، جز نوشتن چيست؟ نوشتن براي شناخت خود و آن چه در حال روي دادن است”(ميرعابديني، 1377 : 972-974).
3-9-2-14 مجموعه ي خوابگرد (1369) :حسرتي است بر گذشته ها و رفته ها. داستان هنرمندي است که به دنبال کمال مطلوب خود در گذشته مي گردد، در نتيجه شبانه در عوالم وهم، خوابگردي مي کند. ديوان هاي بسيار از شاعران (به ويژه منوچهري) را خوانده، و عمري پيِ زن وصف شده ي شاعران دويده تا کمال مطلوب را بجويد. زنش و ديگران هرگز اين را نفهميده اند.
” اين هنرمند، زني را در ذهن مي سازد و در جهان واقعي به جستجوي او بر مي خيزد: جستجوي همان زن اثيري در واقعيتي پلشت و لکاته شده. با زنان متعدد، مدل هاي نقاشي اش، در مي آميزد و در احوال آنان دقيق مي شود… اما هيچ گاه نمي تواند زني را مجموع ببيند. او که از زن و فرزند دوري گزيده، در گير پنهان داشتن خواهش هاي جنسي و ناتوان از باوراندنِ تخيلات خود به ديگران است. خوابگردي مي شود تا ناواقعيتي رويايي از واقعيتي چرکين بسازد. انگار نيرويي وصف ناشدني او را با خود به عالمي ديگر مي برد”(ميرعابديني، 1377 : 975).
3-9-2-15 شرحي بر قصيده ي جميله (دنياي سخن،1369) : يک قصه ي رمزي است که با شنيده شدن صداي زنگ شتران آغاز مي شود… گلشيري پاگيري عادت ها و سنت هاي قبيله اي را به شکل اشارت مي گويد و درک بخش هاي زيرين ماجرا را به عهده ي خواننده و دانسته هاي او مي گذارد.
“اين داستان هجوي است از هجوم عناصر زندگي گذشته به دنياي امروز. گلشيري در مقاله ي عفت قلم و آداب سانسور مي نويسد :مي توان “با ابزار قصيده قصه اي را نقل” کرد، “چرا که هدف قصه گويي به معني شهرزادي اش نبوده، هرچند از توالي اشارات و به کمک تذکر ذهني و يا مدد مفسران روايتي از اين قصه به مخاطب منتقل خواهد شد”(گلشيري، هوشنگ، عفت قلم و آداب سانسور، گردون،شماره هاي46-47، فروردين1374)
3-9-2-16 “فتح نامه ي مغان (کارگاه قصه، 1359) : “اين داستان نيز انتقادي بر رفتار اجتماعي مردمي است که همه چيز را توجيه و تأييد مي کنند. ماجراهاي داستان در شهرستاني کوچک، پس از بسته شدن ميکده ها، به وقوع مي پيوندد… گلشيري در اين داستان به مقابله ي نور و ظلمت مي پردازد. در بند پاياني داستان، جمع شراب خورده گرد چراغ اند و مأموران از درون تاريکي به آن ها نزديک مي شوند. تغييرات سياسي- اجتماعي به وجود آمده بر اثر انقلاب،فضاي فرهنگي کشور رادگرگون مي کند و نويسندگان را نيز در برابر مسايل تازه اي قرار مي دهد. اما چون تحقيق جامعه شناختي- تاريخي دقيقي پشتوانه ي ادبيات نيست، نويسنده نيز ناگزير به نوعي دوگانگي روي مي کند و همه چيز را در قالب مقابله ي ايراني و انيراني به نمايش مي گذارد”(ميرعابديني، 1377 :976).
3-9-2-17 شازده احتجاب
“گلشيري اثر معروف خود، رمان شازده احتجاب را در سال 1348ش مي نويسد. انتشار اين اثر موجب شهرت او مي گردد”(زرشناس،1388: 87).
“رمان شازده احتجاب نوشته ي هوشنگ گلشيري نخستين تجربه ي جدي نگارش داستان به شيوه ي جريان سيال ذهن در داستان‌نويسي فارسي است. با توجه به تکنيک خاص گلشيري در داستان‌نويسي و دوري از هرگونه تقليد صرف، اين رمان شکل و فرم خاص خود را به دست آورده و در نتيجه با داستان‌هاي جريان سيال ذهن تفاوت‌هايي يافته است”(حسن لي و قلاوندي،1388 : 2)
گلشيري خود در باره ي اين رمان گفته است:”وقتي شازده احتجاب را مي نوشتم بايد تکليف خودم را با بوف کور صادق هدايت، ملکوت بهرام صادقي و سنگ صبور چوبک روشن مي کردم. پس در همان سال ها مقاله ي “سي سال رمان نويسي” را در جنگ اصفهان نوشتم تا ارزش اين سه اثر را روشن کنم. داشتم کاري مي کردم در همان زمينه ها و متفاوت با آن ها. مي خواستم بگويم که شازده احتجاب که مشغول نوشتن آن بودم، بوف کور زمان است و يا با اندکي غرور برتر از آن”(گلشيري،1380 :777-778).
گلشيري، با نوشتن اين رمان، نويسنده اي مدرن شناخته شد که روش هاي سنتي را هم فراموش نکرده است. شازده احتجاب به دليل ساختار ويژه اش و شيوه هاي جديدي که گلشيري در آن به نمايش گذاشته است، مرز تحولي براي داستان نويسي ايجاد نموده که داستان را به شيوه هاي نوين جهاني نزديک کرده است. غمي که بر روزگاررفته است را با شيوه نوين به تصوير کشيده وروايت کرده است و به اين دليل است که ماندني شده است. روايت ذهني شازده احتجاب و ساختار برجسته اش، مخاطبان را وادار مي کند که بر اين اثر مکث کرده و با تعمق و تأمل به آن بنگرند. زبان و لحن خاصي که گلشيري براي روايت اين اثر برگزيده است، التهاب هاي ذهني شخصيت هارا بيشتر نشان مي دهد. شازده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره روشنفکران، سرچشمه ها، شازده احتجاب Next Entries شعر کودکان، دانش پژوه