پایان نامه درباره سینمای دینی، آیت الله جوادی آملی، جوادی آملی

دانلود پایان نامه ارشد

خواند، و آن را راهی برای شناخت و کسب مهارت می داند.
فلوطين، در زمان خود وارد این بحث می شود و تلفيقي از آراء افلاطون و ارسطو را ارائه می کند. از نظر فلوطین، هنر از عالم معقول می‏آید؛ “هر چه در جهان محسوس است آفریده چیزهایی است که در جهان معقولند. ولی اگر کسی هنر را بدین جهت که از آفرینش تقلید می کند، به دیده تحقیر بنگرد باید به او گفت طبیعت نیز از دیگری تقلید می کند. از این گذشته، هنرها از عین پدیده های طبیعی تقلید نمی کنند بلکه به سوی صور معقول که طبیعت از آن ها برمی آید صعود می کنند و آثار خود را به تقلید از آن ها پدید می آورند. (فلوطین: 1366: 758)
فلوطین معتقد است که جمالِ‏ آفریده هنرمند، نه در تقلید است و نه در ماده خام، بلکه در آن چیزی است که از جانب هنرمند به موضوع یا ماده اضافه می شود. در واقع خروجی هنرمند نه تقلید از واقعیت است و نه عین همان ماده خامی که اثر هنری بر آن بنا شده است. “مثلا دو قطعه سنگ، که یکی خام است و هنرمندی صورتی خاص به آن نبخشیده، و دیگری به سبب چیرگی هنر بر آن به صورت پیکرِ [..] فرشته ای یا انسانی زیبا در آمده است، بی گمان سنگی که هنر هیات زیبایی بر آن بخشیده است زیبا می نماید: نه برای آنکه سنگ است (وگرنه سنگ دیگر نیز زیبا می نمود) بلکه به سبب صورت زیبایی که هنر به آن داده.” (فلوطین، 1366: 757) در واقع فلوطین به شخص هنرمند اصالت می بخشد.
“چون بر این عقیده ایم که کسی که به نظاره کیهان معقول نایل شود، زیبایی عقل حقیقی را دریابد از پدر او نیز که بر فراز عقل است تصوری خواهد یافت.” (فلوطین: 1366: 758) “پس این زیبایی بی گمان در هنر به مراتب برتر و عالی تر از آن بود که در سنگ است، زیرا ایده ای که در هنر است به سنگ نمی رسد بلکه در آن بالا به جای خود می ماند و از او چیزی دیگر صادر می شود که فروتر از ایده است؛” (فلوطین، 1366: 757)
همان طور که گفتیم فرایند شکل گیری اثر هنری، از عصر حکماي يونان باستان تاکنون در میان فلاسفه دست به دست چرخیده است. افلاطون، ارسطو، فلوطین و بسیاری دیگر به این بحث پرداخته اند و هر کدام پس از دیگری چیزهایی از این فرایند کم یا زیاد کرده اند. در زمانه ما آیت الله جوادی آملی، در این باب نظریه ای قابل تامل ارائه کرده اند. هر چند شالودة نظریه ایشان منطبق بر نظریات گذشته است، اما در شیوه پرداخت به موضوع و نحوه تشریح و نتیجه گیری آن بی سابقه بوده است. تطبیق ایشان در این نظریه بر اصول اسلامی، می تواند چراغ راهی باشد برای رسیدن به هنر و سینمای دینی.
2-2-2-1-4-2 تبیین نظریه آیتالله جوادیآملی، در باب تبدیل عالممعقول به جهانمحسوس
هنر دینی عبارت از این است که ما اولا حقیقت انسان را بشناسیم؛ ثانیا کمال او را ارزیابی کنیم؛ و ثالثا کمال او را ملائم با فطرت او بیافرینیم. این می شود هنر دینی. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 18)
در تمامی علوم از درک تا فهم معلوم و فهماندن آن به مخاطب، یک فرایند شکل می گیرد. مسئله را ابتدا عقل می فهمد، بعد قوه تخیل آن را در ذهن مجسم می کند و در ادامه با کلام، نوشته، نقاشی یا.. محسوسش می کند؛ یعنی آن معقولِ گذشته با عبور از فیلتر خیال، طوری در عالم خارج ایجاد شود که با یکی از حواس پنجگانه مورد درک باشد. تخطی از این فرایند باعث خواهد شد که خروجی مورد تایید عقل نباشد. در سینما هم همین است، اولین قدم در راه سینمای دینی این است که ما چنین فرایندی را جاری کنیم؛ نه آنکه از ابتدا عقل را به کناری بگذاریم و تنها با متخیل و محسوس سر و کار داشته باشیم. “وقتی چیزی عقل پذیر نبود دین پذیر هم نیست.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 18)
ﻫﻨﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺁﯾﺖ اﷲ ﺟﻮﺍﺩی ﺁﻣﻠﯽ، فرستادن ﺍﻣﺮ ﻣﻌﻘﻮﻝ در دستگاه ﺧﻴﺎﻝ اﻭلا، و ثانیا ﺗﺒﺪﯾﻞ آن ﺍﻣﺮ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﺩﺭ دستگاه ﺧﻴﺎﻝ ﺑﻪ امر ﻣﺤﺴﻮﺱ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﻪ ی ﺍﯾﻦ فرایند ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ همان هنر مورد نظر دین است. دین از ما می خواهد خودمان را به دست عقل بسپاریم نه خیال؛ در منطق دین، خیال باید وسیله ای باشد برای محسوس کردن معقول؛ این می شود مولفه اصلی سینمایی دینی.
سینمای فعلی از نداشتن امر معقول رنج می برد؛ این می شود که خروجیش تمام خیال است و جز سرگرمی و سردرگمی مخاطب چیزی نمی افزاید. تا سقف خیال و وهم پرواز کردن ما را به سینمای دینی نمی رساند، می شود همین سینمای رایج. “اما اگر فطرت باشد، معارف غیب را به صورت محسوس در می آورد، که هم ادراکات حسی تامین شود، و هم نیروهای ادراکی و به دنبال آن نیروهای تحریکی. و بعد وضو بگیرند و به امامت عقل نمازی عاقلانه بخوانند. آنگاه عقل به دنبال وحی نماز عاشقانه می خواند. بعد سراسر آن می شود هنر و زیبایی.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 19)
برای اینکه هنرمان اسلامی باشد، یک: باید معقول را که روی قله است بشناسیم؛ دو: محسوس را بشناسیم؛ سه: این رابطه بین معقول و محسوس را که متخیل و موهوم است شناسایی کنیم و حلقه مفقوده را بشناسیم و پیدا کنیم. آن وقت این معقول را به وسیله این متخیل موهوم به دست حس بسپاریم که می شود سینمای محققانه و عالمانه که هم مخاطب می فهمد و هم دیگری خسته نمی شود، ولی اگر بخواهیم متخیل را تحویل مردم بدهیم، این دیگر تعقل نیست. برای آنکه خیالبافی آسان است و قرآن کریم خیال باف را محبوب خدا نمی داند، گرچه کلمه خیال و تخیل که باب تفعل است در قرآن استفاده نشده است، ولی اختیال که باب افتعال است، به عنوان مختال در قرآن کریم آمده: «..إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»(سوره لقمان آیه 18) مختال یعنی آدم خیال زده و خیال باف. مثل همین سینما. (آیت الله جوادی آملی، 1388: 9-10) چون عقل که در آن نباشد، از خیال به حس می آید، ولی وقتی عقل در آن باشد، همه را تامین می کند و می شود «اخلاص العمل لله» که وظیفه همه ما هست. (آیت الله جوادی آملی، 1388: 10)
ﺍﯾﻦ اولین قدم است؛ باید دانست که فرایند معقول، متخیل، محسوس اگر جمال حقیقی، که مطابق فطرت الهی انسان است را ارائه کند، می شود سینمای دینی. ﺑﻪ اعتقاد ﺁﯾﺖ اﷲ ﺟﻮﺍﺩی ﺁﻣﻠﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪی ﭼﻴﺰی ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻌﻘﻮلات ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩ ﺩﺭ ﺗﻮﻫﻢ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ خواهد ماند و مخاطب خویش را هم در این توهم و خیال باقی خواهد گذاشت. درست نقطه مقابل خواست دین. دین از انسان می خواهد معقولات را دریابد. مخیلات و موهومات اگر در راستای رساندن معقول به محسوس به کار گرفته شوند در این صورت مفید هستند و اگر نه، به کار هنرمند دین مدار نخواهد آمد.
تا اینجا مشخص شد که اگر می خواهیم به سینمای دینی برسیم ابتدا باید این فرایند عقل، متخیل و محسوس را رعایت کنیم. باید با زبان فطرت یا همان زبان دین با مخاطب سخن کنیم؛ یعنی مفهوم عدل، صداقت، خوش خلقی، معاد، توحید و.. را در این فرایند برای مخاطب، محسوس و قابل درک کنیم. آیت الله جوادی آملی در همین رابطه می فرمایند: “ما تلاشمان در هنرها باید این باشد که اولا وقتی با زبان فطرت که بین المللی است سخن می گوییم آن معارف دین را از پرده بیرون بیاوریم و ترسیم بکنیم؛ یعنی معقول را محسوس بکنیم، نه متخیل را محسوس بکنیم. معقول و دلپذیر را محسوس بکنیم، نه موهوم را دلپذیر بکنیم.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 18)
ﻫﻨﺮی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﻁﻞِ ﺣﺲ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ قدم بردارد، ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﺵ چیزی جز همین هنر و سینمای مرسوم هالیوودی نیست که انسانیت را به کناری گذاشته و جنبه حیوانیت را اصل خود قرار داده است. ﻧﻈﺮ ﺁﯾﺖ اﷲ ﺟﻮﺍﺩی ﺁﻣﻠﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺪﯾﺪﻩ سینمای دینی، ﺧﻠﻖ آثاری ﺍﺳﺖ ﮐﻪ نقطه شروعش فهم ﻋﻘﻞ، میانه اش درک و پردازش معقول در دستگاه مخیله و در نهایت محسوس کردن آن معقول در عالم خارج است. اینچنین سینمای ﻣﺨﺎﻁﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮی حق و کمال عقلی می کشاند.
عقلانیت نخستین سرمایه شکل‌گیری سینمای دینی است؛ روشن است که تا هنرمند مفهومی را درک نکند توان محسوس کردن آن در اثر هنری خود را ندارد. اینجاست که لزوم ورود عقل مشخص می شود. اما در ادامه به یک دستگاه متخیل قوی نیاز است؛ و از اینجاست که فرق هنرمند با بقیه روشن می شود. حلقه ی رابط در محسوس کردن معقول، وهم و تخیل قوی است. کسی که تخیل قوی ندارد اصلا هنرمند نیست تا اینکه اثر هنری خوب یا بد ارائه کند. بقیه فقط درک می کنند ولی هنرمند در ادامه ی درک، شروع به پردازش این معقول در دستگاه خیال می کند و در نهایت آن را مثلا در فیلم، برای مخاطب محسوس می کند. تمایز هنرمند با دیگران اینجا آشکار می شود؛ او علاوه بر عقلانیت، دارای تخیل و حس قوی است.
سینما را با این توضیح می توان به دو نوع کلی تقسیم کرد؛ سینمای عقل مدار و سینمای تخیل محور. برای هر کدام، نتیجه ای درست عکس دیگری بار می شود. سینمای معقول، حیات بخش است؛ اما سینمای تخیل محور، سینمایی که ریشه اش به دستگاه تخیل ختم می شود، نتیجه ای جز سردرگمی مخاطب ندارد.
هنرمندی که می خواهد اثرش دینی باشد ابتدا باید معارف دینی – که جز معقولات چیزی نیست – را خوب درک کند، به آن ایمان داشته باشد؛ در ادامه آن را در دستگاه خیال پردازش کند و در نهایت محسوسش کند. این می شود سینمای دینی. این مختص به معارف دینی نیست. همه معقولات تا درک نشوند و بعد از درک، اعتقاد و باور به آن اضافه نشود، در اثر هنری ظهور و بروز نخواهد یافت. یک وقت هنر، سینمایی است که از پاسکاری حس و خیال، شروع به دور باطل می کند، اینچنین سینمایی نمی تواند اسلامی باشد؛ این می شود سرگرمی. یک وقت هم هنرمندی معقولات پسندیده دارد، این معقولات را در دستگاه خیال می پروراند و بعد هنرمندانه محسوسش می کند، این می شود سینمای دینی.
البته از انتقال از هنر حسی به عقلی، از هنر غیر دینی به هنر دینی، یک مقداری فاصله هست. باید این تلفات را تحمل کرد، ولی بنابراین باشد که ما این هجرت و انتقال را داشته باشیم. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 23)

2-2-2-2 مبنای فطری سینمای دینی (تبیین مبانی نظری شهید آوینی)

“راه ما از آنجا که غربی ها رفته اند و می روند نمی گذرد و باید متوقع بود که اگر افق هایمان با یکدیگر متفاوت است، راه هایمان نیز متفاوت باشد؛ روش هایمان نیز.” (آوینی، 1377: 23)
با مروري برآثار شهید آوینی، به اندیشه ای می رسیم که برای اکثر دانشجویان سینما تازگی دارد. دانشجویانی که در دانشگاه های بعد از انقلاب اسلامی درس خوانده اند تا سینمایی اسلامی و انقلابی بسازند، اما با کمال تأسف همان نوع تربیت شده اند که سینماگران پیش از انقلاب آنگونه. اینجاست که به عمق فاجعه پی می بریم؛ از فارغ التحصیلان دانشگاه های لیبرال و غرب زده نمی توان جامعه و سینمایی دینی خروجی گرفت.
در نگارش پیش رو سعی بر این است که با سيري در مباني نظري شهید آويني در حوزه سينما، قدمی در راه شناساندن این تفکر برای جامعه سینمایی، مخصوصا فیلمنامه نویسان متعهد برداشته شود. آوینی ديدگاه هاي خود را در این زمینه در مقاله های: آينه جادو، جذابيت در سينما، جادوي پنهان وخلسه ناريسيستي، مونتاژ به مثابه معماري سينما، فرزندان انقلاب در برابر عرصه هاي تجربه نشده سينما و نيز مقاله رمان، سينما و تلويزيون بیان کرده است؛ هر چند عمرش کفاف نداد معبری را که باز کرده بیشتر بیاراید.
آويني به سينما شخصیت داد و آن را چیزی فراتر از وسیله ای برای رساندن آدمی به امیال مادی می دانست. در تفکر وی با دانستن این نکته که سینمای فعلی، هالیوودیست، اما نمی توانست به خود بقبولاند که سینما تنها ابزار شرک و کفر و شهوت پرستی قرار گیرد. او سینمای مورد ستایش خود را به مثابه ی منبری می دانست که توانایی نشان دادن والاترین ارزش ها را دارد؛ “سینما می تواند آیینگی کند، تا آنجا که تماشاگر به این اشتباه دچار شود که هیچ تصرفی در واقعیت زندگی انجام نگرفته است. این کار مستلزم تسخیر جوهر سینماست، زیرا همه چیز در فراشد تولید یک فیلم داستانی، ساختگی و تصنعی است. عموم فیلم ها قصد دارند که به چیزی فرا تر از واقعیت دست پیدا کنند و سینما نیز از این توانایی برخوردار است که واقعیتی دیگر بیافریند، اما در عین حال، از سینما بر می آید که چون آیینه ای صیقلی در برابر واقعیت قرار بگیرد.” (آوینی،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره جوادی آملی، آیت الله جوادی آملی، سینمای دینی Next Entries پایان نامه درباره روشنفکران، خوشگذرانی، حیات طیبه