پایان نامه درباره سیاست خارجی، امنیت ملی، منافع ملی، الگوی کنش

دانلود پایان نامه ارشد

فرایند تصمیم‌گیری
برمبنای الگوی کنش‌گر عاقل و منطق نتیجه در نوواقع‌گرایی، اعم از تدافعی و تهاجمی، هر کشوری دارای ارجحیت‌های معین و مسلمي‌است که بر پایه تحلیل هزینه‌ـ فایده آن را در سیاست خارجی پیگیری می‌کند. اگرچه نوواقع‌گرایان تهاجمي‌و نوواقع‌گرایان تدافعی غیر از والتز بیش از وی بر تصمیم‌گیری عقلايی در رفتار کشورها تأکید می‌کنند، اما این بدان معنا نیست که نظریه وی، برخلاف نظر میرشایمر (Mearsheimer, 2009)، بر مفروض کنش‌گر عاقل استوار نمی‌باشد. از این‌رو، در چارچوب نوواقع‌گرایی به‌ طور عام، مدل تصمیم‌گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامي‌ایران، الگوی کنش‌گر عاقل و منطق اقدام آن نیز منطق نتیجه است.
2-3-3- منافع و اهداف ملی
مفهوم تحلیلی کانونی در نظریه نوواقع‌گرای سیاست خارجی، امنیت ملی است. به‌ گونه‌ای که نسبت این همانی بین منافع ملی و امنیت ملی وجود دارد؛ چون در این نظریه منافع ملی برحسب امنیت ملی تعریف می‌شود. با توجه به رویکرد عینی‌گرای نوواقع‌گرایی، منافع ملی در چارچوب امنیت ملی تعیّن‌ یافته و صرف‌‌نظر از گرایشات و ادراکات تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی وجود دارد. سیاست خارجی کشورها امنیت‌محور است که کلیه تصمیم‌ها، کنش‌ها و رفتارهای آن را می‌توان برحسب امنیت ملی تبیین و تحلیل کرد. از این رو، هدف اصلی بقاء در نظام بین‌الملل آنارشیک است. بقاء يا امنیت ملی جمهوری اسلامي‌نیز به صورت حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و آزادی عمل در نظام بین‌الملل تعریف و تعقیب می‌شود. اهداف ملی دیگر مانند رفاه و توسعه اقتصادی، ثروت و گسترش ایدئولوژی در درجه دوم اولویت سیاست خارجی قرار می‌گیرند. چون تأمین این اهداف بستگی کامل به تضمین و تأمین میزان کافی از امنیت دارد.
کشورها تلاش می‌کنند تا امنیت خود را از طریق ایجاد و افزایش نفوذ خود بر کشورهای دیگر حفظ و افزایش دهند. چون امنیت علاوه بر بيشينه‌سازی کنترل بر منابع و قدرت ملی، از طریق تأثیرگذاری بر چگونگی به‌کارگیری قدرت سایر کشورها نیز تأمین و تقویت می‌گردد. این راهبرد به صورت مستقیم با ایجاد وابستگی متقابل نامتقارن از طریق برقراری روابط دوجانبه یا به‌طور غیرمستقیم در چارچوب سازمان‌ها و نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی پیگیری و عملی می‌شود.
2-3-4- ساختار نظام بین الملل
نوواقع‌گرایی، برخلاف واقع‌گرایی کلاسیک، نظریه‌ای در سطح تحلیل کلان است که رویکردی برون‌ به ‌درون3 به نتایج و سیاست بین‌الملل دارد. نوواقع‌گرایی نظریه‌ای سیتمیک یا نظام‌مند است که استدلال می‌کند سیاست بین‌الملل را می‌توان به صورت نظامي‌که دارای ساختار دقیق و مشخصی می‌باشد تلقی و تعریف کرد. ساختار نظام بین‌الملل متشکل از واحدهای متعامل با قواعد رفتاری معینی است که به رفتار واحدها شکل می‌دهد.
ساختار نظام بین‌الملل به‌وسیله یک اصل نظام‌بخش و توزیع مقدورات و توانایی بین واحدها تعریف و تشکیل می‌شود. اصل نظام‌‌بخش در سیاست بین‌الملل که به ساختار نظام بین‌الملل شکل می‌دهد آنارشی است. (Waltz, 1979: 27) . از این‌‌رو، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده سیاست بین‌الملل و انگیزه و منبع ارجحیت‌ها و رفتار سیاست خارجی کشورها نظام بین‌الملل و ویژگی‌های آن به‌ویژه ساختار آنارشیک آن است.
توانایی‌ها و مقدورات کشورها به معنای مجموع و ترکیب قدرت مادی آن‌ها شامل، ثروت، جمعیت، توسعه فناوری و اقتصادی، و نیروی نظامي‌نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در تعریف و تشکیل ساختار نظام بین الملل ایفا می‌کند. از این‌رو، توزیع توانایی‌ها که برحسب صورت‌بندی‌های یک‌قطبی، دوقطبی و چندقطبی یا قطبیت نظام تعریف می‌شود، نیز در کنار آنارشی به رفتار و سیاست خارجی کشورها شکل می‌دهد. ساختار به معنای آرایش واحدها در نظام بین‌الملل است که براساس چگونگی توزیع قدرت بین آن‌ها تعیین و تعریف می‌گردد. به سخن دیگر، ساختار نظام بین‌الملل عبارت از قطبیت آن است که با توجه به وجود مراکز و قطب‌های قدرت مشخص می‌شود. در نتیجه، تغییرات ساختاری یا همان تغییر و تحولات در توزیع قدرت در سطح بین‌المللی مهم‌ترین علت و عامل تعیین‌کننده نتایج بین‌المللی و رفتار خارجی کشورهاست (دهقانی فیروزآبادی 1388، 35).
از نظر والتز ساختار سیستم بین الملل متمایز از ساختار سیستم‌هاي سیاسی داخلی است. ساختار‌هاي سياسي بر اساس سه مؤلفه تعريف مي‌شوند :
1. اصل سازمان دهنده (organizing principle)
2. تعيين کارکرد واحدها ( functional differentiation)
3. توزيع توانمندی ها. (distribution of capabilities )
اصل سازمان دهنده در جوامع داخلي سلسله مراتبي و در نظام بين الملل آنارشي است. يعني اين نظام فاقد مرجع اقتدار مرکزي است. در نتيجه محيط بين الملل محيط خود ياري4 است. به اين معنا که چون دولتي وجود ندارد که امنيت اعضاء (دولت‌ها ) را تأمين کند . همه فقط مي‌توانند به قدرت خود براي تأمين امنيت تکيه کنند.
نظام هنگامي‌تغيير مي‌کند که در اين اصل سازمان دهنده تغيير ايجاد مي‌شود يعني مثلاً ساختار آنارشيک جاي خود را به ساختار سلسله مراتبي دهد. پس تا زماني که آنارشي اصل سازمان دهنده نظام است ، تحولي در نظام بين الملل ايجاد نخواهد شد.
بر خلاف تمايز کارکردي ميان واحدهاي تشکيل دهنده در جامعه داخلي که بر اساس تعيين کارکردهاي اختصاصي براي واحد‌هاي مختلف وجود دارد ، در نظام بين الملل چنين تمايزي وجود ندارد. به عبارت ديگر، در درون جوامع افراد و گروه‌هاي اجتماعي کارکردهاي مختلفي دارند که در تقسيم کار اجتماعي نمود مي‌يابد.
در نظام بين الملل به اين دليل که دغدغه اصلي تأمين امنيت پا برجاست ، جايي براي تفکيک کارکردها باقي نمي‌ماند و همه بايد به دنبال حفظ بقا به عنوان کارکرد خود باشند. به علت اهميت بقاء و فقدان مرجعي براي تضمين بقاء در سطح بين المللي ، کارکرد همه دولت‌ها تأمين بقاي خود و امنيت جويي است (نورایی یگانه 1385، 8).
در نظام بين الملل توزيع توانمندي‌ها در ميان واحد‌ها عامل تمايز آنهاااست و تعيين مي‌کند که هر يک تا چه حد از توانمندي‌هاي لازم براي تأمين امنيت برخورداراست يعني اگر توزيع قدرت ميان دو کنشگر پر قدرت باشد، نظام دو قطبي است و اگر قدرت‌هاي بزرگ متعددي وجود داشته باشند نظام چند قطبي خواهد بود.
با توجه به ثابت بودن آنارشي و عدم تمايز کارکردي واحد‌ها ، آنچه اهميت دارد توزيع توانمندي‌ها است که تغيير در آن مي‌تواند به معناي تغيير در ساختار نظام باشد. به عبارت ديگر رفتار‌هاي کنشگران در نظام بسته به توزيع قدرت موجود است.
شرايط ساختار موجود در نظام بين الملل ، محدود کننده رفتار کنشگران است. يعني در رفتار دولت‌ها محدوديت هايي را به وجود مي‌آورد. فرايند غير مستقيمي‌که ساختار با آن کار مي‌کند يا ساز و کاري که از طريق آن به رفتار‌هاي خاصي منجر مي‌شود و دو وجهي است و از طريق دو عامل جامعه پذيري5 و رقابت6 ميان آنها عمل مي‌کند.
منظور از جامعه پذيري در نظام بين الملل اين است که دولت‌ها به تدريج و با توجه به پاداش‌ها و مجازات هايي که در برابر رفتار‌هاي مختلف خود دريافت مي‌کنند ، رفتار مناسب را در مي‌يابند و همين به تدريج باعث شباهت و نزديک شدن در رفتار‌هاي آنها مي‌شود. رقابت نيز چنين تاثيري دارد ، به اين نحو که دولت‌ها خود را ناگزير مي‌بينند که براي آنکه قدرت رقابت با سايرين را داشته باشند و خود را حفظ کنند، رفتار هايي مناسب اتخاذ کنند که نتيجه اين امر هم شباهت رفتاري خواهد بود.
در ديدگاه واقع گرايي ، نظام آنار شيک بين الملل مهمترين عاملي است که امکان همکاري را بسيار محدود و به حداقل رسانده است. با وجود اينکه دولت‌ها ممکن است از همکاري و همگرايي سود اقتصادي ببرند، اما عوايد اقتصادي تحت الشعاع منافع سياسي قرار مي‌گيرد. دولت‌ها همواره از چگونگي توزيع عوايد ناشي از همکاري نگرانند و از آن مي‌ترسند که ديگران بيشتر از آن‌ها از همکاري سود مي‌ببرند.
بنابراين به رغم آنکه ممکن است سود يا دستاورد مطلق7 ناشي از همکاري زياد باشد ، اما براي آن‌ها آن چه اهميت بيشتري دارد ، دستاورد نسبي8 است که اگر به زيان آن‌ها باشد ، مانع از همکاري يا تداوم آن خواهد شد (نورایی یگانه 1385، 8).
2-3-5- نوواقع گرایی و همکاری بین المللی
نئورئاليسم تلاشي براي علمي‌کردن رئاليسم و هم چنين توجه به مسائل اقتصادي و ساختار بين الملل است. اگر چه نئورئاليسم يک نظريه رئاليستي است که بسياري از مفروضه‌هاي رئاليسم کلاسيک مانند دولت محوري، قدرت‌محوري، يک پارچه و عاقل بودن دولت‌ها را قبول دارد، اما استدلال مي‌کند که علي‌رغم اعتقاد رئاليسم کلاسيک، ريشه جنگ و صلح در ساختار نظام بين ‌الملل نهفته است، نه سرشت انسان و ماهيت کشورها. نئورئاليست‌ها معتقدند که نظام بين ‌الملل آنارشيک است. آنارشيک بودن نظام بين الملل به معناي نبود نظم و نسق و رفتار الگومند نيست، بلکه منظور نبود يک اقتدار مرکزي در نظام بين‌الملل است. آنارشي بين‌المللي پيامدهاي مهمي‌براي رفتار کشورها و روابط بين‌الملل دارد. به طور کلي، آنارشي سه الگوي رفتاري را براي کشورها در روابط بين‌الملل ايجاب مي‌کند:
اولاً، کشورها نسبت به يکديگر بي ‌اعتماد هستند و سوء ظن دارند. آن‌ها همواره از خطر بروز جنگ نگران هستند. اساس اين ترس، اين واقعيت است که در جهاني که کشورها قادرند به کشوري ديگر حمله کنند، آن‌ها براي حفظ بقاي خود حق دارند که نسبت به ديگران بي اعتماد باشند. علاوه بر اين، در نظامي‌که هيچ مرجع قانوني وجود ندارد که يک کشور تهديدشده براي کمک گرفتن به آن مراجعه کند، کشورها انگيزه بيشتري براي سوءظن مي‌يابند.
ثانياً، مهم‌ترين هدف کشورها در نظام بين‌الملل، تضمين بقاء و ادامه حيات است. به کلام ديگر، چون نظام بين‌الملل خوديار است، هريک از کشورها بايد به تنهايي امنيت خود را تأمين کند و اتحادها و پيمان‌هاي نظامي‌اموري موقت و متغير هستند.
ثالثاً، کشورها در نظام بين‌الملل تلاش مي‌کنند قدرت نسبي خود را به حداکثر برسانند. دليل اين رفتار نيز ساده است. هر چه قدرت و مزيت نظامي‌يک کشور بر ديگران بيشتر باشد، ضريب امنيتي آن بيشتر و بالاتر خواهد بود (دهقانی فیروزآبادی 1381، 76).
نئورئاليسم، ماهيت و امکان و احتمال همکاري‌‌هاي بين‌المللي را نيز بر اساس ساختار آنارشيک بودن اين نظام تجزيه و تحليل مي‌کند. پيامدهاي آنارشيک بودن نظام بين الملل دو مانع را بر سر راه همکاري‌‌هاي بين‌المللي ايجاد مي‌کند که دست يابي به آن را بسيار مشکل مي‌سازد: نخست اين که، بر اثر جو بي اعتمادي حاکم بر روابط بين‌الملل، کشورها از ترس استثمار شدن و فريب خوردن توسط شرکاي خود در آغاز و ادامه همکاري با کشورهاي ديگر محتاط هستند (دهقانی فیروزآبادی 1381، 76).
 دوم اين که، دولت‌ها از آن جا که در يک نظام غيرمتمرکز و خوديار قرار گرفته‌اند، ماهيتي تدافعي دارند و حتي در شرايطي که همکاري متضمن سود مطلق نيز مي‌باشد، محتاطانه عمل مي‌کنند. با وجود اين که دولت‌ها ممکن است از همکاري سود اقتصادي ببرند، اما عوايد اقتصادي تحت الشعاع منافع سياسي قرار مي‌گيرد. دولت‌ها همواره از چگونگي توزيع عوايد ناشي از همکاري نگرانند و از آن مي‌ترسند که ديگران بيشتر از آن‌ها از همکاري سود ببرند. بنابراين به رغم آن که ممکن است سود يا «دستاورد مطلق9» ناشي از همکاري زياد باشد، اما براي آن‌ها آن چه اهميت بيشتري دارد «دستاورد نسبي10»  است که اگر به زيان آن‌ها باشد، مانع از همکاري يا تداوم آن خواهد شد. هيچ دولتي نمي‌خواهد طرف مقابل از رابطه و همکاري موجود بيشتر از خود او سود ببرد، زيرا در اين صورت در بلندمدت موازنه ميان آن‌ها به هم مي‌خورد و قدرت يکي نسبت به ديگري فزون مي‌يابد. (مشیرزاده 1384، 116).
2-3-6- نوواقع گرایی و سیاست خارجی
در چارچوب نوواقع‌گرایی، رفتار سیاست خارجی کشور تابعی از ویژگی‌های موقعیتی و جایگاه نسبی قدرت آن در نظام بین‌الملل آنارشیک، موازنه قوای بین‌المللی و منطقه‌ای و در رابطه با سایر کشورهاست. به‌گونه‌ای که الگوی رفتاری ستیزشی، رقابتی یا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره سیاست خارجی، سیاست خارجی هند، ایران و هند، منافع ملی Next Entries پایان نامه درباره نظام بین الملل، روابط بین الملل، وابستگی متقابل، نهادگرایی