پایان نامه درباره سلسله مراتب، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

کنش‌وري مثبت از قبيل رضايت از زندگي رابطه مثبت و يا کنش‌وري‌هايي از قبيل افسردگي رابطه منفي نشان ميدهد .
7- علاوه بر اين معيارهاي مورد نظر با بهزيستي زيست شناختي نيز رابطه نشان ميدهند.
فلاناگان52
معتقدند که اعضاي يک جامعه از اين نظر که کيفيت زندگي تا چه حد بر آنها تأثير ميگذارد متفاوت هستند. اين اختلاف نظر به خصوص در ميان گروه هاي سني و جنسي قابل مشاهده است چون افراد از اين نظر که کدام بعد اهميت بيشتري در کيفيت زندگي آنها دارد متفاوت هستند. او پنج حيطه را در گروه بندي کيفيت زندگي مطرح ميکند که عبارتند از:
1- خوب بودن فيزيکي و مادي شامل رفاه مادي و تأمين مالي و بهداشتي و شخصي
2- ارتباط با سايرين همانند ارتباط با همسر و داشتن و اضافه کردن فرزند، ارتباط با والدين و خويشاوندان
3- فعاليت‌هاي جمعي و اجتماعي از قبيل کمک به مردم
4- تکامل فردي و آشکارسازي شخصيت همانند تکامل عقلاني
5- اجتماعي شدن از قبيل فعاليت هاي سرگرم کننده(اندرسون53 و بورچهاتد54،1999).
کالمن
از نظر کالمن وقتي ميتوان گفت که يک کيفيت عالي براي زندگي وجود دارد که اميدهاي فرد با تجارب وي تطابق داشته باشد و تکميل شود حالت عکس هم صدق ميکند کيفيت پايين زندگي وقتي است که اميدها با تجارب همخوان نشود. به بيان ديگر ادعاي کالمن اين است که شيوه زندگي با اين مفهوم که فرد به خواسته‌هاي خود ميرسد بهبود مييابد. با اين وجود اين به اين معناست که اميدهاي شخص و آرزوها ابتدا مثبت شده و سپس تکميل ميشود. کالمن اشاره دارد که اهدافي که توسط عوامل ايجاد ميشوند بايد واقع‌گراتر باشند. وقتي آرزوها را واقعي تر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه‌هاي ديگر تشويق کنيم فاصله ميان اميدها و دستيابي به آنها به خوبي کم ميشود. بنابراين با توجه به نظر کالمن حقيقتاً ميتوان شيوه زندگي فرد را با مخالفت کردن با آرزوها بهبود بخشيد و همچنين گاه لازم است بعضي آرزوها را حذف کنيم تا فاصله بين آنچه تجربه شده و آنچه انتظار ميرود کم گردد(زندي، 1382).
گودمن
گودمن در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که دو عامل بر کيفيت زندگي مؤثر هستند عامل اول را ابزاري و عامل دوم را ارتباطي ذکر کرده است که انعکاس کننده کيفيت ارتباط بين فردي است اين دو عامل مشابه نيازهاي دوم و سوم مازلو يعني نياز به امنيت و نياز به تعلق داشتن ميباشند. کالمن هم معتقد است زماني ميتوان گفت که کيفيت عالي براي زندگي وجود دارد که اميدهاي فرد با تجارب وي تطابق داشته باشد در مقابل حالت عکس اين وضعيت در مورد کيفيت پائين زندگي صدق ميکند(زندي، 1382).
نظريه زيمل
زيمل به زعم آنکه در طول زندگي خويش همواره يک حاشيه‌نشين دانشگاهي محسوب مي‌شد، تاثير كتمان ناپذيري بر انديشه‌ي مدرن و حتي بنيان پست مدرنيسم داشت و اين بدان جهت است كه دل مشغول‌هاي وي همواره با‌ هم نسلانش بسيار متفاوت بود يا حتي ماهيتي خيالي و غير عملي در علايق وي به چشم مي‌خورد(كيوسيتو، 1378: 171). اما همين ماهيت خيالي بود كه او را متوجه نكات حساس و شايد كوچك اما تأثيرگذاري در زندگي اجتماعي معاصر كرد ‌كه پيشنيان و حتي معاصرانش به آنها نينديشيده بودند. نكاتي كه در خصوص سبك زندگي و مصرف فرهنگي نيز اهميت ويژه‌اي دارند و از اين رو كه زيمل جامعه شناس فرهنگ مدرن است و اساساً ظهور «سبك‌هاي زندگي» مولود مدرنيته است بايد اذعان داشت كه بسياري از مباحث آغازين مفاهيم ياد شده مديون انديشه‌هاي اوست. به هر روي، بي سبب نيست كه وي را نخستين جامعه‌شناس زندگي شهري مدرن مي‌دانند: زندگي‌اي كه مصرف به تعبير امروزي از مظاهر آن است. نظريه‌ي مصرف زيمل حول مفهوم «شهر» و پي‌آمدهاي مترتب بر شهرنشيني سامان يافته است. از نظر او، با آزاد شدن فرد از قيد بندهاي جامعه‌ي سنتي، فرديت بروز مي‌يابد، اما فرد آزاد در معرض فشار ساختاري جامعه‌ي جديد است. شيوه‌ي خاص مصرف كردن با هدف دنبال كردن نمادهاي منزلت ذاهي است كه از طريق آن، افراد مي‌توانند فشارهاي زندگي مدرن را تحمل كنند. پيروي از مد و نادهاي منزلتي ديگر، از نظر زيمل دو كاركرد دارد: از يك سو اعلام تمايل فرد براي متمايز شدن از ديگران و بيان هويت فردي است و از سوي ديگر، سبب همبستگي گروهي و تقويت و انسجام اجتماعي مي‌گردد(فاضلي، 1382: 25).
او در مقاله‌ي «مد» به انگيزه‌هاي دروني و عوامل فردي موثر بر شكل‌گيري الگوي مصرف مي‌پردازد و دلايل تعدد تغيير «مد» چه در پوشاك، چه هنر، چه معماري و حتي آشپزي، موسيقي و غيره را در مظاهر فرهنگ مدرن جستجو مي‌كند. او جهان مدرن را عصري عصبي ارزيابي مي‌كند، كه در آن برخلاف گذشته، عرصه‌ي انتخاب براي مصرف بسيار وسيع است. و اين تنوع انتخاب و تكثر گونه‌هاست كه به افراد امكان مي‌دهد كه خود را از ديگران متمايز سازند. به دنبال همين انديشه است كه امروز يكي از مولفه‌هاي بسيار مهم «سبك زندگي» را قدرت انتخاب مي‌دانيم. اين نظر زيمل كه پذيرش مد، ابزاري است كه افراد از طريق آن مي‌خواهند به هويت شخصي متمايز خويش شكل بدهند، بعدها دست‌مايه‌ي بسياري از جامعه‌شناسان در طرح خصوص مصرف، سبك زندگي و فراغت گرديد(زيمل، 1390: 66).
در آراي زيمل به صورت مشخص به کيفيت زندگي، توجه نشده است. ليکن مفاهيمي را در آثار خود مطرح کرده است که با استفاده از آنها ميتوان مسئله کيفيت زندگي را تبيين کرد. اين مفاهيم بيشتر نوع سوم رضايت (يعني رضايت ناشي از بودن) را توضيح ميدهند. زيمل در مقاله کلان شهر خود به بحث از شرايطي ميپردازد که در آن روابط انساني روبه افول مي‌گذراند. او در تحليل خود به از ميان رفتن روابط عاطفي و صميمانه و تسلط روابط حسابگرانه توجه دارد. روابط صميمانه و نزديکي که او بر ميشمارد، از سنخ روابطي است که در اجتماع55 قابل مشاهده است. در مقابل، روابطي که او تجلي و انعکاس آن را در کلاش شهر ميبيند از سنخ روابط جامعه‌اي56 است. به نظر زيمل، کلان شهر جايگاه عقل است.
انسان کلان شهري بيش از آن که به عاطفه و قلب خود مراجعه کند به عقل خود مراجعه مي‌کند، اين ويژگي با اقتصاد پولي کاملاً عجين شده است. زيمل به ما ميگويد کلان شهر، فرهنگ ذهن است نه قلب. او غالباً به اين دوگانگي اشاره ميکند(نيزبت57،1966). به نظر او، وسعت شهرها و تعداد جمعيت، به ناگزير تنوعي را پديد ميآورد که خود در حيات ذهني فرد مؤثر است. وي نتيجه مي‌گيرد که بنياد ذهني شهرها برحسب اندازه آن با هم متفاوتند. او مي‌گويد اين تفاوت را ميتوان با هر بار گذاشتن از خيابان، در شتاب زندگي و تنوع زندگي اقتصادي، شغلي و اجتماعي مشاهده کرد. از اين رو کلان شهر از آدمي به منزله موجود تميزگذار، آگاهي به مراتب بيشتري را طلب مي‌کند تا زندگي روستايي. در روستا آهنگ حرکت زندگي و تصاوير ذهني حسي آشناتر و موزون تر است. دقيقاً با اتکاء به اين نکته که خصلت پيچيده حيات ذهني کلان شهري فهميده ميشود. آن هم در قياس با زندگي در شهر کوچک که بيشتر به روابط عميق و عاطفي مبتني است. روابط عميق و عاطفي در لايه‌هاي ناخودآگاه‌تر روان ريشه دارد و به بهترين شکل در متن آهنگ پايدار عادت ناگسسته توسعه مي‌يابد(زيمل،1372).
بنابراين از ديدگاه زيمل ميتوان در مورد کيفيت زندگي دوگونه قضاوت مطرح کرد اولاً از آنجايي‌که زندگي شهري جايگاه عقلانيت است و به قول او کلان شهر جايگاه عقل است و احساس و روابط عاطفي جايگاهي در آن ندارد لذا رفتار معقولانه و حسابگرانه ميتواند به کيفيت زندگي فرد بهاء داده و از اين منظر فرد کيفيت زندگي بالاتري را تجربه کند ثانياً از رويکرد ديگر و از آنجائيکه يکي از ابعاد مهم کيفيت زندگي توجه به احساسات و خصوصاً روابط عاطفي افراد در جامعه است بنابراين اين ويژگي در کلان‌شهرها طبق نظر زيمل کم شده است. پس در نتيجه اين جنبه داراي آثار منفي بر روي کيفيت زندگي است(مختاري،1389).
علاوه بر زيمل، به گفته افروغ (1377) جامعه‌شناسان ديگري نيز به گونه‌اي به فضا توجه کرده‌اند که از جمله آنها عبارتند از: اميل دورکيم، موريس هالبواکس، ويلفرد و پارتو، ماکس وبر، پيتريم سوروکين، تالکوت پارسونز و آلفرد شوتز (ص 28). همان‌طور که در ابتداي بحث فوق آمده، در انديشه پارسونز، الگوهاي آرايش فضايي مرتبط با کنش، هميشه شرط با اهميتي در جريان عيني کنش محسوب ميشوند و «موقعيت ارضي در پيوستار يا طيف فضايي جهان فيزيکي را وجه با اهميتي از جهت گيري ميداند. ]و لذا[ روابط اجتماعي با عناصر فيزيکي و آرايش ارضي نيز گره خورده است»(همان: 28).
با توجه به پشتوانه نظري فوق در اين تحقيق، منظور از فضاي زيست همانا فضاي فيزيکي است که باردار روابط اجتماعي و حامل ارزش‌هاي خاص است که محل زندگي افراد را به خود اختصاص داده است.
تورشتاين وبلن
وبلن (1929- 1857)، جامعه‌شناس و اقتصادان سنت‌شكن آمريكايي در ميان جامعه‌شناسان و كلاسيك تنها كسي است كه اصل «مصرف» را محور توجه و نقطه‌ي عزيمت نظريات خويش قرار داده است. نظريه‌ي وي درباره‌ي انگيزش‌هاي اجتماعي رفتار رقابت‌آميز كه بيناد نظريه‌ي وي درباره‌ي «مصرف» نيز هست، كماكان در جامعه‌شناسي ماندگار خواهد ماند(كوزر، 1372: 369).
به نظر وبلن، مصرف چشمگير، تن‌آسايي چشمگير و نمايش چشمگير نهادهاي بلندپايگي، وسايلي هستند كه انسانها با آنها مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كوشند تا در چشم همسايگان برتر جلوه كنند و درضمن، براي خود‌شان نيز ارزش بيشتري قائل شوند. آداب و شيوه‌هاي زندگي اشراف منشا نه با ضابطه‌ي تن‌آسايي و مصرف چشمگير سازگاري دارند . مصرف چشمگير كالاهاي گران قيمت، و سيله كسب آبرومندي براي نجيب زادگان تن‌آسان است.
نجيب‌زادگان همراه با نجيب‌زادگي، تن‌آساني الزامي را نيز به ارث مي‌برند. مصرف و تن‌آساني چشمگير، لزوماً انحصار به كساني ندارد كه براي دستيابي به مقام بلند با ديگران رقابت مي‌كنند. يك چنين سبك زندگي خاصي را اشخاص وابسته به ريسمان خانواده، براي مثال، همسران و خدمتگزارانشان، نيز مي‌توانند براي بالا بردن منزلت سرورانشان به نمايش گذارند(همان: 362).
الگوي مصرف که استراتژي اصلي سبک زندگي محسوب مي‌شود، از سوي مردم به مثابه‌ي شاخصي براي تمايز آنان از اقشار پايين‌تر به شمار مي‌رود. به اعتقاد وبلن، مردم در ولع خويش براي کسب ثروت‌هاي بي‌پايان، درحقيقت به دنبال نمادهاي بلند پايگي وجايگاه متمايز با ديگران هستند واين نگرش نه تنها موجب افزايش توليد و پيشرفت نمي‌شود، بلکه درکاستن ميزان فقر نيز مؤثر نيست(خادميان 1390: 70).
انديشه‌ي وبلن درباره‌ي مصرف و سبك زندگي دو مفهوم كليدي دارد، كه اين مفاهيم را وبلن علاوه بر اينكه در شرح «طبقه‌ي مرفه» آورده است، در مواضع گوناگون نيز استفاده كرده است و بسياري از تحليلگران آثار وي نيز از آن نيز سود جسته‌اند: دو مفهوم «فراغت نيابتي»58 و «مصرف نيابتي»59. درسيستم‌هاي پيچيده‌ي سلسله مراتب اجتماعي، چون اروپاي قرون وسطا، افراد سطوح پايين‌تر، با انتصاب خود به افراد سطوح بالا به عنوان نديم، ملازم يا ديگر مناصب، در واقع جانشين آن‌ها در استفاده از ثروت و زمان فراغت مي‌گردند و در دنياي امروز نيز ثروت افراد به وسيله‌ي مصرف بي‌پايان همسران وفرزندانشان به نمايش گذارده مي‌شود(همان: 70).
وبلن درباره‌ي عوامل اجتماعي تعيين‌كننده‌ي علايق شناختي نيز نظريه‌اي را مطرح ساخته بود. معتقد بود كه طبقه‌ي تن‌آسان به مطالعات آثار كلاسيك، قانون و سياست بيشتر گرايش دارد تا علوم طبيعي، زيرا اعضاي اين طبقه‌ علايق عملي دارند. بنابراين، تنها نبايد به فكري يا شناختي آنها تكيه كرد؛ زيرا علاقه‌ي عملي به مقضيات رابطه‌ي سروري كه مختص به اعضاي اين طبقه است در اين ميان نقش تعيين كننده‌اي دارد(كوزر، 1372: 365).
ماكس وبر
در ميان جامعه‌شناسان كلاسيك ماكس وبر تنها كسي است كه بدون داشتن هيچ انديشه مبسوطي درباره‌ي مصرف و نقش آن در دنياي مدرن، از مفهوم سبك زندگي استفاده كرده و براي نشان دادن سلسله مراتب و قشربندي اجتماعي از آن بهره مي‌گيرد. مرور مختصري بر متون نوشته شده درباره‌ي سبك زندگي و كاربردهاي مختلف اين مفهوم نشان مي‌دهد كه نظر وبر در اين باره نقطه‌ي آغازين قالب مباحث

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره رفتار انسان، صاحب نظران Next Entries پایان نامه درباره مصرف کننده، عادت واره