پایان نامه درباره سلسله مراتب، مصرف كننده، قرن نوزدهم، روابط قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

و سلطه بر منابع و ذخاير نفت عراق و تغيير جغرافياي سياسي منطقه و تجزيه عراق ، باشد .
گرچه تهاجم نظامي آمريكا به عراق معلول يك متغير و يك علت نمي باشد و به عوامل متنوع و پيچيده اي وابسته است ليكن روشن است كه وابستگي نفتي ايالات متحده بعنوان بزرگترين مصرف كننده نفت و انرژي جهان و بزرگترين وارد كننده نفت از منطقه خليج فارس (عراق و عربستان) از دلايل پشت پرده اين تهاجم است.
امروزه نفت شايد مهمترين ماده معدني خام است كه از صورت يك كالاي اقتصادي صرف خارج شده و به يك كالاي سياسي و استراتژيك در آمده است و مطالعات حاكي از آن است كه منابع هيدرو كربني همچنان تا سال 2025 به عنوان مهمترين منبع انرژي جهان باقي خواهد ماند .(اردوخاني ، 1385:9) در نتيجه رقابت بر سر كنترل قدرت در بازار هاي اقتصادي مطرح جهان تشديد خواهد شد چنانكه جفري هارت4 معتقد است ” كنترل بر سر منابع ، كنترل بر بازيگران را در پي خواهد داشت و كسي كه بازيگران را كنترل كند نتايج بازي را تعيين مي كند.”(پوراحمدي، 1385:9)
در اين فصل پس از اشاره به مفاهيم ژئوپليتيك و ژئواكونومي ، مباني اقتصاد سياسي نفت را مورد مطالعه قرار داده و سپس به بازيگران مهم اين عرصه پرداخته و بانگاهي به سياست گذاري قدرتهاي بزرگ ، نقش نفت را در اقتصاد سياسي بين الملل و نظريه ثبات هژمونيك را مورد واكاوي قرار مي دهيم . پر واضح است كه منطقه خاورميانه و كشور عراق بطور اخص يكي از غني ترين و مهمترين كشورهاي جهان ، به لحاظ داشتن ذخاير هيدروكربني است و با توجه به اهميت اقتصادي و مالي انرژي ، مورد توجه قدتهاي بزرگ قرار گرفته است و بهمين دليل بيشترين چالشها و نا آرامي ها ، علي الخصوص پس از جنگ سرد و حادثه 11 سپتامبر در اين منطقه حادث شده است و مي توان گفت منطقه خاورميانه رابطه مستقيمي با امنيت ديگر قدرتهاي جهان دارد و حتي امنيت و ثبات اقتصاد جهان تا حدودي به اين منطقه وابسته است . موضوع نفت در دنياي معاصر ، سياست داخلي و خارجي كشورها را در قرن بيست و يكم تحت الشعاع قرار داده است لذا در اين پايان نامه بر اهميت نفت و جايگاه آن در اقتصاد سياسي و امنيت منطقه و نگاه سلطه جويانه قدرتهاي بزرگ براي تسلط بر منابع انرژي و راهبردهاي بكار گرفته شده آنها براي ايجاد نا امني با تكيه بر ترويج افراط گرايي و تروريسم و ايجاد نا امني و هدايت اين منطقه به سمت تامين منافع قدرتهاي بزرگ و امپرياليسم آمريكا پرداخته خواهد شد .
1-2 ) ژئوپليتيك 5
ژئو پليتيك تركيبي از دو واژه ژئو به معناي سرزمين و پليتيك به معناي سياست است لذا براي شناخت مفهوم واقعي اين كلمه بايد به رويكردها و ديدگاههايي كه در تلاش هستند تا رفتارهاي سياسي و نظامي را بر حسب محيط طبيعي توضيح دهند ، پرداخت و بر عوامل جغرافيايي كه در شكل گيري سياست هاي داخلي و خارجي كشورها موثرند اشاره نمود . پر واضح است كه براي شناخت سياست در يك سرزمين ناچاريم دسته اي از واقعيت هاي جغرافيايي ومربوط به آن سرزمين ، كه مي تواند بر مسائل سياسي تاثير بگذارد را مورد توجه قرار دهيم . به عبارت ديگر شناخت جغرافيايي به همراه شناخت دقيق مسائل اقتصادي ، اجتماعي ، روان شناختي ، جامعه شناختي و حقوقي و….. از مهمترين مباني براي شناخت سياسي يك سرزمين و كشور است . البته بايد دو واژه جغرافياي سياسي و ژئوپليتيك را از هم تفكيك و هر يك را جداگانه تعريف نمائيم .مفهوم ژئو پليتيك بيانگر حيطه اي از بررسي جغرافيايي است كه عامل فضا و سرزمين را در شناخت و چگونگي شكل گيري روابط بين الملل مهم تلقي مي كند و تعريف علمي آن بر سه عنصر جغرافيا ، قدرت و سياست كه داراي خصلتي ذاتي هستند استوار است (حافظ نيا ، 1380:84). و با كاربرد آن به مفهوم جبر محيطي كه براي مشروعيت دادن به اعمال دولت به كار رفته است نبايد اشتباه گرفته شود (حافظ نيا ،23-24 :1380). واژه اخير ژئوپليتيك در سال 1916 توسط رولف ليگن6 دانشمند علوم سياسي مطرح شد و سپس توسط كارل هاوس هومر7 جغرافيدان آلماني كه طرفدار بخشي از افكار فردريك راتزل3 بود مورد استفاده قرار گرفت . راتزل تحت تاثير مفهوم هگلي دولت ، به معناي وجود يك روح واحد در جامعه قرار گرفته و با جمع آن با افكار ديگر ، دولت را سازماني مي داند كه افراد تابع آن هستند و نياز ذاتي به فضاي حياتي و توسعه سرزميني دارند .اين افكار توسط رهبران حزب نازي آلمان بويژه رودلف هس4 در طرحهاي گسترش سرزميني مورد بهره برداري قرار گرفت . سوء استفاده از اين ايده ها در اهداف سياسي و تجاوز به ساير كشورها و ملتها ، موجب ضربه زدن به دانش ژئوپليتيك گرديد و باعث گرديد كه هر امري كه شباهتي به اين موضوع داشته باشد تحت الشعاع آن قرار گيرد و در عين حال همان گونه كه پيت در سال1989 نوشت اصطلاح ژئوپليتيك كه پس از جنگ جهاني دوم ، رها شده بود در اواخر دهه 70 و 80 ميلادي احياء شده و تعدادي از دانشمندان به بيان و شرح آن بپردازند . مفاهيم ژئوپليتيك و جغرافياي سياسي را مي توان اين گونه تعريف نمود ” جغرافياي سياسي اثر تصميم گيريهاي سياسي انسان را روي چهره و اشكال جغرافياي مربوط به محيط انساني همچون حكومت ، مرز ، مهاجرت ، ارتباطات ، توزيع جمعيت ، نقل و انتقال و …. را مطالعه مي كند .”
در حاليكه ژئوپليتيك به مطالعه اثر عوامل جغرافيايي روي سياست هاي دگرگون شده جهاني مي پردازد . اما دقيق تر آن است كه بگوئيم جغرافياي سياسي با رابطه متقابل جغرافيا با سياست سرو كار دارد و به اين ترتيب مفهوم ژئوپليتيك كه بر نقش عمده فضا و سرزمين در شكل گيري رابط بين الملل تاكيد مي كند آشكار شده و مي توان گفت كه ژئو پليتيك بعنوان جزئي از دانش و علم جغرافياي سياسي محسوب مي شود (اكبريان،69-67:1382)
در اين رابطه سوئل . بي . كوهن8 در كتاب ” جغرافيا و سياست در جهان تقسيم شده ” همين مفهوم را بيان داشته و عصاره و چكيده ژئوپليتيك را مطالعه روابطي مي داند كه ميان سه عنصر سياست بين الملل ، قدرت و مشخصات جغرافيايي و سرزميني بر قرار مي سازد . همانطور كه ذكر شد در دهه هاي پاياني قرن بيستم بدنباي احياي مفهوم ژئوپليتيك ، برداشت هاي متفاوت و پژوهش هاي بي شماري در زمينه ژئوپليتيك و نظم جهاني تحقق يافت كه مهمترين آنها را ميتوان در سه دسته بيان كرد .
1-1-2) ديدگاه مبتني بر روابط قدرت
در اين ديدگاه بر ويژگي سلسله مراتبي دولت ها در درون نظم جهاني تاكيد مي گردد و متغير اصلي در اينجا توان و قدرت يك كشور در تاثير گذاري بر تغيير رفتار ديگران در مسير اتخاذ سياست هاي داخلي و خارجي است . دانشمندان علوم سياسي از دير باز اين روابط مبتني بر قدرت را با واژه موازنه جهاني و فرموله كردن روابط بين الملل پس از جنگ جهاني دوم در مدل هاي دو قطبي (دهه هاي 40 و50 ميلادي ) ، دو قطبي سست يا منعطف (دهه هاي 70 و 80 ) مورد توجه قرار داده اند ، كوهن با مشاهده ظهور سه قدرت جديد جهاني ، ژاپن ، چين و اروپاي غربي و تعدادي از قدرتهاي منطقه اي در سال 1982 نوشت كه جهان به سوي يك سيستم سلسله مراتبي در حال حركت مي باشد و به مناطقي مانند آسياي جنوب شرقي و خاورميانه كه به دليل اهميت ژئو استراتژيك جهاني آنها و گرفتار آمدن در حوزه نفوذ ميان دو ابر قدرت و ويژگيهاي فرهنگي اين مناطق را بنام كمربندي هاي شكننده و منطقه اي بي ثبات تصوير مي كند و به نظر او اگر يكي از رقبا در منطقه اي از رقيب خود عقب بيافتد ، براي اعمال نفوذ در منطقه اي ديگر از جهان دست به كار خواهد شد .كوهن در سال 1990 به نقش قدرت هاي درجه دوم كه آنها را كشورهاي دروازه اي مي خواند در نقش توازن قواي منطقه اي ظاهر شده اند و به نظر او دو عرصه در بالاترين سطح ژئو استراتژيك وجود دارد يكي عرصه دريايي ، يعني اروپاي غربي ، آفريقا و آمريكا و ديگر عرصه قاره اي يعني اتحاد جماهير شوروي و چين ، و اكثر قدرتهاي درجه دوم در درون اين عرصه ها محصور هستند . اما سهم هر منطقه در خارج آنهاست ، يعني جنوب آسيا و كمربند شكننده خاورميانه كه عرصه رقابت اند و منطقه نو ظهور دروازه اي اروپاي مركزي و شرقي كه منطقه اي حائل بوده اند مي توانند تماس و تعادل ميان اين دو عرصه را برقرار سازند .
2-1-2) ديدگاه مبتني بر روابط ايدئولوژيكي
ديدگاه دوم بر توسعه قدرت بر مبناي ايدئولوژي دولت استوار است . به عنوان مثال آمريكا با بيان رسالت قاره اي خود براي توسعه و دمكراسي ، نفوذش را در قرن 19 در قاره آمريكا گسترش داد و در قرن بيستم با بيان رسالت خود براي مبارزه با كمونيسم ، قدرت جهاني خود را افزايش داد . ديدگاههاي استعمار گرايانه با بكار گيري ژئوپليتيك سلطه از طريق بكار گيري علم ژئوپليتيك دريچه اي نو را به سوي استعمارگري گشود(اتوتايل،1380: 30-29)فرهنگ هاي مسلط در گفتمان ژئوپليتيك استعماري را مي توان به دو دسته كلي تقسيم كرد .
– نظريات ژئو پليتيك مبتني بر حقايق جغرافيايي
-نظريات و ديدگاههاي مبتني بر ايدئولوژي هاي نژاد گرايانه
از لحاظ شكلي نيز تئوريهاي مطرح در گفتمان ژئوپليتيك عصر استعمار به نوعي توجه خود را به منطقه خليج فارس و عراق و اوراسيا معطوف نموده و هم راستا با فرضيه مركزيت سرزمين حياتي پيش رفته اند (يزداني و توسيركاني ، 1387 :232).
تئوري قدرت دريايي آلفرد ماهان9 در واقع به مثابه امكاني براي ايالات متحده براي تسلط بر اين سرزمينها قلمداد مي شود . در آلمان نيز هاوس هاوفر10 جهت انطباق سرزمين حياتي با قلمرو قانوني به منظور توجيه فضاي حياتي براي كشورش تنها كمي هارتلند 11 (قلب زمين) مكيندر12 را به غرب متمايل ساخت(رشديه، 1380،45) .
بنابر اين فرهنگ هاي جغرافيايي مسلط در گفتمان ايدئولوژيكي عصر استعمار را در عرصه ژئوپليتيك از لحاظ شكلي مي توان متاثر از نظريات مكيندر و توجه خاص وي به اين مناطق دانست .
استعمار از نظر مفهوم و ماهيت از قرن نوزدهم به اين سوء دچار تحول گرديده است . اما به لحاظ شكلي و ابزاري ، دوره هاي تحول را پشت سر گذاشته است و در عصر حاضر نيز اگر چه شيوه هاي استعمار كهن ، كاربرد خود را از دست داده است اما روش هاي نو استعماري كسب قدرت همچنان نفوذ خود را در مناطق حساس ژئوپليتكي جهان ادامه داده و در دستور كار خود دارد . دوره سلطه فرا نو كه به جهاني شدن مشهور است در فضاي بدون رقيب و مبتني بر ابزار قدرت اقتصادي و فن آوري اطلاعاتي و رسانه اي و فرهنگي رخ داده است . هويت و شخصيت ، زندگي ملت ها و كشورهاي ضعيف و در حال توسعه را در قاره هاي آفريقا و آسيا و آمريكاي لاتين تحت تاثير قرار مي دهد و مقاومت آنها را در هم مي شكند . اين روند و شكل استعمار فرهنگي ، مقاومتهاي محلي را كه نگران فرهنگ و هويت و قابليت هاي اقتصادي و تكنولوژيكي خود در برابر امواج سنگين جهاني سازي به نوع غربي آن هستند را در هم مي شكند (حافظ نيا، 1385 : 107-108).
3-1-2 ) ديدگاه روابط مبتني بر اقتصاد سياسي
ديدگاه اقتصاد سياسي بر اين نكته مهم تاكيد دارد كه چه كسي چه چيزي را و از كجا و چگونه و به چه قيمتي به دست مي آورد؟ . براي درك كامل و مناسب اين حوزه از ژئوپليتيك بايد به ديناميك هاي اقتصاد جهاني كه امانوئل والرشتاين 13 در سال 1984 مطرح نموده ، توجه كرد . والرشتاين بر ملاحظه روابط ميان تجميع ثروت و قدرت و رقابت بر سر منابع و سياست خارجي دولتها و بر كاپيتاليسم بعنوان شكل دهنده نظم سلسله مراتبي دولت ، با طرح دولت هاي مركز و پيرامون ، كه در آنها دولتهاي مركز را بعنوان ابر قدرتها و كشورهاي توسعه يافته و جذب كننده سرمايه و منابع ، و دولتهاي پيرامون را بعنوان كشورهاي تحت سلطه ، شكل بندي مي كند و در چنين سيستمي آمريكا و امپرياليسم را بعنوان يك دولت مركز كه براي سلطه بلا منازع بر مناطق حياتي جهان تلاش مي كند ، معرفي مي نمايد و در اين خصوص مي توان به رابطه نفت به عنوان يك كالاي اقتصادي با رويكرد اقتصاد سياسي و راهبرد آن در امنيت آمريكا اشاره كرد . نفت در نظام بين الملل كنوني ، عاملي مهم در كسب قدرت اقتصادي و سياسي كشورها محسوب مي گردد و مقام و مرتبه ملل را در خصوص تملك يا نحوه دسترسي به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره نفت و گاز، مصرف كننده، سازمان ملل Next Entries پایان نامه درباره ارزش افزوده، قرن نوزدهم، تجارت آزاد، بازار سهام