پایان نامه درباره سلامت روان، پرسش نامه، استان کردستان، استان لرستان

دانلود پایان نامه ارشد

زندگي 20% دانشجويان نيازمند تغيير جدي بوده و عوامل جنس، سن، نوع مذهب در کيفيت زندگي گروه نمونه بي‌تأثير و تأهل، اشتغال و برخي از سطوح تحصيلي و شغلي والدين بر کيفيت زندگي آنها مؤثر بوده است.
پژوهش‌هاي متعددي در مورد ارتباط کيفيت زندگي با ساير مؤلفه‌ها صورت گرفته است از جمله اينکه از قرن‌ها پيش تأثير اوقات فراغت بر کيفيت زندگي در آثار مختلف مطرح شده است. برخي از پژوهش‌ها به بررسي رابطه ميان جنبه‌هاي مختلف درک فرد از کيفيت زندگي پرداخته اند. اين فاکتورها عبارتند از: بهداشت، غرور ملي و ديگر عوامل اجتماعي. آلن و گيبسون هم برخي از عوامل اجتماعي را که عبارتند از: امکانات تفريحي، شرايط اقتصادي، امکانات آموزشي، امکانات اجتماعي، خدمات دولتي و عمومي، تسهيلات پزشکي، مشارکت و حمايت اجتماعي مطرح کردند در صورتيکه برخي از محققان موضوعات مقدم بر اين سه جنبه از کيفيت زندگي را ارائه داده اند که عبارتند از: شرکت در فعاليت‌هاي تفريحي، موقعيت اجتماعي- اقتصادي، مشارکت اجتماعي و اقامت در جامعه. اما تاکنون تعداد کمي از پژوهش‌ها در اين حوزه به بررسي تجربي مدل نظري شامل تمام فاکتورهاي مؤثر بر کيفيت زندگي پرداخته است.
سحر ناز نجات (1384) کيفيت زندگي مردم شهر تهران براساس پرسش نامه هوکول بريف35 بررسي کرده است که ميانگين (انحراف معيار) امتياز پرسش نامه مذکور در جمعيت مورد مطالعه در دامنه سلامتي جسماني (6/2= SD) 3/14، سلامت روان (6/2= SD) 4/13، سلامت اجتماعي (6/2= SD) 9/13 و وضعيت محيط (4/2= SD) 3/12 به دست آمد. ميانگين امتياز دامنهها در مجموع شرکت کنندگان مطالعه سازمان جهاني بهداشت به صورت معناداري بالاتر از امتياز دامنه‌هاي شرکت‌کنندگان در اين مطالعه بود. امتيازات دامنه‌هاي وضعيت محيط و سلامت روان در تجزيه و تحليل در لايه‌هاي مختلف سني در جمعيت شهر تهران به صورت معناداري پايين تر از نتيجه کلي ساير نقاط جهان در همين لايه‌هاي سني بود. امتياز دامنه‌هاي سلامت روان، سلامت اجتماعي، سلامت محيط گروه بيمار در کل جمعيت مورد مطالعه سازمان بهداشت جهاني مانند يا بالاتر از مردم سالم شهر تهران بود.
مسعود کيانپور در مقاله مدل پيشنهادي براي سنجش کيفيت زندگي: مطالعه موردي شهر اصفهان کيفيت زندگي شهروندان اصفهاني را روييک طيف 5 درجه اي، 78/3 يعني در حد بالايي ارزيابي نمود. همچنين بررسي ارتباط بين کيفيت زندگي با سن و جنس پاسخ‌گويان، رابطهي معناداري را نشان نداد؛ اما بين کيفيت زندگي و وضعيت تأهل آنها ارتباط معناداري وجود دارد. به گونه‌اي که کيفيت زندگي افراد متأهل بالاتر از کيفيت زندگي افراد مجرد برآورد ميشود.
محمدرضا رضواني در مقاله توسعه و سنجش شاخص‌هاي کيفيت زندگي شهري (مطالعه موردي: شهر نورآباد، استان لرستان) به اين نتايج رسيد که 25 درصد خانوارها در حالت بهزيستي و 1/30 درصد در حالت محروميت قرار دارند؛ در حالي که 4/24 درصد آنها در حالت ناهماهنگي و 4/20 درصد در حالت انطباق قرار گرفته اند، هر چند که همبستگي بين ابعاد عيني و ذهني کيفيت زندگي بالا نيست، اما به طور کلي يافته‌هاي تحقيق اهميت مطالعه همزمان ابعاد عيني و ذهني کيفيت زندگي را نشان ميدهد، که ميتواند به پيشبرد مطالعات کيفيت زندگي شهري کمک نمايد.
امين فرجي ملائي در مقاله تحليل ابعاد کيفيت زندگي در نواحي شهر ايران با استفاده از آمارها و اطلاعات موجود در مرکز آمار ايران براساس الگوي موريس به اين نتايج رسيده است که نواحي مختلف شهري ايران داراي شکاف بارزي از منظر شاخص‌هاي کيفيت زندگي شهري است. از 253 شهر مورد بررسي تنها 24 شهر يعني 5/9 درصد در سطح برخوردار قرار دارند. نزديک به 50 درصد از نواحي شهري مورد مطالعه به عنوان نواحي محروم هستند. تهران به‌عنوان يک ناحيه شهري ناهمگن خود را از ساير نواحي شهري مجزا ساخته است.
محمد تقي شيخي (1386) در مقاله بودجه و رفاه خانواده در شهر تهران: مطالعه‌اي جامعه شناختي از کيفيت زندگي خانواده به اين نتايج رسيده که خانواده‌هاي با بودجه کمتر، از کيفيت زندگي پايين‌تري برخوردار هستند. در عين حال، بودجه محدود خانواده خود بار تکفّل سنگيني را بر دوش خانواده‌ها نهاده است، و در مقابل بهبود بودجه، سلامت بيشتر خانواده را به دنبال آورده است.
بهزاد محسن‌پور (1389) در مقاله کيفيت زندگي در جمعيت 15 تا 64 سالهي استان کردستان به اين نتايج رسيده کيفيت زندگي در مردان به طور معني‌داري بهتر از زنان و در مناطق روستايي بهتر از مناطق شهري بود. افراد داراي فعاليت ورزشي بيشتر کيفيت زندگي بهتري داشتند. کيفيت زندگي در افراد سيگاري پايين تر بود. کيفيت زندگي با افزايش سن، بدتر ولي با افزايش وزن و قد بهتر ميشد افراد بي‌سواد کيفيت زندگي پايين‌تر و افراد داراي درآمد بيشتر کيفيت زندگي بالاتري داشتند.

بخش دوم: مباني نظري تحقيق
رويکردهاي مختلف به مفهوم کيفيت زندگي
مقدمه
هر بررسي علمي و تجربي از کيفيت زندگي بدون توجه به اصول نظريه‌ها و مکاتب و حوزه‌هاي جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، زيست‌شناسي و روان‌شناسي اجتماعي نارسا و ناتمام خواهد بود با توجه به زمينه‌هاي کيفيت زندگي و به ويژه اتيولوژي و سبب‌شناسي آن، کيفيت زندگي همچون بسياري از پديده‌هاي اجتماعي معلول علت واحدي نيست و از طرفي تبيين کيفيت زندگي به عنوان يک مجموعهي به هم پيوسته نيازمند بررسي کليهي عوامل و متغيرهاي اجتماعي، رواني، فرهنگي، زيستي و اقتصادي در ارتباط متقابل با يکديگر است. نظريه‌هاي متعدد و متنوعي در مورد پديده‌هاي مختلف اجتماعي ارائه شده است که هر کدام از زاويهي خاصي آنها را مورد بررسي قرار داده و سعي در تبيين آنها دارند. اما بحث کيفيت زندگي در حوزه‌هاي مختلف از فقر نظري برخوردار بوده و در اين زمينه بيشترين تبيين‌هاي صورت گرفته مربوط به حوزه پزشکي است لذا در اين تحقيق در صدد هستيم براساس اصول و قواعد نظريه‌هاي مختلف در حوزه‌هاي متعدد به تحليل کيفيت زندگي بپردازيم که البته کاري بکر ميباشد بنابراين با توجه به اين که نظريات مختلف مناظر مختلفي را پيش روي ما قرار مي‌دهند تا از ابعاد مختلف به مسئله نگاه کنيم، در عين حال هر يک از اين مناظر با يکديگر اختلاف‌هايي دارند، بنابراين بررسي کيفيت زندگي از ديدگاه‌هاي مختلف به ما اين امکان را ميدهد، تا ابعادي از موضوع را که هرگز مورد توجه قرار نگرفته است کشف کنيم. بدين منظور لازم است با توجه به تئوري‌هاي جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، روانکاوي، زيست‌شناسي و پزشکي بتوانيم واقعيت کيفيت زندگي را تبيين نمائيم و نظريه‌ها و رهيافت‌هاي تئوريک موجود در اين زمينه را تشريح کنيم. از طرفي ديگر بايد متوجه بود که ديدگاه‌هاي غالب در حوزه‌هاي جامعه‌شناسي يا روان‌شناسي هيچ‌يک به تنهايي کفايت لازم را در تبيين علل کيفيت زندگي نداشته و غالباً اسير تنگ‌نظري‌ها، تک‌ سبب‌بيني‌ها و تعصبات حوزه‌هاي نظري خود بوده اند.
با توجه به اين نکات که ديدگاه‌هاي غالب معمولاً اسير تنگ‌نظري‌ها، نگرش‌هاي يك‌بعدي حوزه‌هاي نظري خود بوده‌اند و برخي از آنها آنقدر کلان‌نگر هستند که قابليت بررسي تجربي ندارند از اين رو به نظر نميرسد که کيفيت زندگي در قالب هيچ يک از نظريات مذکور به تنهايي قابل تبيين باشد. لذا چنانچه بخواهيم اين امر را به عنوان يک مسألهي تحقيقي در قالب نظريه‌ها و روش‌هاي جامعه شناختي به شيوهي تجربي مورد بررسي قرار دهيم، ناچاريم ضمن ترکيب جنبه‌هاي همگراي نظريه هاي مطروحه به تهيه يک چارچوب نظري جديد بپردازيم.
البته قابل ذکر است که ما نه ادعاي بررسي همهي جوانب و ابعاد کيفيت زندگي را داريم و نه ادعاي بررسي کليه عوامل مؤثر بر آن را. بي‌شک انجام اين مهم از توان ما در اين مقطع زماني بيرون است، لذا هدف بررسي برخي از عواملي است که از نگاه نظريه‌هاي مطرح شده مهم تلقي شده‌اند و به بيان ديگر با توجه به مطالعه ما و بررسي اين نظريه‌ها از عوامل مؤثري تلقي شده‌اند که با کيفيت زندگي در ارتباط ميباشند که در ادامه به برخي از آنها اشاره مي‌گردد:

رويکرد پزشکي
کاربرد و پيشرفت وسيع مقياس‌هاي سنجش کيفيت زندگي(QOL) به ارزيابي نتايج مراقبت‌هاي پزشکي ميپردازد. اين امر دو علت دارد. اول نياز به تجهيزاتي که در اوايل دهه 1970 در چندين کشور صنعتي اتفاق افتاد. دوم، پيشرفت‌هاي دراز مدت علمي در برخي رشته‌ها، از جمله علوم پزشکي، رفتاري و علوم اجتماعي که باعث پيشرفت اين ابزارها شد. بنابراين نياز به روش‌هايي براي ارزيابي نتايج مراقبت‌هاي پزشکي از يک سو و ميزان پيشرفت علمي اين رشته‌ها از سوي ديگر باعث ارائه خلاصه‌اي از مفاهيم، تئوري‌ها و مقياس‌هايي شد که رويکرد نوين نسبت به ارزيابي کيفيت زندگي از لحاظ مراقبت‌هاي پزشکي را تشکيل مي‌دهند.
مقياس‌هاي کلاسيک براي ارزيابي نتايج پزشکي عبارتند از: علائم، نشانه‌ها و طول عمر. برعکس مقياس‌هاي ارزيابي کيفيت زندگي به عملکرد شغلي، حالت روحي، تجارب دروني در طول دوران مختلف يک بيماري و تغيير اين حالت‌ها، وضعيت کمي روان شناختي و «شادي» يا رضايت از زندگي ميپردازند. مقياس‌هاي کيفيت زندگي باعث ميشوند پديده‌هايي که قبلاً تنها از لحاظ کيفي قابل درک و توصيف بودند به يک سري ابزارهاي کمي به عبارتي ديگر مقياس‌‌هايي براي ارزيابي پديده‌هايي که قبلاً غيرقابل اندازه‌اي بودند، تبديل شوند.

تبيين هاي روان شناختي
روان‌شناسان که فرد را واحد مطالعات خود ميپندارند درجه مطلوبيت کيفيت زندگي را ناشي از رشد کامل شخصيت فرد ميدانند و بر آن شدند تا ميان کيفيت زندگي و ويژگي‌هاي شخصيتي انسان رابطه برقرار کنند. بزعم آنان، برخي از تيپ‌هاي شخصيتي کيفيت زندگي خود را مطلوب و برخي ديگر آن را نامطلوب تلقي ميکنند. در اين مشرب فکري کيفيت زندگي به عنوان يک نوع رفتاري تلقي شده که ناشي از خصوصيات و ويژگي‌هاي فردي ميباشد. تبيين‌هاي روان‌شناختي کيفيت زندگي بر تفاوت‌هاي فردي اشخاص در شيوهي تفکر و احساس دربارهي رفتار خويش تأکيد دارد. تفاوت‌هايي که ميتواند به شکل تفاوت‌هايي ظريف و جزئي در رفتار ظاهر شود و برخي افراد را به سبب عللي مانند افزايش خشم و عصبانيت، کمي وابستگي و تعلق خاطر به ديگران، کيفيت زندگي خود و نامطلوب تلقي کنند، که اين تبيين‌ها را ميتوان تحت الگوي روانکاوي و الگوي نارسايي شخصيت بيان نمود.
در تبيين روان‌شناختي کيفيت زندگي ميتوان گفت نظريه‌هايي که به وضعيت رفتار ميپردازند و به آن اهميت ميدهند. در اين ديدگاه هر کس در وضعيت نامناسب قرار بگيرد لذا رفتار کجروانه از خود بروز ميدهد و اين امر کيفيت زندگي فرد را تقليل ميدهد. نظريه‌هايي ديگر بر تأثير توأم عامل رفتار و وضعيت رفتار تأکيد دارند اين رهيافت کيفيت زندگي را محصول کنش متقابل ميان عامل رفتار و وضعيت رفتار ميداند.
اغلب تئوري‌هاي روان‌شناسي برآنند که، در فرآيند اجتماعي شدن فرد با کيفيت زندگي پائين و معمولاً در رابطه بين مادر و فرزند نقصان وجود داشته است. اين نقيصه شامل ناراحتي عاطفي است که به پيدايي خصلت‌هاي کژرفتار منتهي ميشود.
جان باولبي36 در يکي از آثارش دربارهي انحراف، چنين استدلال ميکند که از جمله مهمترين نيازهاي کودک امنيت عاطفي است که از طريق مادر تأمين ميگردد. چنانچه کودک، به ويژه در دوران کودکي از عشق و محبت مادري محروم شود، اين امکان وجود دارد که به شخصيت روان‌رنجور37 مبتلا گردد. اين افراد معمولاً بدون تأمل و انديشه عمل کرده و در نتيجه کيفيت زندگي مطلوبي را تجربه نخواهند کرد(محسني تبريزي، 1383).
کيفيت زندگي پائين در اين ديدگاه واکنشي است که در نتيجهي عدم توانايي فرد در يافتن راه حل جهت کشمکش‌هاي ناشي از ارتباط او با خانواده به وجود آيد(حيدريان، 1346).

رويکرد روان شناختي اجتماعي
تبيين‌هاي روان‌شناختي اجتماعي کيفيت زندگي، پلي است بر شکاف موجود ميان محيط‌گرايي گسترده در تبيين‌هاي جامعه شناسي و فردگرايي محدود در تبيين‌هاي روان شناختي و زيست‌شناختي، تبيين‌هايي که در آن، کانون اصلي تحليل عمدتاً متوجه موقعيتي است که فرد تلقي خاصي از کيفيت زندگي خود دارد، و فرض نيز بر آن است که نحوه ارزيابي کيفيت زندگي در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره تحت درمان، آموزش و پرورش، سلامت روان، عزت نفس Next Entries پایان نامه درباره محل سکونت، توسعه شهر، گروه همسالان، آداب و رسوم