پایان نامه درباره سرمایه فکری، دارایی ها، سرمایه ساختاری، سرمایه انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

بنایی جدا کرد. در واقع دیدگاه ادوینسون و مالون اگرچه کاملا بر هم منطبق نمی باشند، اما مکمل یکدیگرند. رویکرد ادوینسون و مالون بیشتر دیدگاه مدیریتی می باشد که به عنوان عامل حیاتی در شکل گیری، شناسایی و نگهداری ارزش سازمان شناخته می شود. در مدل بروکینگ بیشتر جنبه های یکسان مدل ادوینسون و مالون به جز دیدگاه آنها درباره زیر مجموعه های سرمایه فکری برای مقاصد ممیزی حفظ می شود. در مدل بروکینگ شناسایی، مستند کردن و اندازه گیری سرمایه فکری بهبود می یابد. بروکینگ (1996) بیان می کند که هدف نهایی واحد تجاری ایجاد ارزش مالی برای شرکت می باشد. بروکینگ بیان می کند که فهمیدن توانایی مدیران در ایجاد ارزش برای شرکت بسیار مهم می باشد.(بروکینگ،1996)

2-2-2-3 روس28، روس29، دراگونتی30 و ادوینسون (1997)
این محققان شاخص های سرمایه فکری را برای اندازه گیری آن گسترش دادند. روس و همکاران (1997) بیان کردند که رویکردشان در تبادل سرمایه فکری بر اساس دانش می باشد. به نظر آنها ایجاد سرمایه فکری در سازمان زمان بر می باشد و ایجاد ارزش توسط سرمایه فکری در سازمان از قاعده ي خاصی پیروی نمی کند. آنها نموداری رسم کردند که تا حدودی شبیه نمودار ادوینسون و مالون بود.
آنها سرمایه فکری را به سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری تفکیک کردند و توضیح دادند که بین منابع فکری و غیر فکری در روشهای مدیریتی گوناگون تفاوت وجود دارد. آنها سرمایه ارتباطی را به عنوان قسمتی از سرمایه ساختاری در نظر گرفتند (به عنوان سومین مجموعه تفکیک شده). روس(1997) سرمایه انسانی را به سه زیر مجموعه صلاحیت و شایستگی، روش و رفتار و چالاکی فکری تقسیم کرد.
1. صلاحیت(شایستگی): شامل دانش فردی، مهارت، استعداد و دانش کارمندان می باشد.
2. روش و رفتار: شامل ارزش ایجاد شده توسط رفتار کارمندان در محیط کاری می باشد که تحت تاثیر انگیزش، رفتار و راهبری قرار دارد.
3. چالاکی فکری: شامل اختراعات و ابداعات فردی، توانایی تغییر پذیری و سازگاری و توانایی کاربرد دانش در صورت برخورد با مشکلات اجرایی می باشد.
در رویکرد روس و همکاران (1997) سرمایه ساختاری متشکل از اجزای زیر می باشد.
1. ارتباطات: شامل ارتباط با مشتریان، تامین کنندگان، رقبای تجاری، سهامداران و سایر گروهها می باشد.
2. تشکیلات: یک سازمان تنها شامل ساختارهای مشهود نمی باشد، بلکه شامل دارایی های زیر بنایی، دارایی های فکری و فرایندهای سازمانی می باشد.
3. توسعه و پیشرفت: شامل جنبه نامشهود هر یک از اجزای موجود در سازمان که باعث ایجاد ارزش در آینده می شود اما اثر آن هنوز آشکار نشده است.

شکل2-3 : نمودار سرمایه فکری (روس و همكاران، 1997)
زمانی که ادوینسون و مالون (1997) جهت پیشبرد روش اندازه گیری سرمایه فکری همکاری می کردند، روس و روس (1997) برای ادغام روشهای مختلف اندازه گیری سرمایه فکری و رسیدن به یک رویکرد جامع ارزشیابی31 (HAV) تلاش کردند. مانند تقسیم ادوینسون و مالون (1997) روس و همكاران (روس و همكاران 1997، پیک و روس2000) سرمایه فکری را به سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی تقسیم کردند و نمودار زیر را پیشنهاد کردند.

شکل2-4 : سلسله مراتب سرمایه فکری (روس و همكاران، 1997)
علاوه بر این روس و همکاران بیان می کنند که سرمایه فکری عامل اصلی ایجاد ارزش در شرکت ها می باشد و بیان می کنند که شرکتها در حال حرکت به سمت خلق ارزش از طریق سرمایه های فکری موجود در سازمان می باشند. در واقع دیدگاه مدیران که فکر می کردند ارزش شرکت توسط دارایی های فیزیکی ایجاد می شود تغییر پیدا کرده است.(روس، روس، دراگونتی و ادوینسون 1997، روس 2001)

ش
شکل2-5 : هدایت کننده روس. چرخه مربوط به گردش منابع و خلق ارزش در سازمان (روس و همكاران، 1997)

2-2-2-4 استيوارت (1997)
استيوارت در سال 1991 سرمایه فکری را به عنوان دانشي که شرکت را در مسیر رشد و پیشرفت قرار می دهد معرفی کرد. در واقع این نظریه استيوارت پایه و اساس تقسیم بندی بعدی سرمایه فکری قرار گرفت. استيوارت در سال 1997 بیان کرد که سرمایه فکری از سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری تشکیل شده است. اما سرمایه مشتری در جایگاهی برابر با سرمایه ساختاری قرار دارد. استيوارت سرمایه سازمانی را به سرمایه ساختاری ربط داد و به عنوان زیر مجموعه سرمایه ساختاری در نظر گرفت. استيوارت عقیده دارد که بسیاری از شرکت ها هر سه زیر مجموعه سرمایه فکری را دارند. اما با توجه به نوع و موقعیت شرکت یکی از جنبه های سرمایه فکری قوی تر و با اهمیت تر می باشد.
سرمایه انسانی: به دانش و مهارت کارکنان شرکت بر می گردد.
سرمایه ساختاری: شامل دارایی های فکری، متدولوژی ها، نرم افزارها، فرایندها و … می باشد.
سرمایه مشتری: به نوع ارتباط با مشتریان و تامین کنندگان مربوط می شود.(استیوارت، 1991 و 1997)

شکل2-6 : مدل سرمایه فکری (استيوارت 1997)
2-2-2-5 سالیوان (1997)
سرمایه فکری را به عنوان دانشی معرفی کرد که می تواند منجر به سود شود. در ابتدا سالیوان بیان کرد که سرمایه فکری از دو جزء تشکیل شده است.
سرمایه انسانی
دارایی های فکری

اما او دارایی های نامشهود ساختاری را از دارایی های نامشهود تجاری جدا کرد. در واقع سالیوان دارایی های فکری را به دو بخش تقسیم کرد:
دارایی های نامشهود تجاری: مانند نام تجاری، برند، حق کپی رایت
دارایی های نامشهود ساختاری: شامل ساختار و تشکیلات سازمانی ، متدولوژی ها، متدهای عملیات تولیدی، روشهای مدیریتی و فرایندها.
سالیوان (1998) بر خلاف نظرات بونتیس (1996)، ادوینسون(1997) و استيوارت (1997) بیان کرد که سرمایه ساختاری شامل تمام زیر ساخت های توسعه ای و تمام دارایی های مشهود شرکت می باشد که به دارایی های فکری نیز نیاز دارند.
سرمایه انسانی: شامل کارکنان شرکت، مهارتها، توانایی ها و دانش کارکنان و نیز شامل توانایی ها و قابلیت های موجود در پیمانکاران، تامین کنندگان و سایر افراد مرتبط با سازمان می باشد.
دارایی های فکری: شامل قوانین، دارایی های مشهود یا قابلیت فیزیکی دانش خاصی است که در مالکیت شرکت می باشد.(سالیوان، 1997)

شکل2-7: طرح سرمایه فکری( سالیوان،1997)

2-2-2-6 بونتیس (2000)
نیک بونتیس ابتدا در سال 1998 سرمایه فکری را به سه دسته سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی تقسیم نمود. ولی این طبقه بندی را در سال 2000 اصلاح نموده و این سرمایه را به سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه ارتباطی و دارایی معنوی تغییر داد. وی در این دسته بندی، سرمایه انسانی را شامل دانش فردی می داند که کارکنان سازمان دارا می باشند و این دانش می تواند ضمنی و درونی باشد و منحصرا در اختیار خود فرد قرار داشته باشد. سرمایه ساختاری نیز از دیدگاه بونتیس در بر گیرنده کلیه دارایی های مرتبط با شایستگی ها و قابلیت های سازمانی است. این سرمایه ممکن است در حین فعالیت های سازمان برای پاسخگویی به بازار و نیازهای مشتریان مورد استفاده قرار گیرد. سرمایه ارتباطی نیز در تقسیم بندی بونتیس مربوط به ارتباط سازمان با محیط و دانشی می شود که در این رابطه ایجاد می گردد. بخش دیگر از سرمایه های فکری سازمان نیز با عنوان دارایی معنوی شناخته شده اند. این دارایی ها شامل دارایی هایی هستند که در مجامع قانونی و سازمان های مربوط به نام سازمان ثبت گردیده و بر اساس قوانین مورد شناسایی و حمایت قرار گرفته اند. از جمله این نوع دارایی ها می توان از حق کپی رایت، حق اختراع و حق امتیاز نام برد. (بونتیس، 2000)
سرمایه ساختاری نیز از دیدگاه بونتیس در بر گیرنده دانش ضمنی ساختاری است که در تعدد ارتباطات درون سازمان وجود داشته و موجب هماهنگی در عملکرد سازمانی می گردد. شکل 10-2 عناصر تشکیل دهنده سرمایه فکری از دیدگاه بونتیس و همکاران (2000) را نشان می دهد.

شکل 2-8 : عناصر تشکیل دهنده سرمایه فکری ( بونتیس و همکاران ،2000)
بر اساس دیدگاه بونتیس از میان این سرمایه ها، سرمایه انسانی به این دلیل که از اهمیت بیشتری برخوردار است منبع نوآوری و بهسازی راهبردی بوده و ایجاد آن از طریق شکل گیری ابداعات ذهني تحقق می یابد و موجب بهبود مهارت های انسانی می گردد و از سوی دیگر، به نظر بونتیس نقش این سرمایه از این جهت نیز اساسی تر است که استفاده از دو سرمایه دیگر یعنی سرمایه ساختاری و سرمایه مشتری نیز بستگی به این سرمایه دارد. سرمایه انسانی از دیدگاه بونتیس و همکاران (2000) در بر گیرنده دانش ضمنی بوده و امری فردی می باشد که از این عوامل تشکیل گردیده است :
1. دانش عمومی که از گذشتگان به کارکنان به ارث رسیده است،
2. تحصیلات کارکنان،
3. تجربه کارکنان، و
4. تمایلات و گرایش های کارکنان درباره تجارت و زندگی.

2-2-2-7 بونفور32 (2003)
بونفور پروفسور دانشگاه مرن لاوال در فرانسه که روی اختراعات و هزینه های تحقیق و توسعه و مدیریت منابع نامشهود کار می کند، یک چشم انداز از آینده موقعیت سرمایه فکری با توجه به رویکرد دینامیک ترسیم کرد. او ارزش گذاری پویای سرمایه فکری را گسترش داد و سرمایه فکری را به چهار زیر مجموعه شامل سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری، سرمایه بازار و سرمایه نوآوری تقسیم کرد.
1. سرمایه انسانی: شامل دانش ساکن و موجود در ذهن پرسنل شرکت می باشد.
2. سرمایه ساختاری: تمام دارایی های نا مشهودی که قابل تفکیک از دانش موجود می باشد.
3. سرمایه بازار: شامل تمام ارتباطات تحت کنترل سازمان با جهان بیرون است.( طبق نظر بونفور اين سرمایه شامل سهم بازار محصولات و خدمات جدید می باشد.)
4. سرمایه نوآورانه: توانایی نوآوری سازمان.

شکل 2-9 : شاخص پویای سرمایه فکری( بونفور2002و2003)

بر اساس رویکرد بونفور33 بر ابعاد تشکیلاتی و پویای عملکرد اقتصادی و اجتماعی تاکید و بر سطوح اقتصادی خرد و کلان توجه ویژه ای دارد.
روش چهارجنبه ی رقابتی زیر را در نظر می گیرد:
1. منابع: به عنوان ورودی که به فرایند تولید بر می گردد شامل منابع مشهود، سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه و تکنولوژی تحت مالکیت است.
2. فرایندها: گسترش استراتژی های پویایی که در فاکتورهای نامشهود یافت می شود را کامل می کند.
3. سرمایه فکری: از ترکیب منابع نامشهود حاصل می شود و می تواند منجر به نتایج ویژه ای شود، مانند الگو ها، مدل ها، نام تجاری و دانش ترکیبی.
4. سطوح داخلی: عملکرد شرکت به طور کلاسیک به وسیله ی عواملی مانند سهم بازار و کیفیت محصولات و خدمات سنجیده می شود.
بونفور (2002) چهار جنبه ی ذکر شده را در یک چار چوب ادغام کرد و یک ارتباط بین ورودی ها(منابع)، فرایندها، دارایی های نامشهود و عملکرد شرکت برقرار کرد. طبق این رویکرد فرایندها باید بهبود یابند و این امر از طریق ارتباط بین ارزش آفرینی مالی داریی ها و عملکرد داخلی شرکت صورت می گیرد.

بونفور2003)) IC-dVAL شکل2-10: چار چوب مدل

2-2-3 اجماع درباره سرمایه فکری:
با توجه به تعاریف و دیدگاه های گوناگون درباره سرمایه فکری، به نظر می رسد در بیشتر تعاریف و طبقه بندی ها، سرمایه فکری به سه زیر مجموعه تقسیم می شود. این سه زیر مجموعه، سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری و سرمایه مشتری می باشد (بونتیس 1996، ادوینسون و سالیوان1996، روس و روس 1997، استيوارت 1995).
سرمایه انسانی: شامل شایستگی، مهارت، تجربه و توانایی فکری کارمندان می باشد (بونفور 2002، بروکینگ 1996، ادوینسون و مالون1997، روس و دیگران1997، استيوارت 19978، سالیوان1997).
سرمایه ساختاری: شامل فرایندها، سیستم ها، ساختارها، دارایی های فکری و سایر دارایي های نامشهودی می شود که در اختیار شرکت می باشد اما در ترازنامه شرکت نشان داده نمی شود (بونفور2002، بروکینگ1996، ادوینسون و مالون1997، روس و دیگران1997، استيوارت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره سرمایه فکری، دارایی ها، ارزش افزوده، سرمایه ساختاری Next Entries پایان نامه درباره سرمایه فکری، ارزش بازار، منابع انسانی، ارزش دفتری