پایان نامه درباره زبان فرانسه، شعر فارسی، نیما یوشیج

دانلود پایان نامه ارشد

ن متأثر از شرایط اجتماعی آن روزگار حالت انقلابی داشت و هم در فرم و هم مضمون دست به تحول شعر فارسی زدند. مصراع های کوتاه و بلند را تجربه کردند. قافیه را تغییر دادند و حتی شعر بدون قافیه سرودند. تحولات آن ها در مضمون کمتر بود اما به هر حال شعرشان با شعر قدیم ایران که سوبژکتیو است اندکی متفاوت بود. اندک شعرهایی می توان از آنان یافت که به شیوه ی شعر جدید وحدت ساختمانی دارد و نگرش آن شبیه شعر جدید است. اما هرگز به پای نیما که بسیار عمیق و دقیق در این زمینه کار کرد نمی رسند. (رک. لنگرودی، 1384 : 50-109)
تقی رفعت شاعری بود که با شیخ محمد خیابانی در حزب دموکرات تبریز همکاری میکرد. او با اشتیاق فراوان مبارزه می کرد و سردبیر روزنامه ای به نام تجدد بود. این روزنامه با طرح مباحث سازنده با بهار و دیگران راه را برای پیدایش شعر نو آماده کرد.

لاهوتی، شاعری که بنیه ی خوبی داشت اما شدیدن آلوده ی کار سیاسی شد و شعرش پیشرفت نکرد، اولین شعر با مضمون واحد و وزن تازه را سرود: وفای به عهد. اولین شعر شکسته ی(نیمایی) او سنگر خونین، ترجمه ای از ویکتور هوگو بود. در شعر بعدی خود” وحدت و تشکیلات” شیوه ی مصراع های نامساوی را آزمود. اما در کل مضامین بسیاری از آثارش تبلیغ صرف شوروی و بدون جوهره ی شعری بود. او در قالب های چهارپاره ی نیمایی و شعر هجایی هم طبع آزمود.

فصل سوم: زندگی و آثار نیما یوشیج، پدر شعر نو

زندگی و آثار نیما یوشیج
1. دوره ی اولیه
علی اسفندیاری در پاییز 1276 در دهکده ی یوش مازندران به دنیا آمد. نیما دوره ی طفولیت را در دامان طبیعت و در میان شبانان گذراند که به هوای چرگاه به نقاط دور ییلاق و قشلاق می کردند. او خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده آموخت. دوازده سال داشت که با خانواده اش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره ی دبستان برای فراگرفتن زبان فرانسه به مدرسه سن لوئی رفت. « در مدرسه خوب کار نمی کرد و تنها نمرات نقاشی و ورزش به فریادش می رسید. هنر او خوب پریدن از دیوار و فرار کردن از مدرسه بود. اما بعدها مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار یعنی نظام وفا، شاعر بنام، او را به خط شعر گفتن انداخت.»(عظیمی، 1384 : 17) در آن زمان آتش جنگ جهانی اول بر پا بود و نیما می توانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند.
نیما در ابتدا به سبک معمول قدیم و مخصوصن به سبک خراسانی شعر می سرود. اما آشنایی به زبان فرانسه و ادبیات آن زبان راه تازه ای در پیش چشم او گذاشت. ثمره ی کاوش های وی در این راه، بعد از جدایی از مدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی، بدان جا انجامید که ممکن است در منظومه ی افسانه ی او دیده شود.
نیما تابستان ها به زادگاهش می رفت و این کاری بود که تا آخر عمر از آن دست برنداشت. در جوانی به دختری دل باخت ولی چون دلبر به کیش دلداده نگروید، پیوند محبت گسیخت و شاعر که در عشق نخستین شکست خورده بود با دختری کوهستانی به نام صفورا آشنا شد. پدر نیما میل داشت که او با صفورا ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید و از هم جدا شدند.
نیما دیگر او را ندید و مدت ها اندیشه ی عشق بر باد رفته خاطرش را پریشان می کرد. شاعر جوان برای رهایی از خیال صفورا به سراغ دانش وهنر رفت. بیشتر اوقات به حجره چایفروشی شاعر، حیدر علی کمالی می رفت و در آنجا به سخنان ملک الشعرای بهار، علی اصغر حکمت و احمد اشتری و دیگر گویندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا می داد و زمینه شعر و هنر خود را مهیا می ساخت.
نخستین اثر نیما قصه ی رنگ پریده است. خود او می گوید: «من پیش از آن شعری در دست ندارم1.»(عظیمی، 1384 : 17)
این قصه را نیما در سال 1299 سرود و یک سال بعد با هزینه ی شخصی انتشار داد. و بعد قسمت هایی از آن در منتخبات آثار، تالیف محمدضیاءهشترودی، نقل شده است. منظومه رنگ پریده، که قریب پانصد بیت به وزن مثنوی مولوی است سند اتهامی است که شاعر به ضد جامعه ای که در آن می زیسته، ارائه داده است. در این منظومه مفاسد اجتماعی مستقیمن تصویر نشده، بلکه شاعر در آن، داستان دردناک زندگی خود را باز گفته است.
قصه ی رنگ پریده و چند قصه ی کوتاه مانند چشمه ی کوچک، خروس و روباه، بز ملاحسن مسئله گو که نسخه از خطی تصنیفات او در منتخبات آثار مذکور نقل شده، اگرچه از افکار اجتماعی گوینده حکایت می کند، قطعات سنگین و جا افتاده ای است که از حیث شکل و قالب و مضمون و طرز بیان هیچ گونه فرق اساسی با آثار گویندگان قدیم ندارد. در این منظومه ها شاعر جوان مشق شاعری می کند و پیداست که هنوز راه خود را پیدا نکرده است اما نشان داده است که توانایی آن را دارد که در شیوه ی قدیم اشعار بسیار خوبی بسراید و حتی از همین طریق در صف گویندگان مطرح ادبیات ایران درآید. اما گویی خود او احساس میکند از ساختن شعر خوش هیئت به سبک قدیم هرگز راضی نمی شود.
«قطعه ی «ای شب» در پاییز سال 1301 در روزنامه هفتگی نوبهار چاپ شد. ادبا گفتند: « انحطاطی در ادبیات آبرومند قدیم رخ داده است. مدت ها در تجدد ادبی بحث کردند. شاعر کارد می بست، جرئت نداشتند به او صریحن حمله کنند. کنایه می زدند، ولی صداها به قدری ضعیف بود که به گوش شاعر نرسید و بلاجواب ماند. در ظرف این مدت آن قطعه که با بعضی شعرهای دیگر در اطراف خوانده شده بود در ذوق و سلیقه ی چند نفر نفوذ پیدا کرد. آن اشخاص پسندیدند،‌ استقبال کردند و تیر به نشانه رسیده بود. نشانه ی شاعر قلبهای گرم و جوان بود. نگاه او به چشم هایی بود که برق می زنند و تند نگاه می کنند. شعرهای او برای آنان ساخته شده بود2.» (عظیمی، 1384 : 89 )
انقلابات سال های 1339 – 1340.ق شاعر را به کناره گیری و دوری از مردم و هنر خود وادار کرد. ولی در میان جنگل ها و سر کوه ها، طبیعت، هوای آزاد و انزوا، فکر و نیت شاعر را تقویت و تربیت کرد و نوبت آن رسید که او دوباره به خود برگردد و یک نغمه ی ناشناس از آن چنگ باز شود.
شاعر چند صفحه از منظومه ی افسانه را که به استاد نظام وفا تقدیم کرده بود، با مقدمه ی کوچکی در قرن بیستم، روزنامه ی دوست شهید خود، میرزاده ی عشقی که او را به واسطه ی استعدادی که داشت با خود هم عقیده کرده بود انتشار داد.
«در آن زمان از تغییر طرز ادای احساسات عاشقانه به هیچ وجه صحبتی در میان نبود. ذهن هایی که با موسیقی محدود و یکنواخت شرقی عادت داشتند، با ظرافتکاری های غیر طبیعی غزل قدیم مأنوس بودند. یک سر برای استماع آن نغمه از دخمه بیرون نیامد. افسانه با موسیقی آن ها جور نشده بود. عیب گرفتند و رد شد. ولی مصنف آن می دانست که اساس صنعتش به جایی گذارده نشده است که در دسترس عموم واقع شده باشد و حتی خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا یک دفعه دیگر به طرز خیالات و انشای افسانه نزدیک شود. معهذا اثر پایی روی این جاده خراب باقی ماند. فکر آشفته عبور کرد و از دنبال او دیده می شد که زیر این ابر سیاه ستاره ای متصل برق می زند.»(عظیمی، 1384 : 90 )
بعدها یک قسمت از منظومه محبس که طرز وصف و مکالمه را در مقابل افکار می گذاشت، در منتخبات آثار منتشر شد.
«مختصات ذوقی مصنف در تمام این شعر ها جا داشت. ملتفت آن ها نشدند… با وجود این در طرز صنعت انتقادی نشد… انتقادات لفظی و ابتدایی بود3…» (عظیمی، 1384 : 91)
در سال 1350 دفترچه ای از اشعار نیما که منظومه ی خانواده ی سرباز و سه قطعه کوتاه ( شیر، انگاسی و بعد از غروب) در آن بود منتشر شد این کتاب «میدان هیاهوی بدبخت هایی بود که خوشبخت ها از فرط خوشحالی و غرور آن ها را فراموش کرده بودند و شعرهای آن، که سال ها در ساختن آن ها دقت و مطالعه شده بود، داوطلب‌های این میدان جنگ بودند، داوطلب هایی که اسیر نمی شوند و غلبه ی کامل نصیب آن ها خواهد شد.» (عظیمی، 1384: 92)
شاعر به خود و نتیجه کار خود اطمینان داشت. اول پیش خود فکر کرده بود که هرکسی کار تازه ای می کند سرنوشت تازه ای هم دارد. او به کاری که ملت به آن محتاج بود اقدام کرده بود.
نیما بعدها درباره اشعار آن زمان می گوید: «شیوه ی کار در هرکدام از این قطعات تیر زهرآگینی به طرف طرفداران سبک قدیم بود. طرفداران سبک قدیم آن ها را قابل درج و انتشار نمی دانستند. با وجود آن در سال 1342 هجری بود که اشعار من صفحات زیاد متخبات آثار شعرای معاصر را پر کرد. عجب آنکه نخستین منظومه ی من قصه ی رنگ پریده هم، که از آثار بچگی به شمار می آمد، در جزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می شد و به طوری قرار گرفته بو که شعرا و ادبا را به من و مولف دانشمند کتاب خشمناک می ساخت.»( عظیمی، 1384 : 19 )
حقیقت این است که نیما هنوز در این راه از دیگر کسانی که پیش از او معایب شعرسازی به طرز قدما را دریافته و در پی راه های نوینی بودند متجددتر نبود. اما آگاهی بیشتر او به لطایف زبان فارسی و آشنایی مستقیم با ادبیات فرانسه به وی اجازه داد که دعاوی همکاران خود را با دادن نمونه هایی بهتر و جالب تر عملن اثبات کند. کار نیما برعکس پیشینیانش عجولانه و و نسنجیده نبود. او نمی خواست مخالفان را در همان قدم اول یکسره و یکباره از خود رویگردان کند.
کار شاعر جوان در نخستین قدم ها هنوز شکستن و فرو ریختن نبود. او از اصول رایج شعر فارسی منحرف نشد و شعرهای اولیه ی خود را در همان قالب های معمول ریخت. وزن و قافیه را به جای خود گذاشت ولی به شیوه ی چهارپاره که شاعران پیش از او هم در آن طبع آزموده بودند بعد از هر چهار مصرع قافیه دار یک مصرع آزاد بدون قافیه آورد و بعد در چهار مصراع بعدی یک قافیه ی دیگر آورد. و این گونه تعدادی شعر غزل گونه با ترکیب خوب و با مضامین غم و دردهای شخصی خود ساخت.
اما بهترین نمونه این طرز تغزل منظومه ی افسانه بود. که در سال 1301 سروده شد. این قطعه که جای پای شعرای رمانتیک فرانسه همچون لامارتین و دوموسه در آن به چشم می خورد نمونه ی تحولی در طرز بیان و ادراک هنری شعر نیما و نیز ادبیات فارسی است. افسانه یک غزل عاشقانه ی بسیار بلند پرشور است که با لحن و آهنگی سوررئالیستی سروده شده و ابیات خوب و تصاویر بکری در آن به چشم می خورد.
نیما در شعر خانواده ی سرباز به رئالیسم گراییده است. او موضوع این شعر را از اجتماع زندگان و هموطنان خود برگزیده، سربازی که به جنگ رفته است و خانواده اش بی سرپرست و گرسنه مانده اند. مضمون شعر حکایتی است دردناک از فقر و بدبختی توده ی مردم.
محبس قطعه ی ناتمامی است که آن هم به شیوه ی خانواده ی سرباز در قالب رئالیستی سروده شده اما این بار از قوت هنری آن کم شده و اثر در بسیاری از اوقات به بیانیه‌ی سیاسی و اجتماعی تقلیل یافته است. قهرمان داستان دهقان زاده ی جوانی به نام کرم است که به اتهام سرپیچی از فرمان ارباب به زندان افتاده است.

2. نمایشنامه نویسی در بارفروش و رشت
در سال 1304 با عالیه جهانگیر که معلم بود ازدواج کرد. و مدتی بعد از این ازدواج به خاطر مأموریت همسرش همراه او به بارفروش(بابل فعلی) رفت.
لازم به ذکر است که نیما قبل از ورود به عرصه ی نمایش‏نامه نویسی، شناختی چند از پیشینه ی تئاتر و نمایش‏نامه نویسی پیدا کرده بود، چنان‏چه در کودکی و نوجوانی با مطالعه ی نمایش‏نامه‏های نخستین تئاترنویس ایرانی«میرزا فتحعلی آخوندزاده» که خود در این‏باره نوشته:«خان لنکران‏ و مسیو ژوردن‏که نسخه‏های خطی و خیلی قدیمی آن را من خودم‏ در بچگی خواندم» شروع به کاوش و مطالعه و بررسی تاریخ تئاتر و نمایش‏نامه نویسان ایران کرد و سپس با تحصیل در مدرسه ی سن‏لویی تهران و آشنایی با نمایش‏نامه نویسان مشروطه، همچنین بررسی تاریخچه نمایش‏نامه‏های منظومی که بدعت آن از«میرزا حبیب اصفهانی»آغاز گشته بود و سپس در دوره مشروطه به‏ دست رهروان دیگر نظیر:«علی محمد خان اویسی،تقی رفعت،ابو الحسن فروغی،میرزاده عشقی و…» افتاده بود موجب شده بود تا دریافت، دید و نگرش کلی به جامعه‌ی تئاتر و نمایش ایران و جهان پیدا کند.
«وقتی من به این شهر(بارفروش) آمدم، تئاتری می دادند… با یک وضعیت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره نمایشنامه، شعر فارسی، انقلاب مشروطه Next Entries پایان نامه درباره نیما یوشیج، نمایشنامه، مضمون سازی