پایان نامه درباره رویکرد شناختی، گفتمان روایی، آموزش مهارت، نظریه ذهن

دانلود پایان نامه ارشد

کودکان کم‌سن شده است ( کارمیلاف-اسمیت، 1979)، اما بخشی از آنها مربوط به فراگیری توانش روایی بوده است، موضوعی که می‌تواند به منشاء پیچیدگی فزاینده کاربرد زبان توسط کودکان بزرگتر نیز بپردازد (بمبرگ1987؛ کارمیلاف-اسمیت، 1985). مشخصه اصلی تحقیقات زبانی مبتنی بر دیدگاه نقش‌گرایی ، توجه‌ به کاربردهای زبان توسط خود کودک می‌باشد و از این رو، تلاش‌نموده تا نه‌تنها به درک کودک از داستان را مورد بررسی قراردهد، بلکه به موضوع خلق و تولید داستان توسط کودک نیز به طور گسترده‌ای بپردازد. اما رویکردهای شناختی این را مورد توجه قرارداده‌اند که چگونه دانش مربوط به ساختار روایی یا الگوهای داستانی، چه در سطح گسترده و چه در سطح محدودتر، آشکار می‌شوند (تراباسو و همکاران، 1992). استاین و آلبرو102 (1997) نیز رویکردی شناختی نسبت به داستان‌گویی دارند که بر طبق آن داستان‌گویی را بخشی از یک حوزه بزرگ شناختی می‌دانند. آنها پس از مشخص‌نمودن حوزه داستان‌گوئی، به یررسی روند رشد روایی پرداخته‌اند. بنابراین، رویکرد آنها درون یک چارچوب شناختی بزرگ قرارمی‌گیرد که سعی در بازنمایی سیر رشدی طرح‌واره روایی دارد. آنها معتقدند داستان‌گویی تنها بر پایه توانائیهای شناختی (یعنی رابطه میان اهداف،کنشها و پیامدها) و ساختار (یعنی سازماندهی بخشهای داستان درون یک کل منسجم و معنادار و یا ارتباط میان این بخشها) می‌باشد. این رویکرد به تمامی زیربناهای مفهومی مرتبط با صورتهای مختلف ابزارهای زبانی در قصه‌گویی می‌پردازد. درحالیکه رویکرد شناختی همیشه به داده‌های درک داستان پرداخته، استاین و آلبرو داده‌هائی بر پایه تولید داستان جمع‌آوری کرده‌اند و بیان کرده‌اند که تولید داستانهائی که آنها به جمع‌آوری‌شان در حوزه کودک و بزرگسال پرداخته‌اند، همیشه به طریقی برای روشن ساختن شکلی از توانش فرد بوده است.
علیرغم وجود انشعابهای متفاوت در روشها و اهداف این رویکردها، یک توافق کلی وجود دارد، مبنی بر اینکه سه نوع دانش متمایز برای تولید یک داستان خوب ضروری می‌باشد: اول دانش ساختار روایی: اینکه چگونه اطلاعات در تولید یک متن روایی باید سازمان دهی شوند. دوم، توانائی کاربرد صحیح ابزارهای زبانی که در داستان‌گوئی متداول است و سوم توانائی معنا دادن به اتفاقات داستان است. دانش ساختار روایی مستلزم این امر می‌باشد که وقایع توصیف شده به نحوی سازمان‌دهی شوند که دارای یک جهت‌یابی اولیه و در پی آن ایجاد یک تضاد و کشمکش و نیز تلاش برای حل آن تضاد و در آخر یک راه حل نهائی باشند. نوع دوم اطلاعات، دربرگیرنده توانائی کاربرد ابزارهای زبانی برای بیان کارکردهای روایی است، همچون ارجاع، منظر زمانی و ایجاد ارتباط بینابندی. نوع سوم اطلاعات، شامل توانائی معنادهی به داستان می‌باشد که این امر از طریق تاکید بر اهمیت وابستگی برخی از واحدهای داستان در مقایسه با دیگر واحدها است (لباو و والتسکی، 1967: 37)
در تلاش برای تکمیل و پیوند رویکردهای زبانی و مفهومی، بمبرگ و همکارانش (بمبرگ و دمرد‌فرای، 1991، بمبرگ و اسلوبین، 1994) به این موضوع پرداخته‌اند که چگونه کودکان یک چارچوب مفهومی برای داستان را با توانائیهای زبانی در حال رشد خود تلفیق می‌نمایند.

2-8) ابعاد مختلف پژوهشهای گفتمانی
پژوهشهای گفتمانی غالباً تاکید برچند موضوع خاص دارند که می‌توان به طور کلی آنها را این‌گونه دسته بندی نمود:
1)حفظ موضوع
این بُعد از گفتمان اشاره به این دارد که تا چه حد تمامی جملات یک داستان به یک موضوع کانونی مرتبط هستند. این بعد و توانائیهای مربوط به آن پیش از مدرسه ظهور می‌یابد و کودک در طول سالهای مدرسه بر آنها تسلط پیدامی‌کند (اروین تریپ، 1979: 43).
2) توالی دادن به اتفاقات داستان
این بُعد دربرگیرنده نمایش یا بیان‌کردن رخدادها با یک ترتیب زمانی و منطقی می‌باشد. عموماً باید میان ترتیب رخدادها، آنگونه که توسط گوینده بیان می‌شود و آنگونه که در واقعیت رخ داده‌اند، تطابق وجود داشته باشد، مگر آنکه گوینده نسبت به تخطی از این ترتیب و توالی، هدف خاصی داشته و نیز شنونده را آگاه سازد. این تخطی شامل زنجیره های پرشی می‌باشد که یا به صورت حذف برخی رخدادها است و یا بازنمود رخدادها بدون هیچ ترتیب زمانی و منطقی می‌باشد که در هر صورت باعث ایجاد نقص در گفتمان می‌شود، چراکه شنونده نمی‌تواند رخدادهای توصیف شده را در ذهنش به یکدیگر ارتباط دهد. کودکان کوچکتر از پنج‌سال عموماً گرایش به تولید این‌گونه داستانها دارند (پیترسن و مک‌کیب، 1983).
3)شفافیت
این بُعد مربوط به مراحل معنادهی تا پیوستگی گفتمان می‌باشد که سه جنبه از کامل بودن یک داستان را شامل می‌شود: اولین جنبه نوع اطلاعات روایی و یا وقایع مهم از یک تجربه خاص است. به این جنبه، جنبه اطلاعی نیز می‌گویند. به عبارت دیگر، اینکه آیا داستان‌گو اطلاعات کافی را به شنونده ارائه‌کرده تا او بتواند از داستان و معنای آن سر در بیاورد یا خیر. حذف اطلاعات اصلی باعث تداخل در پیوستگی می‌شود. دومین جنبه، شفافیت داستان است که شامل اضافه‌نمودن برخی جزئیات برای تکمیل اطلاعات می‌شود تا متن پیوستگی لازم را کسب‌نماید. داستانهائی که دارای توضیحات مفصل و جامع نباشند، احتمالاً از پیوستگی لازم نیز برخوردار نیستند. شاید شنونده مفهوم کلی آن داستان را بفهمد، اما قادر به تکمیل تمامی جزئیات در ذهن خود نخواهدبود. در نهایت، یک داستان کاملاً شفاف و پیوسته تمامی موارد اصلی و اساسی یک داستان را دربردارد. بر طبق نظر لباو، توصیف، کنش و ارزیابی، سه مؤلفه اصلی هستند که هر داستان خوب دارامی‌باشد (لباو، 2008: 29). توصیفها شامل ویژگیهای افراد و اشیاء هستند، کنشها اشاره به اتفاقات درون داستان دارند و ارزیابی اشاره به اهمیت یک اتفاق برای گوینده و چگونگی بیان احساسات او درباره آن اتفاق دارد. مک‌کیب و رولینز (1994) انواع متفاوتی از ارزیابی (مانند حالات درونی ، انکار، اظهار تعجب) را در داستانهای کودکان با جزئیات کامل توصیف‌کرده‌اند که این ارزیابی حتی در داستانهای کودکان دو ساله هم وجوددارد .
4) ارجاع
این بُعد دربرگیرنده شناسائی کافی شخصیتها ، مشخصه‌ها و اتفاقات درون متن روایی می‌شود (هلیدی و حسن، 1976). باید قبل از آنکه از ضمایر برای اشاره به شخصیتها و متنها استفاده کنیم، آنها را در متن به درستی مشخص‌کرده‌باشیم. جایی که میتوان از ضمیر استفاده‌کرد، ولی از یک اسم به صورت تکراری استفاده کنیم و یا ضمیر نابجا بکاربریم و یا ضمایر بدون شناسائی قبلی بکارروند، در واقع ارجاع نادرست بکاررفته است. ارجاع باعث پیوستگی در گفتمان میشود، چرا که شنونده را قادر می‌سازد تا شخصیتها، مکانها و اتفاقات را به درستی تشخیص‌دهد. رشد ارجاع‌دهی بر اساس پیشینه اجتماعی–اقتصادی افراد فرق‌می‌کند. به‌عنوان نمونه، کارکردهای ارجاعی عموماً برای کودکان طبقه متوسط زودتر از سه سالگی ظهور نمی‌یابد (لایلز، 1985: 88).

5) انسجام ربطی
این بُعد شامل واژه‌ها و عباراتی می‌شود که پاره گفتارها و اتفاقات را به یکدیگر پیوند‌می‌زند. حروف ربط نیز باعث پیوستگی در گفتمان میشود، زیرا میان مفاهیم و کارکردهای گفتمانی پیوند‌ ایجاد‌می‌کند. ارزیابی روابط معنائی میان رخدادها، متداولترین نوع ارزیابی متن روایی می‌باشد (لایلز، 1985). همچنین، ابزارهای انسجامی زیر در مطالعات زیادی مورد توجه بوده‌اند: همپایگی، پیوندهای زمانی، سببیت، گسستگی (هود و بلوم، 1979)، اما جنبه دیگری از انسجام دربرگیرنده روابط کاربردشناختی میان پاره‌گفتارها می‌باشد (پیترسن و مک‌کیب، 1991). جنبه‌های کاربردشناختی انسجام شامل مجموعه متنوعی از کارکردهای گفتمانی می‌شود که می‌توان اینگونه آنها را دسته‌بندی نمود: الف) آغاز (برای شروع یک داستان)، همچون کلمه (but) که در انگلیسی میتواند با این کارکرد در ابتدای جمله قرار گیرد. ب) در پایان (برای خاتمه دادن به داستان) مانند کاربرد کلمه “then” در انتهای داستان برای خاتمه دادن به داستان. ج) تغییر کانون داستان که تغییر درترتیب‌زمانی اتفاقات است و گاه اطلاعات اضافی را واردمی‌نماید. کاربرد”but” نمونه‌ای از این مورد نیز می‌باشد: and then I fell down but you know how?”
چ) تخطی از ترتیب زمانی اتفاقات مانند” We went to Florida but first we went to Texas”
6)روانی کلام
این بُعد از گفتمان شامل این موضوع می‌شود که تا چه حد به گنجاندن واژه‌ها یا عبارات لازم در متن، توجه‌شده‌است. عدم وجود روانی کلام باعث کاهش پیوستگی می‌شود، چرا که در انتقال یک پیام وقفه ایجاد‌می‌کند. در واقع، ما در سالهای اولیه مدرسه انتظار روانی کلام را از کودک داریم. از شش‌سالگی تا بزرگسالی یک کاهش مداوم در پاره‌گفتارهای ناپیوسته را شاهد هستیم (آیتو، 1996: 35).
البته پژوهش‌های مربوط به گفتمان روایی گاه با مشکلاتی نیز روبرو هستند که به‌طور خلاصه می‌توان به این موارد اشاره‌نمود:
• تنوع نظری و روش‌شناختی رویکردها
• مغایرت نظریه‌ای و ‌روش‌شناختی رویکردها
• تفسیر‌های متفاوت از یافته

2-9) روند طبیعی رشد مهارتهای روایی
در بحث مربوط ‌به رشد طبیعی مهارتهای روایی، ابتدا باید گفته‌شود تکالیف روایی نیازمند بکارگیری مهارتها و تواناییها پیچیده‌زبانی، شناختی و اجتماعی است (نوربری و بیشاپ103، 2003: 09). این تکالیف همچنین دربرگیرنده مهارتهای معناشناختی و صرفی- نحوی و نیز ملاحظات کاربردشناختی و اصول فرهنگی حاکم بر ساماندهی و ارائه اطلاعات است.
برطبق برخی تحقیقات (‌استون104، 1982) داستان‌گویی بالاترین سطح مهارتهای زبانی و کاربردشناختی کودک را می‌طلبد، زیرا شامل طرح‌واره‌ای از قصه و مجموعه‌ای از قواعد متمایز و اصول هدایت‌کننده می‌شود. ضرورت وجود این طرح‌واره در مطالعات زیادی به اثبات‌رسیده‌است. به‌عنوان نمونه می‌توان به تحقیق هیکمن (2003) اشاره‌نمود که روند رشدی مشخصی را از توانایی کودک برای قضاوت درباره جنبه‌های متعدد محتوا و ساختار قصه نشان‌می‌دهد، همچون شناخت اطلاعات اصلی در برابر اطلاعات ثانویه، درست استدلال‌کردن، یافتن و اصلاح‌کردن بخشهای نامرتبط یا ازدست‌رفته اطلاعات و قضاوت درباره یک قصه خوب. مطالعاتی که به بررسی تولید داستان‌های فی‌البداهه کودکان پرداخته‌اند، نقش مهم طرح‌واره قصه را حتّی در سنین خیلی پائین و نیز روند رشدی مربوط به چگونگی بیان این طرح واره در گفتمان را نشان‌می‌دهند (اپل‌بی، 1978؛ اسنو،1991؛ مک‌کیب و پیترسن، 1991).
بررسی رشد مهارتهای روایی بدون درنظرگرفتن محدودیتهای روانشناختی‌زبان و ارتباطی امکان‌پذیر نمی‌باشد. آنگونه که برمن و اسلوبین (1994) بحث‌نموده‌اند، کودکان کم‌سن ، هیچ درکی از ابعاد قابل رمزگذاری از نقطه نظر شناختی ندارند و نیز نمی‌توانند تمامی ابزارهای‌زبانی را بکار‌بندند. با این نگاه به ساختار پیچیده روایی، نقش عوامل بافتی نیز در رشد روایی بسیار مهم جلوه‌می‌کند.
میان رشد توانش روایی و نظریه ‌ذهن105 رابطه متقابل وجوددارد. نظریه ذهن یک قابلیت منفرد و یکپارچه نمی‌باشد که در یک لحظه ظهورکند، اگرچه عناصر مرتبط با مهارتهای آن به‌لحاظ رشدی بسیار زود ظاهرمی‌شوند (لایلز، 1985: 88). بزرگسالان نقش مهمی در آموزش مهارتهای‌روایی دارند. البته باید گفته‌شود که اگرچه ما به‌طور فزاینده‌ای تصویری خوب از شروع و پایان رشد توانش روایی به‌دست‌آورده‌ایم، اما سالهای میانی کودکی برای ما چندان واضح نمی‌باشند، شاید به این دلیل که این دوره به اندازه زمان آغازین کودکی چندان مورد علاقه محققان در بررسی توانش روایی نبوده‌‌است و شاید هم دلیل آن این باشد که شروع تحصیل و آغاز تجربه باسوادشدن در کودکان تا حدودی این رشد توانش‌روایی را محدود می‌سازد. از سویی‌دیگر دخالت رویکردهای‌آموزشی در داستان‌گویی و تأثیر آن بر نتایج مورد نظر در رشد توانش روایی را نمی‌توان نادیده‌گرفت. در این میان آنچه قابل انکار نیست نقش والدین به‌عنوان منبع درونداد این رشد است. از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره گفتمان روایی، ارزیابی توان، ابزار ارزیابی، توانش ارتباطی Next Entries پایان نامه درباره عناصرداستان، روابط اجتماعی، صورت منطقی، زمان گذشته