پایان نامه درباره روشنفکران، سرچشمه ها، شازده احتجاب

دانلود پایان نامه ارشد

ترين مبناي جدا شدن بخش هاي هفت گانه ي اين رمان از هم، تغيير زاويه ي ديد و کانون روايت است. به طور کلي، هر بخش معمولاً با ديدگاه راوي داناي کل آغاز مي شود و سپس تک گويي دروني مستقيم و غيرمستقيم و حديث نفس شخصيت ها در لابه لاي روايت داناي کل شخصيت ها ارائه مي شود. راوي داناي کل هم تقريباً هيچ گاه مطلق و بي طرف نيست، بلکه به شيوه ي داستان هاي جريان سيال ذهن، در هر بخش معطوف به ذهن يکي از شخصيت هاست و تنها از رخدادهايي مطلع است که شخصيت هم از آن با خبر باشد”(بيات،1390 :265).
“درجهان آثار او همه چيز در فضاي بينابيني واقعيت و خيال موج مي زند و آن را آکنده از شک مي کند. هر کس خود را در هزارتوي ذهني ديگري گم مي کند و ديگري مي شود. مندني پور ازخودبيگانگي و دلهره آدم هايي را توصيف مي کند که زيستي هولناک دارند. داستان ها از جنون مايه مي گيرند تا کيفيت تنزل يافته زندگي را با برداشتي از شيوه کافکا و بورخس ارائه دهند”(ميرعابديني، 1377 :1060).
“استفاده از تداعي آزاد، سازوکار استعاري ذهنيات و جايگزيني عناصر مختلف با هم به دليل مشابهت آن ها، شاعرانگي تعبيرات ذهني شخصيت ها، درهم ريختگي هاي نحوي و واژه سازي هاي پياپي براي انتقال حس هاي ذهني خاص و … که در سراسر رمان دل و دلدادگي به کار گرفته شده اند نشان مي دهند مندني پور آگاهانه خواسته است امکانات مختلف زبان فارسي را براي آفرينش داستان هاي جريان سيال ذهن بيازمايد و بي شک از برخي جهات، اين رمان نمونه ي منحصر به فرد به فعليت درآوردن امکانات زبان فارسي براي روايت ذهني است”(بيات،1390 :269).
“در داستان “اگر فاخته را نکشته باشي” تلاش براي حفظ هويت، به شيوه بورخس بيان مي شود.اين داستان تک گويي مردي زنداني است براي همسلول جديدش. دلهره ي زيرنظر بودن و متهم شدن، آدم هاي مندني پور را شبيه آدم هاي کافکا مي کند، در دنياي پوچ و بي شفقت که پرسش ها و ترديد ها و سرگرداني ها رهايشان نمي کند. او مانند ديگر نويسندگان مدرنيست،شخصيت هاي آشفته ي ذهني را تصوير مي کند که ناتواني از شناخت واقعيت هستي و جامعه سبب پيدايش بينشي دلهره آميز در آن ها مي شود. اين داستان هاي پررمزوراز، ساختاري معمايي دارند. اغلب آن ها شرحي از به تله افتادن انسان هاي پريشان ذهن در مکان هاي پرت افتاده و غريب است”(ميرعابديني، 1377 :1060-1065).

3-9 گلشيري:
هوشنگ گلشيري يکي از موفق ترين چهره هاي داستان نويسي ايران است. اثر غريب او، شازده احتجاب طلايه ي فصل نويني در داستان نويسي ايران قلمداد شده است.
“هوشنگ گلشيري، متولد 1316 ش اصفهان، در بيست و سه سالگي به “انجمن ادبي صائب” مي پيوندد” (زرشناس،1388: 75).
هوشنگ گلشيري، داستان‌نويس صاحب نام معاصر، نوشتن را در مکتب بهرام صادقي آغاز کرد. اولين شعرها، داستانها و نقدهايش از سال‌هاي 1340 به‌بعد در پيام نوين و جنگ اصفهان به‌چاپ رسيد. بعد، سرودن شعر را به‌‌شاعران وانهاد و راه اصلي‌اش، داستان‌نويسي، را به‌جد ادامه داد. اما آنچه از آغاز گلشيري را از صادقي جدا مي‌کرد نگرش مبتني بر غم غربت گلشيري بود. همين توجه بسيار به‌غم غربت، گلشيري را به‌گذشته گرايي و گريز کشانيد، و غم‌هاي فردي، او را به‌ داستان نويسان مدرنيست نزديک کرد.
“گلشيري، تا سال 1379 ش زنده بود، و در ايران، کتاب و نشريه منتشر مي کرد”(همان:81).
3-9-1 بازگشت به سرچشمه هاي ادبيات بومي:
توجه به پيوندهاي انسان امروز با افسانه ها و اسطوره هاي گذشته ي “خانه”، دل مشغولي هوشنگ گلشيري را تشکيل مي دهدو مي نويسد: ” به نظر من نويسندگان، بهتر است به جاي تقليد از رئاليسم جادويي، رئاليسم سوسياليستي، بازنويسي رومن رولان، گرته برداري از شيوه ي سيال ذهن به سرچشمه هاي ادب خودمان برگردند و آن ها را با دستاوردهاي جهاني داستان نويسي پيوند بزنند.”( گفتگو با هوشنگ گلشيري، آدينه، شماره هاي 50-51، مهر 1369 :30)
“گلشيري در آثار خود تاريخ را با سرنوشت روشنفکران مقهور در مي آميزد. البته به جاي توجه به رويدادهاي تاريخي، تأثير آن ها را بر فرهنگ و خاطره ي جمعي مردم بازتاب مي دهد و به لايه زيريني مي پردازد که تخيل يک داستان نويس جستجوگر را بر مي انگيزد. از اين رو، پشتوانه ي آثارش را اساطير، شعر و نثر کلاسيک، کتاب هاي روضه و احضار جن و… تشکيل مي دهد. در همه ي داستان هايش حضور نويسنده اي محسوس است که دارد از تجربياتش مي نويسد؛ نويسنده اي که داستان هايي بر اساس تداخل متون مي نويسد… گاه آنقدر در فکر به نمايش گذاشتن ققدرت تکنيکي خويش است که خودجوشي و شور داستان را از دست مي دهد و به تصنع مي گرايد.” (ميرعابديني، 1377 959و960)
گلشيري علت کم کاري اش را نسبت به نويسندگان هم نسل خويش در مشکلات بررسي و مميزي و کمال طلبي خود مي داند و مي گويد: “من منتظر تحمل زمانه ام، من از کار مخفي بدم مي آيد… من کار يک داستان نويس را در لحظه ي خلق يک اثر جستجوي تکنيک مي دانم، شکل دادن و فرم دادن، پيام مسئله ي بعدي است. تکنيک افشا کننده ي نگاه نويسنده به جهان است”(گلشيري، 1371 : 23و26).
“گلشيري مي خواهد از طريق بازگشت به سرچشمه هاي ادب بومي” و پيوند زدن آن با “دستاوردهاي جهاني داستان نويسي” طرحي نو در اندازد… گلشيري در پي يافتن تکنيکي همسو با جهان بيني اش به متون کهن روي مي آورد. او گاه حکايتي کلاسيک را در لايه ي زيرين داستان تعبيه مي کند و از آن به عنوان کليدي براي درک معناي روايت امروزين سود مي جويد. حکايت چون ناخودآگاه جمعي در پشت ماجراهاي اثر قرار مي گيرد تا واقعيتي پنهان شده پشت روزمرگي، اما تداوم يافته در طول تاريخ را برون فکني کند.” (ميرعابديني، 1377 :960)
3-9- 2معرفي آثار گلشيري:
3-9-2-1 “اولين مجموعه داستان گلشيري به نام مثل هميشه، (????) منتشر مي شود”(زرشناس،1388: 81).خسته کننده بودن زندگي کارمندان دون‌پايه، در شهرهاي کوچک را ماهرانه تصوير کرد. اين مجموعه شامل هفت داستان است با نام هاي: شب شک، مثل هميشه، دخمه اي براي سمور آبي، عيادت، پشت ساقه هاي نازک تجير، يک داستان خوب اجتماعي و مردي با کراوات سرخ.
گلشيري، در اين مجموعه داستان‌هايي هم دارد که نمونه عالي واقع‌گرائي انتقادي در ادبيات معاصر ايران است. در اين داستان‌ها نويسنده موفق به‌دادن تصاويري قوي و پرجذبه از زمان و مکان زيستي خود مي‌شود. بي‌شک خواندني‌ترين داستان نويسنده در مثل هميشه، “مردي با کراوات سرخ” است که خفقان پليسي حاکم بر ايران را به‌خوبي مجسم مي‌کند.
3-9-2-2 کريستين و کيد رمان عاشقانه اي است که به سال 1350ش منتشر گرديده است” (همان:94).
پرداختن به‌يک رابطه ي عاشقانه بين مردي ايراني و زني انگليسي، که مانع اصلي‌شان عدم تفاهم از نظر زبان است، تمام هَمّ گلشيري در کريستين و کيد است. اين داستان عميقاً فرماليستي است. آهي از سَرِ افسوس، براي از بين رفتن عشق‌هاي ليلي و مجنوني در زمان ماست. داستاني که انتشار آن، سقوطِ گلشيري را گواهي مي‌داد.
3-9-2-3 “جبه خانه (1362) که در سال 1353 نوشته شده، داستاني 65 صفحه اي در باره ي جواني است که تجربه ي هشدار دهنده اي را از سر مي گذراند. جوان که در فکر گريز از مهلکه است حرف هاي پدر، بازمانده نسل شکستِ 1332 را در ذهن دارد (لابد براي کشاندن مسير داستاني روان شناختي به داستاني سياسي). آن چه گلشيري درباره باخت نسل پدر مي نويسد حرف تازه اي نيست، اما به نظر مي رسد زمينه اي است براي شکل گيري داستاني رمزي با ما به ازاهاي مشخص اجتماعي. جبه خانه کار ضعيفي است که احتمالاً جو سال هاي انقلاب سبب شده که نويسنده به چاپ آن رضايت دهد. دستاني است که با گنجاندن مسايل سياسي در آن – بي آن که گنجايش آن را داشته باشد- محدود به بيان پيامي از پيش تعيين شده مي شود”(ميرعابديني، 1377 :961و962).
3-9-2-4 اما گلشيري، در نمازخانه ي کوچک من (????)- بار ديگر با قدرت برخاست. اين مجموعه شامل داستان‌هاي واقع‌گرايانه و نمادگرايانه ي نويسنده است. در داستان‌هاي واقع‌گرايانه‌اش، از قبيل “عکسي براي قاب عکس خالي من” و “هر دو روي سکه” مهم‌ترين مسائل اجتماعي امروز، زندگي زندانيان سياسي، در بافتي خاطره‌گونه به‌شيوه ي ذهني مطرح مي‌شوند. اين داستان‌ها در رديف بهترين‌هاي ادبيات مقاومت ايران قرار مي‌گيرند.
3-9-2-5 “در معصوم پنجم (1358) کاتبي امروزي دارد ماجرايي را از روي رساله ي خواجه ابوالمجد دبير بازنويسي مي کند. خواجه ابوالمجد توصيف را با نقشي آغاز مي کند که اشارتي غريب به جايي دارد. اشاره اي که مي تواند هر خاطر مجموعي را بياشوبد. اما به کجا؟”(مير عابديني،1377: 692).
داستان‌هاي اين مجموعه سمبوليک است و شامل: معصوم ?، ? و ? و ? است که همه ي آن ها نيز از کارهاي موفق نويسنده‌اند. گلشيري در اين داستان‌ها انسان امروز را در رابطه با اساطير اسلامي مطرح مي‌کند و مي‌نماياند که امروزه، برخلاف گذشته، ديگر نام “معصوم” در دايره ي تقدس “??” محدود نمانده، زيرا انسان‌هاي بسياري هستند که زندگي‌اي معصومانه و ناخوش دارند.
“نويسنده از پس اين نقل هاي ضدو نقيض در هم پيچيده به لايه ي معنايي ديگري نظر دارد و ذهن خواننده را از سطح به روايت درآمده به آنچه بايد از داستان استنتاج شود فرا مي خواند. کلود سيمون مي گويد: “رمان براي من سرگذشتي نيست که در زمان تقويمي اتفاق مي افتد، بلکه سرگذشتي است که از يک نقطه يا يک تصوير شروع و از گريز زدن هاي القاشده به وسيله ي آن تصوير، ساخته مي شود. از آنجاست که من مي روم، برمي گردم و دوباره حرکت مي کنم.” گلشيري نيز داستان را با توصيف ابوالمجد، از نقش آن سوار که خواهد آمد و انتظار مردم شهربندان شده را برآورده مي سازد، آغاز مي کند. آن گاه با رفت و برگشت ميان کتب مختلف، جهان داستاني خود را شکل مي دهد. خواجه به زبان اشارت بيان مقصود کرده اما نويسنده ي اين زمانه دامنه ي سخن را مي گستراند تا به عرصه هاي گوناگون رمز و تمثيل راه يابد. . از بازشکافي لايه هاي ذهني افراد مختلف، به تصويري از يک ذهنيت اجتماعي-فرهنگي برسد. تنش داستان بيش از آنکه در حرکت ماجرا باشد در نحوه ي نگاه شخصيت ها به ماجراست؛ نگاه هاي متفاوتي که جلوه هاي تازه اي از واقعيت را در منظر ديد خواننده قرار مي دهند”( همان: 963-966).
3-9-2-6 “خطبه ي سخنِ خمسه ي ابن محمود قصه خوان” (1366)در اين رمان گلشيري شخصيت قصه خواني را مي سازد که مي خواهد ديده ها و تجربه هاي خود در عصر مغولان را تصوير کند، و اين گونه شکل رمان به واقعه اي تاريخي مي دهد. گلشيري در اين داستان، کلي گويي هاي تاريخ نويسان را با توصيف افعال و احوال افراد و وصف مکان و زمان ملموس مي کند؛ به جزييات مي پردازد تا “مبادا از اين همه که رفت تنها اين عبارت از دور بماند که آمدند و کشتند و سوختند و رفتند”. و چون ماجرا در زمان مغولان مي گذرد، زبان داستان ضمن آن که تابع زبان متون بازمانده از آن دوره است، با جزء نگاري ها غني شده و قابليت هاي تازه اي به آن بخشيده شده است تا شيوه اي شکل گيرد که گلشيري آن را “داستان نويسي بر اساس لحن، روال زبان افسانه هاي خودمان” مي نامد”(ميرعابديني، 1377: 966-967).
گلشيري، در باره ي زبان و کاربرد ريشه اي آن در داستان هايش گفت: “من فقط همين را دارم، از پس آن همه تاخت و تازها فقط همين برايمان مانده است. هر بار کسي آمده است و آن خاک را به خيش کشيده است با همين چسب و بست زبان بوده که باز جمع شده ايم، مجموعمان کرده اند.” (گلشيري، 1371 :128)
3-9-2-7 “گلشيري جلد اول بره گمشده ي راعي را تحت عنوان “تدفين مردگان” در سال 1356 منتشر کرده و البته، ديگر جلد ها را هرگز منتشر نکرد”(زرشناس،1388: 96).
گلشيري در اين داستان بلند، پوچي و بيهودگي روشنفکراني را تصوير مي‌کند که هيچ اميدي به‌ آينده ندارند و زندگي را با لااباليگري مي‌گذرانند. گلشيري محيط زندگي و شيوه گذران اين روشنفکران را آنچنان زنده تصوير مي‌کند که گويي خود در بطن ماجرا بوده است. اين کتاب از آن جهت قابل تأمل است که روشنفکران سازشکار و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره داستان کوتاه، مکتب اصفهان، روشنفکران Next Entries پایان نامه درباره شازده احتجاب، روشنفکران