پایان نامه درباره روشنفکران، خوشگذرانی، حیات طیبه

دانلود پایان نامه ارشد

1373: 313)
آوینی با تمجید هنر متعهد، در مقابل از دو کج راهه ی پیش روی هنرمند پرده بر می دارد. یکی «هنر برای هنر» و دیگری «هنر برای مردم». هنر برای هنر مؤلفش را به وادی می کشاند که هیچ سودی از أثر، برای پیرامونش نمی رساند و هنر برای مردم او را وادار به شنیع ترین کردار برای خوش آمدگویی مخاطب می کند. در مقابل تنها هنر تعهد محور است که ارزش می یابد. “در رمان نویسی نیز، همان گونه که در سایر مظاهر هنر جدید رخ داده است، حرکتی روشنفکرانه در جهت ترک وابستگی به این مخاطب عام وجود دارد، اما نباید تصور کرد که این حرکت لزوما در هر جهتی که سیر کند، مطلوب است؛ هنر به این مفهوم امری است جدا از مردم و صرفا مربوط به هنرمندان و روشنفکران، و این انحراف اگر از وابستگی به آن مخاطب عام بدتر نباشد، مسلما بهتر نیست. «هنر برای مردم» و «هنر برای هنر» دو وجه از یک ابتذال واحد است.” (آوینی، 1375: 64-65)

2-2-2-2-1 ذائقه ی بیمار مخاطب سینما و لزوم تغییر آن.
آويني، جفایی را که سال هاست کمپانی های هاليوودي بر مخاطبان خود در سرتاسر جهان روا داشته را بر نمی تابد. وی ذائقه ی امروز مخاطبان سینما را حاصل رویکردی می داند که دانسته و در ابتدا صنعت سینما، آن را برگزیده است. رویکرد و تفکری که سینما را وسیله‌ای در خدمت تفنن و خوشگذرانی می داند. ایشان نظریه ی مختار را اینگونه بیان می کند: “جواب ما همان مختصر است که عرض شد: ما مخالف تفنن نیستیم، بلکه معتقدیم که هنر نباید در خدمت تفنن باشد، و اگر باشد، هنر نیست.” (آوینی، 1377: 22)
ذائقه ی مخاطب سینما به سمت تفنن و خوشگذرانی رفته؛ برای آنان که دغدغه ی محتوا در أثر هنری را دارند دانستن این نکته ضروری است. تا نتوانیم این ذائقه را تغییر دهیم راه به جایی نخواهیم برد. آوینی در این رابطه مي گويد: “معضل دیگر در سر راه فیلمسازی متعهد، تماشاگر سانتیمانتال و اهل تفنن و تخمه‌شکن است و البته این تماشاگر همین‌طور قارچ‌مانند روی صندلی‌های‌ سینماها نروییده است؛ این تماشاگرِ بی‌حوصله‌ی احساساتیِ بی‌دردِ تفنن‌طلبِ تخمه‌شکن را اصلاً خود سینما به وجود آورده است. اگر سینما با هویت کنونی خویش وجود نداشت، تماشاگری اینچنین نیز وجود نداشت. تاریخ سینما، تاریخ تکامل تکنیک سینما در جهت «ایجاد تفنن بیش‌تر» است و اصلاً آنچه که باعث شده تا سینما به سلطنت و محبوبیت امروز خویش در سراسر جهان دست یابد، همین «هویت تفننی و اعجاب‌انگیز» آن است. تکنیک امروز سینما نیز ضرورتاً متناسب با این هویت است و بنابراین، فیلمساز متعهد مسلمان پیش از هر چیز باید به «تکنیک متناسب با پیام خویش» دست پیدا کند و آنگاه رفته‌رفته ذائقه‌ی تماشاگران سینما را در جهت قبول حق تغییر دهد.” (آوینی، 1377: 21)

2-2-2-2-2 اصالت شخص هنرمند در رسیدن به هنر متعهد.
شهید آوﯾﻨﯽ با نگارش مقاله های سینمایی از طرفی سعی در شناساندن روح مخرب سینمای موجود و از طرف دیگر به تبیین سینمای اسلامی می پردازد. اساساً ایشان به لزوم بررسی فلسفه ی ﺳﯿﻨﻤﺎ بسیار اهمیت می دهند. “تاریخ سینما ما را از جستجوی فلسفی در ماهیت آن بی نیاز نمی کند.” (آوینی، 1357: 43) عمر اندک، اما پر برکت ایشان ﻓﺮﺻﺖ زﯾﺎدی را ﺑﺮای پرداختن بیشتر به این موضوع نداد. آوینی می دانست که از بحث های تئوریک، أثر هنری بیرون نمی آید لذا به ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻧﺴﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎﮔﺮ اﻧﻘﻼﺑﯽ پرداخت. او به این نکته واقف بود که تمام بحث های کتاب ها و مقالاتش، در نهایت باید به دست هنرمند به منصه ظهور در آید؛ از این رو در راه رسیدن به سینمای مطلوبش سهم زیادی را به تربیت هنرمند متعهد اختصاص داد، چرا که می دانست: “روح هنرمند لزوماً در آثارش بروز و ظهور می‌یابد و با هیچ حیله‌ای نیز نمی‌توان مانع از این ظهور شد.” (آوینی، 1377: 20)
هنرمند آیینه‌ای است که اگر صیقلی نباشد، صورت زیبای حقیقت را مشوه و کج و معوج می‌نماید؛ پس هنرمند از آن حیث که واسطه‌ی ظهور حق در عالم است باید به تزکیه‌ی نفس بپردازد و میزان توفیقش در این امر با میزان هنرمندیش رابطه‌ای مستقیم دارد. دوستان عزیز ما، آنان که می‌خواهند پای در عرصه‌ی هنر متعهد بگذارند و خود را نسبت به ایجاد تحول اخلاقی در انسان‌ها مسئول می‌دانند، باید بدانند که اولین شرط کار «تزکیه‌ی نفس» است. روح هنرمند لزوماً در آثارش بروز و ظهور می‌یابد و با هیچ حیله‌ای نیز نمی‌توان مانع از این ظهور شد. کار هنری، و بالاخص فیلم، باطن صاحب خویش را «لو» می‌دهد و او را رسوا می‌کند. (آوینی، 1377: 20)
آويني جايگاه خلق و تأثیرگذاری را در سینمای کنونی، برای شخص فیلمساز می داند و در این فرایند سهمی جز تأثیر پذیری برای مخاطب قائل نیست. فیلمساز به جای مخاطبان انتخاب می کند که چگونه فکر کنند؛ همه‌ی اشیاء و اشخاص و وقایع و حركات در واقعیت سینمایی نشانه‌هایی هستند كه به مفاهیم خاص مورد نظر فیلمساز اشاره می کنند؛ مخاطب در کشف مقصود فیلمساز می کوشد و با کشف و تأثیرپذیری از آن، به خود می بالد! آری، مخاطب تربیت یافته ی سینمای هالیوود تنها از فیلم، جذابیت و لذت می طلبد و در تحصیل آن است که پای فیلم می نشیند. تا این ذائقه مرسوم است، کار سینماگر متعهد دشوار است. پس باید کمر به قتل چنین ذائقه ای بست. “فیلمساز متعهد مسلمان پیش از هر چیز باید به «تکنیک متناسب با پیام خویش» دست پیدا کند و آنگاه رفته‌رفته ذائقه‌ی تماشاگران سینما را در جهت قبول حق تغییر دهد.” (آوینی، 1377: 21)
هنرمند برای خلق اثر هنری باید آزاد باشد؛ نگارش فیلمنامه هم مستثنی از این قاعده نیست. این آزادی را باید، رهایی هنرمند از فشارهای بیرونی تعریف کرد. هنرمند باید آزاد باشد اما این آزادی به معنی عدم تعهد او به همه چیز نیست، بلکه آزادی او در درک تکلیف درونی اوست. این تعهدی است که از درون به او تحمیل می شود نه از بیرون. هنرمندی که تعهد خود را نسبت به همه چیز از دست داده است و حتی به اصول درونی خود نیز بی تفاوت است از او چیزی جز هذیان و آثار مخشوش نمی توان انتظار داشت.

2-2-2-2-3 جذابیت، بودن یا نبودن؛ مسئله این است.
در اینجا با توجه به نحوه‌ی تفکر، تعاریف مختلفی از جذابیت پیدا می کند. پس اگرچه هنوز به این سوال که جذابیت سینما برای بشر در کجاست؟ جواب نگفته‌ایم. اما در اینجا سوالات دیگری نیز عنوان می شود که طرح آنها در حقیقت بخشی از جواب است: آیا جذابیت در سینما، هرچه که باشد، مقبول و مشکور است؟ تا کجا می توان از جاذبیت‌های سینمایی سود برد؟ و آیا تماشاگر باید خود را به هر جاذبه‌ای در فیلم تسلیم کند؟ خودآگاهی تماشاگر در سینما چگونه باید نگریسته شود؟ آیا رابطه‌ی دیگری بین تماشاگر و فیلم نمی توان تصور کرد و این رابطه‌ی فعلی، تنها نسبتی است که بین فیلم و تماشاگر می تواند وجود پیدا کند؟ (آوینی، 1379: 4)
آويني با معرفی یک معیار کلی به نام دین، که همان مجموعه فرامین شارع مقدس برای زیستن آدمی بر زمین، در همه ی عرصه هاست مي نویسد: “ما آموخته‌ایم که در تمامی مسائل مستحدثه، همواره دین و احکام آن را به مثابه مطلق حق بگیریم و شرایط جدید و مقتضیات زمان را حول این محور لایتبدل معنا کنیم و بنابراین، هرگز در برابر این سوال که چرا اخلاق را از بحث‌های ماهوی مربوط به سینما جدا نمی کنید؟دچار تردید نمیشویم. […] تکلیف ما به زبان ساده آن است که هر چه را با حیات طیبه انسانی و اخلاق کریمه منافات دارد، به دور بریزیم.” (آوینی، 1379: 15-16)
شاید اولین قدم در رسیدن به فیلمنامه و سینمای دینی ﺗﻌﺮﯾﻒ و استفاده ی صحیح از ﺟﺬاﺑﯿﺖ در ﺳﯿﻨﻤﺎ باشد. عده ای از یک سو، به صورت مطلق روی ﮔﺮداﻧﯽ از ﺟﺬاﺑﯿﺖ را پیشنهاد ﻣﯽ کنند و عده ای از سوی دیگر دنباله رو ﺟﺬاﺑﯿﺖ ﺳﯿﻨﻤﺎی ﻏﺮﺑﯽ هستند. آوینی ﺟﺬاﺑﯿﺖ ﻣﺮﺳﻮم ﺳﯿﻨﻤﺎ را ناشی از ﺿﻌﻒ های ﺑﺸﺮ و ﻣﺤﺼﻮل فلسفه ی ﻏﺮﺑﯽ ﻣﯽ داﻧﺪ؛ فلسفه ای که تکیه گاهش عافیت طلبی و لذت محوری است و لذت آدمی را هدف و غایت زندگی حقیرانه اش در زمین می داند. در همین بحث است که آوینی فلسفه و حکمت اﺳﻼﻣﯽ را برای رهایی از ﺟﺬاﺑﯿﺖ سینمای غربی معرفی می کند. در واقع آوینی نه از اساس جذابیت در فیلم را نفی می کند و نه آن را غایت فیلمسازی می داند. وی در این باره می گوید: “جذابیت شرط لازم است، اما کافی نیست، چون شرط کافی نیست نمی توان در باب آن حکمی مطلق صادر کرد. جذب تماشاگر نمی تواند همه‌ی هدف فیلمسازی باشد، اگرچه جاذبیت اولین شرطی است که اگر وجود نیابد، مفهوم فیلم محقق نمی شود. پس، از این واقعیت نمی توان حکمی استخراج کرد مبنی بر تأیید آنچه اکنون در سینمای تجاری میگذرد.” (آوینی، 1379: 3)
ﭼﺮا نمی توان از خیر ﺟﺬاﺑﯿﺖ گذشت و عطای آن را به لقایش بخشید؟ باید گفت چون ﺟﺬاﺑﯿﺖ یکی از اجزاء لاینفک هنر و سینماست؛ نکته ای که بسیاری از آن غافل بوده اند و در طول گذشت سی سال و اندی از تولد سینمای انقلاب اسلامی هنوز شاهد خلق آثاری هستیم که جز سازندگان و خانواده های محترمشان(!) بیننده ی دیگری نداشته و ندارند. نکته ای که سال ها پیش شهید آوینی به آن اشاره کرد اما عده ای هنوز از فهم آن عاجزند. البته همانطور که پیش تر گفته شد دلباختگی صرف به جذابیت هم مصیبتی دیگر است. آوینی با مطرح کردن این سخن که: “فیلم فاقد جاذبه فیلم نیست. آیا عکس این قضیه نیز مطلقاً صادق است یا خیر؟ فیلم دارای جاذبه فیلم هست، اما معلوم نیست که فیلم خوبی باشد.” (آوینی، 1379: 7) آوینی پاسخ پرسشی را می دهد که هنوز که هنوز است همچون معمایی لاینحل در میان طیف های مدیران و سینماگران ما دست به دست می چرخد.
جذابیت، بودن یا نبودن؛ مسئله این است. ﺟﺬابیتی که در سینمای غربی مخصوصا از نوع هالیوودی پیش روی بینندگانش در سرتاسر جهان خوش رقصی می کند، مبدل به هیولایی شده که هر جریان سینمایی که در مقابلش قد علم کند را به کام نابودی و فراموشی می کشاند؛ این همان جذابیتی است که هیچ خط قرمزی ندارد و تنها به هوسرانی بی حد و حصرِ جامعه امروزین بشر می اندیشد. هوسرانی که خودِ سینما سهم بسزایی در افسار گسیختگی آن دارد. این همان چالشی است که پیش روی سینماگران ارزشی سدی عظیم بنا کرده است.
ﺗﮑﻠﯿﻒ ما با هنر اﻧﻘﻼب و ﺟﺬاﺑﯿﺖ ﻣﺸﺨﺺ نیست. اگر نه اینکه امروز ما راهی را ادامه می دهیم که شهید آوﯾﻨﯽ آﻏﺎزﮔﺮ آن ﺑﻮده است، ﭘﺲ در اﻣﺘﺪاد این راه بی نیاز از مؤلفه های سینمای مدنظر او نیستیم. وی جذابیت را لازمه ی سینما می داند اما نه هر جذابیتی. “فیلم فاقد جاذبه فیلم نیست. […] فیلم دارای جاذبه فیلم هست، اما معلوم نیست که فیلم خوبی باشد.” (آوینی، 1379: 7) ﻣﺘﺄﺳﻔﺎنه مدیران ﻓﺮهنگی ما به ﺟﺎی ﺗﺒﯿﯿﻦ و ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺟﺬابیتی که مدنظر آوینی بود – “ما آموخته‌ایم که در تمامی مسائل مستحدثه، همواره دین و احکام آن را به مثابه مطلق حق بگیریم و شرایط جدید و مقتضیات زمان را حول این محور لایتبدل معنا کنیم و بنابراین، هرگز در برابر این سوال که چرا اخلاق را از بحث‌های ماهوی مربوط به سینما جدا نمی کنید؟دچار تردید نمیشویم. […] تکلیف ما به زبان ساده آن است که هر چه را با حیات طیبه انسانی و اخلاق کریمه منافات دارد، به دور بریزیم.” (آوینی، 1379: 15-16) – روی به ﺟﺬاﺑﯿﺖ کاریکاتور گونه و ضعیف ﺷﺪه ی غرب آورده اﻧﺪ ﮐﮫ غولهای رسانه ای غرب در نهاﯾﺖ کمیت و کیفیت آن را دارا هستند. برگ برنده ی ما در این راه، بیدار کردن فطرت درونی انسان هاست؛ و هیچ جذابیتی بیش از این نمی تواند در برابر شهوت رانی و هوسرانی هنر هالیوودی ایستادگی کند. “انسان در عمق وجود خویش دارای فطرتی الهی است ژرف و دیرپا و جذبه ای بسیار قدرتمند از درون او را به جانب حقیقت یگانه عالم می کشاند…” (آوینی، 1377: 18) در غیر این صورت و با پیمودن راه غلطی که در پیش گرفته ایم، آثار هنری ما تنها کاریکاتور زشت و بی ریختی خواهد بود که هر چه بیشتر مخاطبانمان را از خود روی گردان و متمایل به ابتذال هالیوودی خواهد کرد.
امروزه سینمای مبتذل هالیوود و به تبعیت از آن سینمای اکثر نقاط جهان از غرب تا شرق گرفته، همگی فیلم را ابزاري برای جذابيتِ افسار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره سینمای دینی، آیت الله جوادی آملی، جوادی آملی Next Entries پایان نامه درباره سینمای ایران، حاتمی کیا، صدا و سیما