پایان نامه درباره رقص سماع، شمس تبریزی، حرکات موزون، خلیفه الهی

دانلود پایان نامه ارشد

مباحثه برای شخصی که دیگری موجب ناراحتی و عصبیت در وی شده و فرد می‌خواهد با خشونت هرچه تمام‌تر منیت خود را به اثبات برساند. وی نه تنها در حال طرد کردن و به انزوا کشاندن بُعد خویشتن واقعی هست و اینگونه زمینه را برای آشوب و اغتشاش درونی ایجاد می‌کند و در یک لحظه می‌تواند به تمام منیت‌ها و وجود مملو از خشم خویش و دعوت کردن به آرامش ضمیر و بی‌توجهی به اظهارات دیگران از این مسئله بگریزد و آنجا را ترک کند تا بتواند در محیط بهتر و با فضای معنوی به کنکاش روح و جسم خاکی و مادی خود رنگ دیگری بدهد و به درستی که این منیت روح و جسم مادی است که اجازه به صعود معنوی را نمی‌دهد، گاهی اوقات فرد بیمار در رقابت و مقایسه قرار می‌گیرد، و این تنش‌های روحی باعث می‌شود به سوی ذهن ناقص سوق داده شویم که خداوند به بعضی از بندگانش موهبت‌هایی بیشتر عطا کرده پس تو چرا صاحب این امتیازات نباشی که می‌توان باهوش‌تر- قوی‌تـر- مؤمن‌تر از دیگری باشی پس تو می‌توانی (منیت می‌گوید) که بهتر از دیگری باشی و جلوتر بدوی و منیت خود را به همه ثابت کنی.166

۴-۵-۴ خشم – و خشونت از دیدگاه وین دایر
وین دایر برای تعلیم دادن عدم خشم و خشونت از خود شروع می‌کند و آن را بزرگترین آسیب بر روح و جان می‌شمارد از خشم و نفرتی که نسبت به پدر داشته و در ذهن خود با او به جنگ و جدل و ستیز و خشونت بوده است تا اینکه در وجودش نیرو و قدرت و انرژی خداوندی و الهی ظهور می‌کند و آن همه کینه و دشمنی و عناد و خشم و خشونت تبدیل به روح و جسم آرام و معنوی می‌شود و این را از الطاف خداوندی می‌داند…
وی معتقد است که احساس خشم و نفرت و گناه و سایر هیجانهای منفی، موانع و گرههای کور هستند که سبب می‌شود فرد به حالت انقباض درآید و از نظر ذهنی و روانی بسته شود و مجاب شده است که پالایش روح از هر آلودگی و خصومت و بغض و عناد و انتقامجویی و نشاندن عشق و صفا و صمیمت و احساس گذشت به جای آن سرآغاز دگرگونی من بود، عفو و گذشت موجب شد که چشمۀ فیاضی قدرت در وجودم به جوشش درآید و بتوانم فراسوی موانع جهان مادی و جسم فیزیکی پیش بروم هرگاه نتوانید روح خود را از هر آلودگی، خصومت، بغض و عناد و انتقامجویی پاک و مصفا کنید و به جای آن عشق، صفا، صمیمیت و احساس گذشت بنشانید یا تردید نکنید که فاقد هماهنگی باطنی بوده و یک سلول معیوب به شمار می‌آید و دیر یا زود اغتشاش درونی شما به سلولهای مجاور (اطرافمان) سرایت کرده و به شکل کینه، خصومت و خشونت، نمایان خواهد شد، هر گونه بیماری در جسم و هر گونه کشمکش، فشار و اضطراب در سایر وجوه هستی مفهومی یکسان دارد.
۴-۵-5 تصعید – از نگاه روان‌شناسان وین دایر
از آلودگی تا پاکدامنی هر فرد بعد از اتصال به فطرت خداگونه‌اش خوب و خالص و تمام عیار است. از این‌رو انسان، تنها با مرکز و انطباق بر اصل جاودانگی حیات و خلوص نیت ما می‌تواند انسانیت خویش را متجلی کند.
زندگی ما آنگاه آلوده و مسموم خواهد شد که وجود راستین خود را نادیده گرفته و به رهنمودهای وجود کاذبمان گوش بسپاریم، بین خلوص نیت و اندیشه ناپاک، شخصیت ما شکل می‌گیرد. و خویش برترمان که بازتاب فطرت خداگونه ماست مجال دهیم تا از این میدان کارزار، سربلند بیرون آید و به این حقیقت چشم بازکنیم که وجودمان در باطن خوب و کامل و تمام عیار می‌باشد قدرت معنوی ما تمایل دارد که هم در اندیشه و هم در رفقای پاک و مطهر باشیم.
چهار کلید هوشیاری و بیداری برای تصعید و رفتن به فراسوی جسم مادی
• بیرون راندن شک و تردید از ذهن.
• تقویت روحیه شاهد و ناظر بر امور.
• فرونشاندن درون یا مهار کردن منیت.
• پیروز شدن بر هوای نفس و پیروزی بر قضاوت و داوری کردن، تا به مرتبۀ بالاتری از آگاهی، دست یابیم و تا للطاف الهی را در وجودمان حس کنیم.167

۴-۵-۶ رهایی از تعصبات و قید و بندها
تعصب بدان معناست که ما انگیزه‌ها و رفتارهای دیگران را با معیارهای انگیخته از منیت خویش تفسیر کنیم، برای درمان قضاوت و پیش‌داوری‌، بهترین شیوه آن است که پیامهای امیال نفسانی را نادیده گرفته و به جای آن به توصیه‌های خویش و الایمان گوش فرا دهیم و برای رهایی از تعصبات و قید و بندهای مادی و افکار منفی و برای پالایش و تصفیه افکار از پیش‌داوری‌های انباشته شده در ذهنمان باید به افکار ناب و ذات راستین خداوند متصل شویم.

نتیجه‌گیری و تطبیق
باید خود را از قید شهوات آزاد کنیم از افکار ناسازگار برهانیم و پی‌ خواهیم برد که با قدرت معنوی خود به هماهنگی کامل برسیم. انسان مادی و عقب‌افتاده از ذهن بیرون را جستجو می‌کند و انسان فرهیخته، درون را خدا را نیاید در آسمانها جستجو کرد او را باید در قلب و ضمیرمان بیابیم.
منیت و خودپرستی باعث بروز خشونت‌ها می‌شود و تعصبات بی‌بنیان را در وجودمان تقویت می‌کنیم که بعضی اوقات با کوچکترین صبحت دیگران جاخالی می‌کنیم و برای اینکه خود را بشناسیم و به روحمان صدمه وارد می‌کنیم. شاید آن لحظات مغز کاملاً فرمان آرامش و اندیشه‌های نیک را ندهد ولی لحظه بعد خود را پشیمان و سرافکنده و البته نه پیروز و بازنده‌ای بیش نخواهیم بود، منیت است که تعادل انسان را برای ستیز زندگی کردن به طوفان ابدی سوق می‌دهد.
برای فکر و تفکر بهتر و والاتر خود را به نور و انوار و خرد الهی که در وجودمان نهفته است تشویق و ترغیب کنیم که وجود مغموم و اسیر را به آرامش دعوت کنیم، نگرانی و اضطراب که همان فقدان صلح و آرامش است و یا تفکرات پلید و تأثیر بر ذهنمان تغذیه می‌شود و نیرو می‌گیرد و یا حملات تلقینی منفی، باعث سقوط و فقدان تفکرات غلط، هستی خود را به سقوط و انزوا می‌کشانیم و این خودپرستی ما را تا کام مرگ پیش خواهد برد، و هرگز بعضی برای رسیدن به صلح و آرامش و باورهای درست نداشتن ایشان را در معرض تمام حوادث غیرمترقبه هدایت می‌کند، پس با فرمان دادن انرژی‌های کاذب و منفی به تخلیه روح و روان خود بپردازیم. حتی زمانی‌که نیاز به تأیید شدن از طرف دیگران را داریم احساس نیاز می‌کنیم و بالطبع- نگرانی- آشفتگی، خشم و اضطراب و خشونت را در وجود خویش ذخیره خواهیم کرد. هماهنگی درونی با این ویژگی‌ها ابداً سازگار نیست که این پاندول خشم و خشونت را در داستان بودا توضیح داده شد از پیش‌داوری خشم‌آلود در مورد خویشتن بپرهیزید و با قضاوت کردن دربارة دیگران، در حقیقت به بیان و شرح خود می‌پردازید و مولانا به زیبایی پاندول خشم و خشونت را در لقمان حکیم و خواجه وی توضیح می‌دهد و لقمان را نماد انسانی می‌داند که با صبوری و آرامش بر خشم درون خود بر نیروهای سرکش و عاصی «خود» فائق می‌آید و حرمت و عزت خواجه خویش را نگه می‌دارد و در کمال ادب و سپاس فرمان او را اطاعت می‌کند، لقمان با مراقبه و مشاهده‌گری درونی به آموزه‌های خود تعلیم می‌دهد، و با ممارست برای خاموش کردن خشم و خشونت و ایگوی خود روح و جسم را از منیت و خودخواهی به سوی دریای الهی رهنمون می‌سازد.
۴-۶ رقص و سماع و شادی از دیدگاه دو اندیشمند
سماع را در لغت، بیداری دل دانند و توجه آن را به سوی حق انگارند و در اصطلاح صوفیه حالت جذب و اشراق و از خویشتن رفتن و فنا به امر غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد، و برای پیدایش «حال و وجد» عامل بسیار نیرومندی شمرده می‌شود، از جمله موسیقی و آواز خواندن و رقص است که همة آنها تحت عنوان سماع در می‌آید.
((صوفیه معتقدند)) که سماع حالتی در قلب و دل ایجاد می‌کند که وجد نامیده می‌شود که اگر این حرکات غیرموزون باشد «اضطراب» و اگر حرکات موزون باشد کف زدن و رقص است.
از تاریخچه سماع اطلاعی دقیق در دست نیست.
ولی مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه اساطیری دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود نبی اشاره شده که به «حضور خداوند جست‌وخیز و رقص می‌کرد» همچنین در «انجیل نیز به رقص سماع حضرت مریم بر روی پلکان مذبح اشاره شده است».168
رقص و سماع صوفیه شامل: چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود.
رقص سماع، شنیدن، شنوایی، آواز، سرود، وجد و پایکوبی و دست افشانی صوفیان و جمعاً با آداب و تشریفات خاص، بوده است.
سماع یعنی (آسمان) شخص را علوی و آسمانی می‌گرداند و از مراتب شغلی خارج می‌کند.
«الف) و لا میم»سماع اشاره است به ام «مادر» و منظور این است که صاحب سماع مادر همه‌چیز است و از پرتو روحانیت خود از غیب مدد می‌گیرد. و «ماء» به آب اشاره می‌کند و (ع) یعنی فراگیری یعنی با نور نفس پاک خود جسمانیت و احوال دیگر را فرا می‌گیرد.
در رقص سماع از آلات موسیقی بهره می‌گیرند. عبارتند از نی، رباب، دف (دایره)، تنبور، کمانچه، کمان، تار.
سماع و مولوی در تجسمی از آفرینش کائنات و نفس و جایگاه انسان در آن است.
رقص آنجا کن که خود را بشکنی

پنبه را از ریش شهوت بر کنی

چون رهند از دست خود دستی زنند

چون جهند از نقص خود رقصی کنند

مطرباشان از درون دف می‌زنند

بحرها در شورشان کف می‌زنند

3/95
رقصندگان این میدان، کسانی هستند که از نقص‌های خود رسته‌اند و از درون دف و نی می‌زنند. و در می‌یابیم تجسمی از کارکرد انسان کامل و وارسته را در سماع مولانا داریم.169

۴-۶-۱ سماع مولانا
سماع مولانادر جاودانه شدن این آیین در میان درویشان به ویژه مولویه بی‌تأثیر نبوده است. مولانا همانند پدرش بهاء ولد در مکتب وعظ و مجاهده بود و هرگز سماع نکرده بود پس از ملاقات با شمس تبریزی به مولانا اشارت کرد که در سماع درآ، استدلال شمس در تشویق مولانا به سماع آن بود که آنچه مولانا می‌طلبد یا سماع زیاد می‌شود و سماع برای انسان‌های عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسی که عاشق و طالب حق هستند شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که گاهی تا به نماز عصر به سماع بود.170

۴-۶-۲ مولانا در لباس سماع
یک فرجی هندی به تن می‌کرد و کلاهی پشمین و عسلی رنگ بر سر می‌گذاشت، جلوی پیراهنش باز بود و دستارش به شکل شکر آویز، و کفش و چکمه مخصوص پوشیدة و به سماع مشغول می‌شد». زمانیکه صلاح‌الدین زرکوب از دنیا رفت حتی به مولانا وصیت کرده بود تا جنازه‌اش را در حالت سماع دفن کنند.
مولانا سماع را غذای روح می‌دانست، و معتقد بود در حین سماع، خداوند را مشاهده می‌کند و گاهی تا بیش از یک هفته در حالت سماع باقی می‌ماند، مشهور است که با صدای چکش صلاح‌الدین زرکوب شروع به پایکوبی می‌کرد و شور عجیب در مولانا ظاهر می‌شد، شیخ نعره‌زنان از دکان بیرون آمده و نیز در قدم مولانا نهاده و از خود بیخود شد … و به شاگردان اشارت کرد دست از ضرب بر ندارند تا سماع مولانا تمام شود.
یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی
*مولانا سماع را معلول چندین عامل می‌دانست*

خالی بودن معده تا تلطف زیاد شود،
ای مرد سماع معده را خالی دار، زیرا چو تهیست نی، کند ناله زار شکل‌گیری حرکت اهل سماع بر جد نه هزل و سرمستی.171
یار در آخر زمان کرد طرب ساز ئی

باطن او جدد ظاهر او بازئی

۴-۶-۳ در تحلیل سماع
باید گفت: که هر حرکتی در سماع اشارت به نکته‌ای است، چرخ زدن، اشاره به توحید که مقام عارفان است، جهیدن و پا کوفتن، اشارت به اینکه سالک نفس خود را مسخره کرده و دست افشاندن اشارت به شادی حصول شرف وصال و پیروزی بر سپاه نفس اماره است172.
در سماع فردیت حفظ می‌شود و هر فرد جداگانه به گرِد خویش می‌گردد و محوریت این حرکت را انسان تشکیل می‌دهد، بنابراین «ارگانیسم» و انسان‌گرایی در رقص سماع، اساس است، این در حالیست که در رقص‌های باستانی و آئین‌های کهن، عنصر طبیعت در مرکز است.
در رقص سماع این انسان است که به فیض می‌رساند چرا که وی همان‌طور که گفتیم جانشین و خلیفه الهی است و شاید بتوان این حرکت را با گردش و طواف به خانه کعبه قیاس کرد.173
((ابوالحسن هجویری)) در باب سماع رویکردی به رقص و سماع دارد و در حجاب یازدهم کتابش به مبحث سماع می‌پردازد. او از قول

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره زندگی روزمره، کاهش اضطراب، مثنوی معنوی، رحمت الهی Next Entries پایان نامه درباره کتاب مقدس، عوامل درونی، نفس اماره، ناخودآگاه