پایان نامه درباره داستان کوتاه، مکتب اصفهان، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

رواج نداشت”(ميرعابديني، 1377 :241تا252).
3-4 بهرام صادقي
صادقي از مهم‌ترين چهره‌هاي جنگ اصفهان است، همچنين داستان هاي کوتاه مي نوشت. در ادبيات معاصر ايران بهرام صادقي چهره‌ي يگانه‌اي‌ست. چند داستان کوتاه و يک داستان بلند بيش‌تر ندارد، يکي از نوآورترين و تأثيرگذارترين نويسندگان ايران بوده است.
“نويسنده معاصر ايراني در ?? دي ماه ???? در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود. او نويسنده ي داستان هاي حيرت انگيزي است که در فضاي دلگير شهرستان هاي کوچک اتفاق مي افتد. اولين داستان کوتاه‌اش وقتي بيست سال داشت منتشر شد و “ملکوت”، تنها داستان بلندش، را در بيست و پنج سالگي منتشر کرد. نويسنده اي است که از “پنجره ي داستان”، “واقعيت” يک دوره را به ما نشان مي دهد. او با صلاح طنز به مقابله با آشفتگي هاي ديوانه کننده زندگي بي آرمان مي رود. جنبه هاي غريب و از نظر پنهان مانده ي امور عادي را مي نماياند تا بيچارگي پنهان در بطن هستي انسان ها را نشان دهد؛ به همين جهت بي آنکه مانند مقلدين رئاليسم جادويي، به خوارق عادت متوسل شود، داستان هايش حال و هوايي غافلگير کننده مي يابند. غرابتي همه ي داستان را فرامي گيرد و چشم خواننده را به گستره ي وسيع تري از حيات مي گشايد و احساس خطر و فاجعه را به او انتقال مي دهد”(ميرعابديني، 1377 : 786و787).
“بهرام صادقي در رمان ملکوت، وقوع رخداد هاي غير عادي را به سادگي اعلام مي کند تا فضايي آکنده از تشويش و فاجعه بيافريند. غرابت رويدادهاي داستان آن را به آثار رئاليسم جادويي نزديک کرده است. اين رمان در رديف داستان هاي جريان سيال ذهن قرار نمي گيرد، اما بارها از اين رمان به عنوان يک داستان جريان سيال ذهن ياد شده است، که يا ناشي از اشتباهي است که درنتيجه برخي شباهت ها و اشتراکات بين داستان هاي روان شناختي و سيال ذهن رخ داده است، يا ناشي از بي اطلاعي برخي منتقدان از چيستي شيوه ي جريان سيال ذهن و تکنيک هاي آن از جمله تک گويي دروني بوده است” (بيات، 1390 :220تا225).
3-5 رضا فرخ فال
او همچون گلشيري، از جمله نويسندگانى است كه نخستين داستان‌هايش را در جنگ اصفهان به چاپ رساند. او دچار‌شدنش را به ادبيات، در آن سال‌ها، ناشى از نوعى وقوف به تنهايى مى‌داند كه نام ديگرش را “ويروس مدرنيسم” مي گذارد.
“فرخ فال متولد اصفهان در 1322 است. برخلاف بسياري از نويسندگان امروز كه به دنبال حذف صداي نويسنده از داستان هستند، از دل حديث نفس هاي قهرمانان فرخ فال، داستاني سر بر مي آورد كه صداي اظهار نظر كننده نويسنده عنصر مهمي در آن محسوب مي شود. البته فرخ فال با انتخاب شخصيت هايش از ميان روشنفكران، اين امر را با ظرافت انجام مي دهد، به طوري كه داستان هاي مجموعه “آه، استانبول” (1368) را مي توان تصويرهاي زنده اي از فضاي روشنفكري نخستين سال هاي پس از انقلاب دانست. فرخفال داستان نويس و مترجم از نويسندگان مکتب اصفهان است. مجموعه داستان “آه استانبول” تا سال ها در کلاس هاي داستان نويسي، نقد و الگو برداري مي شد”(ميرعابديني، 1377 :1057-1058).
“رضا فرخ فال در مجموعه داستان آه، استانبولبرخلاف مندني پور، چندان شيفته صناعت داستان پردازي مدرن نيست، اما در همان قالب سنتي داستان هايش نگاه تازه اي به زندگي و مشکلات روشنفکران دارد… برخلاف بسياري از نويسندگان امروز که خواستار حذف صداي نويسنده از رمان هستند، از دل يک حديث نفس، داستاني سر برمي آورد که صداي اظهارنظر کننده ي نويسنده عنصر مهمي در آن محسوب مي شود. در “برجي براي خاموشي” راوي با مشاهده ي خرابه هاي بازمانده از اعصار کهن، به تأمل در گذر زمان مي پردازد. از برج بالا مي رود، به درون سردابه ها و دخمه ها سر مي کشد. ارواح گذشتگان را پيش خود حاضر مي يابد؛ به مرور ذهنيات راوي-شاهد با خوانده هايش از نوشته هاي کاتبي ازيادرفته در مي آميزد و داستان سيري از برون به درون را طي مي کند. داستان هاي فرخفال با شکست و مرگ آدم هايي پايان مي يابند که تسليم سرنوشت خود مي شوند”(همان:1059-1065).
3-6 رضا براهني
رضا براهني نويسنده، شاعر و منتقد ادبي ايراني است. او عضو کانون نويسندگان ايران و رئيس سابق انجمن قلم کانادا است.
“براهني (???? در تبريز) در “رازهاي سرزمين من” از وراي ماجراهايي که براي قهرمانانش اتفاق مي افتد،تصويري دروني از يک دوره ي تاريخي ارائه مي دهد… رمان به شکل خطي پيش نمي رود. هرکس حديث نفس خود را دارد، هم از زندگي خصوصي خود مي گويد و هم تفسير خود را از ماجرايي مي دهد که همه ي آدم هاي رمان درگير آنند. آدم ها ماجرايي واحد را شرح مي دهند. تکرار در کار کم نيست اما هر راوي بخش هايي را توصيف مي کند که فقط خودش از آن ها اطلاع داردو تک گويي ها به هم مي پيوندند، صداهاي گوناگون همديگر را نقطيع و تکميل مي کنند تا رماني چند صدايي پيدا آيد.
رمان شکلي نو دارد و ترتيب قرار گرفتن فصل هايش براساس توالي زماني نيست بلکه براساس نياز ترکيب ادبي رمان است. نويسنده حالت تعليق اثر و پنهان نگه داشتن ماجرارا، ضمن بازگويي اندکي ازآن، هم از طريق پيش و پس رفتن در زمان و هم باآوردن داستان هاي ضمني براي به تعويق انداختن گره گشايي روايت اصلي، حفظ مي کند”(ميرعابديني، 1377 :1030-1032).
به دليل اين گونه نوآوري هاست که حنيف در باره ي او مي گويد :”رضا براهني بر اين باور است که قصه نويس نبايد قصه اش را براساس نقشه اي به طور کامل از پيش تعيين شده بسازد؛ بلکه پيوسته بايد در حال پيدا کردن مفهوم براي علت ها و معلول هاي داستانش باشد”(حنيف،1384 :70).
“بدين ترتيب، اگر قصه نويس پيش از ساختن قصه، چارچوبي محکم بسازد، اين چارچوب خود به خود، در اواسط قصه فرو خواهد ريخت؛ به دليل اين که آفريننده ي حوادث قصه درخواهد يافت که حوادث و شخصيت هاي قصه اش، به دنبال آينده اي مي گردند که درچارچوب از پيش ساخته شده ي او پيش بيني نشده است. از اين نظر قصه شبيه زندگي است…”(براهني،1365 :137).
“اما براهني نيز -مثل سمفوني مردگان – دربطن رمان از منطق زمان خطي پيروي مي کند و شکل گنگ کرويِ رمان مدرن را از دست مي دهد: هرکس ماجرارا از جايي پي مي گيرد که ديگري قطع کرده است و البته آن را تاپايان کار خود ادامه مي دهد، حتي لحظه ي مرگ خود را نيز شرح مي دهد. در قسمتي از داستان، نويسنده با استفاده از هذيان هاي دوره بيماري زمان ها را در هم مي ريزد و به موجودي واقعي چهره اي نمادين مي بخشد. روياها و خواب ها لايه ي زيرين ماجرا را مي سازند.گاه نقشي پيشگويانه ايفا مي کنند؛ و گاه بن مايه ي اسطوره اي رمان را توضيح مي دهند؛ و به تعبيري يونگي “اعماق نيستي و مرگ و خاطره و حافظه ي مشترک يک قوم” را بيان مي کنند. هر فصل اين کتاب جريان ذهني يکي از شخصيت هاي رمان است که همه شان لحني يکسان دارند. نويسنده براي رسيدن به ساخت مورد نظر خود -ودر پرده نگه داشتن راز- توالي زماني قرار گرفتن فصل ها را به هم مي زند. به نوعي رمان پيش نمي رود، هر بار ماجرا به جايي مي رسد ديدگاه عوض مي شود، راوي ديگري حديث نفس آغاز مي کند تا به همان ماجرا از زاويه اي ديگر بنگرد و ابهام ها و تضادهاي دروني واقعيت را بنماياند”(ميرعابديني، 1377 :1033-1039).
“رضا براهني معتقد است قراردادي که يک قصه نويس حرفه اي طي آن از افراد جامعه به شخصيت هاي داستاني مي رسد، چنين است:
شخصيت در اجتماع( شخصيت در داستان( شخصيت در ذهن خواننده”(حنيف،1384 :120).
“قصه نويس از شخصي که در اجتماع زندگي مي کند، تصور خاصي در ذهن خود دارد و آن تصور را در موقعيت هاي خاصي قرار مي دهد تا يک موجود اجتماعي بدل به موجودي داستاني بشود. خواننده ي قصه با اين موجود داستاني که تصور ذهني قصه نويس از موجودي عيني- اجتماعي است، روبه رو مي شود و تصويري از او در ذهنش مي پروراند که هم پيوندهايي با آن شخص زنده در اجتماع دارد و هم با رشد هاي نامريي با جهان بيني قصه نويس ارتباط پيدا مي کند”(براهني،1365 :20).
3-7 عباس معروفي
“عباس معروفي (1336) در رمان سمفوني مردگان (1368) تراژدي فروپاشي يک خانواده سنتي ايراني را حول جنون و از دست رفتگي يک روشنفکر شکل مي دهد. مضمون و صناعت سمفوني مردگان، رمان خشم و هياهوي فاکنر را به ياد منتقدان مي آورد. معروفي اين رمان را در چهار موومان و ازچهار ديدگاه مختلف روايت مي کند. بيان واقعيت از چند زاويه ديد و به نمايش گذاشتن شباهت ها و تناقض هاي ماجرا در پيوند با تناقضي است که شخصيت و فرجام قهرمان رمان را شکل مي دهد. با اين که در بخش هايي از رمان، زمان به شيوه ي رمان هاي مدرن شکسته شده است، اما حوادث رمان، درکل در مسير زمان تقويمي رمان هاي رئاليستي پيش مي رود. علت برخي از تکرارهاي رمان را در همين دوگانگي بايد جست” (ميرعابديني، 1377 :1087-1090).
“به نظر مي رسد موفق ترين بخش اين رمان از نظر به کارگيري تکنيک هاي روايت، بخش هايي است که در آن از ديدگاه داناي کل معطوف به ذهن شخصيت ها، در کنار تک گويي دروني غير مستقيم استفاده شده است… گم شدن و از کار افتادن ساعت ها در اين رمان اغلب کارکردي استعاري يا نمادين دارد و معروفي با استفاده از اين نماد، به گونه اي بر توجه ويژه ي خود به تقابل زمان ذهني و عيني تأکيد کرده است. علاوه بر آن بسياري از عناصر جزيي و صحنه ها حالتي نمادين دارند”(بيات،1390 :254-257).
“موومان اول استخوان بندي نوي دارد؛ زمان آن 24 ساعت است اما طي آن رخدادهاي چهل و سه سال از زندگي اعضاي خانواده به صورت تصويرهاي گسسته از دريچه ذهن پريشان اورهان بيان مي شود. گم شدن و از کار افتادن ساعت ها در اين داستان، نشانه اي از شکستن زمان ساعت و گستراندن آن به وسيله ي زمان ذهن است؛ از کار افتادن ساعت، يادآور زمان هاي مرده ي ماجرايي هم هست که همه آدم هاي درگير در آن يا مرده اند و يا آخرين دقايق حيات خود را مي گذرانند. هنگامي که اورهان به خواب مي رود، راوي داناي کل – که به شکلي محدود همراه با ديدگاه ذهني اورهان، موومان اول را روايت مي کرد. موومان هاي اول و سوم، فعاليت ذهني دقيق تري را از سوي خواننده مي طلبند و با برانگيختن پرسش هايي در ذهن او، خواستار مشارکتي فعال تر به هنگام خواندن مي شوند. آخرين قسمت رمان، اورهان چون محتضري در بستر مرگ وقار اصلي خودش را پيدا مي کند. کتاب با اميد، آرزو و شايد تسلي پايان مي يابد؛ اميد و آرزوي اين که حقيقت نيرو بگيرد و ذهنيت آيدين ها بتواند اورهان ها را در خود غرق کند و ما نيمه ي دوم عمرمان را زندگي کنيم”(ميرعابديني، 1377 :1090-1095).
3-8 شهريار مندني پور
نخستين مجموعه داستان او به نام سايه‌هاي غار در سال ???? منتشر شد. “آنچه در داستان هاي شهريار مندني پور نمودي چشمگير دارد، تلاش براي يافتن فرم و لحن مناسب با مضمون داستان است. او مي خواهد از طريق تجربه کردن فرم به شناختي تازه از واقعيت برسد، از اين رو، در هر داستان مجموعه ي سايه هاي غار براي آفرينش فضاي مناسب، فرم و نثر خاصي را تجربه مي کند. داستان ها حرکتي دايره اي دارند، هيچ کدام مسيري خطي را طي نمي کنند که از جايي شروع شوند، فرود و فرازي را بگذرانند و پس از رسيدن به نقطه اوج پايان يابند. نويسنده قطعات در هم ريخته ي واقعيت، خاطره و کابوس را با نظمي دروني کنار هم مي چيند، از نقطه اي برروي دايره ي زمان ذهني شروع مي کند و پس از رفت و برگشت هايي در ذهنيت راوي، به مرکز ماجرا مي رسد. اوبراي پرداختن به وجوه گوناگون واقعيت، ناگزير از انتخاب صناعتي پيچيده شده است. به همين دليل، داستان هاي مندني پور در برخورد اوليه مشکل و دربسته به نظر مي رسد و با طلب کردن فعاليت ذهني خواننده او را به مشارکت فعال تر به هنگام خواندن متن فرا مي خوانند”(ميرعابديني، 1377 :1057-1059).
رمان دل دلدادگي مندني پور از ساختماني دقيق و انديشيده برخوردار است که در آن اجزاي مختلف با دقت جابه جا شده اند تا روايتي کاملاً غير خطي از حوادث ارائه دهند.
“شايد بتوان مهم ترين و برجسته ترين ويژگي رمان دل دلدادگي را شيوه ي روايت آن دانست… مهم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره داستان کوتاه، شازده احتجاب، زبان عامه Next Entries پایان نامه درباره روشنفکران، سرچشمه ها، شازده احتجاب