پایان نامه درباره داستان کوتاه، عنصر زمان

دانلود پایان نامه ارشد

جاري مي شود و براي روايت اين ذهنيات، از زبان ذهن شخصيت بهره مي گيرد”(بيات، 1390 :87).

2-12-1-3 حديث نفس
“حديث نفس يا حرف زدن با خود آن است که شخصيت افکار و احساسات خود را به زبان بياورد تا خواننده از نيات و مقاصد او با خبر شود. در شيوه ي حديث نفس فرض براين است که مخاطب حضور دارد، ولي شخصيت با خود سخن مي گويد. برخلاف تک گويي دروني، مقصود از حديث نفس، انتقال هويت ذهني و زندگي دروني شخصيت به خواننده نيست، بلکه هدف انتقال انديشه ها و احساس هايي است که با طرح عمل داستاني ارتباط دارند”(ميرصادقي،1377 :82).
“مونولوگ وقتي جنبه دروني به خود مي‌گيرد، همه چيز در ذهن و روان فرد مي‌گذرد و در اين حالت بيماري و فرافكني شكل پيچيده‌تر و در عين حال خطرناك‌تري به خود مي‌گيرد. فکر فرديت، که تحقق آن را بيش از همه به نفوذ فلسفه هاي لاک و دکارت مديونيم، فکري است که اساساً بر تصور زمان و مکان مشخص است که، در واقع امر، جنبه نوين داستان را شکل مي دهد”(آلوت، 1380 : 378).
“روندهاي ذهني شخصيت ها در حديث نفس مستقيماً و بدون حضور نويسنده صورت مي گيرد، منتها فرض براين است که مخاطبي نيز حضور دارد. در حديث نفس، زاويه ديد همواره همان زاويه ديد شخصيت است و اين شيوه از ميان لايه هاي مختلف ذهن، با لايه هاي سطحي تري نسبت به تک گويي دروني سروکار دارد. شيوه ي حديث نفس اغلب همراه شيوه هاي ديگر جريان سيال ذهن به کار مي رود”(بيات،1390 :90).
2-12-2 فوران وحشت بار
اين شيوه ي روايت ، از دل وحشت و نابساماني و ناامني مادي و معنوي روييد . جريان سيال ذهن شيوه اي ادبي است در روايت ، که به موجب آن ، عمق جريان ذهني يک شخصيت ، که آميزه اي از ادراکات حسي و افکار آگاه و نيمه آگاه خاطرات ، احساسات و تداعي هاي تصادفي به همان صورت بيان مي شود . اين شيوه ي روايت ، براساس مفاهيمي استوار است که ايجاد تداعي معاني مي کند. بي شک تمامي آنچه در مرحله ي پيش از گفتار مي گذرد، در قالب کلام و آن هم کلام نوشتاري قابل انعکاس نيست. نويسنده ناچار است حتي در تک گويي دروني از ميان محتويات ذهن دست به گزينش بزند. هاله ها و حواشي انديشه ي آدمي حتي در لحظه اي محدود چنان گسترده و بي شمارند که اگر انعکاس آن ها ممکن بود، قدرت تمرکزمان را براي مطالعه بيش از ظرفيتش به کار مي گرفت.
“هانري برگسون در يکي از آثارش به نام زمان و اراده ي آزاد ضمن بحث درباره ي انعکاس جريان بلافصل تجربه در رمان گفته بود که “انعکاس کامل آنچه روح ما تجربه مي کند محال است، زيرا هيچ معيار مشترکي ميان ذهن و زبان وجود ندارد. براي همين است که هنرمند درگير مبارزه اي دائمي مي شود تا بلکه بتواند کاري کند که زبان همان چيزي را انتقال دهد که در اساس براي تحريف آن طراحي شده است” (اريکسن، 1385 :227).
“ولي شيوه ي جريان سيال، به هر حال، بيش از هر شيوه ي روايي ديگر به استقبال خطر مي رود که از آن به عنوان “فوران وحشت بار” نام مي بريم”(آلوت، 1380 :416).
2-12-3 زبان
“نويسندگان ادبيات داستاني، اگرچه رسانه اي متفاوت به نام زبان را به کار مي گيرند، به طريقي همسان از اين قابليت مهارگرانه چشم انداز جهت بازنمود شخصيت ها، رويدادها، و صحنه ي رمان يا داستان کوتاه سود مي جويند.زماني معناي يک متن را درمي يابيم که آن را در بافت دانش، عاطفه ها، و تجربه ي خود قرار دهيم. ليک از آن جا که چنين بافت هايي در نظر خوانندگان گوناگون فرق مي کنند، تفسيرها هم ناگزير متفاوت خواهند بود”(وردانک 1389 :58-59).
“زبان در مرحله ي پيش از گفتار ذهن، از نظم و منطق عقلاني برخوردار نيست و عناصر زباني به صورت درهم آميخته، غيرمنسجم، بدون مخاطب و فاقد مبناي ارتباطي ظاهر مي شوند. ترفندهاي زباني متنوعي در آثار جريان سيال ذهن به کار مي رود. شايد بتوانت مهم ترين ويژگي زبان اين آثار را شعر گونگي و بهره گيري از عناصر شعري آن دانست. شبکه ي درهم تنيده ي تداعي هاي ذهني نيز اغلب سازوکاري شبيه سازوکار حاکم بر صنايع ادبي چون ايهام، جناس و استعاره دارد. بهره گيري فراوان از اين عناصر در داستان هاي جريان سيال ذهن، تلاشي است براي نزديک کردن زبان اين داستان ها به زبان ذهن. برخي از اين ترفندها عبارتند از: عدم رعايت قواعد دستوري، بازي هاي زباني با استفاده از تداعي هاي آوايي و معنايي، عدم نشانه گذاري دقيق متن، ابداع صورت هاي جديد افعال و کلمات براي القاي مفاهيم چندگانه با انعکاس ابهام و ترديد حاکم بر فضاي ذهن”(بيات،1390 :95).
2-12-4 ابهام
ويژگي اساسي زبان داستان هاي جريان سيال ذهن همين چندمعنايي و لغزش از انديشه اي به انديشه اي ديگر است. ابهام در اين داستان ها تاحدود زيادي ناشي از خصوصيت فرايندهاي ذهني در مرحله ي پيش از گفتار است که در آن خواننده مستقيماً با محتويات ذهن روبه رو مي شود و نويسنده نيز نمي تواند به توضيح و تفسير انديشه هاي شخصيت ها بپردازد.
“از آنجا که نويسنده محتويات ظاهراً آشفته و بدون انسجام و مبهم ذهن را در قالب زبان عرضه مي کند، ابهام خواه ناخواه به عرصه ي زبان راه مي يابد و باعث مي شود در اين آثار با اشارات و معاني مبهم، جملات ناقص، کلمات دو يا چندپهلو و نشانه گذاري غيرعادي يا فقدان نشانه گذاري روبه رو شويم.گاهي ابهام داستان هاي جريان سيال ذهن ناشي از آشفتگي ذهن شخصيت هاي داستان است. در بسياري از اين داستان ها شخصيتي که ذهن او دستمايه ي روايت داستان قرار گرفته است، به دلايل مختلفي از جمله روايت ذهنيات مربوط به عالم رويا (شب عزاي فينگن ها)، عقب ماندگي ذهني (خشم و هياهو)، روايت لحظه هاي بين خواب و بيداري(اوليس)، فشار رواني بر ذهن شخصيت و مانند اين ها، در حالت طبيعي و عادي قرار ندارد”(بيات،1390 :96-98).
“ژاک دريدا” فيلسوف فرانسوي در رابطه با نظريه ي “ساخت شکني”(Deconstruction) خود مي گويد: “خواننده ي متن به دو نوع خواندن نياز دارد، و هر متن “دوگانه” است. “دو متن، دو دست، دو نگاه، دو گونه شنيدن…”(صنعتي،1380 :2).
2-12-5 شعرگونگي
گاهي جنبه هاي شاعرانه ي داستان هاي جريان سيال ذهن، به دليل بهره گيري فراوان از عناصر شعري چون به کارگيري تشبيه ها و استعاره هاي بديع و توجه دقيق به معاني ضمني کلمات، در کنار توجه ويژه به تأثير موسيقايي اجزاي زبان، بر جنبه هاي داستاني آن ها غلبه مي کند.
“استعاره و نماد از مهم ترين صناعت هايي هستند که زبان داستان هاي جريان سيال ذهن را به زبان شعر نزديک مي کند. به ويژه به دليل خصلت مبتني بر استعاره ي برخي از فرايندهاي ذهني، نويسندگان بسياري براي نزديک شدن به حال و هواي ذهن در نگارش تک گويي دروني سعي کرده اند بيش از هر چيز سازوکارهاي استعاري زبان ذهن را برجسته کنند”(بيات، 1390 :104).
2-12-6 تداعي آزاد،همخواني آزاد29
“اصطلاحي که عموماً در روان شناسي به کار مي رود اما به نقد و نظريه ي ادبي نيز راه يافته است. نکته اين است که واژه يا انديشه اي ،برانگيزنده يا محرک يک سلسله واژه يا انديشه هاي ديگر است که شايد پيوند منطقي با هم داشته يا نداشته باشند. برخي نوشته ها “شبيه” تداعي آزاد هستند. بيشتر نوشته هاي شبيه به تداعي آزاد شايد نتيجه ي انديشه ي دقيق و نظم و ترتيبي حساب شده است. جيمز جويس در اوليس (1922) يکي از پيشروان اصلي اين فن است”(کادن، 1380، 168).
“تداعي فرايندي رواني است که در آن شخص، انديشه ها، کلمات، احساس ها يا مفاهيمي را که قابليت فراخواندن يکديگر را دارند به هم ارتباط مي دهد. قابليت فراخواني مي تواند حاصل شباهت، همزماني يا پيوندهاي ديگر باشد.آنچه از طريق تداعي به ذهن مي آيد، کاملاً مربوط به زندگي و گذشته و تجربه هاي خود اوست. اما گاه زنجيره تداعي ها ريشه در اسطوره ها و باورهاي عمومي و سنت هاي فرهنگي دارد که شخص بدان وابسته است. تداعي يا به شکل منطقي صورت مي گيرد، يا منطقي براي حود نمي شناسد که در اين صورت آن را تداعي آزاد مي نامند”(ميرصادقي،1377 :59).
2-12-6-1 تداعي، همخواني، مجاورت30
“پيوند مشترک بين موضوع و يادها. کالريج در بيوگرافي ليترريا مي نويسد: “يادها از لحاظ مجتمع بودنشان قدرت تداعي يکديگر را پيدا مي کنند. به عبارت ديگر هر بازنمايي جزيي موجب بازنمايي کلي مي شود که خود بخشي از آن بوده است. هر گونه ادراک حسي يا يادي ممکن است باچيزي در گذشته همراه يا متداعي گردد. درجستجوي زمان از دست رفته ي پروست نمونه ي عملي استفاده از تداعي ها و فراخواني هاست. تقريباً همه ي شعرها به شدت تداعي کننده اند”(کادن، 1380، 42).
2-12-7 زمان
“زمان ” همواره از پيچيده ترين و بحث برانگيز ترين مسائل فلسفي بوده است. بشر زمان را رام نشدني ترين و آزار دهنده ترين وجه زندگي اين جهاني مي داند؛ و به ناچار در جلوگيري از حرکت شتابان زمان به سوي آينده سر تسليم فرود آورده است. زمان مي گذرد،بشر نيز خواسته يا ناخواسته با آن همراه مي شود؛ آدميان همچون نوباوگاني، در پي زمان مي روند و اسير و در بند آن مي شوند و هيچ راه گريزي نيز ندارند. ويژگي هاي خاص زمان انديشمندان را بر آن داشته است تا به تفکر در هستي و چيستي زمان بپردازند و همواره در پي روزنه اي براي کشف حقيقت آن باشند.
“با دادن برجستگي به زمان داستاني، با وارد کردن بعد تازه اي به رمان، ماجراي داستاني به خط مستقيم که در سطح هموار کشيده باشد (سرنوشت قهرمان در انتهاي صحنه) پيش نمي رود. اين ماجرا به صورت شبکه اي از خطوط در مي آيد که بر روي هم سوار شده، همديگر را قطع کرده و اغلب در هم پيچيده اند. خواننده رمان ديگر از يک سر داستان وارد نمي شود که باطي مسير مستقيمي از سر ديگر آن بيرون بيايد، بلکه وارد دنيايي مي شود که در آن سرگردان شده، نمي داند که به کجا مي رود. چنين است اقتضاي فرم تازه اي از آفرينش داستاني که سه باني آن، بي آن که با هم مواضعه اي داشته باشند، عبارتند از پروست، کافکا و جويس. اما پيش از آن ها هنري جيمز نيز به اين کار دست زده بود که اثر کار او در بر هم زدن فرم داستاني بلافاصله محسوس نشده بود”(سيدحسيني، 1384 :1067).
“داستان هاي جريان سيال ذهن به دليل رويکرد ويژه به مفهوم زمان، گاه داستان زمان نيز ناميده شده اند. در اينگونه داستان ها گذشته و آينده از زمان حذف مي شود تا کشف و شهودي محض از لحظه حال به دست آيد. نويسندگان اين داستان ها، براي انعکاس دقيق ذهن انسان و چگونگي تطابق آن با زمان، به انواع شگردهاروي آورده اند. برخي از آن ها عبارتند از: بازگشت ناگهاني به گذشته، تغيير مداوم روايت بين حال و گذشته و آينده، روايت مدتي طولاني از گذشته از دريچه لحظاتي محدود از زمان حال، جابجايي مداوم کانون روايت داستان ميان لايه هاي مختلف ذهن شخصيت و در نتيجه بين زمان بيروني و زمان دروني يا زمان ساعت و زمان ذهن، بهره گيري از تداعي هاي مکرر که گذشته و حال را به هم مي آميزند، کاربرد نامتعارف زمان هاي افعال و…”(بيات، 1390 :118و119).
2-12-7-1 زمان بيروني و زمان دروني
“براي رمان نويسان قرن حاضر، اساس آگاهي نسبت به زمان، هم از رهگذر فشار هاي يک زمانه ي ناساز تشديد مي شود، و هم از طريق کشفيات تازه اي که در زمينه هاي روان شناسي و ديگر علوم صورت مي بندد. نخستين نشانه هاي ناسازگاري هاي اين زمانه را در شتاب بيمارگونه و اهداف پراکنده اي احساس مي توان کرد که در اواخر قرن نوزدهم به چشم مي خورد؛ و اين در حالي است که طليعه ي فروپاشي انديشه هاي پذيرفته شده در زمينه ي روان شناسي را در نظريه هاي ويليام جيمز مشاهده مي توان کرد که همگي مقدم بر آراي فرويد در اين زمينه اند،و ويليام جيمز عنصر زمان را به مثابه يک عامل سازنده شخصيت انساني قلمداد مي کرد؛ هم او عبارت “جريان سيال هوشياري” را وضع نمود تا برخي از مفاهيم مورد نظر خود را به کمک آن شرح بتواند کرد”(آلوت، 1380 :385).
“کتاب در جستجوي زمان گم شده اثر پروست، که از جمله ي شاهکار هاي اين قرن به شمار مي رود، مستقيماً الهام از آن احساس “جدايي ناپذيري ما از گذشته” مي گيرد که خود يادآور نظريه ديرش (duree)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره سرچشمه ها، داستان کوتاه، جهان خارج Next Entries پایان نامه درباره داستان کوتاه، شازده احتجاب، زبان عامه