پایان نامه درباره داستان کوتاه، شازده احتجاب، زبان عامه

دانلود پایان نامه ارشد

(=تداوم) برگسون است.در اين دوره، رمان نويسان به انواع گوناگون شگرد ها و تدبير هاي تازه روي مي آورند تا از رهگذر آن ها بتوانند اين لحظات هوشياري که حکم تجلياتي را پيدا مي کنند که گويي در بُعدي ديگر، بيرون از بعد آن نوع از زمان تحقق مي يابند که بر صفحه ي ساعتي ثبت مي شود که بر ديوار آويخته است، و از جمله ي آن شگرد ها و تدبيرها يکي رهاکردن توالي معمولي زمان است، از آن گونه که در خشم و هياهو” (1929) اثر ويليام فاکنر به چشم مي خورد؛ و ديگري همين شيوه ي جريان سيال هوشياري است، آن گونه که در “اوليس” (1922) اثر جويس يافت مي شود. اما اين شيوه ها و شگرد هاي جديد همگي تأکيد بيشتري بر اين واقعيت مي گذارند که احساس فرديت خود بر حافظه استوار است و حافظه نيز ، به نوبه ي خود، بر زمان تکيه دارد”(همان :386).
2-12-7-2 معناي نمادين ساعت
“تجسم زمان دقيقاً وابسته به نوع زمان سنج هاست. ساعت خورشيدي، ساعت آبي، ساعت شني و ساعت مکانيکي زمان هاي مختلفي را نشان مي دهند. در ساعت آفتابي زمان به نرمي سايه ها روي اين ابزار دست مي کشد. در ساعت شني زمان دانه دانه کاهيده و محو مي شود. در ساعت مکانيکي نوسان شماطه و تيک تيک چرخ دنده ها، با سماجت بر ايجاد نظم دروني به طور مستقيم با نبض بشر حرف مي زند. زمان از وسيله اي که واحد ها را تقسيم مي کند و به آن ها نام مي دهد، تأثير، رنگ و ويژ گي هاي خود را مي گيرد. مفهوم مجرد درباره ي زمان هميشه خواهان بياني روشن، و يا شرطي ضمني از تحقق حرکت زمان است” (اريکسن،1385، 292).
“در جهان پُست مدرن زمان سنج ديجيتالي داراي دقت و سرعتي باور نکردني شده است. اين زمان سنج هيچ گونه جابه جايي را مجسم نمي کند. با اين ابزار يا به عبارت ديگر در اين عصر زمان حتي همگون هم نيست، زيرا زمان سنج ديجيتالي فقط حال را نشان مي دهد و در نتيجه بيآينده و فراموش شدني “يعني بي گذشته” است. زمان چون حفره ي بزرگي شده است که درآن همه چيز ناپديد مي شود، بدون آن که از خود ردي برجاي بگذارد. با نشانگر هاي دقيق و جهان شمولي چون ساعت ديجيتالي هم انتظارات و هم خاطره ها ناپديد مي شوند، زيرا زمان-يعني هر لحظه ي کوچکي- معادل يک رقم گذرا و بي محتواست” (اريکسن،1385، 293).
“همه ي رمان نويسان خود را به يک اندازه ملزم مي دانند که به عامل زمان وفادار بمانند. هنري جيمز يک جايي به همکاران رمان نويسش هشدار مي دهد که :”اين مسئله ي جاويد زمان… هميشه با ما است؛ و هميشه نيز مهيب و دشوار است؛ و هميشه هم بر اثرات گذشته و گذار بزرگ خود، اين “دوزخ، اين گرداب تاريک و واپس گريز” ، اصرار مي ورزد” ؛ و با اين گفته، جيمز وضع خود را نسبت به تمايزي مشخص مي کند که رمان نويس را به طرزي قاطع از پيشينيان شان که در قالب هاي ادبي ديگر قلم مي زدند جدا مي سازد” (آلوت، 1380 : 378).
2-12-8 نماد
در ادامه ي اين فرايند ها عناصري در داستان هاي جريان سيال ذهن، تبديل به نماد مي شوند. نمادگرايي اينگونه داستان ها را مي توان از دو جنبه بررسي کرد. نخست، تعبير و تفسير نمادين عناصر، رخدادها و اجزاي زباني اين داستان ها در سطح خرد، که به خواننده اجازه مي دهد بسياري از واژگان، گفتگوها، اشيا و رخدادها را نماد مفاهيم کلي تري تلقي کند؛ و ديگري درنظر گرفتن کليت داستان به عنوان موقعيتي نمادين که در آن خواننده مي تواند وراي داستان اوليه و ظاهري که شخصيت هاي مختلف در آن درحال نقش آفريني هستند، لايه هايي زيرين براي داستان در نظر بگيرد که در آن ها مفاهيم و موقعيت هاي کلي معاني ديگري را نيز به ذهن متبادر کنند.
2-13 مهم ترين ويژگي هاي جريان سيال ذهن
با توجه به آن چه در مورد داستان هاي جريان سيال ذهن گفته شد برخي از مهم ترين ويژگي هاي اين آثار را به طور کلي مي توان چنين برشمرد:
2-13-1. نويسنده قصد دارد آگاهي دروني شخصيت ها را ارائه نمايد.
2-13-2. در تكنيك سيال ذهن، لايه‌هاي پيش از گفتار بر گفتارهاي عقلاني برتري دارد و آنچه در ذهن شخصيت جريان دارد و هنوز به گفتار زباني در نيامده است، نوشته مي‌شود؛ حوادث بريده بريده و نامنظم از دريچه ذهن شخصيت روايت مي شودو خواننده با دقت و گاهي با بازخواني و قرار دادن وقايع پراکنده کنار هم مي تواند به ديدي کلي درباره ي آن دست يابد.
2-13-3. در اين شيوه، گذشته چنان با حال در آميخته مي‌شود و نامرتب و پاره‌پاره در ذهن شخصيت جريان دارد كه خواننده نميتواند به‌سرعت به كليت آن پي ببرد. يعني ذهن شخصيت ها چنان براي خواننده مبهم است که گاه رفع اين ابهام تا پايان داستان طول مي کشد. حتي گاهي تا پايان داستان هم ابهام برطرف نشده و خواننده ناچار به تعبير شخصي وقايع مي شود.
2-13-4. سوم شخص يا داناي كلي كه گاهي در ميان تك‌گويي‌ها شركت مي‌كند، به هيچ وجه در كيفيت و چگونگي گفتوگوهاي ذهني دخالت نمي‌كند؛ فقط گاهي در رفتار ديگر شخصيت‌ها و اتفاقات زمان حال دخالت مي‌كند.
2-13-5. گسست‌هاي زماني كه در جريان سيال ذهن پديد مي‌آيد با تفكر و تك‌گويي دروني شخصيت همخواني دارد وگرنه، نوشته‌ها كاملاً هذياني به نظر مي‌رسد. ذهنيت شخصيت ها به صورت گسسته ارائه شده و معاني و اشارات تبيين نشده در آن ها وجود دارد.
2-13-6. در جريان سيال ذهن، “همزماني” ‌اتفاق مي‌افتد ولي در قصه‌هاي معمولي با پديده”در زماني” مواجهيم، يعني زمان اين داستان ها غير خطي است. برخي مقاطع زماني گذشته نسبت به مقاطع زماني ديگر برجستگي مي يابند، چنان که گاهي حتي يک لحظه، به دليل اهميتي که خاطره ي آن لحظه در ذهن راوي دارد، ارزشي بيش از چند سال مي يابد. ذهن شخصيت نيز بدون توجه به ترتيب زماني وقايع و فاصله آن ها از زمان حال، آزادانه ميان اين مقاطع زماني حرکت مي کند.
2-13-7. در مرحله ي پيش از گفتار، هيچگونه سانسور و گزينشي بر محتويات ذهن اعمال نمي شود.با اين که نويسنده تک گويي ها را کاملاً انديشيده و سنجيده مي نويسد، آن را به گونه اي تنظيم مي کند که به نظر برسد در به کارگيري زبان هيچ انتخاب و گزينشي در کار نبوده است.
2-13-8. ترتيب زماني و نظم منطقي رويدادها در کليت داستان به هم مي خورد.
2-13-9. تک گويي دروني در قسمت هاي مهمي از داستان به کار مي رود. در حديث نفس يا روايت از ديدگاه داناي کل نيز روايت داستان محدودبه ذهنيات شخصيت هاست.
2-13-10. اين داستان ها مخاطبي در خارج از ذهن شخصيت ندارند و در آن ها تنها ادراک بلاواسطه شخصيت از جهان منعکس مي شود، بدون اين که آگاهانه هدفي ذهني يا معنايي ظاهري را دنبال کند.
2-13-11. تداعي هاي لفظي و معنايي از مهم ترين ترفندهايي هستند که در اين داستان ها براي حرکت ميان زمان ها و حوادث گوناگون به کار گرفته مي شوند.
2-13-12. گاهي زبان اين داستان ها به تبع ويژگي هاي زبان در مرحله ي پيش از گفتار، با عدول از قواعد دستوري و درهم ريختگي هاي نحوي همراه است.
2-13-13. در جريان سيال ذهن، فعل‌ها در رابطه با واقعيت‌هاي ذهني هستند نه واقعيت عيني. در نتيجه معني آن ها معمولاً با ضميرهاي شخصي كامل مي‌شود. به همين سبب مقوله ي زمان و به كارگيري درست و هنرمندانه ي آن در اين‌گونه رما‌ن‌ها اهميت قابل ملاحظه‌اي دارد.
در فصل سوم، ابتدا چند تن از برجسته ترين نويسندگان مدرن داستان هاي ايراني، به ويژه نويسندگان داستان هايي به شيوه ي جريان سيال ذهن، معرفي مي گردد؛ و سپس هوشنگ گلشيري، برجسته ترين نويسنده ي جريان سيال ذهن در ايران و اثر معروف او رمان شازده احتجاب، معرفي خواهد شد. اين رمان در امتداد رويکردي است که هدايت در بوف کور آغاز کرده بود. استفاده از بازي هاي زباني و بهره گيري از تکنيک جريان سيال ذهن، و سبکي پيچيده و چند لايه را مي توان به عنوان نقاط قوت اين اثر از گلشيري به حساب آورد.

فصل سوم
نويسندگان جريان سيال ذهن:
هوشنگ گلشيري

3-1 مقدمه: در اين فصل ابتدا به معرفي برخي نويسندگاني پرداخته مي شود که با توجه آگاهانه به تکنيک هاي روايت ذهني داستان، مهم ترين داستان هاي جريان سيال ذهن را در ادبيات داستاني ايران خلق کرده اند. سپس هوشنگ گلشيري و بعضي از آثار داستاني او معرفي خواهد شد.
3-2 صادق هدايت:
صادق هدايت را بايد يکي از پايه گذاران ادبيات داستاني مدرن در ايران به شمار آورد.
“صادق هدايت در 28 بهمن 1282 در تهران در خانواده‌اي اصيل متولد شد. او به دليل آشنايي کامل با نهضت مدرنيسم غرب و دامنه ي گسترده مطالعاتش، ادبيات داستاني فارسي را به ويژه در رمان به جهتي سوق داد که از برخي جنبه ها مي توان حرکت آن را همپاي برخي تحولات جامعه ي ادبي غرب دانست.آندره برتون، بنيانگذار مکتب سوررئاليسم، بوف کور هدايت را از آثار درخشان آن روزگار به شمار مي آورده است. هدايت در کنار گرايش هاي مدرنيستي خود، اولين نويسنده ي جدي داستان هاي ذهني و روان شناختي فارسي نيز بود… تأثيرپذيري از فرويديسم و روانکاوي فرويد و انعکاس آن در برخي داستان ها و سعي او در تحليل رواني شخصيت ها، تأثير پذيري از ديدگاه هاي يونگ در آثاري چون بوف کور و عواملي از اين دست، بي ترديد در گرايش هدايت به انعکاس دنياي ذهن و درون در آثارش نقش مؤثري داشته اند”(مير عابديني، 1377 :90- 119).
“بنا به تحليل دستغيب، هدايت در بوف کور به نوعي شخصيت پردازي ترکيبي دستيازي مي کند؛ يعني با يک الگوي شخصيت پردازي بومي که همان دختر اثيري است و يک مرد خميده و درون گرا که تا آن زمان در آثار ريلکه و ژرالدو و کافکا آمده بود، اساس بوف کور را پي ريزي مي کند. البته بومي شده ي پيرمرد خنزرپنزري را در آثار غرب نداريم…”(حنيف،1384 :123).
“آشنايي هدايت با شيوه ي داستان نويسي جريان سيال ذهن و امکانات مختلف آن موجب شده است که در برخي داستان هايش از جمله رمان بوف کور و داستان هاي سه قطره خون و زنده به گور آگاهانه به اين شيوه ي داستان نويسي نزديک شود، بدون آن که بخواهد داستان جريان سيال ذهن بيافريند. تنها در داستان کوتاه فردا هدايت قصد نگارش تک گويي دروني را داشته است”(بيات، 1390 :188).
“بوف کور رماني سوررئاليستي و در بعضي صحنه ها اکسپرسيونيستي است. داستان کوتاه “فردا” از نظر به کارگيري آگاهانه شيوه جريان سيال ذهن از نخستين داستان هاي فارسي است. در داستان فردا تک گويي دروني دو شخصيت در کنار هم قرار مي گيرد و دو روايت ذهني را به موازات هم پيش مي برد و داستان را شکل مي دهد”(دستغيب، 1353 :156).
3-3 صادق چوبک
“صادق چوبک (1295-1377) از زمره نويسندگاني بود که همراه تني چند از نويسندگان چو صادق هدايت جرياني را ايجاد کردند که مي توان آن را مهم ترين جريان مدرن ادبيات داستاني ايران تلقي کرد. چوبک در داستان کوتاه بعد از ظهر آخر پاييز و رمان سنگ صبور، آگاهانه به نفوذ به درون ذهن شخصيت ها دست زده است و از نظر پيشگام بودن در خلق داستاني که مي توان آن را به تمامي اثري در شيوه جريان سيال ذهن تلقي کرد، حتي بر صادق هدايت تقدم دارد”(بيات، 1390 :199و200).
“چوبک در روايت داستان بعد از ظهر آخر پاييز، علاوه بر ديدگاه داناي کل، از هردو شيوه روايت تک گويي دروني مستقيم و غير مستقيم استفاده کرده است. در داستان سنگ صبور، شخصيت ها در کنار هم ولي در دنيايي متفاوت و جدا از هم زندگي مي کنند و به همين دليل، چوبک دريافته است که بهترين شيوه روايت داستان شيوه اي است که در آن شخصيت ها بدون مخاطب قرار دادن يکديگر در تنهايي خود و براي خود بينديشند و محتويات ذهن آن ها از طريق تک گويي دروني مستقيم ارائه شود. او در سنگ صبور علاوه بر به کارگيري تک گويي دروني، به نوآوري هاي ديگر هم دست زده: برگزيدن زاويه ديد دروني و قراردادن کانون روايت در ذهن شخصيت ها، استفاده از ديالوگ نويسي به شيوه نمايش نامه نويسان در بطن تک گويي هاي دروني، استفاده وسيع از عناصر زبان عامه و اشعار و داستان هاي فولکلوريک به منظور انعکاس ملموس فضاي فکري و ذهني شخصيت هاي سطح پايين اجتماع و نوآوري هاي ديگري که پيش از اين به طور گسترده در داستان نويسي ايران

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره داستان کوتاه، عنصر زمان Next Entries پایان نامه درباره داستان کوتاه، مکتب اصفهان، روشنفکران