پایان نامه درباره خاورمیانه، انتقال اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

ز انگلستان به شبه‌جزیره ایبری را در نظر بگیریم، این مجموعه ابزارهای سنگی غنی در غارهای چند دورهای، بیشتر در مناطق جنوبی و مدیترانهای حضور دارند. افزایش جمعیت و استمرار استقرار، در عرضهای جغرافیایی جنوبی اتفاق افتاده که از نظر حضور حیوانات غنی بودهاند. در خاورمیانه و بر اساس دادههایی از فلسطين و کویر نگو41، این الگو تکرار شده است (Stringer and Gamble 1993: 80,81). این الگوی ترک مناطق شمالی و استقرار در مناطق جنوبیتر به دلیل تأثیر اقلیم بر فراوانی و قابل پیشبینی بودن منابع حیوانی بوده است. با توجه به نقشهی پراکندگی سایتهای موستری (که معمولاً مرتبط با نئاندرتالها هستند) درست از زمانی که اقلیم قاره تغییر پیداکرده و حیات را سخت نمود، کاهش جمعیت در سایتهای جنوبی و غربی نئاندرتال دیده میشود.

شکل 1: پراکنش نئاندرتالها (Cela-conde and Ayala 2007: 274)

به طور کلی، 2 مرکز جمعیتی برای نئاندرتالها دیده میشود: غرب اروپا و خاورمیانه؛ در تأیید این نتیجهگیری، مدارکی از بقایای نئاندرتال، تراکم دستساختهها و تعدادی غار و محوطههای روباز به دست آمده است که نشان میدهد سایتهایی کلیدی که دارای توالی استقراری شاخصی بودهاند، در این مراکز قرار داشتند مثل کینا42، پِش دُلَز 43 و کومبگرونال در غرب و کوههای کوهِ کَرمِل 44، عمود، یبرود45 و شوبابیق46 در خاور میانه. در اطراف این اردوگاههای اصلی، اطراقگاههای کوچکتر با استقرارهای متناوب قرار داشتند که در آنجا پراکندگی، بر اساس زمانهای اقلیمی “مطلوب” بوده اما هنگام مواجهه با کمبود منابع، جمعیت نیز اردوگاه خود را ترک و در ناحیهی جدیدی مستقر میشدند.
2-4- کالبدشناسی نئاندرتالها
جداسازی ایسترن هوتن47 در 1946 میان نئاندرتال کلاسیک –یعنی آن‌هایی که از غرب و جنوب اروپا در طی یخبندان وورم هستند- و نئاندرتال مدرن (Progressive) که شامل گونههای خاورمیانه بوده و با انسان آناتومیکی مدرن شباهت دارند، برای مدت طولانی مورد پذیرش بود. این دیدگاه بیان میکند که اگرچه نئاندرتالها پیش از ما بودهاند، ژنوم آن‌ها با انسان مدرن مخلوط شده است (Hybridization). ویژگی گونههای اروپایی کاملاً مطابق با ریختشناسی شاخص و متمایز کلی نئاندرتالها است. هاول (1952) معتقد است که ویژگیهای شاخصی که خاص نئاندرتالهای پسین است، از جمعیتی گسترده باقیمانده است و بر این اساس عنوان کرد که مفهومی برای کاربرد اصطلاح کلاسیک به این گونهها که مراحل پایانی این روند را پیش بردند وجود نداشته و کاربرد آن را نادرست دانست. بنابراین وی(1952)، برای ارجاع به نئاندرتالهای “کلاسیک”،از علامت نقل‌قول (” “) بهره برد. هاول ویژگیهای نئاندرتالهای “کلاسیک”را به این صورت توصیف نمود: سقف جمجمه (Cranial Vault) کشیده، کوتاه و عریض؛ اسکلت صورت پهن با استخوان گونهی برجسته و بینی بزرگ؛ قوس ابرویی (supraorbital tori) ضخیم و نیمدایرهای؛ عدم وجود چانه؛ فک پایین مستحکم بافاصله میان آسیای شماره 3 و دیوارهی فک پایین (retromoral space)؛ گنجایش زیاد جمجمه (بیش از انسان هوشمند)؛ ستون مهره‌های کوتاه و حجیم؛ رانهای (limb) کوتاهتر و محکمتر نسبت به کل قد (Howell 1952).
به طور کلی، ویژگیهای فیزیکی عمومی نئاندرتال بدین شرح است:
1- جمجمه کشیده. که در قسمت بالایی مسطح و پهن (Platycephaly)بوده و احتمالاً این ویژگی را از نیاکان خود، انسان راست قامت، به ارث برده بود. خط ابرو (brow ridge) با دو قوس (double arched) که تفاوت آن با انسان راست قامت در این است که این عضو در نئاندرتال یک ساختار توخالی ولی در انسان راست قامت، استخوانی فشرده بوده است (Stringer and Gamble 1993: 74,75).
2- بینی بزرگ که شاید سازشی برای گرم و مرطوب کردن هوای سرد و خشک یخبندان بوده است. هم قسمت داخلی و هم قسمت خارجی بینی بزرگ بود. همچنین بینی بیش‌ترین فاصله را با مغز داشته که از ورود هوای سرد حفرهی بینی به غشا بافت مغزی جلوگیری میکرد (Coon 1962). همچنین بینی بزرگ به از دست دادن گرمای ایجادشده به دلیل فعالیت زیاد، به آن‌ها کمک میکردهاست(Franciscus and Trinkaus 1988).
3- دندانها. دندانهای جلویی نئاندرتالها بسیار بزرگ بوده و در مقایسه با نیاکان احتمالیشان آثار استفاده بیشتری را نشان میدهند که احتمالاً حاکی از کاربری ویژهی آن‌ها است چرا که اندازهی دندانهای دیگر به نسبت دندان جلویی بسیار کوچکتر شده است. سایش دایرهای شکل و خرابی دندانهای جلویی نشان می‌دهد که شاید برای حمل و نگهداری غذا و… از آن‌ها استفاده میشد. این سایش در دندانهای شیری (incisor) غار کینا شاهدی بر آغاز زودهنگام اینگونه کارها است(Stringerand Gamble 1993: 76,77).
4- استخوان گونهی نئاندرتال متمایل به عقب بوده و برجسته است (Stringer and Gamble 1993).
5- عدم وجود چانه در نئاندرتالها که بعضاً در نئاندرتالهای جدیدتر چانهی کوچک مشاهده میشود (Stringer and Gamble 1993).
6- اندازهی مغز. شکل جمجمه(brain case) در نئاندرتال مطابق با شکل مغز آن‌ها است که در مقایسه با انسان مدرن کشیده، کوتاه و مسطح بوده و شباهت بیشتر با انسان راست قامت و نیاکان آن‌ها در پليئستوسن میانی دارد. حجم مغز نئاندرتالها در مقایسه با انسان امروزی بیشتر بودهاست که به طور میانگین حجم مغز مؤنث 1300 و مذکر 1600 میلیلیتر بوده که در نمونهی عمود به 1740 هم میرسد که این بزرگی مغز، بیشتر در قسمت‌های عقبی (occipital lobes) بوده و در قسمت جلویی (frontal lobes) کوچکتر است که باعث شده نسبت به مغز انسان مدرن در درجهی پایینتری قرار گیرد. پیوریه48 این حجم بزرگ مغز را به حجم زیاد بدن نسبت میدهد (Piorier 1987). ولی ترینکاوس معتقد است که این امر میتوانسته نتیجهی دورهی بارداری طولانی مدتتر نیز بوده باشد(Trinkaus 1984). از دیگر دلایل بزرگی مغز، سرمای هوا است (در جمعیتهای امروزی، جمعیتهایی که در عرضهای جغرافیایی بالاتر زندگی میکنند، دارای مغز و بدن بزرگتری هستند)(Stringer and Gamble 1993: 81-83).
7- لگن و مفصل ران. قسمت بالای استخوان شرمگاهی(superior pubic ramus) بلند، باریک و تخت بودهاست. بلندتر بودن آن، احتمالاً به دلیل افزایش حجم کانال زایمان بوده که در نتیجه کودک متولد شده بالغتر و بزرگتر بودهاست که هم امکان زنده ماندن جنین در شرایط مختلف افزایش مییافته و هم امکان رشد سریعتر جنین در طول دوران حاملگی (و یا رشد نرمال در طی دوران طولانیتر در رحم) فراهم میشد (Stringer and Gamble 1993: 86-88).
8- قد نئاندرتالها. نئاندرتالها بلند قد نبودهاند؛ قد مذکر به طور میانگین 169 و مؤنث 160 سانتیمتر بودهاست. بلندقدترین نئاندرتال شناختهشده از عمود و با 179 سانتیمتر قد و کوتاه‌ترینشان از شانیدر و لافراسی49 با 155 سانتی متر قد به دست آمده‌اند ( Stringer and Gamble 1993: 92).
9- وزن نئاندرتالها. بعضی نتایج نشان میدهند که احتمالاً نئاندرتالها وزن بیشتری از انسان امروزی داشتهاند ولی بعضی دیگر نشاندهندهی لاغرتر بودن آنهاهستند: مذکر احتمالاً 65 کیلوگرم و مؤنث چیزی در حدود 50 کیلوگرم وزن داشتهاند (Stringer and Gamble 1993: 92).
10- استخوان ساعد دست و استخوان ساق پا نسبت به مدرن کوتاهتر بوده است ( Stringer and Gamble 1993: 92).
فیزیک کوتاه و مستحکم نئاندرتالها مشابه با اسکیموهای امروزی است که شاید شاهدی بر این مدعاست که بخشی از خصوصیات فیزیکی نئاندرتالها به دلیل سازش با هوای سرد بودهاست (Stringer and Gamble 1993: 92).
به طور خلاصه، نئاندرتالها در مقایسه با انسان امروزی جمجمهای ، کشیده با سقف کوتاه، پیشانی عقب رفته و کوتاه داشته که به قوس برجستهی ابرویی ختم میشد؛ آروارهی آن‌ها فاقد چانه بوده که باعث برجستگی بخش میانی صورت شدهبود. استخوانبندی اندام آن‌ها در شکل قفسهی سینه و لگن با انسان امروزی متفاوت بوده است؛ همچنین در مقایسه با انسان امروزی نسبتاً کوتاه قد بوده و بدن آن‌ها نیز ساختاری قوی و عضلانی داشت. پاها و ساعد آن‌ها در مقایسه با تنه کوتاه بود. شاید این ویژگیها به دلیل سازگاری طولانی با محیط سرد و خشک یخبندان بوده که به آن‌ها اجازهی حفظ گرما در بدن و در نتیجه شانس بقای بیشتر در آن شرایط را میداد.
2-5- زبان:
در انسان مدرن تا سن 6-7 سالگی مغز به اندازهی بزرگسالی میرسد و مهارتهای زبانی را آموخته است. در نئاندرتالها به دلیل رشد سریعتر کودکان، زمان کمتری برای آموزش ساختارهای زبان پیش از تکمیل ساختمان مغز وجود داشته است. کودک تازه متولد شدهی انسان مدرن، حنجره اش(Larynx) بالاتر قرارگرفته به گونهای که کودک همزمان هم میخورد و هم تنفس میکند. در حین رشد کودک و افزایش استفاده از زبان، حنجره پایینتر آمده و توانایی ایجاد صداهای متنوع را میدهد که در نتیجهی آن کودک نمیتواند همزمان بخورد و تنفس کند. همزمان با پایین آمدن حنجره، صورت از حالت مسطح به زاویهدار تغییر میابد. شکل جمجمهی نئاندرتال بزرگ‌سال مشابه کودک مدرن است که میتوان نتیجه گرفت نئاندرتالها دستگاه صوتی مدرن نداشتند(Stringer and Gamble 1993:89). استخوان لامی(Hyoid) نئاندرتالها که از کبارا به دست آمده با مدرن شباهت بسیار دارد که بر این اساس برخی معتقدند که این شباهت نشاندهندهی توانایی سخن گفتن مشابه با انسان مدرن بوده است (Arensburg et al.1987) ؛ بعضی دیگر بر این باورند که با توجه به شباهت استخوان لامی خوک با انسان هوشمند، این شباهت نمیتواند دلیل بر این امر باشد (Liberman 1989). رایشهلف معتقد است که مغز نئاندرتالها تقریباً بسیاری از تواناییهای مغز انسان امروزی را نداشته و همچنین فاقد توانایی سخن گفتن بودهاست. آن‌ها با شیوههای گوناگون حرکات چهره میتوانستند مقصود خود را بیان کنند مثلاً برای بیان احساسات خود مثل شادی و یا مطلع ساختن از برخی خبرها و هشدار دادن، از اصوات بلند بهره میبرند؛ ولی قادر به بیان در مورد گذشته و آینده نبودهاند (رایشهلف 1388: 247و 248). بر این اساس او نتیجه میگیرد که این توانایی نقشی بزرگ در انقراض نئاندرتالها ایفا کرده است:
«زبان، قابلیتی است که امروز برای ما بدیهی است و نئاندرتالها فاقد آن بودند و شاید کمبود آن بر سرنوشتشان نیز موثر بودهاست. یعنی، برای آن‌ها امکانی نبود تا هنگامی که با مسائلی که دور از آن‌ها اتفاق میافتاد مواجه میشدند، از طریق مبادلهی اطلاعات مقابله کنند. در اینجا مسئله برقراری ارتباط میان اعضای گروه نیست؛ زیرا تا زمانی که سایر اعضای گروه حضور داشتند با اشاره و اصوات بلند و حرکات چهره قادر به برقراری ارتباط بودهاند. به این ترتیب آن‌ها چنان خوب از مقصود هم مطلع میشدند که برای کارهایی مثل شکار دستهجمعی و درست کردن تله اصلا به یک زبان کلامی (مشابه امروز) نیازی نداشتند. ولی هنگامیکه میخواستند موضوعی را که در جای دیگری رخ داده بود و در آنجا خود گوینده هم حضور نداشته است را بیان کنند، دچار مشکل میشدند. بنابراین، انتقال اطلاعات توسط چند رابط یعنی به صورتی که واژگان شکل مشخص به خود بگیرد و جریان اطلاعاتی ایجاد کند که در نتیجهی آن انتقال بسیار سریع تجربه امکانپذیر میشود، احتمالاً برای نئاندرتالها ناممکن بودهاست. تا زمانی که حیوانات بزرگجثه در زیستگاههای نئاندرتالها بودند و تنها کشتن آن‌ها کافی بود تا خانواده را طی هفتهها سیر کرد، اینگونه انتقال اطلاعات اهمیتی برای ادامهی حیات نداشت. ولی پس از کاهش امکانات زیستی این نحوهی انتقال غیر مستقیم اطلاعات، نقش اساسی برای حیات پیدا کرد.» (رایشهلف 1388: 328-330).
پیچیدگی ابزارسازی نئاندرتالها به ویژه در روشهایی مثل لوالوا، شاید شاهدی بر نوعی ارتباط کلامی باشد (Dibble 1989)، چرا که آن‌ها برای انتقال چنین تخصصهایی، علاوه بر تقلید و تکرار، باید با نوعی ارتباط کلامی تجارب خود را منتقل میکردند. در کل و با توجه به دادهها میتوان نتیجه گرفت که شاید نئاندرتالها یک شکل ابتدایی زبان را داشتهاند (ساختاری ساده و محدودیت در بیان).
2-6- رنگ پوست:
پوست نئاندرتالها نمیتوانسته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره منابع غذایی، پیش‌فرض‌ها، خاورمیانه Next Entries پایان نامه درباره جوامع انسانی، خاورمیانه