پایان نامه درباره حقوق بشر، حقوق اقتصادی، حقوق مدنی، حقوق مدنی و سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

۲۳ فروردین ۱۳۹۰ به موزه بریتانیا برگردانده شد.

فصل سوم:حقوق بشر
كليات:
در این فصل، بدواً به تعاریف مربوط به حقوق بشر و گفتمان حقوق بشر پرداخته و سپس حقوق بشر دوستانه وجهانی سازی حقوق بشرو نظریه وکاربردها و مبانی فکری و همچنین توسعه حقوق بشر ارائه می گردد
مبحث اول:ماهیت حقوق
یکی از نخستین سئوالات این است که مقصود ما از حقوق بشر چیست؟این سئوال سوالی کم اهمیت جزیی نیست.مساله تعریف بخصوص در عرصه بین المللی (جایی که فرهنگ های متنوع در گیر بوده ،مبانی اثبات گرایی سست و متزلزل گردیده و ساز و کارهای اجرایی وجود نداشته یا ترد و شکننده شده اند) می تواند مهم و اساسی باشد.چنان که سارتر22 می گوید انسان ها تعقیب گران معنا 23می باشند
معنا به ما می گوید چرا ،چگونگی و کیفیت فهم ما از معنای حقوق بشربر داوری های ما بر موضوعاتی نظیر این که کدام حقوق مطلق تلقی می شوند کدامیک جهانی هستند کدام حقوق می بایست مقدم شمرده شوند کدامیک می توانند به واسطه ی منافع دیگرکنار گذاشته شوند کدام حقوق مستلزم فشارهای بین المللی هستند کدامیک برای اجرا می توانند برنامه هایی را مطالبه کنندو این که برای گرفتن کدام حقوق مبارزه تلاش صورت می گیرد24 تاثیر می گذارد؟
فرایند تعریفی مزبور ساده و اسان نیست
در ابتدا اصطلاح (حقوق)« جمع حق» را در نظر بگیرید اعتباری که به تعبیر پوروفسور هوفلد25 ،بوقلمون صفت و چند پهلو می باشد .بر اساس تحلیل هوفلدی واژه ی( حق)گاهی در معنای مطلقش ، یعنی استحقاق صاحب حق به چیزی همراه با یک تکلیف متلازم بر عهده ی شخص دیگر دلالت دارد.گاه برای دلالت بر« مصونیت» از تغییر وضعیت حقوقی مورد استفاده قرار می گیرد گاه بر دلالت بر یک امتیاز به انجام چیزی و بعضی اوقات اشاره به یک قدرت برای ایجاد یک رابطه حقوقی26 دارد.27
اگرچه همه ی این اصطلاحات بعضی اوقات ،تحت عنوان حقوق تعرف شده اند اما هر مفهوم حمایت های متفاوتی را بدنبال داشته و نتایج متفاوتی را پدید می اورد برای مثال حقوق بشر مورد توجه میثاق حقوق مدنی و سیاسی28 را در نظر بگیرید.بعضی از حقوق ذکر شده در آن ماهیت« مصونیت» دارند. به این معناا که حکومت نمی تواند از آن عدول کند.اما آیا هیچ حق مطلقی وجود دارد؟
مطمئنا حق حیات تضمین شده در بند 1 ماده 6میثاق مزبور به نظر انقدر اساسی میرسد که مطلق تلقی می شوددر بند 1 ماده 6 تنها در مقابل سلب حیات غیر قانونی29 مصونیت ایجاد می کند تاثیر این قید بر ماهیت حق مورد بحث چیست؟هنگامی که ما از حقوق انتقال پذیر صحبت می کنیم چه معنایی از ان را اراده می کنیم؟ایا منظور ما حقی است که هیچ استثنا و قیدی بر آن وارد نیست؟یا منظور ما از حق محمول بر صحتی30 است که که طرفدار و حامی بطلان آن ملزم به ارائه دلایل ویژه است؟
یا مراد ما اصلی است31 که می بایست مورد اطاعت قرار گیرد مگر اینکه بعضی از اصول دیگر به اندازه ی کافی مهم و جدی باشند که اجازه ی استثنا قایل شدن بر آن اصل را بدهند ؟
آیا ملاحظاتی که توجیه گر یک استثنا باشد باید از همان مقوله اخلاقی باشند که زیر بنای حق مزبور را تشکیل می دهند؟32اگر ما حق را ادعایی در مقابل حکومت به عدم انجام بعضی اعمال صورت بندی کنیم نظیر اینکه شهروندان را شکنجه ندهد یا آنها را از آزادی بیان ،مذهب ،مهاجرت محروم نکند ،انگاه پیچید گیهای دیگری بروز می کند باز ما نیازمند این هستیم که پایه های اظهار چنین ادعاهایی را درک کنیم.اگر ادعای خاصی از مفهوم متافیزیکی نظیر طبیعت بشری یا از مفهومی دینی نظیر اراده ی الهی33 یا ازمفاهیم پیشینی دیگر ناشی می شوددر این صورت ممکن است ادعای مزبور واقعا مصونیتی باشد که داوری های هنجارین34 نسبت به ان نباید به کار رود.
چنانچه اگر ادعای مزبور مبتنی بر منافع معینی نظیر خیر همگانی باشد مسائل دیگری نظیر لزوم تعیین خیرعمومی برزوز می کند که ممکن است طیف گستر ده ای ازتفاسیر اخلاقی35 را(که خیلی از آنها پشتیبان مطالبات حقوق بشری افراد نیست) مجاز بشمارد .
همچنین ممکن است مجبور باشیم هر ادعای ویژه ای را در مقابل دیگر منافع اجتماعی نظیر امنیت ملی ،اخلاق عمومی یا هر چیز دیگری که ممکن است به عنوان یک محدودیت در کنار آنها قرار بگیرد متوازن نماییم.
اگر از حقوق به عنوان« امتیازات» 36سخن بگوییم مسائل دیگری پیش می آید :اگر امتیازات توسط دولت اعطا شده است،پس می توان گفت که دولت حق دارد که آنها را مشروط نماید.در واقع این رویکردی است که در قانون اساسی شوروی سابق وجود داشت که در ان حقوق امتیازاتی تلقی می شد که مشروط به پیش بردن و تقویت ایدئولوژی کمونیستی37 شده بودند .
آیا حقی که در یک میثاق بین المللی به یک دولت برای عدول از حق داده شده به این معنا ست که حقوق صرفا امتیازات می باشند؟
برای مثال میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اجازه ی عدول از حق ،بیان شده در اصل 8(مصونیت برپایی نظام بر ده داری و بندگی)را به دولت نمی دهد همان ماده همچنین دولت را از مجبور کردن فرد به انجام کار اجباری منع می کند با وجود این،حق مزبوربه هنگام وضعیت فوق العاده ی عمومی به موجب اصل 4در معرض لغو و نسخ قرار دارد .آیا حق به بردگی گرفته نشدن یک «مصونیت »است یا یک حق مطلق؟
واز آنجا که گاهی اوقات حق عدم انجام کار اجباری در دسترس نیست آیا حق مزبور صرفا یک امتیاز می باشد؟چگونه تعیین کنیم که در حال بحث از چه نوع حقی هستیم؟
از جمله آشفتگیهایی که می تواند از مساله تالیفی ناشی شود ،آشفتگی تعیین گزینش «حقوق» در میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی است38.حقوق ذکر شده در این میثاق شامل موضوعاتی نظیر حق داشتن شرایط مساعد کار،حق بر خور داری از تامین اجتماعی ،سلامتی،آموزش و پرورش ،دستمزدهای عادلانه ،حداقل شرایط زندگی،و حتی حق استفاده از تعطیلات همراه با دستمزد می شود.
برخلاف مورد میثاق حقوق مدنی و سیاسی،این میثاق به طور صریح عدول از چنین حقوقی را پیش بینی نمی کند 39
آیا این حقوق ادعاهایی است که افراد ممکن است اظهار نمایند؟اگر چنین است تکالیف متلازم با این ادعا ها بر عهده ی چه کسی است؟
اگرحقوق مزبور امتیاز هستند تحت چه شرایطی می توان آنها را کنار گذاشت؟«پروفسور ترابک»40به حق مزبور به عنوان حقوقی که «به رسمیت شناخته می شوند »تا این که اعلام یا تضمین شود ،اشاره می کند و می گوید که این حق دربر گیرنده و مستلزم اصل «تحقق مترقی»41می باشند.که ظاهرا بدین معناست که آنها آرمان یا هدف هستند.اگر چنین باشد آیا پذیرش و اعتقاد به چنین اهدافی به عنوان حقوق نادرست و گمراه کننده نیست؟
چه کسی مکلف به فراهم آوردن چنین حقوقی است؟
بعضی از محققین حقوق مدنی و سیاسی را به عنوان انواع مصونیت ها42طبقه بندی می کنند چرا که آنها در مقابل مداخله و تجاوزحکومت قرار می گیرند.حقوق مزبور قید و محدودیت هایی برحکومت با ماهیت« تونباید» می باشند .به طور کلی چنین قید و بند های منفی ،تنها می تواند از طریق قانون گذاری تامین و محافظت شود در مقابل حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی حقوقی هستند که در ان انجام عمل مثبت از سوی دولت لازم و ضروری است.بنابر این حقوق مزبور ادعاهایی علیه حکومتها تلقی شده که بسته به موضوعاتی نظیر فراهم بودن منافع و شرایط دیگر ،ممکن است تحقق پیدا کند یا غیر متحقق باقی بمانند 43
اکر قضیه به همین سادگی می بود نتیجه گیری منطقی این است که حقوق مدنی وسیاسی (در ماهیت مصونیت )سزاوار برتری سلسله مراتبی بر ادعاها یا استثنائات متحمل بوداما همان طوری که قبلا بحث شددولتهای کمونیستی و برخی از دولتهای جهان سوم اغلب ادعای مخالف دارند به این معنا که مدعی برتری و تقدم ادعاهاو مطالبات اقتصادی و اجتماعی در میان طبقات حقوق هستند .در حقیقت بارها استدلال شده است که دستیابی به حقوق اقتصادی و اجتماعی،پیش شرط سایر حقوق میباشد یعنی تا زمان تحقق حقوق اقتصادی و اجتماعی،یک دولت در شرایطی نیست که به تدارک حقوق مدنی و سیاسی بپردازد.
خیلی ها به حقو مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی و فرهنگی ،علی رغم داشتن وضعیتهای قانونی متفاوت ،وضعیتی برابر و وابسته به هم را نسبت می دهند44ارج و اعتبار این دو گروه از حقوق اولویت و بر تری هایی که به آنها نسبت داده می شود متضمن مسائل سیاست واقعی است که غالبا به طور مشخص و صریح شرق و غرب و شمال و جنوب را از هم جدا کرده است.مسائل مزبور همچنین در بر دارنده ی تضادهایی میان ارزشهای فلسفه سوداگرانه و سوداانگارانه ستیز 45،تضادهای میان ارزشهای عدالت وآزادی و دیگر مسائل فلسفه معاصر است که لازم است به طور مختصر مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
و بالاخره اینکه در مورد حقوق بشر بین المللی ،فرد همیشه با این سئوال مواجه است که :چگونه حقوق در جایی که می دانیم شیوه های اجرایی نظام داخلی وجود ندارد ارزشمند است؟
این امر بارها گفته شده است که یک حق بدون جلوگیری از تضییع آن نمی تواند وجود داشته باشد .اما در جایی که اشکال گزینه هاو دلیل های بدست آمده مختلف برای جلوگیری از تضییع حق از طریق فرایندهای یر حقوقی نظیر دیپلماسی خاموش،تهدید به قطع رابطه ،فشار افکار عمومی و تدابیر دیگر وجود دارد آیا مسئله به همین شکل است؟این موضوعی است که ارتباط ویژه ای با بحث راجع به نقش سازمان های غیر دولتی دارد.46
به طور کلی در مورد حقوق(جمع حق )تحلیل فلسفی ماهیت آنها تنها یک عمل نظری نیست.فهم و ادراک ماهیت حقوق مطروحه کمک می کند که فهم ما نسبت به حمایت فرادست نسبت به حق های مختلف،عدول یا استثنائات نسبت به انها،اولویت بندی آنها و نیز درک ما از اینکه ایا با یک دسته از حقوق به شکل روابط سلسله مراتبی برخورد خواهد شد و یا خیر روشن گردد.وظیفه ی مرکزی و اساسی یک نظام حقوق بشر در حال توسعه،اعطای موقعیتی قانونی به حقوق می باشد .موقعیتی که از اعمال مزبور ور مقابل اعمال محدودیت و یا عدول از آنها حمایت شود.بدیهی است که بدون فهم روابط حقوقی ایجاد شده توسط یک نظام حق ،نمی توان به وظیفه مزبور پرداخت.
گفتار اول:کدام حقوق ،حقوق بشر هستند؟
اجازه دهید بار دیگر به این سئوال که حقوق بشر چیست؟ باز گردیم.همین که این سئوال مطرح می شود ،پیچیدگی هایی نیز ظاهر می شوند .سخن گفتن از حقوق بشر مستلزم برداشت و تصوری است که از حقوقی که یک نفر بر حسب انسان بودن دارا می شود .بدیهی است که در اینجا ما از حقوق بشر در معنای بدیهی47 آن سخن نمی گوییم مبتنی بر اینکه کسانی انسان هستند که حقوق مز بور را دارند بلکه منظور ما اینست که برای داشتن آن حقوق تنها انسان بودن لازم است .به بیان دیگر ،آیا حقوقی وجود دارد که انسانها تنها به دلیل انسان بودن ،مستقل از شرایط اجتماعی متفاوت و درجات شایستگی شان داشته باشند؟پاسخهایی که افراد و دولتها به این سئوال می دهند تاثیر زیادی بر دیدگاهها و جدیت آنها نسبت به حمایت از حقوق بشر دارد.
بعضی از محققین ،حقوق بشر را حقوقی تعریف کرده اند که مهم،اخلاقی و جهان شمول باشد48 .بدیهی است که تعریف مزبور دلخوش کردن به آراستن حقوق بشر به این ویژگی ها می باشند اما این شرایط نباید خود اشکار و بدیهی صرف تلقی شوند ،پس در بر دارنده ی بعضی ابهامات می باشند .برای مثال هنگامی که می گوییم حقی (مهم است ما در حال سخن گفتن از یکی از ویژگی های زیر هستیم.)
1- ارزش ذاتی حق
2- ارزش ابزاری آن حق
3- ارزش آن نسبت به ترکیب و نموداری از حقوق
4- اهمیتش در این که کمتر از ملاحظات دیگر نیست
5- اهمیت ان به عنوان نظام ساختاری برای 49نظام زندگی خوب.50
کلمات اخلاقی و جهانی شاید به مراتب کلمات پیچیده تری باشند .چه چیزی بعضی از حقوق را جهانی ،اخلاقی و با اهمیت می سازد؟
و چه کسی در این باره تصمیم می گیرد
این شاید شیوه ی دیگری از رسیدن و ورود به سئوال درباره منبع اعتبار و اقتدار حقوق بشر باشد و یا در باره اینکه چگونه حقوق مزبور می تواند ایجاد و توجیه شوند.
رویکردها به این سوال به گونه ای گسترده و متفاوت هستند .هرچه انسان بیشتر در این موضوع نمود و بررسی کند بیشتر وسوسه می شود که با فلاسفه اخلاق « شهود گرا» 51همراهی کند.
فلاسفه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره حقوق بشر، هخامنشیان، سازمان ملل، سازمان ملل متحد Next Entries پایان نامه درباره حقوق بشر، حقوق بشر دوستانه، حقوق بین الملل، حقوق مدنی