پایان نامه درباره حقوق بشر، جهانی شدن، حقوق بشردوستانه، جهانی شدن حقوق

دانلود پایان نامه ارشد

ملاحظات بشر دوستانه ،از افرادی که از مخاصمه تاثیر می پذیرندو یا ممکن است متاثر گردند حمایت می نماید.
گفتار دوم:مقایسه حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه
حقوق بشر و حقوق بشردوستانه دوشاخه پر اهمیت حقوق بین الملل به شمار میروند. هر دو نظام به موازات هم دوره های از اهمیت بی سابقه و توسعه سریع را تجربه میکنند. این دو نظام دارای وجوه مشترک بسیاری هستند، اما نه میتوان آن دو را یکی پنداشت و نه میتوان یکی را جزئی از دیگری دانست. این دو نظام مکمل یکدیگرند نه رقیب هم.اصل عام احترام به کرامت انسانی را باید اساس و فلسفه وجودی هر دو نظام دانست.حمایتی بودن محور معاهدات حقوق بشر و بشردوستانه است:
هدف و کارکرد اصلی این معاهدات، حمایت از انسانهاست و این یکی دیگر از نقاط اشتراک دو نظام است. مهمترین مسألهای که تعهدات حقوق بشری را از سایر تعهدات بین المللی متمایز میسازد، وصف عدم تقابل در تعهدات حقوق بشری و وصف تقابل در دیگر تعهدات است. اگر چه اصل تقابل را باید عنصری مهم در توسعه حقوق منازعات مسلحانه به شمار آورد، اما در حقوق بشردوستانه نوین، حمایت از منافع دولت ها تحت الشعاع حمایت از انسانها قرار گرفته است.ادعای تفاوت دو نظام در چارچوب هنجاری را، نه به طور مطلق میتوان پذیرفت و نه مطلقاً میتوان مردود دانست.
اگر چه حقوق بشردوستانه سنتی تقریباً به طور انحصاری بر حقوق و وظایف کشورها حاکم بود، ولی حقوق بشردوستانه معاصر، مبیِّن بخش عظیمی از حقوق افراد در مقابل مقامات دولتی حتی دولتهای متبوع آنهاست. میتوان گفت کنوانسیونهای حقوق بشردوستانه، حق های با ماهیت دوگانه اعطاء میکنند که همزمان وجود دارند. چارچوب هنجاری حقوق بشر، هنوز حقوق را به افراد اعطاء میکند و تعهد را بر عهده دولتها میگذارد.
متعهد دانستن افراد در نظام بین الملل حقوق بشر جنبه استثنایی دارد و تنها در چند معاهده خاص مورد توجه قرار گرفته است، ولی وضعیت در حقوق بشردوستانه متفاوت است. در این نظام تعهد نیز همچون حق ماهیت دوگانه دارد. حقوق بشر و بشردوستانه در توسعه یکدیگر تأثیر متقابل داشته اند. تأثیر حقوق بشر در توسعه حقوق بشردوستانه را با ملاحظه اسناد مؤخرالتصویب حقوق بشردوستانه، بهتر میتوان فهمید.بین دو نظام حقوق بشر و بشردوستانه، از حیث ضمانت اجرا تفاوتهایی وجود دارد. یکی از نقاط کلیدی اختلاف، در قلمرو مسئولیت کیفری فردی ظاهر میگردد. صلاحیت جهانی و تعهد دولتها به تعقیب نیز نقطه دیگر تمایز است.
برای تضمین اجرای قواعد حقوق بشر و بشردوستانه، نهادهای نظارتی قضایی و شبه قضایی نیز تعبیه شده است. به لحاظ موقعیتی که افراد در پیگری حقوق اساسی خود دارند، بین سازکارهای متعدد موجود، تفاوتهای مهمی وجود دارد. با توجه به اینکه دو نظام، مکمل یکدیگرند، هر نظامی می تواند برای تضمین اجرای قواعد خود از نهادهای نظارتی و یا قضایی نظام دیگر بهره مند شود. هدف تضمین حقوق بشر در هرجا و تحت هر شرایطی، اقتضاء دارد که از سازکارهای مناسب حقوق بشری برای نظارت در حین منازعه مسلحانه داخلی و بین المللی استفاده شود.
مبحث چهارم: جهانی سازی حقوق بشر
حقوق بشر به عنوان يك واقعيت تاريخي محصول تمدن مدرن غربي است .
اين نظريه كه حقوق بشر تنها درجوامعي وجودداردكه استانداردهاي اخلاقي را درقالب حقوق مطرح مي كنند، باعث شده كه طرفداران جهانشمولي حقوق بشر ايده حقوق جمعي يا حقوق نسل سوم را كه حق به توسعه را نيز دربر مي گيرد رد كنند . دكترين جهانشمولي حقوق بشر، حقوق جمعي يا همبستگي از قبيل حق توسعه را به عنوان حقوق بشر تلقي نمي كند زيرا اين مفهوم درحال ظهور از لحاظ حقوقي يك منفهوم دردسر آفرين است كه مي تواند حقوق بشر به مفهوم شناخته شده غربي را به خطر اندازد.
مقاومت نظريه جهانشمولي درپذيرش اين مجموعه جديد حقوق درتعريف حقوق بشر ازاين ايده ناشي مي شود كه ايده همبستگي ، كه منبع اين حقوق را تشكيل مي دهد از لحاظ حقوقي حق كمك نمي طلبد. ومسئوليت افراد جهت كمك به همنوعان ونياز به عدالت هم درسطح ملي وهم درسطح بين المللي تنها يك تعهد اخلاقي است واين درشرايطي است كه مدافعين جهانشمولي حقوق بشر ايده حق برخورداري از هويت فرهنگي واصل نسبيت فرهنگي را رد كرده وآن را از موجبات تبعيض درجامعه جهاني تلقي مي كنند كه خود اين امر تضاد دروني مفهوم جهانشمولي حقوق بشر را هرچه بيشتر آشكار مي سازد.
چرا كه تبعيض دروضعيت اقتصادي كشورها واختلاف فاحش بين سطح زندگي درجهان صنعتي وجهان سوم با مفهوم جهانشمول حقوق بشر همسو بوده وناسازگار خوانده نمي شود.ولي دفاع از هويت فرهنگي با مفهوم جهانشمول حقوق بشر ناسازگار خوانده مي شود. واين امر اعتبار جهانشمول حقوق بشر را به شدت كاهش مي دهد، چرا كه فقط قرائت ليبرالي از حقوق بشر قابل توسعه وحمايت مي باشد . دفاع وپشتيباني ازحقوق مدني وسياسي با جوهره ليبراليسم كه متكي بر فرد گرايي است كاملا منطبق وسازگار مي باشد ولي حمايت از حق توسعه كه متكي بر همبستگي بين المللي وحمايت گرايي درعرصه اقتصادي است با نظام ارزشي ليبراليزم درتضاد قراردارد از اينرو دنياي سرمايه داري علاقه اي به پذيرش حق توسعه به عنوان جزء لايتجزاي حقوق بشر از خود نشان نمي دهد واين به منزله ايجاد مانع بر سر راه پويايي وحركت تكاملي حقوق بشراست .
حقوق بشر درطول تاريخ بر بستر نيازهاي مردم وجوامع انساني شكل گرفته است . درخلال قرن 18 هدف اصلي حركت حقوق طبيعي حمايت از فرد درمقابل قدرت خودسرانه دولت بود. ازاينرو حمايت از حقوق مدني وسياسي از اولويت خاصي برخوردار شد. امروزه حمايت از انسان درمقابل خطراتي كه حيات ومنزلت انساني اورا تهديد مي كنند حوزه عمل حقوق بشر را گسترش داده ومسائل حساسي چون حق برخورداري از يك محيط سالم، حق برخورداري از صلح وتوسعه پايدار، حق بهره مندي از عدالت دركليه زمينه ها همچون عدالت اقتصادي، اجتماعي، قضايي را دربر ميگيرد . ازاينرو مخالفت دكترين جهانشمولي حقوق بشر با حق توسعه قابل نقد است . حق به توسعه به عنوان بخشي ازحقوق همبستگي دركانون چالش هاي جديدي است كه بشريت با آن روبه رو است . بنابراين شناسايي اين حق براي بقاي بشر، تحكيم پايه هاي صلح پايدار وتداوم حق حيات انساني ضروري واجتناب ناپذير مي باشد. حق به توسعه با برخورداري از مباني مستحكم خود ، قابليت اين رادارد كه از Soft Law به حوزه حقوق موضوعه نفوذ كرده وتحولي درمنابع حقوق بين الملل ايجاد كند.
گفتار اول:جهانی شدن حقوق بشر
تحولات شتابان عصر فراصنعت، دولت ها را در عرصه تأمین منافع ملی با وضعیت هاو فرآیندهاي جدید و بی سابقه اي مواجه ساخته است؛ دورانی که سیاست، امنیت،اقتصاد، فرهنگ، اطلاعات وارتباطات با پسوند جهانی، زمینه ساز انواع محدویت ها وامکانات براي افراد، گروه ها، نهادها، سازمان ها و دولت ها گردیده است. بدیهی است درشرایط کنونی به دلیل پیچیدگی فزاینده عرصه سیاست بین الملل و رفتار بازیگران بین المللی، بررسی و مطالعه مفهوم حقوق ملی باید با در نظرگرفتن فرآیند جهانی شدن صورت گیرد.
از ،(globalize,globalization) و اصطلاح هایی نظیر (Global ) واژه جهانی حدود سال هاي 1960 وارد ادبیات عامه شده اما تاکنون گفتمانی واحد، درباره مفهوم جهانی شدن تقریر نشده است« به بیان دیگر کماکان مفهوم جهانی شدن، از فقدان یک اجماع نظري جهانی رنج می برد».73
جهانی شدن به مانند سایر مفاهیم علوم انسانی و به دلیل گستردگی و شمول آن بر ابعاد مختلف زندگی انسان، داشتن حالت سیالیت، عدم برخورداري از چهارچوب نظري مشترك و ثابت در بین صاحب نظران و ایجاد آثار عملی بعضاً متضاد و متناقض، داراي تعریف واحد و جهانی نیست.
جهانی شدن پدید هاي مبهم، پیچیده و داراي ابعاد گوناگون است. این ابهام از آن جهت است که عده اي آن را پروژه و برخی دیگر آن را فرآیند دانسته اند؛ برخی آن را پروژ هاي تحمیلی می دانند که غرب، در صدد تحمیل فرهنگ مصرف خود با رسوخ فرهنگ و ارزشهاي سکولار از رهگذر تسلط بر رسانه ها و جریان اطلاعات و ارتباطات است. برخی دیگر با نگرشی مثبت، آن را عرصه اي براي ارتقاي خود آگاهی هاي بشري،بهبود تجارت بین الملل، نزدیکی و هماهنگی بیشتر بازیگران بین المللی، توسعه ساختاراطلا ع رسانی و نظام اطلاعاتی در سطح جهانی و ارتقاي اهمیت دیپلماسی چندجانبه گرا دانسته اند74
با این وجود، استقبال از این مفهوم و رسوخ آن در محافل علمی و دانشگاهی روز به روز بیشتر و گسترده تر می شود. به ویژه از دهه 90 به بعد عموم مفاهیم سنتی مانند روابطی که موقعیت هاي مکانی دور از هم را چنان به هم پیوند می دهد که هر رویدادمحلی، تحت تأثیر رویدادهاي دیگري که کیلومترها با آن فاصله دارند شکل می گیرد و برعکس سیاست، امنیت، اقتصاد، فرهنگ، اطلاعات و ارتباطات و حقوق بشر با پسوند جهانی تقارب یافته و با تکیه بر این پسوند، مجدداً مورد تحلیل و بازشناسی قرار می گیرند.
بر این اساس آنچه که با در نظرگرفتن موضوع مقاله حاضر مد نظر ماست، مفهومی است که جهانی شدن را در قالب نزدیک شدن انسانها از لحاظ فرهنگ به یکدیگر و پذیرش وجود ارزش ها، باورها، آگاهی ها، رفتارها و نهادهاي مشترکی که انسانها درسراسر جهان دارند، تحلیل می کند
صاحب نظر معروف آنتونی گیدنز، جهانی شدن را این گونه تعریف می کند که : “جهانی شدن به معناي تشدیدروابط اجتماعی جهانی است75.”
بند اول:حقوق جهانی، از تئوري تا عمل با تاکید بر جهانی شدن
مفهومی که در عین حال متضمن این ضرورت و تحول نیز می باشد که در عصرحاضر، حاکمیت هاي ملی باید اغلب حوزه هاي سنتی حاکمیت ملی را در ارتباط با معیارها و هنجارهاي بین المللی هماهنگ و مشترك تعریف نمایند؛در واقع این است. « دولت حداقل» فرآیند برابر با پیدایش مفهوم تازه اي از دولت، یعنی که بر اساس آن اغلب حوزه هاي سنتی مسئولیت دولت، باید در ارتباط معیارها و هنجارهاي بین المللی هماهنگ تعریف شود.
براي تحقق این امر “هلد” چهارچوبی به نام “الگوي جهان وطنی دموکراسی” پیشنهاد می کند. یکی از ویژگی هاي اساسی این طرح، حاکمیت اصول اخلاقی و ارزش هاي بنیادین عدالت اجتماعی، دموکراسی، حقوق بشر، امنیت انسان، حکومت قانون و همبستگی درسطح جهان می باشد.76
امروزه جهانی شدن به عنوان یک فرآیند گسترده و چندجانبه، تمامی جنبه هاي سیاسی، اقتصادي، فرهنگی و اجتماعی زندگی بشر را تحت تأثیر قرار داده است. از آنجا که تمامی این عرصه ها در عین حال تحت کنترل و نظم ناشی از حقوق ملی حاکم بر جوامع مختلف می باشد، بدیهی است تأثیرپذیري عرصه هاي پیش گفته از فرآیند جهانی شدن، حقوق حاکم بر این عرصه ها را نیز متأثر ساخته و در آستانه تغییر و تحول قرار داده است.
به عبارت دیگر می توان گفت که امروزه جهانی شدن حقوق به عنوان یک واقعیت مسلم و غیرقابل انکار، در بسترسیاسی«توسعه لیبرالیسم»، حقوق اقتصادي، حقوق جزاي بین الملل و حقوق بشر در حال تکوین و تحقق است.
هر چند که باید قایل به این بود که در ر حقیقت مفاهیم مطلق، غیرقابل تقسیم و نامحدود بودن حاکمیت، امروزه با تحولات حقوق بین الملل چندان سازگار نیست. با شرایط موجود جهان، حاکمیت با مفهوم سنتی آن، دیگر نمی تواند باقی بماند 77و اگر بخواهد با همان مفهوم سنتی خود باقی بماند، معنایش نفی همکاري هاي بین المللی است.وجهانی شدن حقوق در مفهوم کلاسیک آن، سابقه اي بسیارطولانی در تاریخ بشریت دارد.
الف)جهانی شدن حقوق
به عنوان مجموعه اي از قواعد و مقر راتی که با توجه به خصوصیات و « حقوق »نیازهاي هر جامعه، براي تنظیم روابط اجتماعی وضع می شود، در کشورهاي مختلف،به این امر اشاره دارد که تا چه حد « جهانی شدن حقوق » متفاوت است. اصطلاح مجموعه واحدي از قواعد حقوقی بر کل جهان حاکم است ؛ ای ن مجموعه قواعدواحد ممکن است به وسیله یک نهاد بین المللی تجویز شود، به وسیله اجماع جهانی
پذیرفته شود یا نتیجه تحولات موازي در کلیه نقاط دنیا باشد. از دیرباز، نزدیک کردنحقوق کشورها به یکدیگر و ایجاد وحدت حقوقی، مورد توجه علماي حقوق بوده است.تأسیس هنجارها و قواعد حقوقی فراگیر و ضرورت مقررات متحدالشکل در سطداخلی و بین المللی مورد توجه گروه ها،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره حقوق بشر، حقوق بشر دوستانه، حقوق بین الملل، حقوق مدنی Next Entries پایان نامه درباره حقوق بشر، جهانی شدن حقوق، جهانی شدن، آیین دادرسی