پایان نامه درباره جوادی آملی، علامه طباطبایی، آیات و روایات، علامه طباطبائى

دانلود پایان نامه ارشد

ى عقل به كار رفته است.
امام كاظم‌عليه السلام در فقره يازدهم روايت هشام، قلب در آيه هفتم سوره ق را به عقل تفسير كرده‌اند: يا هشام، ان الله تعالى يقول فى كتابه “ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب” يعنى: عقل.17
در آیه شریفه هم آمده است لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِه18 در روایت هم قلب به همین معنا آمده آمده است؛ فَمِنْهَا قَلْبُهُ‏ الَّذِي‏ يَعْقِلُ‏ بِه‏.19
علامه طباطبائى، ذيل آيه هفتم سوره (ق) فرموده‌اند: قلب چيزى است كه انسان به وسيله آن تعقل مى‌كند و در نتيجه، حق و باطل و خير و شرّ را از يكديگر تمييز مى‌دهد.20
3- حجر: یکی دیگر از مترادفات عقل، واژه حجر است و به معنای حفظ و منع است .در لسان العرب آمده است: الحِجْرُ، بالكسر: العقل و اللب لإِمساكه و منعه و إِحاطته بالتمييز.21
حجر به معنای عقل و لب است چون عقل هم به خاطر تشخیص و تمییز امساک و منع را در انسان ایجاد کی کند. . اين كلمه به معناى عقل، يك بار در قرآن به كار رفته است (هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْر)ٍ.22
تفسیر نمونه در این آیه حجر را به معنای عقل دانسته است23 علامه طباطبایی در المیزان “ذی حجر” را به معنای صاحب عقل است.24
4- فهم: یکی دیگر از واژههایی که از مترادفات عقل به شمار می رود، فهم است. صاحب التحقیق می گوید: درک کردن چیزی از راه تعقل فهم می گفته می شود25
در روایت هشام، امام کاظم علیه السّلام اولوالالباب را به صاحب عقل و فهم تفسیر کرده است.26
5- نهیة: واژه نهی نیز از مترادفات عقل است راغب در المفردات گفته است که نهیة به معنای عقل است که انسان را از قبایح باز می دارد.27 و در قرآن هم نهیه به معنای عقل آمده است،. قال تعالى: إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي‏ النُّهى‏28
از مطالب گذشته به این نتیجه می رسیم که واژه ای لب، قلب، حجر، فهم و نهیه از واژه هایی است که در لغت عرب و نیز در معارف دین به معنای عقل آمده از مترادفات عقل به حساب می آید.
2-1-3- واژه های متقابل عقل
یکی دیگر از راه های فهم دقیق معنای یک واژه شناختن کلمههای متقابل آن است لذا در زبان عرب گفته می شود “تعرف الاشیاء باضدادها” لذا اینجا بطور اختصار واژه های متقابل عقل را بیان می کنیم.
1. جهل : یکی از واژه های متقابل عقل جهل است. در معارف دینی واژه جهل هم در مقابل علم آمده است لذا کسی که دربارۀ چیزی آگاهی نداشته باشد، گفته می شود فلانی نسبت به این چیز جهالت دارد. بعضی از لغویین مانند خلیل جهل را نقیض علم دانسته است. 29
راغب در مفردات جهل را به سه قسم تقسیم کرده، می گوید قسم اول به معنای عدم العلم و قسم دوم به معنای معتقد شدن نسبت به شی که خلاف واقع باشد و سوم به این معنا که کسی رفتاری را ازخود نشان دهد که شایسته او نیست.30 از سه قسم جهل به معنای اول در مقابل علم قرار می گیرد و قسم سوم در مقابل عقل است.
در روایات جهل به هر دو معنا استفاده شده است امام کاظم علیه السّلام در روایت هشام در جمله “کفی بک جهلا ان ترکب ما نهیت عنه.31 جهل در مقابل عقل استفاده شده است و در جمله”کثیر العمل من اهل الهوی و الجهل مردود”32 واژه جهل به معنای عدم العلم آمده است. در حدیث جنود عقل و جهل نیز یکبار جهل بعنوان فرمانده در مقابل عقل قرار گرفته است و بار دیگر بعنوان سرباز در مقابل علم قرار گرفته است.33
از این مطالب روشن می شود که اگر جهل به معنای نادانی و عدم العلم باشد در مقابل علم قرار می گیرد و اگر به معنای کارهای ناشایست باشد درمقابل عقل است.
2- سفاهت : واژه متقابل دیگر برای عقل، سفاهت است. اکثر اهل لغت این واژه را به معنای حماقت و کم خردی دانسته اند.34 علامه طباطبایی نیز این واژه را در آیه 130سوره بقره به معنای حماقت و درمقابل عقل تفسیر کرده است.35 در روایات نیز سفاهت به معنای کم خردی و حماقت آمده است.36
سفاهت گاهي در مقابل عقل نظري و به معناي «جهل علمي» است و زماني در مقابل عقل عملي و به معناي «جهالت عملي» است. سفاهت به لحاظ انديشه نظري در مقابل «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» است؛ يعني «من سفه نفسه فقد سفه ربّه»، از اين‌رو از آن رغبت و گريز دارد. سفاهت به لحاظ انگيزه عملي در مقابل «العقل ما عبد به الرحمن» است.37
پس طبق آیات و روایات و اهل لغت واژه سفاهت در مقابل عقل بوده، به معنای کم عقلی و حماقت است که طبق فرمایش استادجوادی آملی سفاهت گاهی به معنای جهل علمی در قبال عقل نظری است و زمانی هم به معنای کارهای ناشایسته است، که در مقابل عقل عملی است.
3- حماقت: یکی دیگر از واژههای متقابل عقل، حماقت است. لسان العرب این کلمه را ضد عقل قرار داده است.38 فرهنگ ابجدی این واژه را به معنای کم عقل گرفته است. 39
در روایات نیز این کلمه بسیار استفاده شده، به معنای حماقت و مقابل عقل قرار گرفته است یکی از آن موارد روایت هشام است که امام علیهالسلام بود و نبود سه خصال ( پاسخ دادن به موقع به سؤال دیگران، سخن گفتن هنگام عجز دیگران و مشورت خالصانه) را ملاک عقل یا حماقت قرار داده است.40
4- جنون : این واژه عز ریشه جن به معنای ستر و پوشش است و هنگامی که ستر و پوششهای مادی عقل فطری انسان را در پوشش قرار داده مانع درک و فهم شودة جنون اطلاق می شود. راغب در مفردات می گوید؛ جنون چیزی است که بین نفس و عقل حایل می شود.41
یکی از تهمت های که مردم به انبیاء با کمال بی شرمی نسبت می دادند، صفت مجنون بودند در حالیکه از آیات و روایات انبیاء عاقل ترین مردم معرفی شده اند. از این جهت می شود گفت که جنون هم از واژگانی است که در مقابل عقل قرار دارد.
علامه طباطبایی (ره) می فرماید:
مدرکات آدمى را و آن قوه اى را که در خود سراغ دارد و به وسیله آن خیر و شر و حق و باطل را تشخیص مى دهد، عقل نامیده اند، و در مقابل این عقل ، جنون و سفاهت و حماقت و جهل قرار دارد که مجموع آنها کمبود نیروى عقل است ، و این کمبود به اعتبارى جنون ، و به اعتبارى دیگر سفاهت ، و به اعتبار سوم حماقت ، و به اعتبار چهارم جهل نامیده مى شود.42
2-1-4- عقل نظری و عقل عملی
دو واژه دیگری که در این فصل باید بیان شود، عقل نظری و عقل عملی است. چون در فصل دوم بطور تفصیل تعریف این دو اصطلاح بررسی خواهد شد لذا اینجا به ذکر تعریف مشهور این دو نزد فلاسفه اکتفا می شود.
2-1-5- تعریف عقل نظری:
عقل نظري آن است كه انسان با آن، بودها و نبودها و هست‏ها و نيست‏هايي را كه مربوط به طبيعيات و رياضيات و منطقيات و الهيات است و به طور كلي حكمت نظري است، ادراك مي‏كند.43
2-1-6- تعریف عقل عملی
قوهای كه انسان با آن بايدها و نبايدهاي اخلاقي و فقهي و حقوقي، يعني آنچه را كه مربوط به حكمت عملي است، ادراك مي‏كند.44
2-1-7- خلقت عقل در روایات
در اصول کافی در باب عقل و جهل اولین حدیث درباره خلقت عقل آمده است که امام باقر علیه السّلام می فرماید:
چون خدا عقل را آفرید، او را قوت گویایی عطا کرد و برای آزمایش به او فرمود پیش بیا، عقل پیش آمد و دوباره دستور داد عقب برگردد، او عقب برگشت. اینجا خدای متعال فرمود به عزت و جلالم قسم خلقی محبوب تر از تو را نیافریدم. کسانی را با تو مزین خواهم کرد که نزد من محبوب ترین خلق باشد. وبه میزان تو امر و نهی خواهم کرد و به اندازه تو ثواب و عقاب خواه کرد.45
در روایت دیگری اولین مخلوق را عقل معرفی کرده می فرماید: (أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ)
اولین چیزی که خدای متعال از بین مخلوقات خلق کرد عقل است.
امام صادق عليه السّلام می فرماید:
بدرستى كه خداوند جلّ ثنآوه عقل را خلق كرد؛ و آن اوّلين مخلوقى است كه خداوند از يمين عرش خود، از طائفه روحانيّون از نور خودش خلقت نموده است.46
2-1-8- فرق بین عقل و وهم و حس و خیال
مطلب دیگری که در این فصل باید بررسی بشود این است که بین قواهای ادراکی انسان(قوه عاقله و قوه واهمه و حس و خیال) باهم چه تفاوت هایی دارد.
فرق بین عقل و وهم
وهم از خطورات قلب است47. لذا وقتی در قلب انسان چیزی خطور کند در زبان عرب “وهمت” گفته می شود.فخر رازی در تفسیر سوره ناس می گوید: مراد از خناس قوه وهمیه است و علت اسم گذاری وهم به خناس را توضیح داده می گوید؛ چون عقل و وهم هر دو انسان را برای تسلیم بعضی مقدمات آماده می کند وقتی انسان به نتیجه می رسد عقل بر قبول نتیجه مساعدت می کند ولی وهم مانع از تسلیم آن می شود لذا است که به آن خناس گفته می شود.48
استادی جوادی آملی نیز می فرماید که قوة واهمه و عاقله همیشه در حالت درگیری اند و هرگاه عقل می خواهد استلال کند اگر قوه وهم دخالت بیجا داشته باشد، مغالطه رخ می دهد.49
گاهی وهم در برابر علم و ظن و شک قرار می گیرد که انسان نسبت وقوع یا عدم چیزی کمتر از پنجاه درصد احتمال دهد، به چنین احتمالی وهم گفته می شود.50
به نظر استاد جوادی آملی قوه واهمه محل ظهور شیطنت و مکر و حیله است ولی همین قوه در انسان خالص در خدمت عقل قدسیه قرار می گیرد.51
از حیث ادراک، قوه واهمه فقط تابع محسوسات است و نمی تواند مجردات را درک کند.‏52
از این مطالب به این نکته می رسیم که اگر انسان بخواهد، در تعقل و تفکر به نتیجه درست برسد، قوه واهمه او همیشه باید تابع قوه عاقله باشد والا وهم انسان را به گمراهی می کشاند.
فرق بین عقل وخیال
در اصطلاح خیال به صورت شی محسوس گفته می شود که بعد از غایب شدن آن در ذهن باقی می ماند.53 فلاسفه برای نفس قوهای قایل است که صور محسوسه را بعد از غایب شدن شی حفظ می کند وبه آن قوه خیال می گویند.54
قوه خیال نیز مانند قوه واهمه در محسوسات کارآیی دارد با این فرق که کار قوه خیال بیشتر در مبصرات است.55 از نظر اکثر فلاسفه قوۀ مخیله نیز مانند قوۀ عاقله مجرد است.56
از این جملات بدست می آید که اگرچه قوۀ خیال خودش یکی از قوای نفسانی انسان بوده، مانند قوه عقل مجرد است ولی ادراکات آن در محسوسات منحصر است.
فرق بین عقل و حس
حس در لغت جمع حاسه است و بر حواس پنجگانه(شنوایی، بینایی، چشایی، بویایی و لمس) اطلاق می شود.57
در اصطلاح نیز ادراکی که توسط یکی از حواس پنجگانه حاصل می شود،‌ حس گفته می شود.58
بعضی آن را به قوه نفس اطلاق کرده، گفته اند که حس قوة نفسیهای است که بوسیلة آن، تمام صوری که در حواس خمسه منطبع می شود، را قبول می کند.59
از این جا روشن می شود که سروکار حس یا قوة حاسه منحصر در محسوسات است. آن هم بواسطه حواس پنجگانه. و طبعا کارآیی حس فقط در جزئیات است در حالیکه کار عقل فراتر از محسوسات بوده و با کلیات سروکار دارد.
استاد جوادی آملی دربارۀ رابطه قوه حس و خیال وغضب و شهوت با عقل می فرماید:
انسان هر چه به سوی کمال حرکت کند قوه وهم و خیال و غصب و شهوت تابع عقل او خواهد شد و خدای ناخواسته اگر به سوی انحراف برود، قوه عاقله او مغلوب وهم و خیال و غضب و شهوت خواهد شد.60
پس معلوم می شود که اساسا بین عقل و سایر قوای نفسانی تضادی وجود ندارد، بلکه اراده انسان تعیین کننده است کدام یکی از این قوا فرمانده باشد و کدام فرمانبر و پیرو باشد. اگر انسان تابع خدای رحمان شد، و طبق توصیه او(ان لا تعبدو الشیطن انه لکم عدو مبین) از دشمن قسم خورده خود (شیطان) پیروی نکند،سایر قوای نفسانی تابع عقل خواهند بود ولی اگر مکروحیله شیطان کسی را گمراه بکند، عقل چنین انسانی، تابع وهم و خیال و غضب و شهوت خواهد بود.
2-1-9- جمع بندی
از مطالبی که در این فصل بررسی شد، به این نتایج می رسیم:
1- در لغت برای عقل معنای متفاوتی ارائه شده است ولی برگشت همة آن ها به یک اصل است و آن جلوگیری و بازدارندگی است و به همین معنا در روایات اشاره شده است.
1. عقل در اصطلاح به قوۀ ادراکی اطلاق می شود که گاهی هست و نیست و گاهی باید و نباید ها را درک می کند.
2. نکته دیگر این که برای واژۀ عقل مترادفاتی و واژههای متقابل در کتب لغت ذکر شده است که واژههای لب، قلب، فهم، حجر و نهی از مترادفات معروف عقل است و واژه های

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره آیات و روایات، سعادت و کمال، کارکردهای اجتماعی، باید و نباید Next Entries پایان نامه درباره علامه طباطبایی، فلسفه اسلامی، باید و نباید، رفتار انسان