پایان نامه درباره جوادی آملی، آیت الله جوادی آملی، سینمای دینی

دانلود پایان نامه ارشد

گاهی انسانی در شرق عالم با انسانی در غرب عالم ادارکات کاملا متفاوتی از جمال دارند.

2-2-2-1-3-1 جمال و هنر دینی
اگر از جهت بعد طبیعت انسان، به جمال و هنر بنگریم نمی توان یک معیار مشترک که همه شمول باشد ارائه کرد. “اما چون دین داعیه جهان شمولی دارد و همه انسان ها را از یک اصل می داند، مبدا همه را یکی، منتهای همه را یکی، مسیر همه را یکی و گوهر ذات همه را یکی می داند، پس معلوم می شود که اول باید آن شیء واحدی را که آغازش یکی، انجامش یکی، مسیرش یکی، گوهرش یکی است ارزیابی کنیم. و تنها بعد از ارزیابی این عناصر محوری چهارگانه است که مشخص می شود جمال این گوهر واحد چیست.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 6-7) برای رسیدن به سینما دینی، ابتدا باید مخاطبمان که در اینجا انسان است را مورد بررسی وجودی قرار دهیم. انسانی که دین مبین اسلام، مبدا او را یکی، منتهای او را یکی، مسیر او را یکی و گوهر ذات او را یکی می داند، این انسان قطعا یک قدر مشترکی دارد. با متوسل شدن به این قدر مشترک، سینما را همچون خود دین، می توان جهان شمول و بلا استثناء برای تمامی انسانها همه درک ارائه کرد. باید ابتدا این مطلب را روشن کنیم که: “آفرینش چنین جمالی هنر(دینی) است و هنرمند کسی است بتواند چنینی جمالی را که ملائم با این گوهر واحد است بیافریند.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 7)
این همان هنر و سینمای مورد تایید دین است؛ آفرینش جمالی که ملائم با گوهر واحد انسان هاست. اولین قدم آن است که این گوهر واحد را بیابیم؛ بعد ذائقه ی این گوهر واحد را بسنجیم. چون بوسیله این برگ برنده خواهیم توانست هنر و سینمای جهان شمولی را ارائه کنیم. بعد برای خلق هنر و سینمای دینی نسبت دین با این گوهر واحد را مورد بررسی قرار دهیم.
انسان که در اینجا طلیعه ی بحث هنر دینی و هنر در فضای دینی است، از نظر قرآن کریم یک تنی دارد که به طبیعت وابسته است. در قرآن کریم، ذات اقدس اله می فرماید: «انی خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفخت فیه منروحی فقعوا له ساجدین»(سوره ص آیات 71و72) یعنی طبیعت یک طبیعتی دارد که به گِل وابسته است و یک فطرتی دارد که به فرا طبیعت وابسته است. چون طبیعت متغیر و متلون و گوناگون است، جهت مشترکی برای جنبه ی طبیعی انسان ها نمی شود فرض کرد، و هر کسی در اقلیمی به سر ببرد خلق و خوی و آداب و سنن او که بخشی به بدن و طبیعت او بر می گردد رها و آزاد و مجاز است. هر غذایی که بخورد، هر وقت که بخوابد هر زمانی که استراحت کند و هر وقت که کار بکند مانعی ندارد. اما درباره فرا طبیعیِ انسان که خداوند می فرماید: «فاذا سویته و نفخت فیه منروحی فقعوا له ساجدین» فرشتگان در پیشگاه آن جنبه ی فرا طبیعی که همان روح الهی است کرنش و سجود دارند، و این روح، مشترک میان همه ابناء بشر است. به همین دلیل نه غربی است، نه شرقی، نه شمالی، نه جنوبی، نه اوستایی، نه قطبی، نه سردسیری و نه گرمسیری. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 7-8)

2-2-2-1-3-2 زبان فطرت زبان بین المللی است
مشخص شد، گوهر واحدی که به پی اش می گردیم روح الهی انسان هاست که در همه مشترک است. اینجا نقطه فصل ما با حیوانات است. این روح الهیِ انسان، که همان جنبه ی فرا طبیعی اوست، برگ برنده ما در دستیابی به هنر و سینمای دینی و غلبه ی بر دیگر جریان های سینماییست. چون اینجا ما با زبان فطرت سر و کار داریم و ” زبان فطرت زبان بین المللی است.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 10) از غرب تا شرق عالم همه با آن ارتباط برقرار می کنند. این قضیه در سینما دو چندان به کار می آید. چون خود سینما، زبان تصویر است و زبان تصویرِ همه فهم با زبان فطرت که ملائم با جنبه ی فرا طبیعی انسان هاست می تواند انقلابی در جریان سینمایی ایجاد کند. در این صورت می توانیم خالق فن فیلمسازی دینی شویم.
حال نوبت یافتن ذائقه این گوهر واحد است. روح الهی یا همان فطرت انسانی متمایل به الهیات است. فطرت انسانی مانند دیگر جنبه های انسانی نیست که از ابتدا خالی الذهن باشد، و هیچ نداند و برای فهمیدن نیاز به آموزش داشته باشد؛ نه، فطرت انسانی از همان ابتدا به موجودی ورای عالم امکان تمایل دارد. فطرت انسانی از ظلم بیزار و عاشق عدل است. دین را می فهمد و از اعماق وجودش به آن کشش دارد. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»(سوره روم آیه 30) “این دو پیام دارد: یکی اینکه لوح جان آدمی گرچه از نظر علوم حوزوی و دانشگاهی نظیر کشاورزی، دامداری، مهندسی، پزشکی و مانند آن نانوشته است، ولی این لوح از در آشنایی به فجور و تقوا و از در آشنایی به مبدا و معاد جهان و وحی و نبوت یک لوح نوشته است. و این لوح نوشته چون به قلم قدرت حق نوشته شده است، هیچ کس توان تغییر آن را ندارد. همگان با این لوح مکتوب به دنیا می آیند (لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ)” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 9)
انسان در عمق وجود خویش دارای فطرتی الهی است ژرف و دیرپا و جذبه ای بسیار قدرتمند از درون، او را به جانب حقیقت یگانه عالم می کشاند. (آوینی، 1377: 18) آری، یگانه برگ برنده ما در تقابل با سینمای خیال پرداز و هوس محور هالیوودی، همین فطرت الهی است؛ چون همه انسان ها زبان فطرت را می فهمند و به آن متمایلند. لذا باید به شیوه فطرت الهی، یا همان به زبان دین الهی سخن بگوییم. چرا که “زبان فطرت زبان بین المللی است.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 10)
قرآن آنچه را که نحوه هستی است و به وجود و هستی برمی گردد – نه به اعتبار و قرارداد – آن را کمال می داند.و آنچه از همین سنخ و صبغه است و در کمال او سهم موثری دارد، او را جمال می داند – جمال وجودی. و اگر کسی بتواند چنین کمال و جمالی را ارائه کند او را هنرمند می داند و چنین کاری را هنر می شمارد. (آیت الله جوادی آملی، 1375: 11) سینمایی مورد تایید دین است که در راستای کمال انسانی قدم بردارد؛ کوشش می کند با زبان فطرت با انسان ها سخن بگوید؛ و فطرت الهی آنان را بیدار و به سمت حکمرانی فطرت الهی و عقل بر هوای نفس قدم برمی دارد. چنین سینمایی مورد تایید دین و خروجی اش دینی خواهد بود. “پس آنچه به متن هستی برمی گردد می شود کمال و زیبایی. و ارائه دادن آن زیبایی می شود هنر. و هنرمند کسی است که بتواند جمال وجودی را ارائه کند، نه جمال قراردادی را.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 11) جمال وجودی، مورد تایید دین است و باید در سینمای دینی بروز و ظهور داشته باشد. جمال وجودی، همان جمالیست که انسان را به سمت کمال، بالا می کشاند.

2-2-2-1-3-3 لزوم پرداخت به جمال محض در سینمای دینی
“بعضی از امور است که جمال هست اما جمال قوه حسی است، مثلا قوه باصره لذت می برد ولی عاقله می رنجد.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 11) این همان نکته ای است که در جذب مخاطب، در هنر و سینمای دینی مورد بی مهری قرار گرفته است. سینمای مرسومِ این قرن که همان سینمای هالیوودی است، تنها به فکر لذت بردن حواس است؛ چشم این منظره را ببیند و لذت ببرد، گوش از این موسیقی و نوا لذت ببرد، دیگر به فکر آن نیست که فطرت الهیِ مخاطب با دیدن و شنیدن این صحنه ها و نواها چه رنجی را متحمل می شود. برایش مهم نیست که عقلِ مخاطب، به واسطه ی سینمایِ هوس محورشان روز به روز در میان جامعه بشری به انزوا می رود. چنین شده که هوای نفس و لذت طلبی دیوانه وارِ عقل گریز، غالب جامعه بشری را در برگرفته و روز به روز به سرعت این راه نا مبارک افزوده می شود.
در سینمای دینی باید به سمت جمال محض، که همان ذات پاک الهی است نزدیک شویم. “ذات اقدس اله جمال محض است و جمیل محض است. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْئَلُكَ مِنْ جَمَالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِيلٌ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْئَلُكَ بِجَمَالِكَ كُلِّهِ»”(دعای معروف سحر) (آیت الله جوادی آملی، 1375: 12) در این راه باید بدانیم که جمال از هستی نشأت می گیرد؛ و هستیِ محض پروردگار است. انسان از چیزی لذت نمیبرد، چون آن شیء فاقد زیباییست، جمال در آن وجود ندارد. خب این از دست دادن و نبودنِ جمال در شیء باعث رنجش می شود.
سینمای دینی باید اولا به سمت جمال برود، ثانیا بداند که جمال مورد نظر دین جمال وجودی است نه قراردادی، و ثالثا بداند که جمال وجودی از هستی محض نشأت می گیرد و هستی محض ذات پاک الهی است. “جمال ذات اقدس اله، هستی محض است و هستی جمیل است. هرجا جمال هست به هستی برمی گردد. هر جا نقص هست به عدم برمی گردد.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 12) برای رسیدن و هر چه نزدیک شدن به هستی محض، باید به صفات الهی نزدیک شد. این صفات در دین الهی بروز و ظهور دارد، در همه جوانبِ دین، از فلسفه و اخلاق اسلامی گرفته تا احکام اسلامی. با رعایت این ها در سینما، می شود در ریل مورد نظر دین حرکت کرد.
سینماگر دین مدار باید “بین طبیعت و فطرت هماهنگی برقرار کند، یعنی طبیعت را به سمت فطرت ببرد، یعنی بدن را تابع روح کند. روح را امام بدن کند، بدن را ماموم روح کند، نه بالعکس.” (آیت الله جوادی آملی، 1375: 16)

2-2-2-1-4 فرایند محسوس کردن معقول

2-2-2-1-4-1 فرایند شکل گیری اثر هنری، از دیدگاه حکماي يونانِ باستان تاکنون
فرایند شکل گیری اثر هنری، از عصر حکماي يونانِ باستان تاکنون محل توجه فلاسفه بوده است. “اين نظريه از بدو پيدايش تاکنون تحولات گوناگوني را تجربه کرده و زمينه جذابي براي طرح مباحث فلسفي، ادبي و انتقادي فراهم نموده است”. (طاهری، 1388: 207)
نخست افلاطون در نظریه «مُثُل» به این بحث پرداخته است. او برای روشن شدن دیدگاهش “از ما می خواهد گروهی از آدم ها را در ذهن تصور کنیم که در یک غار زندگی می کنند. آنان از بدو تولد دست و پایشان بسته شده و رو به دیوار غار در حالیکه معبر ورودی غار، پشت سرشان قرار دارد نشسته اند. این افراد در سرتاسر طول عمرشان فقط سایه ها و تصاویری که روی دیوار روبرویشان نقش می بندد را می بینند و هرگز اصل اشیاء، آدم ها و حیوانات را نمی بینند. پشت سر این آدم ها معبری قرار دارد که موجوداتی در آن به این طرف و آن طرف می برند. پشت معبر آتشی روشن است و سایه این موجودات را بر دیوار مقابل آدم ها می اندازد. این افراد تا انتهای عمرشان تنها سایه ها، تصاویر و آن چه بر دیوار جلویشان نقش می بندد را می بینند و هرگز از پشت سرشان، آتش و دنیای بیرونِ از غار آگاه نمی شوند.” (لاوین: 1383)
افلاطون دنیا را برداشتی از عالم ایده های معقول می دانست؛ از این رو آثار هنری تقلیدی، که خود تقلیدی از تقلید بودند را بر نمی تابید. “دنیای محسوس، خود رونوشتی از دنیای معقول است و نجار ایده مُثُلی تختخواب را تقلید و به شکل تختخواب محسوس می سازد. حال آنکه نقاشی که از روی تختخوابِ ساخته شده توسط نجار تقلید می کند و نقاشی می کشد، عملا دو مرحله از حقیقت فاصله گرفته و به همین دلیل کار او بی ارزش است.” (سوانه، 1388) افلاطون معتقد بود اینگونه هنرها توهمی از واقعیت را به مخاطب عرضه می کنند؛ لذا ارزشی ندارند.
ارسطو نظریه مُثُل را نمی پذیرد، چون “اولا به نظر ارسطو این نظریه در ارائه هر نوع تحلیل و تبیین از هستی عاجز است و صرفا ماهیت اشیاء را به عالمی دیگر نسبت می دهد، و ثانیا نظریه دوگانگی افلاطون عملا هر ارتباطی بین عالم محسوس و جهان ایده های معقول را ناممکن می سازد.” (لاوین، 1383) ارسطو می گوید: “هر چیز خود یک وحدت است. یک چیز وحدتی است از صورت و ماده، خواه انسان باشد خواه یک حیوان.” (پرایس، 1391)
افلاطون و ارسطو هر کدام نسبت به دیدگاهی که در فلسفه دارند نظرشان نسبت به فرایند هنری تغییر می کند. “به نظر ارسطو چیزی به نام جهان معقول، مافوق این جهانی که ما می شناسیم وجود ندارد، و درست به همین دلیل از هنر تقلیدگر دفاع می کند و آن را نیاز طبیعی نهاد بشر می داند.” (سوانه، 1388) ارسطو در بخش چهارم بوطیقا، هنر تقلید را گرایشی طبیعی و باعث لذت فرد می

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره جوادی آملی، آیت الله جوادی آملی، سینمای دینی Next Entries پایان نامه درباره سینمای دینی، آیت الله جوادی آملی، جوادی آملی