پایان نامه درباره تحت درمان، آموزش و پرورش، سلامت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

اطلاعات را براي سنجش کيفيت زندگي ارائه دهد. وي مدعي است اين مطالعات که وقت و هزينه زيادي را هم به خود اختصاص مي‌دهند، بيانگر واقعيت کيفيت زندگي افرادند، چون به گمان او کيفيت زندگي و نيازهاي انسان در دوره‌هاي زماني تکامل مييابد(هاروي18، 1997).
اندروز و ويتي در بررسي خود در ايالت ميشيگان دريافتند که بيش از نيمي از واريانس کلي در کيفيت زندگي احساسي را ميتوان تنها با 4 متغير انجام داد. آنها دوازده اصل را کشف کردند که 5 اصل آن عبارت اند از: زندگي خانوادگي، شغل، انجام کارها، خانه، آپارتمان و سرگرمي(اندرو و ويثلي،1976).
کامينس(1996) 8 زمينه را وارد ادبيات کيفيت زندگي کرد و نشان داد اکثريت افراد از 5 زمينه پيشنهاد شده حمايت ميکنند.
آبرامز و کمبل بررسي دو حوزه امنيت و جامعه را به اين تحقيقات اضافه کردند. آنان 32 مقاله را با تأکيد بر زمينه‌هاي رفاه مرور و سپس مقالات را براساس اين نظريه که آيا ميتوان کيفيت زندگي را با يکي از 7 زمينه پيشنهاد شده، جايگزين کرد يا نه، طبقه بندي کردند. اين 7 زمينه شامل رفاه، بهداشت، خلاقيت، صميميت، امنيت، سعادت جامعه و سلامت روان مي‌شود(کمبل19،کانورس20 و راجرز21،1976). از آنجا که اين زمينه‌ها اساس مقياس جامع کيفيت زندگي را شکل ميدهند، زمينه‌ها و قلمروهاي کيفيت زندگي شناخته ميشوند.
با ادامه اين تحقيقات، پژوهشگران از پژوهش‌هاي مقطعي به سوي بررسي سريهاي زماني و تحليل روند پيش رفتند.
در انگليس (به عنوان کشوري که نخستين پرسشنامه رسمي مخصوص اندازه‌گيري کيفيت زندگي در آن ساخته و به کار گرفته شد)، سابقه سنجش شاخص‌هاي مرتبط با شرايط زندگي مردم به گذشته دور باز ميگردد. به عنوان مثال ادن22 و کولکوهن23 دو تن از نويسندگان قرن 18 در مورد توصيف وضعيت فقر در سطح جامعه آن روز انگليس مطالبي نوشتند. اولين مطالعه دانشگاهي در دسترس نيز مربوط به گزارشي از دانشگاه منچستر است که در مورد وضعيت اخلاقي و جسماني کارگران کارخانه نخ ريسي منچستر که در سال 1836 توسط شاتل ورث24، ارائه شده بود. اين گزارش توسط دان25 «باز ارائه» شده است.
قرن 20 نيز با مطالعه کلاسيک رونتر26 (1901) در مورد کارگران يورک انگليس آغاز شد. به منظور توصيف زير گروه‌هاي جامعه انگليس با استفاده از مفهوم کيفيت زندگي نيز تلاش‌هاي متعددي انجام شده است. کوشش‌هائي که به شناسائي زير گروه‌هاي موجود در ساختار اجتماعي انگليس انجاميد و نتايج ارزشمندي در مورد ارتباط پديده‌هاي اجتماعي با يکديگر در اختيار علاقمندان قرار داد(آبل اسميت27 و تون سند28، 1965؛ تون سند، 1979؛ به نقل از همان منبع).
در عين حال در انگليس ابزارهاي استانداردي نيز به منظور سنجش وضعيت رفاه اجتماعي، اقتصادي جمعيت عمومي به نام فرم‌هاي پيمايش عمومي خانواده (G. H.S)29 و پيمايش درآمد خانواده (F.E.S)30 تهيه و بکار گرفته شده است.
در آمريکا نيز نخستين بار واژه کيفيت زندگي به صورت تخصصي توسط پيژو در سال 1920 در کتاب «اقتصاد و رفاه» به کار برده شد. او در اين کتاب حمايت حکومت از افراد سطح پايين را مطرح کرد و تأثيري که اين حمايت بر روي زندگي اين افراد دارد را توضيح داد. آن زمان اين اقدامات او با شکست مواجه شد و موضوع تا بعد از جنگ جهاني دوم مسکوت ماند. در آن زمان دو واقعه مهم رخ داد: اول آنکه سازمان بهداشت جهاني تعريفي را از سلامتي منتشر کرد که شامل سلامتي فيزيکي، رواني و اجتماعي بود و اين امر منجربه بحث‌هاي علمي قابل توجهي در مورد سلامت و چگونگي اندازه‌گيري آن شد. دومين اتفاق وجود نابرابري گسترده اجتماعي در سراسر جامعه غربي بود که از دهه 1960 منجربه يک تحول اجتماعي شد و اولين قدم‌ها جهت سياست‌گذاري همه جانبه برداشته شد(وود31،1999).
از سال 1960 با تشکيل کميته تعيين هدف‌هاي ملي توسط رئيس جمهور وقت آمريکا، آيزنهارو، مطالعه بر روي کيفيت زندگي شتاب بيشتري پيدا کرد. کميته مزبور در برگيرنده عوامل متعدد اجتماعي و محيطي از قبيل آموزش و پرورش، توجه به فرد، پيشرفت اقتصادي، تندرستي و رفاه بود. از آن تاريخ به بعد بررسي‌هاي بيشتري انجام شد(همان منبع).
تحقيق در مورد کيفيت زندگي منشأ چندين پيشرفت اجتماعي بوده است. يکي از اين پيشرفت‌ها ارتقاء استاندارد مادي سطح زندگي و کاهش همزمان قحطي و بيماري‌هاي جسماني ميباشد. هرچه انسان از اين بيماري‌ها بيشتر خلاصي يابد راه‌هاي بهتري براي پيشرفت نمايان ميشود. همچنين يکي از دلايل توجه به کيفيت زندگي، ظهور فردگرايي بود، هر چه تعداد انتخاب‌هاي ممکن بيشتر باشد مردم هم بيشتر به موضوعات کيفيت زندگي و شيوه‌هاي ديگر زندگي علاقمند ميشوند از نظر ايدئولوژيکي، اين جهت يابي در رواج مجدد فلسفه فايده‌گرايي اخلاقي که هدف اصلي آن شادي است، آشکار ميشود. هنگامي که پس از جنگ در دهه 60 رونق اقتصادي به رکود رشد اقتصادي تبديل شد، فرق معمول آن زمان «رفاه بيشتر و نه ثروت بيشتر» بود و اين مسئله باعث طرح اين سؤال ميشد که اصلاً رفاه چيست و چگونه ميتوان آن را ارتقاء داد. در اين زمان تکنولوژي پزشکي پيشرفتي نداشت و مردم بيشتر طالب کيفيت زندگي بودند تا طول عمر بيشتر. اين انتقادها را مؤسسات مسئول حمايت از بيماران آن زمان اعلام ميکردند. تحقيق در مورد کيفيت زندگي مرتبط با تندرستي همچنين به دليل گرايش به معالجه براساس شواهد عرصه مراقبت پزشکي که در دهه 80 صورت گرفت، پيشرفت کرد. به زودي کيفيت زندگي بعنوان اثر جانبي معالجه و نتيجه اصلي مراقبت تلقي ميشد در نتيجه اين مسئله به‌عنوان يکي از شاخص‌هاي تحقيق نظام‌مند در مورد تأثير داروها و اقدامات درماني مورد استفاده قرار گرفت.
به همين ترتيب گزارش‌هايي نيز از رابطه مثبت بين کيفيت زندگي و عزت نفس و رابطه معکوس آن با اضطراب و خستگي مداوم ارائه شده است(فيميان32 و ويلسون، 1983؛ به نقل از اوانز و کاپ، 1989).
کمپبل33 و فيسک (1978) ابعاد ازدواج و زندگي خانوادگي، سلامتي، دوستي، شغل، زندگي در شهر، بيکاري، تحصيلات و استانداردهاي زندگي را مورد بررسي قرار دادند. درک فردي از بهتر زيستن نيز توسط اين محققين مورد بررسي قرار گرفت و کيفيت زندگي به چند سطح عالي، خوب و ضعيف تقسيم شد(فلانگان34،1982).
پيشينه داخلي
در کشور ما ايده توجه علمي به مسئله کيفيت زندگي به حدود يک دهه قبل باز ميگردد. اگرچه اغلب اين پژوهش‌ها بر روي جمعيت‌هاي خاص و در شرايط و محيط‌هاي بيمارستاني يا درماني انجام شده اما بررسي آنها به لحاظ درک روند شکل‌گيري مفهوم و توسعه استفاده از يافته‌هاي آن در بررسي‌هاي بعدي حائز اهميت است.
قاسمي ملاير مطالعه‌اي با عنوان «بررسي کيفيت زندگي در بيماران مصروع مراجعه کننده به درمانگاه‌هاي داخلي اعصاب وابسته به بيمارستان‌هاي آموزشي تابع وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي انجام داد. نتايج حاکي از آن بود که مردان نسبت به زنان از کيفيت زندگي بهتري برخوردار بوده اند، به علاوه افراد گروه سني 20-29 سال، مجردها، افراد با سواد، کساني که در سنين بالاتري به بيماري صرع مبتلا شده بودند (10 تا 19 سالگي) و کساني که تعداد دفعات حمله کمتري داشتند از کيفيت زندگي بهتري برخوردار بودند.
آزمون‌هاي آماري ارتباط معني‌داري را بين ميزان سواد و تعداد دفعات حمله صرع با کيفيت زندگي نشان داد. يعني با کاهش تعداد دفعات حمله و افزايش ميزان تحصيلات، بيماران امتياز بهتري از کيفيت زندگي کسب نموده بودند. با استفاده از آزمون‌هاي آماري و ضريب همبستگي پيرسون و آزمون‌هايt وجود ارتباط معناداري ميان برخي از مشخصات فردي و خانوادگي بيماران مصروع مورد مطالعه با ابعاد مختلف کيفيت زندگي آنها نشان داده شد. از آن جمله ارتباط معنادار بين تعداد دفعات حمله با وضعيت جسمي و وضعيت اجتماعي بيماران، بين ميزان تحصيلات با وضعيت خانوادگي، رواني و بين جنس و سن شروع بيماري با وضعيت اقتصادي آنها وجود داشت. بطور کلي از يافته‌هاي اين پژوهش ميتوان چنين برداشت کرد که کيفيت زندگي داراي ساختاري پيچيده و ابعاد مختلف بوده و عوامل متعددي در تعيين آن دخالت دارند(قاسمي ملاير،1372).
مطالعه‌اي نيز پارسيان با عنوان «بررسي کيفيت زندگي نوجوانان تحت درمان با همودياليز در بيمارستان‌هاي وابسته به وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي شهر تهران» انجام داده است. در اين پژوهش جمعاً 53 نفر نوجوان 12-20 ساله تحت درمان با همودياليز شرکت داشتند.
1) در زمينه بررسي سلامت جسماني اکثريت نمونه‌ها در حد متوسطي بودند. عدم رعايت محدوديت رژيم‌غذايي، بي‌اشتهايي و بي‌رغبتي به خوردن، عمده‌ترين مشکلات جسماني بود. آزمون‌هاي آماري ارتباط معنادار منفي بين سلامت جسماني با سن و سابقه بيماران کليوي نشان داد. همچنين ميزان تحصيلات رابطه معنادار و مستقيمي با سلامت جسماني داشت.
2) نتايج مربوط به وضعيت روحي‌-رواني نشان داد که بيشترين مشکلات روحي- رواني احساس بي‌کفايتي، سستي در انجام عبادات مذهبي و کاهش رضايت از زندگي بود. واحدهاي مورد پژوهش علاقه و تمايل زيادي در برقراري ارتباط با ديگران داشتند.
3) يافته‌ها در مورد وضعيت خانوادگي مويد آن بود که نوجوانان مورد پژوهش معاشرت کمي با بستگان داشتند و همکاري آنان در فعاليت‌هاي خانه کم بود. همچنين واحدهاي مورد پژوهش روابط صميمانه‌اي با والدين خود داشتند. وضعيت خانوادگي بطور کلي در سطح متوسط بود و با هيچ يک از مشخصه‌هاي فردي مورد مطالعه در اين پژوهش رابطه معناداري نداشت.
4) بررسي وضعيت اجتماعي نشان داد که اکثريت نمونه ها، وضعيت اجتماعي متوسطي داشتند. ولي امتياز ضعيف در بعد اجتماعي بيشتر از ساير ابعاد بود(9/18%). مشکلات تحصيلي، نداشتن تفريحات فردي و کم بودن فعاليت‌هاي اجتماعي از مشکلات مطرح بودند. واحدهاي مورد پژوهش مورد حمايت و علاقه ديگران بوده و توسط تيم درماني حمايت مي‌شدند. وضعيت اجتماعي با وضعيت تحصيلي رابطه معني‌دار و مستقيم و با دفعات همودياليز در هفته رابطه معنادار و معکوس داشت. مجموع ابعاد کيفيت زندگي با سن و سابقه بيماري کليوي رابطه معنادار و معکوس و با تحصيل رابطه معنادار و مستقيم داشت. همچنين درک فردي از کيفيت زندگي در نمونه‌هاي مشغول به تحصيل يا ديپلمه بطور معناداري بهتر از نمونه‌هاي ترک تحصيل کرده بود. با افزايش دفعات همودياليز در هفته، درک از کيفيت زندگي پايين تر آمده بود(پارساييان، 1375). هوشنگي نيز در مطالعه ديگري نشان داد که عمل کاشت ضربان ساز قلب بر افزايش کيفيت زندگي بيماران دچار نارسائي جدي قلب تأثير داشته است(هوشنگي، 1375).
تحقيق ديگري نيز تحت عنوان «بررسي کيفيت زندگي خانواده‌هاي بيماران رواني» در ايران توسط افضلان (1381) انجام شده است. اين پژوهش به بررسي کيفيت زندگي بر مبناي شاخص‌هاي کيفيت زندگي پرداخته است. نتايج حاصل از اين پژوهش بيانگر آن بود که وجود بيماري رواني در خانواده‌ها بر رفاه مادي، محيطي، سلامت جسماني، تحول فردي، روابط زناشويي و رابطه والدين با فرزندان مؤثر است.
با وجود اين، چند مطالعه نيز گزارش شده است که در محيط‌هاي غيردرماني و بر روي جمعيت‌هاي عمومي تر نظير دانشجويان دانشگاه‌ها انجام شده است. به تعبيري شايد نخستين پژوهش انجام شده از اين دست مربوط به پژوهشي باشد که به سفارش شوراي عالي انقلاب فرهنگي توسط بهمني (1379) بر روي جمعيت دانشجويان دانشگاه هاي علوم پزشکي کشور انجام شد. مطالعه مذکور نشان داد که کيفيت زندگي 25% از دانشجويان نيازمند تغيير جدي است. وي همچنين دريافت که عوامل جنسيت، سن، مذهب، وضعيت حيات والدين، در کيفيت زندگي گروه نمونه بي تأثير و عوامل تأهل، اشتغال، برخي از سطوح تحصيلي و شغلي والدين و نيز موقعيت اجتماعي اقتصادي بر کيفيت زندگي دانشجويان مورد نظر، تأثير داشته است.
اثباتي (1382) کيفيت زندگي دانشجويان مستقر در يکي از خوابگاه هاي دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي تهران را بررسي کرد و وجود رابطه‌اي بين متغير کيفيت زندگي و سازگاري در محيط خوابگاه و عملکرد تحصيلي گزارش کرد.
در پژوهش ديگري، تمدني و بهمني (1382) کيفيت زندگي دانشجويان دانشگاه آزاد واحد جنوب تهران را بررسي کردند. به گزارش آنها کيفيت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره آموزش و پرورش، حقوق بشر، عزت نفس Next Entries پایان نامه درباره سلامت روان، پرسش نامه، استان کردستان، استان لرستان