پایان نامه درباره بیماری روانی، اختلالات روانی، سلامت روان، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

ی و شغلی است. روان‏نژندی به معنای سالم ماندن واقعیت سنجی و سازمان شخصّیتی است امّا در روان‏نژندی انواعی از علایم بالینی آزارنده، فرد را دچار رنج ناراحتی می‏کنند. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 27).
لیدز8 (1976) بهنجاری را به صورت الگوهای رفتاری یا صفات شخصّیتی تعریف می‏کند که در حالت عادی دیده می‏‏شوند و یا با برخی معیارهای زندگی و رفتار قابل قبول و صحیح مطابقت دارند، امّا در این تعریف استفاده از اصطلاحاتی نظیر عادی9 یا قابل قبول مورد انتقاد قرار گرفته است زیرا این واژه‏ها مبهم بوده و مستلزم قضاوت‏های ارزشی هستند و در فرهنگ‏های مختلف متفاوتند. روان‏پزشک و مورخی به نام جرج مورا10 در پاسخ به این انتقادات، برای توصیف تظاهرات رفتاری که در یک بافتار، بهنجار و در بافتارهای دیگر، نابهنجار تلّقی می‏شوند، نظامی طراحی کرده است که بر نگرش اجتماع نسبت به فرد استوار است (جدول 2-1).

جدول 2-1. بهنجاری در بافتار (context) (Kaplan & Sadock’s, 2007: 29)
اصطلاح
مفهوم
خود ـ بهنجار
خود ـ نابهنجار
دگر ـ بهنجار
دگر ـ نابهنجار
فرد از نظر جامعۀ خود بهنجار محسوب می‏شود
فردازنظرجامعۀخودنابهنجارمحسوبمی‏شود
فرد از نظر اعضای جامعه‏ای دیگر بهنجار محسوب می‏شود
فرد از نظر اعضای جامعه‏ای دیگر نابهنجار محسوب می‏شود

اما این الگو برای قضاوت‏ها و مشاهدات گروه همتایان ارزش بیش از حدی قایل شده است.
در کتاب سلامت روانی: گزارش پزشک ارشد خدمات بهداشت عمومی، سلامت روانی به این صورت تعریف شده است:
«داشتن کارکردهای روانی مؤفّق در زمینۀ تفکّر، خلق و رفتار که منجر به فعّالیت‏های ثمر بخش روابط ارضا کننده با دیگران وتوانایی انطباق با تغییر و مدارا با ناملایمات می‏شود، روانپزشکی به نام توماس ساس11 دیدگاه مناقشه آمیزی را مطرح کرده است. او معتقد است مفهوم بیماری روانی باید کاملاً کنار گذاشته شود. این روانپزشک در کتابش به نام افسانه بیماری روانی12 اظهار می‏داردکه بهنجاری فقط بر اساس آن چه افراد انجام می‏دهند یا نمی‏دهند قابل سنجش است و تعریف بهنجاری خارج از حوزه روانپزشکی است. او مدعی است که اعتقاد به وجود بیماری روانی مشابه اعتقاد به دیو یا جادوگری است.

2-1-1- دیدگاه‌های کارکردی در مورد بهنجاری

کاپلان و سادوک13 (2007) معتقد‏اند که می‏توان بسیاری از مفاهیم بالینی و نظری بهنجاری را در چهار دیدگاه کارکردی قرار داد. هر چند هر دیدگاه منحصر به فرد بوده و تعاریف و توصیفات خاص خود را دارد، هر چهار دیدگاه فوق به نوعی مکمل یکدیگر هستند و مجموعاً معّرف کل رویکردهای علوم اجتماعی و رفتاری نسبت به این موضوع هستند. چهار دیدگاه بهنجاری طبق توصیف دانیل آفر14 و ملوین سابشین15 عبارتند از :
1ـ بهنجاری به منزلۀ سلامت؛ 2 ـ بهنجاری به منزلۀ کمال مطلوب؛ 3 ـ بهنجاری به منزلۀ متوسط؛ 4 ـ بهنجاری به منزلۀ فرآیند.

2-1-2- نظریات روانکاوی در مورد بهنجاری

(برخی روانکاوان مفهوم بهنجاری را بر اساس فقدان علایم توصیف کرده‏اند، با این حال هر چند رفع علایم برای درمان یا بهبود ضروری است، فقدان علایم به تنهایی برای تعریف جامع بهنجاری کافی نیست. برهمین اساس، اکثر روانکاوان توانایی کار و لذّت بردن و یا به توصیف فروید «توانایی عشق ورزیدن و کارکردن را نشانۀ بهنجاری می‏دانند) ( رضاعی، 1391: 56).
روانکاوي به نام هاینز هارتمن16 (1978)، بهنجاری را از طریق توصیف کارکردهای خود مختار ایگو مفهوم‏پردازی می‏کند. این کارکردها، قابلیت‌های روانشناختی هستند که از بدو تولد وجود داشته و عاری از تعارض هستند یعنی تحت تأثير دنیای روانی درونی قرار نمی‏گیرند.
کارکردهای مزبور عبارتند از ادراک، شهود، دریافت، تفکّر، زبان، برخی جنبه‏های رشد حرکتی، یادگیری و هوش. مفهوم کارکردهای خود مختار و عاری از تعارض ایگو به توضیح مکانیسمهایی کمک می‏کند که به وسیله آنها برخی افراد علی‏رغم تجربۀ آسیبهای فوق‏العاده بیرونی، زندگی نسبتاً بهنجاری پیدا می‏کنند که گاهی این افراد کودک آسیب ناپذیر نامیده می‏شوند. منظور از کودک آسیب ناپذیر کودکی است که به وسیله قدرت خود مختار ایگو، در مقابل تازیانه های بخت هولناک خود مقاوم هستند. در جدول(2-2) خلاصه‏ای از برخی دیدگاههای روانکاوی در مورد بهنجاری ذکر شده است.

جدول 2-2: بهنجاری از دیدگاه روان‏کاوی (رضايي، 1391: 30).
نظریه‎پرداز
مفهوم
زیگموند فروید
بهنجاری افسانه‏ای آرمانی است
کورت آیسلر
بهنجاری مطلق قابل دستیابی نیست زیرا فرد بهنجار باید از افکار و احساساتش کاملاً آگاه باشد
ملانی کلاین
خصوصیات بهنجاری عبارتند از قدرت منش، توانایی مدارا با هیجانات متعارض، توانایی تجربه لذت بدون تعارض و توانایی عشق ورزیدن
اریک اریکسون
بهنجاری، توانایی تسلط بر تکالیف دوره‏های مختلف زندگی است. اعتماد در مقابل بی‏اعتمادی، خودمختاری در مقابل شرم و تردید؛ ابتکار در مقابل احساس گناه، سخت‏کوشی در مقابل احساس حقارت، هویت در مقابل سردرگمی نقش، صمیمیت در مقابل انزوا، مولد بودن در مقابل بی‏حاصلی و یکپارچگی ایگو در مقابل یأس
لورنس کوبی
بهنجاری عبارت است از توانایی یادگیری از طریق تجربه، انعطاف‏پذیری و انطباق با تغییرات محیط
هاینز هارتمن
کارکردهای بدون تعارض ایگو معرف توان فرد برای دستیابی بهنجاری هستند، میزان انطباق ایگو با واقعیات و توان خودمختاری آن، با سلامت‏روانی ارتباط دارد
کارل منینگر
بهنجاری توانایی سازگاری رضایت‏آمیز با جهان بیرونی و تسلط بر تکلیف فرهنگ‏پذیری است.
آلفرد آدلر
توانایی فرد برای پرورش احساس اجتماعی و مولد بودن با سلامت‏روانی ارتباط دارد، توانایی کار کردن، عزت نفس را ارتقا می‏دهد و فرد را قادر به انطباق می‏کند.
ر. ی. مانی کریل
بهنجاری توانایی دستیابی به بینش در درون خود است که این ظرفیت هرگز به طور کامل محقق نمی‏شود.
اتورانک
بهنجاری عبارت است از توانایی زندگی کردن بدون ترس، احساس گناه یا اضطراب و به عهده گرفتن مسوولیت اعمال خویشتن
و. سامرست موام
بهنجار یک آرمان است تصویری است که فرد آن را خلق می‏کند…. و یافتن همه آنها در یک فرد بعید است.

رابرت کمپل17 (2005) تعریفی از سلامت روانی در فرهنگ لغات روان‏پزشکی کمپل بیان می‏کند که مقبولیت وسیع و کاربرد رایجی دارد. کمپل سلامت روانی را در فرهنگ خود این گونه تعریف می‏کند: ((افراد بهنجار از نظر روانی کسانی هستند که با خود و محیط اطرافشان هماهنگ و سازگار هستند و با مقتضیات فرهنگی یا قوانین اجتماع خود هماهنگی پیدا می‏کنند. این افراد ممکن است واجد انحراف طبی یا بیماری باشند ولی تا هنگامی که بیماری مزبور، استدلال، قضاوت، توانایی هوشی و توانایی سازگاری شخصی و اجتماعی آنها را مختل نکرده است از نظر روانی سالم یا بهنجار محسوب می‎شوند.))

2-1-3- میزان بروز بيماري‌های روانی:

در سال 2005 مؤسسه ملی بهداشت روان18 در یک زمینه‏یابی کشوری، میزان ابتلا به اختلالات روانی را در هر برهه‏ای از عمر بررسی نمود. این مطالعه نشان داد بیش از 50 درصد آمریکایی‏ها زمانی در طول زندگی خود دچار اختلالات روانی شده‏اند، که این میزان در مطالعه مشابه سال 1984، 20 درصد بود. شایعترین اختلال روانی افسردگی بود که شیوع طول عمر آن 17 درصد گزارش شد، پس از آن سوء مصرف الکل (13 درصد) و انواع هراس (12 درصد) قرار داشتند. در اکثر کسانی که زمانی دچار اختلاف روانی شده بودند، شروع اختلال در سنین جوانی گزارش شد. اختلالات خلقی در افراد 20 تا 30 ساله شیوع بیشتری داشت، وقتی درمان در نتایج مطالعه لحاظ شد مشخص گردید اکثر این افراد درمان دریافت نکرده‏اند یا از نظر محققین تحت درمان ناکافی یا غیرمؤثری قرار گرفته‏اند.
این گزارش در میان گروه‏های مختلف مناقشاتی ایجاد کرد. برخی انسان‏شناسان پزشکی اظهار داشتند این گزارش بیشتر بازتاب تغییر تعریف فرهنگی و سیاسی بیماری در آمریکا در طول دهه‏های اخیر است تا افزایش واقعی بیماری، آنها به عنوان نمونه‏ای از تأثير فرهنگ بر تعریف بیماری، مورد همجنس‏گرایی را مثال می‏زدند که از طبقه‏بندی بيماري‌های روانی خارج شد، سایر منتقدین به تعداد اختلالات تشخیصی موجود در DSM اشاره می‏کردند که از حدود 60 عنوان در 1952 به بیش از 300 عنوان در ویرایش اخیر افزایش یافته است و همین امر عامل افزایش شیوع بوده است. رفتارهایی که زمانی بهنجار تلقی می‏شد جزو قلمرو پزشکی قرار گرفت. برخی جامعه‏شناسان این افزایش را ناشی از زندگی مدرن غربی، به خصوص زندگی شهرنشینی می‏دانند که پر استرس‏تر از هر دوره دیگری است و بیشتر از گذشته سبب درهم‏ریختگی انسان‏ها می‏شود. مدافعین این مطالعه، نمونه‏ای تاریخی را در این زمینه ذکر می‏کنند که زمانی بیماری روانی به تسخیر اجنه نسبت داده می‏شد. با پیشرفت علم، بيماري‌های روانی نوعی بیماری طبی تلقی شدند که می‏توان بر اساس علل فیزیوپاتولوژیک آنها را از هم تفکیک نمود (رضاعی، 1391: 30).

2-2-4- مسائل بین فرهنگی

اریکسون19 (1950) بیان می‏کند که برخی بيماري‌های روانی در سرتاسر دنیا و در همه فرهنگ‏ها دیده می‏شوند؛ برخی نیز وابسته به فرهنگ یا مختص فرهنگ هستند. برای مثال اسکیزوفرنی در سراسر جهان شیوع مشابهی دارد، اما بی‏اشتهایی عصبی عمدتاً در کشورهای صنعتی غرب دیده می‏شود. این موضوع که برخی اختلالات روان‏پزشکی به طور نسبی یا کلی وابسته به فرهنگ هستند، تفکیک بهنجار از نابهنجار را پیچیده‏تر می‏کند.
برای مثال در چین، بر چسب بیمارروانی نوعی انگ محسوب می‏شود و افسردگی نسبتاً مفهومی ناشناخته است. اما چینی‏ها در برابر شکایاتی مثل احساس فرسودگی، اختلال خواب، عدم توانایی برای آرمیدن و سایر علایمی که در فرهنگ غربی بخشی از سندرم افسردگی است، مصون نیستند، اما در چین این اختلاف ضعف اعصاب (نورآسنتی) تشخیص داده می‏شود. ضعف اعصاب یک تشخیص پزشکی است که به تخلیه انرژی نسبت داده می‏شود. در ژاپن نیز میزان گزارش افسردگی اندک است که تا حدودی به دلیل فرهنگ شکیبایی است. در این فرهنگ فرد از علایم یا نشانه‏های مبهمی که ممکن است برچسب افسردگی بگیرد شکایت نمی‏کند.

2-2- طبقه‏بندی در روان‏پزشکی

نظام‏های طبقه‏بندی تشخیص‏های روان‏پزشکی چندین هدف را دنبال می‏کنند: 1- افتراق اختلالات روان‏پزشکی از همدیگر به طوری که بالینگر بتواند مؤثرترین درمان را ارائه نماید، 2- فراهم نمودن زبانی مشترک بین متخصصان مراقبت بهداشتی، 3- جستجوی علل بسیاری از اختلالات روانی که هنوز ناشناخته باقی مانده‏اند. دو نظام طبقه‏بندی مهم روان‏پزشکی عبارتند از: کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی20 (DSM) تألیف انجمن روان‏پزشکان آمریکا با همکاری سایر گروه‏های متخصصان بهداشت روانی و طبقه‏بندی بین‏المللی بيماري‌ها21 (ICD) که سازمان بهداشت جهانی آن را تدوین نموده است. (Kaplan & Sadock’s, 2007: 363). جدول (2-3) نظام طبقه بندی DSM را نشان می دهد.

جدول 2-3: طبقه بندی بيماري‌ها (رضايي، 1391: 364).
اختلالاتی که معمولا نخستین بار در دوره شیرخوارگی، کودکی یا نوجوانی تشخیص داده مي‌شود
دلیریوم، زوال عقلی، اختلالات نسیانی و سایر اختلالات شناختی
اختلالات مرتبط با مواد
اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان‏پریشانه
عقب‏ماندگی ذهنی
دلیریوم
اختلالات مرتبط با الکل
اختلالات اسکیزوفرنی
اختلالات یادگیری
زوال عقل ( دمانس )
اختلالات مرتبط با آمفتامین
اختلالات خلق
اختلالات مهارت‏های حرکتی
اختلالات فراموشی (نسیانی)
اختلالات مرتبط با کافئین
اختلالات افسردگی
اختلالات ارتباط
سایر اختلالات شناختی
اختلالات مرتبط با حشیش و ماری‏جوانا
اختلالات دو قطبی
اختلالات فراگیر رشد

اختلالات مرتبط با کوکائین
اختلالات اضطرابی
اختلالات نقص توجه و رفتار ایذایی

اختلالات مرتبط با مواد توهم‏زا
اختلالات شبه جسمی (سوماتوفوم)
اختلالات خوردن و تغدیه شیر خوارگی و اوایل کودکی

اختلالات مرتبط با مواد استنشاقی
اختلالات ساختگی
اختلالات تیک

اختلالات مرتبط با نیکوتین
اختلالات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره روان درمانی، بیماری روانی، روانشناسی، بهداشت روان Next Entries پایان نامه درباره بیمارستان، بیماران اسکیزوفرنی، درمان دارویی، آموزش مهارت