پایان نامه درباره ایدئولوژی، طبقات اجتماعی، نظام سیاسی، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگی کند چون دچار سه نوع فراموشی است: نوع اول فراموشی خدا که در آن صورت خداوند احکامی را بر وی خواهد فرستاد.
نوع دوم فراموشی خود در آن صورت فیلسوفان قواعد اخلاقی را تدوین خواهند نمود نوع سوم فراموشی همنوعان در این حالت قانون گذار قوانین سیاسی و مدنی می گذارد تا به او یاد آور شود. (طاهری، 1380، 26-274)
وی حکومت ها را به سه نوع استبداد مطلق، سلطنتی و جمهوری تقسیم نمود مونتسکیو بین شرایط روانی هر ملت و حکومتی که آن ملت انتخاب می نماید پیوند زده است بطور مثال می گوید جمهوری در کشورهای با تقوا بوجود می آید (منظور کشوریهایی که به پول و مال اندوزی بی علاقه باشند) علاوه بر این، او بین نوع حکومت و نوع اقلیم جغرافیایی پیوند مستقیم برقرار می کند. بطور مثال می گوید حکومت سلطنتی در مناطق معتدل ایجاد می شود. (آریلاتسو، 1368: 49)
مهمترین بحثی که وی در روح القوانین مطرح می کند مفهوم تفکیک قوا است.
7-5-2-1- دولت از دیدگاه روسو
مهمترین و معروفترین اثر روسو، قرار داد اجتماعی است این نظریه که اولین بار از طرف حقوقدان هلندی به نام گروسیوس بیان گردیده بود، توسط روسو تکمیل شد نظر روسو دربارهی منشا دولت در کتاب معروف وی به نام قرار داد اجتماعی بیان گردیده است به نظر روسو و سایر طرفداران قرار داد اجتماعی ابتدا انسان به حالت طبیعی (نه حیوانی) زندگی می کرد و تابع قوانین طبیعی بود اما به دلیل وجود خطرات و عدم امکان مقابله تنهایی با این خطرات مجبور گردید با دیگران تشریک مساعی نماید. روسو مدعی بود افرادی که به میل خود تشکیل دولت می دهند ابداً مطیع و فرمانبردار اشخاص نمی گردند و هیچگونه فداکاری و گذشتی نمیکنند، زیرا در ازای حقوقی که به دولت واگذار میکنند در حاکمیت ملی شریک و سهیم میشوند. در دولتی که مطابق قرار داد اجتماعی تشکیل یافته هر فردی از افراد مکلف و ملزم است از اراده عمومی که قانون نمایندهی آن است اطاعت کند. مقصود از اراده ی عمومی، اراده ی تمام اعضا جامعه نیست بلکه ارادهی اکثریت آن است. برای وضع قوانین رای اکثریت مردم کافی است زیرا به وسیلهی اکثریت میتوان اراده عمومی را به دست آورد. روسو مدعی است که اکثریت همیشه بر حق و اقلیت بر خطا می باشد.(انصاف پور، 1355: 26)
در دولتی که به وسیله ی قرارداد اجتماعی تشکیل یافته تمام افراد مردم مساوی می باشند و تفاوت و اختلاف در حقوق و وظایف مردم بر خلاف قرار داد اجتماعی است. نظر به اینکه منافع عمومی ملت مطابقت تام و کامل با منافع و مصالح اشخاص دارد از این رو مردم مجاز نیستند اقدامات دولت را تعبیر به ظلم نموده و به منظور دفاع از حقوق و منافع خود علیه دولت قیام کنند. روسو بین دولت و حکومت تفاوت قائل میشود و می گوید که دولت هیئت سیاسی یا جامعه سیاسی است و اراده ی عمومی برتر و حکمران خود را نشان می دهد. اما حکومت از افرادی تشکیل می شود که مردم انتخاب کرده اند تا اراده ی عمومی را اجرا نمایند.
روسو می گوید تشکل حکومت را میزان جمعیت تعیین می کند کشورهای کم جمعیت به راحتی زیر سلطه حکومت ستمگری قرار می گیرند. در نواحی پر جمعیت استبداد امکان پذیر نیست. وی همه ی دولت ها را بدون توجه به شکل حکومت جمهوری می نامد. یعنی حکومتهایی که تحت قانون عمل میکنند جمهوری می باشند روسو حکومت دموکراسی را در معرض بزرگترین خطرهای جنگ داخلی و انقلاب ها میدانست. چرا که امکان تغییر و دگرگونی در آن زیاد است. او با توجه به همه ی ویژگیهای دموکراسی گفت که دموکراسی فقط برای خدایان و فرشتگان خوب است.
8-5-2-1- اگوست کنت ونگاه وی به دولت
کنت نماینده ی مکتب علمی فرانسه و به عنوان آفرینندهی فلسفه اثباتی (پوزیتویسم) است متفکران وابسته به این مکتب در بررسی جامعه و دولت دیدگاهی زیست شناختی برگرفته از نظریه تکامل دار وینسیم اجتماعی داشتند. کنت برای توضیح خاستگاه یا فرآیند دولت از لحاظ تاریخی بر نظریهی تاریخ بشر و مراحلی که انسان پشت سر گذرانده تا به مرحله ی اثباتی رسیده است، تاکید می کند. وی عقیده دارد که جامعه به دو دسته ی فرا دست و فرو دست تقسیم شده و طبقه ی فرا دست که منابع اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارد دولت یا حکومت تشکیل می دهد و زیر دستان را زیر سلطه می گیرد. او گفت با اینکه در گذشته جنگ عامل تشکیل دولت بود اما در عصر جدید صنعت بسیار اهمیت یافته و عامل نظم اجتماعی و وسیله ی اقتدار دولت شده است. کنت معتقد است که نظام سیاسی هر گروهی، بازتاب آن مرحله از تبین جهان است. که آن گروه در آن عصر می زیسته است در مراحل کلامی روحانیون حکومت می کنند و در مرحله ی فرا طبیعی اقتدار سیاسی دست سیاست مداران و حقوقدان ها است کُنت حکومت و دولت را به دو دسته تقسیم کرد که شامل دولت دین سالار که در دست روحانیون است و قدرت دنیایی را تابع قدرت دینی می کنند و دیگری دولت جامعه سالار است که در دوره ی اثباتی به وجود می آید و قدرت دینی را از قدرت دنیوی جدا می کند. ( بشیریه، 1376: 89)
9-5-2-1- مارکس و دولت
فلسفه تاریخی مارکس ترکیبی از نظریه هگل و اقتصاد انگلیسی است مارکس مانند هگل معتقد است. که جهان مطابق فرمول دیالکتیکی تحول و تکامل می یابد اما وی نیروی محرک را بر خلاف هگل روح نمیداند بلکه ماده است. یعنی رابطهی انسان با ماده که مهمترین قسمت آن تولید است سبب حرکت تاریخ میشود. (پدامناتز، 1373: 92)
مارکس نیرو های تولید را به جای روح جهانی هگل و طبقات را به جای دولتهای ملی قرار داد. (عالم،1378: 501-489)
در واقع رابطه ی دولت و جامعه نخستین بار از دیدگاهی جامعه شناسی به وسیله ی کارل مارکس مورد بررسی قرار گرفت. از آنجائی که فلسفه سیاسی قرون جدید مبتنی بربررسی رابطه ی دولت و جامعه بر اساس افراد و حقوق و آزادیهای آنان بحث می کند اما مارکس اعتقاد داشت که نقطه ی عزیمت تحلیل دولت مدرن را نمیتوان در فرد یا رابطه ی او با دولت جستجو کرد بلکه از آنجائی که افراد با هم ارتباط و کنش متقابل دارند و روابط آنها ساختاری و عینی است واحدهایی را به نام طبقات می سازند لذا جامعه سیاسی عبارت از رابطه ی دولت وساخت طبقات اجتماعی است و نه افراد. ( بشیریه، 1376-30)
مارکس با طرح مفهوم زیر بنا و روبنا می خواست همه ی مولفه های اجتماعی را به یک مبدا واحد یعنی نیروی تولید ربط دهد در بسیاری از موارد مارکس سازمان اجتماعی را زیر بنای دولت و ایدئولوژی و حقوق معرفی می کند تغییر در روابط تولیدی دیر یا زود به تغییر در کل روبنا می انجامد بدین سان روابط تولیدی نسبت به دولت و ایدئولوژی از لحاظ علّی اولویت دارند. دولت محصول روابط تولید است نفی ماهیت عمومی قدرت دولت نقطه ی عزیمت اصلی جامعه شناسی سیاسی مارکس را تشکیل می دهد. وی معتقد است دولت حافظ نظام و امتیازات اجتماعی است. دولت ابزار سلطه ی طبقه ی بالا و وسیلهی تضمین و تداوم منافع آن تلقی می شود در نتیجه دولت مستقیماً در خدمت منافع طبقه ی مسلط از نظر اقتصادی قرار دارد و منافع این طبقه را در قالب اراده ی دولتی و قانونی جلوهای عمومی می بخشد. (بشیریه، 1375: 35)
بسیاری از مارکسیست ها، اصل ارتباط میان دولت و طبقات اجتماعی را در رابطه ی ساختاری میان آن دریافته اند بر اساس این استدلال جایگاه دولت در درون هر وجه تولیدی صرف نظر از پایگاه اجتماعی هیات حاکم ضامن حمایت آن از منافع طبقه ی مسلط در درون آن وجه تولید است.
پولانزاس می گوید کار ویژه ی دولت در صورت بندی اجتماعی مشخص با منافع طبقه ی مسلط در همان صورت بندی منطبق می باشد. چنین انطباقی ناشی از ماهیت خود نظام است مشارکت اعضای طبقه ی مسلط در دستگاه دولت علت ماهیت طبقاتی دولت نیست بلکه معلول و نتیجهی آن است. دولت موسسه ای است که وظیفه ی آن با زتولید نظام طبقاتی است (همان، 42)
6-2-1- اشکال مختلف دولت
1-6-2-1- دولت های ملوک الطوایفی
حکومت ملوک الطوایفی نوعی نظامهای سیاسی قرن سیزدهمی است که در اروپا شکل گرفت و بیشتر به وسیله ی یک نفوذ پدر سالارانه مشخص می گردید، این حکومت ها به لحاظ حقوقی مقدمتر بر نظام فئودالی بودند این نوع حکومت ها تاثیر شهرهایی را نشان می دهند که به شیوه ای کاملا ًجدید به حوزههای استقلال و عمل سیاسی جمعی بدل شده بودند، همچنین این نوع حکومت ها ساختارهایی را ایجاد نمودند که بر خلاف نظام فئودالی نه تنها خود مختاری سیاسی را برای شهرها به ارمغان آورند بلکه حق مشارکت در سطوح وسیع تری از حکومت را فراهم نمودند در حکومت ملوک الطوایفی جنبه هایی از حکومت که عموماً همگانی و جمعی به نظر می رسند ایجاد شدند و دارای نمایندگی سرزمینی در مقابل پادشاه گردیدند، بنابراین حکومت ملوک الطوایفی به تضعیف مناسبات ارباب-رعیتی بین عناصر فئودالی و حاکمان از طریق استحاله ی تدریجی فئودالها به همراه گسترش منافع طبقات شهری در داخل سیستم نهادینه شده و سرزمینی نمایندگی گرایش داشت. این شهر ها ترتیبات جدید سیاسی و حکومتی را خلق کردند که قدرتمندانه بر نفوذ حکومت سرزمینی می افزود و مشتمل بر مجموعه های نمایندگی انتخابی بود که به وسیله ی مقرر کردن قوانین و مقررات و استقرار سیستمی از ادارات که مستقل از افراد فرض می شدند عمل می نمودند و افراد زیر نظر حاکم در درون همین سیستم اداری انتخاب می شدند لذا دیگر به عنوان رعیت محسوب نمیشدند. ( طاهائی، 1381: 53-50)
2-6-2-1- دولت پاتریمونیال
پاتریمونالیسم نوعی اقتدار سنتی است که در آن یک خاندان پادشاهی قدرت را از طریق دستگاه عریض و طویل اداری و به شکل اجبار آمیز اعمال می کنند ماکس وبر، پاتریمونالیسم یا سلطه ی موروثی را عمدتاً برای کشورهای خاورمیانه مطرح ساخت و معتقد است که ابتدائی ترین ساخت سیاسی سنتی یا اقتدار یک رئیس بر قبیله شکل می گیرد و دستگاه اداری –اجرائی این اقتدار به صورت مستقیم از اعضای گسترده خانواده ی پدر سالار به وجود آمده است. ( ازغندی، 26:1385)
نظام سیاسی یا دولت معمولاً از دیدگاه وبر به معنای حکومت عده ای قلیل بر اکثریت است با آن که سرکوب و اجبار یا زورگویی می تواند نقش کم تر یا بیشتری در این فرآیند داشته باشد اغلب موارد غالب حکومت شوندگان وضعیت را مشروع تلقی می کنند و می پذیرند این امر ناشی از وجود سه نوع اقتدار است.
1- اقتدار سنتی
2- اقتدار کاریزماتیک
3- اقتدار قانونی
پاتریمونالیسم همان پذیرش اقتدار سنتی است که معادل سلطانیسم هم هست از نظر ماکس وبر ویژگیهای پاتریمونالیسم شامل موارد زیر است.( ، همان 27)
1-بوراکراسی اداری و سیاسی به صورت کامل به مثابه ابزار و سازمان خصوصی در اختیار انحصاری پادشاه است.
2-در این نوع رژیم رشد نظام سرمایه دارای ناقص و دلّال صفت است.
3-در این نوع نظام هیچ تعهدی مبنی بر حفظ مرزها و فعالیت نیروهای اجتماعی وجود ندارد لذا رژیمی بلامنازع است.
4-در رژیم پاتریمونیالیستی مرزها میان حوزه ی عمومی و خصوصی مبهم می باشد.
پس از جنگ جهانی دوم رژیم هایی ظاهر شدند که هم ویژگی پاتریمونیالیسی دارند و هم به مدرنیسم نزدیکتر شده اند این رژیم ها تحت عنوان نئوپاتریمونالیست از سوی بعضی اندیشمندان نام گذاری شدند که دارای ویژگیهای زیر می باشند: (شهابی، 1380: 24)
1- این رژیم ها از دل مناسبات مدرن بر آمده و در شکل شخصی تر ظاهر می شوند.
2- در این نوع حاکمیت عناوین رسمی و نهادهای دموکراسی برقرار است ولی قدرت اصلی در دست حاکم باقی می ماند.
3- نظام اقتصادی این کشورها نامشخص است.
4- آمیزه ای از خویشاوندی، رفیق بازی، اعطای پاداش و امتیازات برای جلب وفاداری و همچنین اتکا به نیروها ی خارجی در آنها دیده می شود.
5- عدم باور به یک ایدئولوژی خاص و تعهد به اهداف شخصی بجای اهداف.
جیمز بیل در نوشته های برای بر طرف نمودن نواقص مدل پاتریمونالیستی ماکس وبر ویژگیهایی را برای این نوع رژیمها بر می شمارد که با رژیم های خاور میانه ای میانه ی نزدیکتری دارند. از جمله، می توان به موارد زیر اشاره کرد شاه در رأس هرم قدرت است، تصمیم گیری متمرکز و متکی به حاشیه ی نزدیک خویشاوندی، اتخاذ سیاست تفرقه اندازی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره قانون طبیعی، قدرت سیاسی، حکومت قانون، سلسله مراتب Next Entries پایان نامه درباره دولت مدرن، جامعه شناسی، قدرت سیاسی، نظام سیاسی