پایان نامه درباره احکام شرعی، عقل و نقل، ادراکات عملی، منابع اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

بهانه ای ندارم).308
در دعای کمیل حضرت علی علیه السّلام می فرماید:
و خالفت بعض اوامرک فلک الحمد علی فی جمیع ذالک ولاحجة لی فیما جری علی فیه قضاؤک.309
بعضی از دستورات تو را مخالفت کردم پس در تمام امور حمدوسپاس تو بر من واجب است و در آن قضاوتی که علیه من اجراء می شود هیچ دلیلی برای دفع آن ندارم.
اگرچه معصیتی که در اینگونه جملات آئمه علیهم السلام آمده است یا در مقام تعلیم است که می خواستند روش دعا کردن را به دیگران بیاموزند یا آن خضوع و تضرعی که آنها در برابر پروردگار داشتند از این کلمات استفاده می کردند. به هر حال در این احادیث حجت به معنای لغوی آمده است.
معنای اصطلاحی حجت:
اصطلاح حجت در علوم مختلف مانند منطق و اصول وغیره کاربرد دارد و بین اندیشمندان در معنای این اصطلاح اختلاف نظر هم وجود دارد.
معنای حجت در اصطلاح منطقی:
در علم منطق حجت به علوم تصدیقی اطلاق می شود که برای رسیدن به مجهولات تصدیقی از آن استفاده شود. مرحوم مظفر معنای حجت را از علمای منطق نقل کرده می گوید: حجت نزد منطقیین عبارت است از چیزی که از قضایایی تالیف شده باشد که انسان را مقصود مورد نظر برساند. سپس ایشان معنای اصطلاحی را به معنای لغوی ربط داده می گوید؛ به چنین چیزی حجت نامیده می شود چون از آن برای غلبه بر خصم استفاده می شود و به آن دلیل هم گفته می شود چون این قضایا بر مطلوب دلالت می کند.310
اصطلاح دیگری نیز برای این واژه در علم منطق مطرح است و طبق آن اصطلاح به حد وسطی که حد اکبر را برای اصغر ثابت می کند، نیز حجت می گویند.311
برخی مانند ابن سینا در تعریف حجت گفته اند:
حجت قولى است مؤلَّف از اقوال و قضایا، با هیئت و صورتى خاص كه به‌وسیله آن قضیه مجهولى كشف می‌شود.312
اقسام حجت منطقی:
اکثر منطقیین حجت را بر سه نوع تقسیم کرده اند:
قیاس، استقراء و تمثیل
تعریف قیاس: رسیدن از قضایای کلی معلوم به نتیجه جزئی مجهول قیاس نام دارد
مثال: هر جاندار به خوراک نیاز مند است
این گیاه هم از جانداران است.
نتیجه: پس این گیاه هم به خوراک نیاز دارد.
تعریف استقراء: بعد از مشاهده چند جزئی به کلی حکم آنها را سرایت دادن استقراء است این فقط ظن آور است و انسان را به یقین نمی رساند.
تعریف تمثیل: با مشاهده یک چیز حکم آن را به خاطر شباهت از جهتی به چیز دیگر هم سرایت دادن در اصطلاح تمثیل گفته می شود.
مثال: زید با هوش است . بکر هم در شمایل مانند او است پس او هم مانند زید با هوش است.
از بین این سه قسم فقط قیاس انسان را به نتیجه یقینی می رساند ولی اسقراء و تمثیل ظنآور است.
آنچه که در علم اصول بعنوان دلیل عقلی از آن بحث می شود قیاس است و مشهور نزد اصولیین این است که فقط قیاس منطقی که از آن به نام برهان یاد میکند حجت است بقیه دو قسم استقراء و تمثیل مفید یقین نبوده، حجیّت نیست.
معنای حجت در اصطلاح اصولی
اصولیون تعاریف زیر را برای حجت ذکر کرده اند:
1. ملا صدرا در تعریف حجت می نویسد: حجت چیزی است که حکم شرعی یا موضوع آن را اثبات کند از راه عقل یا از راه عقلائی و یا از طریق دلیل شرعی. پس بنابر این حجت بر سه قسم است حجت عقلی مانند ملازمات عقلی، حجت عقلایی مثل سیره عقلائیه، حجت شرعی مانند خبر واحد.313
هر چیزی که متعلق خود را اثبات کند ولی به درجه قطع نرسد؛ به آن حجت اصولی می گویند. پس اگر به درجه قطع برسد حجت اصولی نخواهد بود بلکه حجت لغوی خواهد بود. 314
هر چیزی که کاشف از چیز دیگری باشد و از آن طوری حکایت کند که مثبت آن باشد مانند خبر واحد، به آن حجت گفته می شود.315
ایشان در توضیح اصطلاح دوم می گوید که مراد از مثبت بودن برای شی دیگر این است که اثبات آن بخاطر جعل شارع باشد نه ذاتی.316
2. شیخ انصاری در تعریف حجت می گوید: حجت عبارت است حد وسطی که بواسطه آن حد اکبر برای حداصغر ثابت می شود. به عبارت دیگر متعلق خود را اثبات می کند پس وقتی ما می گوییم ظن، بینه، و فتوای مفتی وغیره حجت است به همین معنا است که این امور برای اثبات حکم برای متعلقشان حد وسط واقع می شود ولی وقتی گفته می شود قطع حجت است مراد از حجت به این معنا نیست بلکه اینجا حجت به این معنا است که وجوب متابعت از قطع است مادامی که انسان قاطع است.317
3. به نظر آیت الله سبحانی حجت چیزی است که بوسیله ان احتجاج کردن درست باشد و این از احکام عقلایی است.318
4. بعضی هم این اصطلاح را به معنای منجزیت و معذریت گرفته است به این معنا که اگر دلیل معتبری از ظنون معتبره یا قطع برای مکلف اقامه شد، و طبق آن دلیل مطابق واقع باشد برای مکلف منجزیت می آورد و اگر مخالف واقع باشد برای او وسیله عذر است .319
یعنی اگر از راه دلیل معتبری مانند خبر ثقه حکی برای مکلف ثابت شد این حکم برای او منجز شده عمل کردن طبق آن بر او واجب می شود و اگر در واقع مفاد دلیل مخالف حکم واقی بود، در این صورت، آن دلیل برای مکلف وسیله عذر نزد خدا خواهد شد.
عبارت های دیگری نیز در تعریف این اصطلاح در کتب اصولی دیده می شود که تقریبا اجمال یا تفصیل یکی از این تعاریف چهارگانه است. لذا به خاطر اختصار به آنها پرداخته نمی شود.
این نوشتار مجال این را ندارد که به صحت و سقم این تعریف ها بپردازد، منتهی با ملاحظة این تعاریف می توان گفت که تعریف چهارم و پنجم نسبت به تعاریف قبلی دارای مفهوم عام است و شامل دلیل ظنی معتبر و دلیل قطعی هر دو می شود در حالیکه تعریف اول و دوم فقط دلیل ظنی معتبر را در خود جای می دهد اساسا در عبارت های آن تعاریف روی همین تاکید شده که کاشف و طریقی که به سرحد قطع نرسد در، اصطلاح اصول حجت است. پس با توجه به این مطلب، بین تعاریف سه گانه اول و دوم و سوم و دو تعریف آخر نسبت عموم و خصوص من وجه است.
اقسام حجیّت:
از حیث نوع اعتبار، حجیّت بر دو قسم است یا حجیّت ذاتی است یا جعلی و عرضی
حجیّت ذاتی:
برآن دسته چیزهایی که حجیّت آن نیاز به جعل ندارد و حجیّت به این معنا اختصاص به قطع پیدا می کند.320 یعنی انسان نسبت به یکی از احکام شرعی یا مضوع حکمی، یقین به ثبوت آن پیدا کرد یا به نفی آن، حالا رسیدن به آن یقین به خاطر تواتر اخبار آئمه در این مسئله باشد یا از راه استتدلال عقلی به این یقین رسیده باشد و حتی در کتب اصولی گفته شده کسی خیلی زود در هر مسأله به قطع و یقین می رسد اگرچه نوع مردم از چنین راهی به قطع نمی رسد، باز هم تاوقتیکه در این مساله قاطع است، قطع برای او حجت است.
حجیّت جعلی و عرضی:
آن دسته از چیزهایی که ذاتا صلاحیت ندارد، حکم شرعی یا موضوع آن را اثبات کند مگر اینکه به اذن شارع یا حکم عقل مستند باشد.321 حجیّت به این معنا بر امارات و بینه وغیره اطلاق می شود.
2-3-2- محور دوم: مراد از اعتبار عقل عملی و نوع حجیّت آن
قبل از اینکه حجیّت عقل عملی را در روایات بررسی کنیم اول ببینیم که درباره حجیّت عقل اندیشمندان چه گفتند، تا برسیم به حجیّت عقل عملی.
حجیّت عقل از نگاه اندیشمندان
وقتی ما کتابهای فقهی و اصولی را ملاحظه می کنیم که در استنباط احکام فقهی عقل هم مانند دیگر منابع مورد اعتبار قرار گرفته است و در کتب اصولی نیز زیر عنوان حسن و قبح عقل از آن تفصیلا بحث شده است.
وقتی از حجیّت عقل سخن می گوییم مراد این است که تمسک جستن به مدرکات عقل صحیح است و عمل کردن طبق حکم عقل، حکم شرعی محسوب می شود.
آیا همانطور که پیروی از کتاب و سنت برای استنباط احکام شرعی جایز است و عمل کردن بر احکامی که از این معارف بدست آمده است واجب است، عمل کردن بر آن دسته احکامی که از راه عقل به آن می رسیم، هم واجب است یا خیر؟
در طول تاریخ حجیّت عقل با افراط و تفریط مواجه بوده است. وقتی کتب اندیشمندان اسلامی را ملاحظه می کنیم، آرای متفاوتی راجع به حجیّت عقل یافت می شود که آنها را می توان در سه گروه افراطی، تفریطی و اعتدالی ذکر کرد:
1. گروهی ادراکات عقل را بطور مطلق حجت می دانند چه ظنی باشد مانند قیاس و استحسان و چه قطعی. اصحاب رأی از اهل سنت به این نظریه قایل هستند.
2. برخی مانند اخباری های شیعه و اصحاب حدیث از اهل سنت عقل را بطور مطلق حجت نمی دانند. این افراد رأی خودشان را به برخی از آیات قرآن مانند دین الله لا یصاب بالعقول، ان الظن لایغنی من الحق شیئا، استناد می کنند.
3. گروه سوم اصولیون شیعه هستند که ادراکات یقینی و قطعی عقل را در استنباط احکام شرعی حجت می دانند و حجیّت را از ادراکات ظنی و غیر قطعی عقل نفی می کنند.322
نظر مشهور اصولیین شیعه این است که عقل هم مانند دیگر منابع اسلامی مانند قرآن و سنت، معتبر بوده در استنباط احکام از آن هم استفاده می شود. ما حجیّت عقل را از سخنان همین گروه پی می گیریم.
شیخ انصاری به ادله حجیّت و اعتبار نقل اشاره نموده می فرماید:
بر اعتبار و حجیّت عقل روایات متواتری نقل شده است که می گوید؛عقل حجت باطنی برای انسان است؛ عقل از آن چیزهایی است که بوسیله آن خدای رحمن پرستش می شود و جنت بدست می آید؛ عقل برای انسان شرع است از درون خود، همان طور که شرع برای انسان به منزله عقل است از بیرون. این مطالبی است که در روایات وجود دارد و از آنها استفاده می شود که عقل هم مانند کتاب و سنت، حجت است و حکمی که با عقل کشف شود حکمی است رسول باطنی آن را به ما رسانده است.323
آیت الله سبحانی دربارة حجیّت عقل می فرماید:
عقل یکی از حجج اربعه است که علمای امامیه بر حجت بودن آن اتفاق دارند بجز گروه اندکی.
در ادامه ایشان مدرکات عقل را به دو قسم نظری و عملی تقسیم کرده می فرماید؛ ادراک وجود صانع، صفات و افعال او از مدرکات نظری عقل است و حسن عدل، قبح ظلم و وجوب رد امانات از ادراکات عملی عقل است. سپس اقسام استدلال عقلی را بیان نموده می فرماید؛ استدلال عقلی که مفید یقین باشد، منحصر در قیاس منطقی است.324
استاد جوادی آملی عقل را یکی از منابع معرفتی عقاید، اخلاق، فقه و حقوق می دانسته می گوید:
حرمت عقل همانند دلیل نقلی، محفوظ است و هرگز با دین تعارض ندارد.325در واقع می توان این گونه بیان کرد که عقل و نقل دو بال دین هستند که در مقابل و قسیم یکدیگر می باشند.326به عقیده ایشان عقل و نقل فقط حیثیت کاشفیت و شناخت از معارف دین را دارد و حاکمیت وجعل از آن خدای متعال است.327
چون دلیل عقلی همتای دلیل نقلی ، حجت خدا و نیز الهام الهی است لذا همان طور که یک آیه را می توان با آیه دیگری یا به کمک روایتی تفسیر و تاویل کرد، با دلائل عقلی هم می توان از متون دینی چیزی را استنباط کرد.328
به همین جهت است که هرگاه برهان عقلی و دلیل معتبر علمی ، مطلبی را ثابت کند، اگر آن مطلب مخالف اطلاق یا عموم دلیل نقلی مانند آیهی قرآن یا حدیث مأثور از معصوم باشد ، می توان آن دلیل معتبر علمی را مقیّد یا مخصّص لبّی قرار داد و با آن، اطلاق یا عموم دلیل نقلی را تقیید کرد یا تخصیص نمود.329
در جای دیگر ایشان می فرماید:
متون ديني از يك سو، اهميت عقل را در هر دو بُعد نظر و عمل بيان مي‌كند؛ مثلاً خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: يعني خداوندِ عالَم، آسمانها و زمين را آفريد تا شما بدانيد كه خداوند بر همه چيز قادر، و علمش بر همه امور گسترده است.330
بر اساس اين آيه، هدف آفرينش مجموعه كيهاني، دانا شدن انسانهاست؛ و چون عقل نظري، عهده‌دار انديشه و تفكر است، معلوم مي‌شود كه ثمربخشي همه مجموعه كائنات و آفريده‌هاي عالم، وابسته بدان است و از سوي ديگر، متون ديني، افزون بر ارزش گذاردن بر عقل، سمت و سوي انديشيدن درست و نيز راه و روش انتخاب صحيح انگيزه‌ها را در تعاليم خود ذكر مي‌كند و بدين ترتيب، عقل را تنها و رها نمي‌گذارد، بلكه با تبيين راهها و روشهاي صحيح، آن را به سمت كشف حقايق مجهول، رهنمون مي‌شود.
تبيين اين ارزش‌گذاري با در نظر گرفتن چهار مطلب ثابت مي‌شود:
1 . محور شريعت، حكم‌الله است.
2 . تنها منبعي كه حكم‌الله از آن نشئت مي‌گيرد، اراده الهي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره امام صادق، رفق و مدارا، حقوق مالی، زندگی خوب Next Entries پایان نامه درباره نقش آفرینی، علم و دین، عقل و نقل، جهان مادی