پایان نامه درباره آموزش و پرورش، حقوق بشر، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

پيشرفت‌هاي مهمي نيز در زمينه شاخص‌سازي براي اين سنجش و کمي کردن شاخص‌ها و اندازه‌گيري نابرابري‌ها، به ويژه از طريق مقايسه سطح زندگي در مناطق مختلف، ابداع شد. يکي از نخستين مدل‌هاي روش‌شناختي در اين زمينه مدل اندازه‌گيري سطح زندگي در لهستان است که در سال 1974 از سوي لوشينويچ ابداع شد)زاهدي مازندراني، 1382 ).
يک جز مهم همه کوشش‌هايي که از 1977 به بعد در خصوص مطالعه نابرابري‌ها صورت گرفته نوآوري‌هاي روش‌شناختي براي تدقيق بيشتر درک و نمايش نابرابرهاست. نخستين کوشش روش‌شناختي در اين زمينه اثر برجستهي ديويدم. اسميت است به نام (علف کجا سبزتر است؟)7 که در آن کوشش شده است که از ديدگاهي جغرافيايي با تعريف شاخص‌هاي ويژه و استاندارد کردن و جمع‌پذير کردن ارزش هر يک از اين شاخص‌ها به مقايسه نابرابري‌هاي منطقه‌اي در بين ملت‌ها، مناطق، نقاط شهري در کشورهايي منتخب از 3 گروه کشورهاي پيشرفته، سوسياليستي و در حال توسعه بپردازد(همان، 260).
همچنين انتشار سلسله گزارش‌هاي سالانهي «توسعه انساني، از سوي برنامهي عمران ملل متحد8 در سال1990موجب ارتقاء رويکرد عمومي به سنجش نابرابري‌ها شد. رويکرد توسعه انساني که شفافيت يافته‌ترين رويکرد به مفهوم توسعهي اجتماعي است «کيفيت زندگي» را بر مبناي کاهش فقر، گسترش دسترسي به تسهيلات رفاهي و زيربنايي، افزايش اشتغال، گسترش آموزش و پرورش، افزايش عدالت اجتماعي، گسترش حقوق اقليت‌ها و افزايش يکپارچگي اجتماعي در کل جامعه تعريف ميکند، اولاً مبناي اندازه‌گيري نابرابري (در سطح ملت ها) را از يک وضعيت تک‌عاملي (فقط شاخص رشد) به يک وضعيت چند عاملي ارتقاء بخشيده و ثانياً رويکرد روش‌شناختي به سنجش نابرابري‌ها را پيچيده‌تر و کامل‌تر کرده است(همان،260 و 29).
تئوري‌ها و مطالعات تجربي کيفيت زندگي عمدتا از جوامع غربي نشأت گرفته‌اند. مطالعات کيفيت زندگي در کشورهاي در حال توسعه و به تبع آن‌ در ايران به طور قابل توجهي کمياب هستند. مفهوم کيفيت زندگي در ايران تا به حال در مورد بيماران مبتلا به بيماري خاص مورد مطالعه قرار گرفته است. اما کمتر کوششي در جهت سنجش کيفيت زندگي در معناي عام آن به چشم مي‌خورد. در نظر سنجي که سازمان صداوسيما از مردم تهران درباره کيفيت زندگي انجام داد صرفا رضايت از محل زندگي معرفي شد ولي در بررسي کيفيت زندگي بايد همه ابعاد و شاخص‌هاي اين متغير مورد توجه و مطالعه قرار گيرد. کيفيت زندگي بايد جامع و شامل عوامل و جنبه‌هاي مختلف از جمله عوامل فيزيکي و ساختماني، جسماني، اجتماعي و همچنين برداشت‌ها و تجربيات افراد از کيفيت زندگي باشد. به لحاظ آکادميک، مفهوم کيفيت زندگي به عنوان يک زمينه تحقيقي از اوايل دهه 1960 ميلادي مطرح شد.
شهرنشيني در کشور ما به سرعت در حال رشد است که اين پديده (پديده مهاجرت به شهرها) در مورد شهر زنجان نيز صدق مي کند. با اين وجود، فرصت‌ها، منابع و امکانات مورد نياز براي توسعه و تامين نيازهاي انساني به طور مناسبي در شهرها تامين نشده است. علاوه بر اين، مطالعات چنداني در خصوص کيفيت زندگي شهري در ايران صورت نگرفته است، که اين وضع يکي از انگيزه‌هاي انجام اين مطالعه را شکل ميدهد. از اين رو اين مطالعه سعي دارد اطلاعات مفيدي را در زمينه بهبود وضعيت کيفيت زندگي شهري بدست آورد و با نگاهي چند بعدي و چند متغيره به سنجش کيفيت زندگي در مناطق مختلف شهر زنجان بپردازد.
با توجه به اينکه جامعه ما به اصطلاح يک جامعه «در حال گذار و رو به توسعه» ميباشد و شهرستان زنجان نيز به عنوان يک بخش از اين جامعه بزرگ است. پس هر روز شاهد تغيير و تحولات زيادي ميباشد که اين تغييرات ميتوانند در ساخت اجتماعي جامعه مؤثر باشند و عملکرد منفي آنها ميتواند باعث پايين آمدن کيفيت زندگي و بالا رفتن روحيه فردگرايي و بيگانگي اجتماعي شود. در اين راستا بايد خاطرنشان ساخت همانطور که «از کمپ» تأکيد مي‌کند. اين دست مطالعات از مهم‌ترين ابزارهاي تصميم‌گيري‌هاي دولتي است(از کمپ، 1373).
در جوامع پيشرفته صنعتي که دولت از جمله اهداف خود را ارتقاء کيفيت زندگي مردم و فراهم آوردن زمينه‌هاي بهروزي مردم ميخواند چنين تحقيقاتي لازمه ارزيابي دولت از عملکرد خود و وقوف بر عوامل نارضايتي مردم و تلاش براي زدودن يا کاهش آنهاست. از همين رو از اواسط دهه 1960 که بررسي کيفيت زندگي مردم در اين جوامع پا گرفته است دولت‌ها قوياً از انجام مرتب اين سنجش‌ها چه به صورت مقطعي و چه به صورت طولي و سالانه حمايت کرده، در سياست‌گذاريها و برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي خود به يافته‌ها و نتايج آن تحقيقات تمسک مي‌جويند. در کشورهاي در حال توسعه هم حتي اگر دولت‌ها هدف کوتاه‌مدت خود را ارتقاء کيفيت زندگي مردم ندانند، ثبات سياسي خود دولت مستلزم اين دست مطالعات و وقوف بر عوامل اجتماعي نارضايتي مردم است، زيرا نارضايتي گسترده همواره آبستن و زمينه ساز ناآرامي و تشنجات سياسي است. به قول اينگلهارت: «سطح پايين رضايت از زندگي و نبود نشاط اجتماعي به گرايش‌هاي منفي نسبت به کل جامعه کشيده ميشود، پيامدهاي سياسي وخيمي دارد»(اينگلهارت،1373).
گذشته از اين پيشبرد و تحقق توسعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي پايدار که تقريباً استراتژي و هدف بلند‌مدت تمام کشورهاي در حال توسعه است پاي اين دست تحقيقات را به ميان مي‌کشد. به قول اينگلهارت: «دوره‌هاي طولاني برآورده نشدن آرزوها و انتظارات موجب ظهور نگرش‌هاي بدبينانه‌اي ميشود که (با فرآيند جامعه پذير) از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود»(همان،33).
گسترش چنين روحيه بدبينانه‌اي هر چه بيشتر به انفعال اجتماعي دامن ميزند. از اين رو پيشبرد استراتژي توسعه مستلزم اين دست پژوهش‌ها و وقوف دقيق بر زمينه‌هاي کيفيت زندگي و تلاش براي افزايش آنهاست.

هدف‌ها
هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي جامعه شناختي کيفيت زندگي سرپرستان خانوار شهر زنجان مي‌باشد. از اين رو هدف‌هاي فرعي زير دنبال مي شود.
1- رتبه بندي مناطق تحت بررسي بر اساس کيفيت زندگي و ابعاد آن.
2- بررسي رابطه سبک زندگي فرهنگي با کيفيت زندگي.
3- در سطح خرد به بررسي تاثير عوامل زمينه‌اي بر روي کيفيت زندگي پرداخته مي‌شود.

فصل دوم
ادبيات تحقيق

بخش اول: مرور پیشینیه پژوهشی
پيشينه خارجي
تمامي مطالعات کيفيت زندگي، در دو سرفصل «شاخص‌هاي عيني» و «شاخص‌هاي ذهني» صورت ميگيرند. کيفيت زندگي، به عنوان وسعت نيازهاي انساني برآورده شده در ارتباط با ادراکاتي که فرد و گروه از بهزيستي ذهني دارند، در نظر گرفته ميشود. نيازهاي انساني، نيازهايي براي امرار معاش، توليد مثل، بهزيستي، آزادي، مشارکت و ارتباطات هستند. بهزيستي ذهني نيز به وسيله واکنش‌هاي افراد و گروه‌ها به سؤالاتي در مورد شادکامي و رضايت از زندگي تشخيص داده ميشود. ارتباط بين برآورده شدن نيازهاي انساني و رضايت ادراک شده از هر يک، ميتواند به وسيله ظرفيت روحي، زمينه فرهنگي، ارزش‌ها، اطلاعات، ارتباطات، تحصيلات و دوست داشتن تحت تأثير قرار گيرد. علاوه بر اين، ارتباط بين برآورده شدن نيازهاي انساني و بهزيستي ذهني، به وسيله وزن‌هايي که افراد، گروه‌ها و فرهنگ‌ها به برآورده شدن هر يک از نيازهاي انساني نسبت به ديگر نيازها ميدهند، تحت تأثير واقع ميشود.
از لحاظ تاريخي، اولين تلاش‌ها براي اندازه‌گيري کيفيت زندگي از جنبش شاخص‌هاي اجتماعي نشأت گرفته است(بيدرمن9، 1974). به طور رسمي، اواخر دهه 1960، زمان آغاز جنبش شاخص‌هاي اجتماعي بود؛ سازمان بهداشت، آموزش و رفاه آمريکا، در سال 1969، دو مقاله در اين زمينه منتشر کرد. بولاک و ساسي، در پژوهشي در اجتماعات روستايي غرب تگزاس به اين نتيجه رسيدند که استفاده از کامپيوتر و اينترنت باعث افزايش کيفيت زندگي در اين مناطق شده است(بولوک10 و سوسي11، 2004).
کيفيت زندگي را ميتوان در سه سطح فرد، خانواده و جامعه اندازه‌گيري کرد. همچنين، کيفيت زندگي به واسطه شاخص‌هاي تکويني و انعکاسي سنجيده ميشود (همان).
سنجش فردي کيفيت زندگي را ميتوان به دو بعد تقسيم کرد؛ شاخص‌هاي فردي در مقابل شاخص‌هاي گروهي و شاخص‌هاي انعکاسي در مقابل شاخص‌هاي تکويني. به عبارت ديگر توصيف مقياس‌ها به چهار گروه تقسيم ميشود:
– شاخص‌هاي ذهني فردي؛
– شاخص‌هاي ذهني گروهي؛
– شاخص‌هاي تکويني فردي؛ و
– شاخص‌هاي تکويني گروهي( سرگي12 و کرنول13،2001).
شاخص‌هاي اجتماعي کيفيت زندگي بيشتر شامل شاخص‌هاي تک گزينه‌اي است. براي مثال، آيا شما از وضع زندگي خود راضي هستيد؟ و شما پاسخ ميدهيد خيلي موافقم، موافقم و غيره. اين مقياس انعکاسي است، چرا که خود مقياس را براي رسم جهاني شاخص‌ها طراحي کرده‌اند. آرگيل کيفيت زندگي را با مفهوم تکويني و سلامت فرد ميسنجد؛ يعني سلامت فرد به خوشحالي، رضايت از زندگي، نبود بيکاري و فقدان ناهنجاري‌ها بستگي دارد.
وينهون در مطالعات خود در سال 1991 خوشبختي را به عنوان مقياسي معرفي ميکند که افراد رضايت خود را از کيفيت زندگي شان با آن ميسنجند. او نظريه خوشبختي را در سه اصل و چهار نتيجه خلاصه ميکند. افراد ميتوانند به تنهايي شاد باشند حتي اگر در گروهي غمگين زندگي کنند و يا ميتوانند غمگين باشند، حتي اگر در ميان گروهي شاد باشند. خوشبختي و خوشحالي عملکردي دايمي نيست. مفهوم تکويني کيفيت زندگي شامل ارزيابي شخصي از زندگي خود يا هنر زندگي در مقابل بعضي استانداردها ميشود(همان،150). در اين راستا، نتيجه يک تحقيق نشان مي‌دهد کانون خانواده، بيشتر از وسايل رفاهي اسباب خوشبختي را فراهم ميآورد. در مقابل، پول، امنيت اقتصادي، خانه و در مجموع اسباب و اثاثه سهم بيشتري در رفاه زندگي دارند تا در خوشبختي. ميکالوس در سال 1980(کيم14،2002)، نشان داد که در ارزيابي کيفيت زندگي، زمينه‌هايي اندازه گيري شده است که عبارت‌اند از:
– بهداشت؛
– امنيت مالي؛
– زندگي خانوادگي؛
– عزت نفس که در آن رضايت از زندگي وجود ندارد و تنها رفاه را به همراه دارد، نه خوشبختي.
آرگيل معتقد است فرد هر زماني که در حالت نامساعد زندگي جسمي يا افسردگي يا اضطراب قرار دارد، نميتواند خوشبختي را تجربه کند. به هر حال، خوشبختي و رفاه در حقيقت دو معني قابل تشخيص هستند که يکي عملي و ديگري دانستني است. بنابراين ميتوان سنجش کيفيت زندگي در زمينه‌اي خاص از زندگي را با شاخص‌هاي فردي و گروهي انجام داد؛ مانند استاندارد زندگي و وضع سلامت فيزيکي.
از شاخص‌هايي که از رشته‌هايي مانند انسان شناسي، حقوق بشر، رفاه و آموزش ناشي ميشود، به عنوان شاخص‌هاي اجتماعي نمونه برداري ميشود. بزرگ‌ترين محدوديت شاخص‌هاي گروهي اين است که ممکن است به طور صحيح تجربيات افراد از سلامت را منعکس نکنند(اندرو15 و ويثلي16،1976). شاخص‌هاي فردي بيشتر براساس واکنش‌هاي فيزيولوژيکي مثل رفاه، رضايت از شغل و خوشبختي فرد است. مزيت عمده اين شاخص‌ها اين است که تجربيات مهم را براي زندگي افراد به ارمغان ميآورد.
ويرو و خوجيتا در سال 1995 مقاله‌اي انتقادي، جامع و کامل از راه حل‌هاي علمي در کاربرد مقياس‌هاي فردي کيفيت زندگي تهيه کردند. آنها بيشتر هنجارهاي ارتباطي ميان افراد را بررسي کرده و سرانجام ساختارهاي ويژه‌اي را براي کاربرد مؤثر مقياس‌هاي فردي کيفيت زندگي پيشنهاد دادند(کيم،2002). براي مثال، سنجش چند روشي رفاه نمونه برداري اينترنتي، تغيير دادن ترکيب سؤال‌ها، تدبير نظام‌مند در مورد خصوصيت پاسخ‌گويان و سنجش حالت‌هاي پاسخ‌گويان از موارد پيشنهادي ايشان بود.
پارکر17 (1977) با استفاده از روش تحقيق کيفي مقاله کيفيت زندگي را تنظيم کرد و در آن با استفاده از روش کيفي، عوامل تأثيرگذار بر سلامت فرد را مشخص نمود. او زندگي 40 مرد و 50 زن کلمبيايي، لائوس و ويتنامي را که در منطقه مينسوتا ساکن بودند، تجزيه و تحليل کرد. نتايج نشان ميداد که کيفيت زندگي اين افراد تحت تأثير احساسات آنها از فقدان راه زندگي، نبود روابط کليدي، فقدان نقش اجتماعي و ترس از فقدان ميراث‌هاي فرهنگي و انتقال فرهنگ به نسل جوان‌تر است.
هاروي اظهار ميکند که مطالعات زماني ميتواند منبع با ارزشي از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره استان زنجان، استان همدان، شهرستان رودبار، بهداشت روان Next Entries پایان نامه درباره تحت درمان، آموزش و پرورش، سلامت روان، عزت نفس