پایان نامه درباره آزادي، انديشه، اخلاقي

دانلود پایان نامه ارشد

اسطوره مي نامند؟ پاسخ به اين سوال ما را به مفهوم ديگري به نام تصور اجتماعي رهنمون مي شود. اسطوره تنها تقاضا هاي يک گروه يا طبقه خاص از جامعه را نمايندگي مي کند و اين براي هژمونيک شدن کافي نيست. بنابراين اسطوره بايد به تصور اجتماعي بدل شود. تصور اجتماعي برخلاف اسطوره همگاني است و بخش هاي گوناگون جامعه را نمايندگي مي کنداما چگونه يک اسطوره تعميم مي يابد و به تصور اجتماعي بدل مي شود؟ پاسخ اين سوال در مفهوم “وجه استعاري” نهفته است. يک اسطوره براي فراگير شدن بايد از سطح نياز ها و تقاضا هاي موجود در جامعه فراتر رود و شکلي آرماني و استعاري به خود بگيرد. در اين حالت يک گفتمان ، خود را عام وجهان شمول و پاسخ گوي همه ي نياز و تقاضا هاي موجود در جامعه نشان مي دهد. وجه استعاري اگر چه موجب تقويت و پذيرش آن در سطح عام مي شود، ولي در عين حال موجد يک نقطه ضعف نيز هست ؛ زيرا موجب مي گردد که تصوري آرماني دراذهان سوژه ها پديد آيد و انتظارات عمومي را افزايش دهد از اين رو هنگامي که يک گفتمان استيلا يافت و نتوانست وعده هاي خود را عملي سازد بحران ها ، ترديد ها و نارضايتي ها آشکار مي شوند .(کسرايي، 54:1387و35 )
1-دال خالي27
دال خالي بيانگر يک خلاء در فضاي اجتماعي است ، از آن جا که اين دال ها همواره نواقص را گوشزد مي کنند ، توليد آنها سبب پويايي جامعه و سياست خواهد شد (لاکلا وموفه،1994 :49). وجود دال هاي خالي که نشاني از بي قراري ها ، تقاضا ها و بحران ها در عرصه اجتماعي-سياسي است ، زمينه را براي شکل گيري گفتمان هاي جديد فراهم مي سازد. اگر گفتمان هاي مسلط بتواند اين خلاء ها را پر کنند، ادامه حيات خود را تضمين کرده اند در غير اين صورت ، جاي خود را به گفتمان هاي رقيب خواهند داد؛ گفتمان هايي که از اين دال هاي خالي ، تصوري آرماني در اذهان سوژه ها پديد آورده اند و مردم رفع نواقص و بحران ها را در گرو استيلاي آن مي بينند. براي مثال توسعه سياسي به عنوان دال خالي گفتمان سازندگي ، در دوران بي قراري اين گفتمان ، در نتيجه عامليت سوژه هاي سياسي اصلاح طلب به يک اسطوره تبديل شد (کسرايي، 356:1387 ) .
2)قابليت دسترسي، قابليت اعتبار28 :
براي تبديل يک اسطوره به تصور اجتماعي علاوه بر نياز به خلق فضاي استعاري دو شرط ديگر ضرورت دارد ، نخست مفهوم بايد قابليت دسترسي، داشته باشد به بياني ديگر ادبيات و مفاهيم آن گفتمان ساده و همه فهم باشد و گفتمان در شرايطي در دسترس افکار عمومي قرار گيرد که هيچ گفتمان ديگري به عنوان رقيب و بديل به شکل هژمونيک در عرصه ي رقابت حضور نداشته باشد (لاکلا،1990، 56 ).دومين مفهوم “قابليت اعتبار” يعني سازگاري اصول پيشنهادي گفتمان با اصول بنيادين جامعه است به عنوان مثال مذهب در ايران همواره يک اصل عام و معيار اعتبار بوده و گفتمان هايي که ضديت با مذهب را در پيش گرفته اند ، اعتبار خود را از دست داده اند .
موقعيت سوژه اي29 و سوژگي سياسي30:
مفهوم موقعيت سوژگي به احاطه گفتمان هژمون بر سوژه ها اشاره دارد. هنگامي که سوژه ها در چهارچوب يک مفصل بندي هژمونيک قرار گرفت در آن مضمحل مي گردد و آزادي عملش محدود مي شود .بنابراين هويت سوژه را گفتمان مسلط مشخص خواهد کرد نه خود وي .البته هژموني گفتمان بر اذهان سوژه ها از اين نيز فراتر است. چرا که سوژه نه فقط خود بلکه تمامي جهان پيرامون خويش را بر اساس گفتمان درک مي کند.مفهوم سوژه سياسيهنگامي که بر اثر بي قراري هاي اجتماعي موقعيت گفتمان مسلط متزلزل مي گردد سوژه آزادي عمل مي يابد تا به عنوان يک کار گزار يا عامل سياسي دست به فعاليت بزند ، گفتمان هژموني را به چالش بطلبد و نظم مورد نظر خويش را بر جامعه مسلط سازد. اين حالت را سوژگي سياسي مي نامند (کسرايي، 385:1387 ).

2-3 .سيرآزادي باتاکيدبرنظريه ي برلين
آزادي واژه اي است که معاني متعدد ، گاه مترادف و گاه متضادي درغرب درباره ي آن ذکر شده است ، چنان که آيزيا برلين فيلسوف انگليسي روسي تبار مي نويسد :” با بررسي تاريخ انديشه سياسي و اجتماعي بيش از دويست معني گوناگون براي اين واژه خواهيم يافت” (برلين،1368، 236 ). آنچه انديشمندان را برآن داشته تا به جد در پي ارائه توضيح و تعريفي از آزادي بر آيند ،بيم از آن بود که توسعه بيش از حد مفهوم آزادي ، آن را به چنان معناي مبهم تبديل کند که آن را از افاده هر گونه معنايي خاص باز دارد.براي واژه آزادي31در لغتنامه آکسفورد32 معاني زير آورده شده است:(1)فارغ از اسارت ديگران….(2)رها، نامحدود، نا محبوس،خلاص يافته از قيودياوظايف،بي مانع ، نامقيد در عمل ، مجاز به مستقل بودن فصل مشترک معاني ارائه شده عدم مانع و اجبار است . هايک (1993)همين معنا ازآزادي را استنباط مي کند: “آزادي يعني انسان تابع زور گويي و خواست خودسرانه ديگران واقع نشود”.در مقابل سوال از چيستي آزادي پاسخ هاي ارائه شده اگر نگوييم نقيض يکديگرند حداقل همخواني چنداني با هم ندارند. گري هفت معناي رايجي را که درباره ي آزادي ذکر شده است چنين بيان مي کند :(1)آزادي به مثابه ي عدم مانع (2)آزادي به مثابه ي امکان انتخاب(3)آزادي به مثابه ي قدرت( که بر اين نکته متمرکز است که چگونه آزادي مي تواند تحقق يابد.)(4)آزادي به مثابه وضعيتي که شخص در ساختار سياسي و اجتماعي خاص دارد . چهار تفسير فوق به دليل ارائه ديدگاه هاي متنوع از آزادي که در ارتباط با جامعه معنا مي يابد از سه تفسير ديگر متمايز مي شوند.(5)آزادي به مثابه “خودساماني” مفهومي که بر مبناي انتخابگر آزاد بناشده(6)آزادي به معناي آزادي هر کس براي انجام دادن آنچه مي خواهد است، اين مفهوم پيش فرض پنج مفهوم قبلي است.(7) و بالاخره، آزادي به مثابه “خود حاکمي” که از ناکافي بودن مفهوم آزادي به معناي انجام دادن عمل دلخواه ناشي مي شود و مکمل آن است(گري،2004 :46 ،41 ،31 ، 19).
هدف ازبيان اين شرح خلاصه از معاني آزادي ، نشان دادن اين نکته مهم بود که هرکدام ازتفاسير ذکر شده از آزادي
مي تواند در دو قالب مفهومي گنجانده شود. براي اولين بار “آيزيا برلين” به گونه اي نظام مند چنين تفکيک مفهوم ،يعني دو براشت متفاوت مثبت و منفي از آزادي را صورت بندي کرد . اين تفکيک در تمام نوشته هاي معتبري که در غرب درباره آزادي پس ازآن تاريخ نگا شته شده است مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.
مفهوم آزادي مثبت :
معني مثبت آزادي از پاسخ به اين سوالات بر مي خيزد کيست بر من فرمان مي راند؟ کيست تصميم مي گيرد و معين
مي کند من چه کسي باشم يا چه بايد بکنم؟ از سوالات مطرح شده پيداست آنچه در مفهوم آزادي مثبت مورد توجه است ، منشا نظارت و کنترل و صاحب اختيار خود بودن است ، يعني ترسيم گونه اي آزادسازي نه ترسيم وضعيت. اين نوع آزادي به دنبال آزادي اخلاقي است که علاوه بر سعادت فرد، سعادت و بهروزي جامعه را نيز به دنبال داشته باشد. اين معنا از آزادي را با اندکي تسامح مي توان به دو دسته تقسيم کرد (1) آزادي دروني و اخلاقي (2) آزادي بيروني(مشارکت سياسي و سهيم بودن در حکومت )
جان گري، در سخنراني تحت عنوان “قانون گذاري ليبرال و آزادي قرار داد “تعبيري خاص ازآزادي را بيان مي دارد که مطابق با آزادي مثبت هم خواني دارد: “آرمان آزادي راستين آن است که بيش ترين توانايي براي کليه اعضاي جامعه به نحوه
ي يکسان تامين شود تا خود را به کمال برساند”. (گري،2004 : 26،25).توجه به دو نکته در اينجا مهم است:آزادي راستين و خود را به کمال رساندن ابهاماتي در اين عبارت نهفته است : آزادي راستين چيست؟در مقابل آزادي کاذب چيست؟و مرجع اين تشخيص کدام است ؟ چنين ابهاماتي در عبارت خود را به کمال رساندن نيز قابل طرح است.آيا اين خود با مفهوم فرد يکي است و آيا به ديگر خود ها وابسته است و با فرد تعريف ميشود؟براي تعريف آن از مفاهيمي غير از فرد استفاده مي شود ؟ درباره به کمال رسيدن هم همين گونه است. کمال چيست ؟ آيا رسيدن به آن ضروري يا وظيفه است ؟ آيا توسط جامعه تامين مي شود يا فرد ؟ دو نکته در آزادي فرد حائز اهميت است ،يکي تفکيک خود به دو قسم و ديگري تميز دو رويه آزادي. مفهوم آزادي مثبت ناظر بر جريان آزادسازي فرد است که هدف از آزادسازي خود پروراني است. شرح دو نوع خود را اين گونه آغاز مي کنيم که حکومت بر خود، علاوه بر برده ي کسي نبودن به معني رهايي از بندگي هواهاي نفساني نيز هست يعني علاوه بر جنبه سياسي-حقوقي ، جنبه اخلاقي-معنوي را نيز داراست .پس دو نوع خود قابل شناسايي است يکي خود برتر و ديگري خود فروتن. آزادي واقعي يعني فرد مطابق با مقتضيات اخلاقي و عقلاني بدان گونه آزاديي دست يابد که بتواند آن را در جهت نيل به خود گرداني و خود پروراني خويشتن به کارگيرد .نکته حائز اهميت اين است که اين مفهوم از آزادي ، آزادي فردي را نه تنها تلقي اوليه که تلقي سلبي از آزادي است تعريف نمي کند بلکه فرد را توام با تعلقاتي کلي و ماوراء طبيعي و جمع گرايانه تعريف مي کند.دومين ويژگي مهم آزادي تفکيک دو رويه داخلي و خارجي آن است. کسي از آزادي دروني برخوردار است که مطابق با مقتضيات عقل عمل کند و رفتاري اخلاقي داشته باشد “نقيض آزادي دروني ،نفوذ احساسات آني و ضعف اخلاقي و ضعف عقلاني است نه اعمال زور توسط ديگران.” (کرنيستون،1370: 37)رويه خارجي آزادي ،نمادهاي بيروني آزادي است (عدم مانع و اجبار و عدم مداخله )به عبارت ديگر فراهم آوردن شرايطي براي کمالاتي چون خود گرداني ، براي تحقق اهداف متعالي فوق يعني خود مختاري و آزادي مثبت دو مسير عمده در طول تاريخ انديشه بشري پيشنهاد شده:
انکار نفس: يعني استقلال کامل از قيد آرزوها و هوس هاي زود گذر از را ه انکار آنها( راه حل پيشنهاد شده توسط فرد گرايان در قرون جديد کنترل هوس ها از طريق عقل مي باشد)
تکميل نفس: که توصيه مي شود فرد عقل نقاد خويش را به کار گيرد و مطابق با احکام عقل زندگي کند که شامل نظريات متفاوتي است که مي توان آنها را در سه گام تشريح کرد :1-درک جبر حاکم بر قوانين طبيعت 2 -تکوين نفس: يعني آدمي روان خود را بشناسد3-فهم تاريخ يعني شناخت سير تاريخي براي پيش بيني آينده (نويمان،1373 : 374 ) انديشه سياسي-اجتماعي مورد نظر اين مفهوم از آزادي انديشه حکومت بر خود است . اين انديشه به زمان حکومت دولت -شهرهاي يونان باستان بر مي گردد. مفهوم سياسي آزادي مثبت برخاسته از مفهوم کلي آزادي مثبت است به بياني ديگر برا ي آنکه جامعه در مسير ترقي و کمال گام بر دارد ، مشارکت همدلانه افراد امري ضروري است ولازمه حفظ نظم و امنيت اين است که شهروندان از مقداري از آزادي خود چشم پوشي کنند و به محدوديت تن دهند اما اين وضعيت نه تنها محدوديت نيست بلکه عين آزادي است، زيرا شهروند فرزانه با اختيار و علم به اينکه لازمه زندگي اجتماعي،اخلاقي وعقلاني تسليم مقداري،نه چندان کم ازآزادي خويش به پيشگاه حاکميت است،به اين عمل مبادرت ميورزد.نظريه پرداز اصلي اين فکرژان ژاک روسوفيلسوف فرانسوي است که بسياري نظريات اورا باني وقوع انقلاب فرانسه ميدانند(بوبيو،1377 : 146)
مفهوم آزادي منفي: مفهوم آزادي منفي در پاسخ به اين پرسش مطرح مي شود که قلمرويي که شخص عملا آزادي داشته باشد تا بدون دخالت ديگران به آنچه مي خواهد عمل کند و باشد کجاست؟(فلتمن ،1973 : 293 ) .مسائل اصلي سوال مطرح شده: قلمرو آزادي شخص ، حدود حريم خصوصي و ميزان مداخله ي ديگران يا دولت است. عبارت ،آزاد بودن از، به مثابه تعريفي از آزادي،محصول تفکرات و تحولات فکري انسان فرد باور قرون جديد است. گرچه فيلسوفان کلاسيک مانند هابز و بنتام نيز آزادي را با مفهوم منفي تعريف کرده اند :”آزادي چيزي جز نبود موانع بازدارنده حرکت نيست …هر فرد کم و بيش داراي آزادي است وهمانطور،کم وبيش داراي فضايي است که درآن به خود مي پردازد،وقتي فردي آزادي بيشتري دارد که در فضاي وسيعي است، پس آنکه در زنداني در بسته نگهداري مي شود آزاد نيست و اين گونه موانع بيروني است و مطلق؛ در اين حالت تمامي نوکران و شهروندان آزادند “(مجمودي،1377 : 15) .معناي اصلي آزادي عبارت است از:”آزادي از بند و زندان ، آزادي از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درباره لاکلا و موف، دال و مدلول، روابط قدرت Next Entries پایان نامه درباره نقطه مرکز، سرچشمه ها