پایان نامه با کلید واژگان گناهان کبیره، زبان عربی، شهید مطهری، وجدان اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

کند.»28 این معنای دوم از عدالت است.
معنای سومی هم استاد شهید برای عدالت ذکر میکند و آن رعایت توازن در اجتماع است. به تعبیر ایشان:
«بعضی گفتهاند: عدالت یعنی توازن در اجتماع؛ یعنی هر حالتی که به صلاح اجتماع باشد و بهتر به تواند اجتماع را حفظ کند عدالت است… میگویند اساساً افراد حقوقی ندارند، حق مال اجتماع است و بس. …»29
البته یک معنای چهارمی نیز میتوان از تعابیر استاد مطهری از میان سخنانش شناخت که لایق ذات پروردگار است و به عنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات میشود:
«عدالت؛ یعنی رعایت استحقاقها در افاضهی وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد… عدل الهی در نظام تکوین طبق این نظریه؛ یعنی هر موجودی، در هر درجه از وجود و کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دریافت میکند و ظلم؛ یعنی منع فیض و امساک جود از وجودی که استحقاق دارد.»30

1ـ1ـ5. عدالت در دیدگاه فقها و اندیشهی فقهی تشیع
در شرح بیشتر مفهوم عدالت در فقه شیعی، اشاره به نظر مؤلف فقه الصادق بسیار مفید است. وی بعد از تشریع معنای لغوی عدالت، پنج بیان مختلف فقهای شیعی را از عدالت به شرح زیر توضیح میدهد؛
اول؛ قول مشهوری است که علامه حلّی و فقهای بعد از وی به آن معتقدند و بر مبنای آن عدالت، کیفیت نفسانی است که باعث ملازمت تقوا میشود. اگرچه در قول این فقها با کلماتی همچون (کیفیّت) یا (حالت) یا (ملکه) از عدالت تعبیر شده است؛ اما این قول به عنوان نظر مشهور فقهای شیعی و حتی علما و فقهای سایر فرقههای شیعه و اهل سنت، منسوب است.
دوم؛ عدالت عبارت است از صرف ترک گناهان یا به ویژه گناهان کبیره. این قول از سرائر و ابی الصلاح نقل شده و محقق مجلسی و سبزواری دربارهی آن گفتهاند که این مشهورترین معنای عدالت است.
سوم؛ عدالت عبارت است از اجتناب مبتنی بر ملکه، ازگناهان. این قول در المقنعه و النهایه و الوسیله آمده و توسط شیخ صدوق ذکر شده است.
چهارم؛ منظور از عدالت، اسلام آوردن و مسلمان بودن فرد و عدم ظهور فسق در وی است. این معنا توسط ابنجنید نقل شده و شیخ مفید در کتاب الأشراف بهآن اشاره کرده است.
پنجم؛ گروهی هم گفتهاند که عدالت عبارت از (حسن ظاهر) است.
شیخ مرتضی نیز در رسالهی مشهور خود- رسالة فی العدالة- نظر سوم را بر اول ترجیح داده و معتقد است قول اول باید به قول سوم ارجاع داده شود و تکمیل و تمام شود. وشاید قول ارجح نیز همین قول باشد. 31

1ـ1ـ6. عدالت در دیدگاه فقها و اندیشهی فقهی اهل سنّت
احمد حصری در جزء اوّل کتاب “علم القضا” با استناد به دیدگاههای فقهای اهل سنت همچون کاسانی دراینباره سخن رانده است. وی میگوید: کاسانی دربارهی ماهیّت عدالت معتقد است که عبارات بزرگان اهل سنت دراینباره مختلف بوده و به شرح زیر است؛
عدالت، عبارت است از سلامت فرج و شکم از هرگونه رسوایی و بدنامی؛ بعضی از فقهای حنفی دراینباره گفتهاند که: عدالت همان استقامتی است که مکلّف در حفظ فرج و شکم خویش از عنان گسیختگی و رسوایی به خرج میدهد، بنابراین کسی که فرج و شکمش ازاین افسار گسیختگی و بدنامی محفوظ باشد، پس او عادل است؛ زیرا بیشتر انواع فساد و شرارتها ازاین دو عضو ناشی میشود.
تعریف دیگر از عدالت، آن است که شخص به انجام گناه و جرم در دین خود معروف و شناخته نشده باشد. تعریف سوم برای عدالت، به گفتهی بعضی از فقهای مذهب حنفی آن است که کسی حسنات او بر سیئات و اعمال سوء او غلبه دارد، عادل است. بهاینترتیب عدالت، عبارت است از غلبهی حسنات بر سیئات و فردی که دارای این حالت است، عادل است.
در تعریف چهارم از عدالت برخی دیگر از فقهای حنفی، عدالت را پرهیز از ارتکاب گناهان کبیره و انجام واجبات و افزونی حسنات بر سیئات شمردهاند. این تعریف را امام فخرالدین علی البزدودی اختیار کرده است. 32
در فتواهای جزئیتر هم، عدالت بهاین صورت تعریف شده است:
«انسان عادل کسی است که از انجام گناهان کبیره اجتناب میکند و حتی اگر مرتکب یکی از آنها شود و یا بر گناهان صغیره اصرار ورزد عدالتش ساقط میشود؛ زیرا غلبه گناهان صغیره بر فرد، آنرا به کبائر تبدیل میکند»33
عدل در گفتار ابیبکر العربی اینگونه معنا شده است:
1ـ عدل بین بنده و پروردگارش که با امتثال اوامر و اجتناب از مناهی الهی محقق میشود.
2ـ عدل بین بنده و نفس او که به افزایش طاعات الهی و خوداری از شبهات و شهوات صورت میگیرد.
3ـ عدل بین بنده و سایر بندگان که همان انصاف دادن وی در تعامل با دیگران است. 34

1ـ1ـ7. بررسی مفاهیم مرتبط با عدالت
یکی از دشواریهای بحث عدالت، ابهام در تعاریف و معانی آن است. بدیهی است تبیین معانی عدالت و مترادفها و کلمات متضاد آن، به تنویر و ایضاح مباحث، دربارهی این مفهوم کمک شایانی خواهد کرد. زبان عربی بهخاطر غنای گسترده، برای برخی واژهها بیش از ده مترادف دارد. واژهی عدالت نیز واجد چنین مترادفهایی است. بنابراین برای هر جنبه از عدالت لغات متعددی وجود دارد که به مهمترین آنها و ارتباط هریک با واژهی عدالت اشاره خواهد شد.
1ـ1ـ7ـ1. عدالت و حق
با توجه به تعریفی که معمولاً از عدالت بیان میشود، “حق”در تعریف عدالت آمده است. گویی حق و عدالت در کنار هم معنا میشود و به یکدیگر مرتبط و وابستهاند. وقتی به تعریف حق مینگریم، در لغت یکی از معانی آنرا عدل میدانند. حق به معنای امر قطعی نیز هست. در لغت وقتی گفته میشود: “حقّ الأمر” به معنای امری ثابت و قطعی شده است. زهری میگوید: یعنی واجب و ثابت و لازم گردید.35
تعداد دیگری از معانی که برای حق شمردهاند، ازاین قبیل است: امتیاز و نفع، امتیاز و اختیار، سلطهی فعلی، نوعی ملکیت، متضمن منفعت، مصلحت، قدرتی متکی بر قانون.
از دیگر سو، وقتی که به فراست مینگریم، وقتی حق معنا مییابد و به ساحت واقعی نزدیک میشود که نتایج عملی داشته باشد. حق بدون نتیجهی عملی، هیچ اثری نخواهد داشت. لذا حق مستلزم اجرا است نه امری انتزاعی. با این وصف، حق تنها هنگامی رعایت میشود که عدالت حاکم باشد. اصولاٌ وظیفهی اساسی عدالت، احقاق حق است.
در توصیف این نسبت، شهید مطهری به خطبهی امیر المؤمنین (علیه السلام) اشاره دارد:
«حق، از همهی اشیا میدان وسیعتری برای توصیف دارد، یعنی هنگام گفتن، دفاع کردن و حرف زدن هیچچیزی به اندازهی حق میدان ندارد، اما آنجا که پای عمل و انصاف در کار میآید میدان حق از هر میدان دیگری تنگتر است…»36
1ـ1ـ7ـ2. عدالت و قسط
برای شناخت معانی واژگان زبان عرب باید به فرهنگ همان زبان مراجعه کرد اما چنانچه واژهی مورد نظر در قرآن و روایات نیز کاربرد فراوانی پیدا کرده باشد، ضروری است تا موارد استعمالش دراین منابع نیز بررسی شود. واژهی عدل و قسط نیز، اینگونه باشد.
در تعریف عدل آوردهاند:
«عدل، حالتی است بین افراط و تفریط، به گونهای که در این حد وسط، زیادت یا نقصانی قرار نداشته و اعتدال کامل مراعات شده و به خاطر همین مفهوم است که از میانهروی، مساوات، سازوارگی، و استقامت به عدل تعبیر گردیده است.»37
نتیجه و هدف عدل و شاخصهی اصلی آن، با توجه به سخن امیر المؤمنین(علیه السلام) در حکمت 437 نهجالبلاغه این است که هرچیزی در جای خود قرار گیرد و هرکس به آنچه شایسته است برسد. باید گفت واژهی قسط از آن جهت که دربردارندهی مفهوم “اعتدال و حفظ از انحراف و افراط و تفریط” است با عدل هم معنی میباشد. اما یکی از تفاوتهایش آن است که قسط جنبهی تطبیق عدالت و اجرای آن در مصادیق و مواردش را داراست و وقتی عدل بخواهد تحقّق و بروز داشته باشد، از آن به قسط تعبیر میگردد. شاهد این تفاوت آیه نه از سوره حجرات است که دو واژهی عدل وقسط در کنار هم آمده و طبیعتاً باید این دو، متفاوت باشند.
در تفاوتهای مفهومی و مصداقی عدل و قسط میتوان گفت:
اولاً: قسط، اجرا و تحقّق عدل است و پیامدش نیز تطبیق عدل بر موارد و جایگاههای خارجیاش میباشد.
ثانیاًً: قسط، عدلی است که ظهور یافته و محسوس گشته و از همین روست که ترازو کردن اشیا را قسط میگویند. چون عدل و تعادل را به صورت آشکارا نمایش میدهد. 38
بهطور خلاصه، عدل را به عدالت ظاهری و باطنی و قسط را به عدالت آشکار میگویند.
1ـ1ـ7ـ3. عدالت و انصاف
برای بررسی رابطهی انصاف و عدالت لازم است عدالت را با انصاف به معنای عام و خاص مقایسه کنیم: انصاف در معنای عام در زبان عربی مترادف عدالت است. چنانچه گفته میشود: اَنصَفَ الرجال یعنی عامَلتُهُ بالعدل و القسط.39در زبان فارسی نیز، عدل وانصاف به معنای عام به یک معنا آمدهاند. فرهنگ عمید، انصاف را به عدل و داد معنا کرده است.
همچنین امام علی(علیه السلام) دربارهی آیهی”ِانَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدل وَ الِإحسان”، فرمودند: عدل، انصاف و احسان، نیکی کردن است.40 به نظر میرسد امام علی(علیه السلام)، با ارادهی معنای عام، عدالت را به مثابهی انصاف دانستهاند. باید گفت: در معنای عام بین عدالت و انصاف تفاوتی نیست و انصاف به معنای عام مترادف عدالت است. اما انصاف در معنای خاص، مجموع قواعدی است که در کنار قواعد اصلی حقوق وجود دارد و به استناد متکی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی میتواند قواعد حقوقی را لغو کند یا تخصیص دهد.41
همچنین انصاف، را به احساس مبهمی از عدالت توصیف کردهاند، احساس مبهمی که در مقام اجرای قواعد حقوقی در شخص بهوجود میآید و وسیلهی تعدیل و مناسب کردن آنها با موارد خاص است.42 در این زمینه نوشتهاند:
«پیوند انصاف با اخلاق نزدیکتراست. عدالت حکم میکند که مدیون به عهد خود وفا کند، ولی گاه داوری انصاف این است که او را مهلت شایسته دهند یا از میزان طلب بکاهند. پس در بیان مفهوم انصاف میتوان گفت: انصاف، چوب دستی عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت و استواری گامهایش بیفزاید.»43
بهطور خلاصه باید گفت: انصاف، احساسی لطیفتر از چهرهی عدالت در موارد خاص است و شامل ماسوای برابری و تعادل میشود. به طور طبیعی کسی که عدالت را به این معنا به کار میبرد، از مفهوم تساوی و برابری فاصله گرفته و حکمتی را مورد توجه قرار داده است. رجوع به انصاف زمانی مطرح میشود که اجرای قاعدهای عادلانه در فرضی خاص، نتایج نامطلوب به بار آورده و وجدان اخلاقی، به اصلاح آن تمایل یابد. با توجه به آنچه گفته شد، انصاف در معنای خاص با عدالت به یک معنا نیست و حتی در مواردی با هم معارض هستند.
1ـ1ـ7ـ4. عدالت و مساوات
عدالت، همانگونه که بیان شد در اصلاح به معنای رعایت حقوق افراد و دادن حق به هر صاحب حقّی است عدالت در این معنا با مساوات متفاوت است. زیرا مساوات به معنای برابری و توازن است در حالی که رعایت عدالت لزوماً برابری افراد در بهرهمندی از حقوق را به همراه نخواهد داشت.در عدالت هرگز مساوات شرط نیست، بلکه استحقاق و الویّتها باید در نظر گرفته شود. به عنوان مثال به یک مهندس شرکت چندین برابر خدمهی آن حقوق تعلق میگیرد و این عین عدالت است اما مساوات و برابری رعایت نشده است.44
باتوجه به آنچه گفته شد، این نتیجه حاصل میشود که رابطهی میان عدالت و مساوات عموم و خصوص من وجه است به این معنا که مفهوم مساوات در مفهوم عدالت قرار میگیرد. البته باید توجه داشت که مساوات مهمترین معنای عدالت و یا به گفتهی شهید مطهری، اصل، معنا و ریشهی اصلی عدالت است. گرچه این را نیز میتوان بهگونهای دیگر بیان کرد که عدالت در شرایط مساوی قطعاً همان مساوات است اما صحیحتر آن است که بگوییم عدالت رعایت حق است. خواه آن حق، میان افراد مساوی باشد یا نباشد، در حالیکه مساوات، تساوی و برابری است.
1ـ1ـ7ـ5. عدالت و احسان
در فرهنگ قرآنی از احسان، بسیار سخن به میان آمده است. جایگاه محسنان نیز در میان انسانهای خوب دیگر بسیار فراتر است و آنان در فرازی قرارگرفتهاند که میتوان تمام نیکوکاری را در آنان دید. اما ممکن است این نظر مطرح شود که هستی بر نظام و قانون عدالت بنیانگذاری شده پس باید اصل در روابط انسانی نیز، عدالت باشد. در پاسخ باید گفت: معنای احسان، نفی عدالت نیست، زیرا احسان بر بنیاد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان عدالت اجتماعی، علامه طباطبایی، جوامع انسانی، شهید مطهری Next Entries پایان نامه با کلید واژگان عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی، احکام شرعی، تعریف عدالت