پایان نامه با کلید واژگان کیفیت زندگی، مدیریت استرس، زنان نابارور، گروه کنترل

دانلود پایان نامه ارشد

ا شکست مواجه مي‌شود افراد با ابهام دوسویه‌ای روبه رو می‌شوند؛ از سویی، به طور روانشناختی میل برای فرزند دار شدن وجود دارد اما از سوی دیگر، به طور جسمانی چنین میلی امکان پذیر نیست. این ابهام استرس فراوانی را به افراد (زن یا شوهر) تحمیل می‌کند (بروک35، امری36، ویشمن37 و ترن38 ، 2010).
در واقع، استرس حاصل از ناباروري به نوبه خود بر کيفيت زندگي افراد و رضايت زنان از خود و زندگي مشترکشان تأثير منفي دارد (فکز39 و همکاران، 2003). کیفیت زندگی، درجه احساس اشخاص از توانایی‌هایشان در مورد کارکرد‌های جسمی، عاطفی و اجتماعی است (لموایکس40، 2011). سازمان بهداشت جهاني (2006) در تعریف جامعی از کیفیت زندگی آن را به عنوان درک فرد از وضعیت کنونی‌اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی که در آن زندگی مي‌کند و ارتباط این دریافت‌ها با اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویت‌های مورد نظر فرد تعریف مي‌کند (سازمان جهانی بهداشت41، 2006؛ باولینگ42 و زاهاوا43 ، 2004). متغیر‌های روانی اثرات مستقیمي ‌روی کیفیت زندگی می‌گذارند در حالی که متغیر‌های فیزیولوژیکی به طور غیر مستقیم و از طریق متغیر‌های روانی، اثر خود را بر کیفیت زندگی اعمال مي‌کند (اندرسون44 و بارکهارد45 ، 1999). کیفیت زندگی زنان نابارور تحت تاثیر تفکرات غیر منطقی در خصوص داشتن فرزند و فشار هزینه درمان ناباروری و میزان فشار اطرافیان برای بچه دار شدن قرار مي‌گیرد (علامی، امانتی، شکرآبی، حقانی و رمضان زاده، 1387). کاتولی46 و همکاران (2004) تاثیر منفی ناباروری را بر کیفیت زندگی زناشویی زنان ایتالیایی نشان دادند.
بر اساس مدل شناختی، تفسیر یک موقعیت (و نه خود موقعیت) به شکل یک فکر خودآیند در آمده و روی هیجان‌ها، رفتارها و واکنش‌های روانشناختی اثر می‌گذارد. بدیهی است که برخی رویدادهای خاص تقریباً همگان را ناراحت مي‌کند، مثلاً شکستن حریم شخصی، طرد شدن یا شکست، هر کسی را ناراحت می‌کند. ولی کسانی که دچار اختلالات روانی هستند، اغلب شرایط منفی و حتی مثبت را سوء تعبیر مي‌کنند (بک47، 1995؛ به نقل از فتی و فریدحسینی، 1390). افکار خودآیند منفی رشته افکاری هستند که موازی با افکار آگاهانه و آشکار ما جریان دارند (بک48، 1964).
افکار خودآیند منفی49 برداشت منفی و طرز تلقی بدبینانه در مورد خود، محیط و آینده است که به طور خودکار و خود به خود، خارج از اراده‌ی فرد با سرعت زیاد به ذهن خطور کرده و احساس را تحت تاثیر قرار می‌دهد. افکار خودآیند منفی کیفیتی ذهنی است که روی توانایی شخص در برخورد با تجارب زندگی اثر گذاشته، هماهنگی درونی را مخدوش می‌سازد (زحمتکش و زمانی، 1386). افکار خودآیند منفی، افکار وابسته به موقعیت و ناخواسته‌ای هستند که در شرایط تجربه پریشانی‌های هیجانی مثل اضطراب و افسردگی به ذهن فرد وارد می‌شود. این افکار برای فرد معقول و منطقی به نظر مي‌رسند و بیرون کردن آنها از ذهن بسیار دشوار است. افکار خود آیند منفی اغلب خارج از هشیاری فوری فرد قرار دارد. اما از طریق مجموعه‌ای از پرسش‌های استاندارد شناخت درمانی می‌توان آنها را به سطح توجه و هشیاری فوری آورد. مانند: وقتی دیر به جلسه رسیدی، چه چیزی از ذهنت می‌گذشت؟، مراجع پاسخ می‌دهد: من همیشه دیر می‌رسم، من آدم بی نظمی هستم، همکارانم به دیده‌ی حقارت به من مي‌نگرند (نینان و دراین، 1953؛ به نقل از شاطرلو، 1388).
درمان با شیوه‌های نوین باروری، پیچیده و توام با استرس فراوان است؛ به طوری که استرس و پیامدهای روانی آن ممکن است عامل مزاحمی در موفقیت درمانی محسوب مي‌شود (نور بالا و همکاران، 1386؛ به نقل از ظریف گلبار یزدی، 1390). تقريباً هر نوع استرس، موجب يك افزايش فوري و بارز در ترشح هورمون محرك فوق كليوي، توسط غده هيپوفيز قدامي، و به دنبال آن ظرف چند دقيقه منجر به افزايش شديد در ترشح كورتيزول از چند قشري غدد فوق كليوي مي‌شود (هال 50، 2000). درمان ناباروري بدون موفقيت، فشار (استرس) قابل توجه ي ايجاد مي كند (لین51، 2002).
استرس از موضوعاتی است که در قرن اخیر به عنوان یکی از عمده ترین حوزه‌های روانشناختی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. براین اساس موضع گیری‌های متفاوتی درباره تعریف آن وجود دارد، که مي‌توان آنها را در سه سطح طبقه بندی کرد؛ رویکرد اول روی محیط تاکید کرده و استرس را به عنوان یک محرک معرفی مي‌کند، محرکی که موجب احساس تنش مي‌شود. رویکرد دوم استرس را به عنوان یک پاسخ در نظر مي‌گیرد و آن را به عنوان واکنش‌های نامعین روانی فیزیولوژیکی که به دلیل تغییرات آزارنده ایجاد شده اند، معرفی مي‌کند. این رویکرد بر نشانگان عمومی سازش مبتنی است. در رویکرد سوم بر چگونگی ادراک فرد از موقعیت تاکید مي‌شود و استرس را به شبکه وسیع عواملی مانند محرک، پاسخ، ویژگی‌های فردی، ارزشیابی‌ها و سبک‌های سازش نسبت مي‌دهند که بر یکدیگر تاثیر متقابل دارند. با این حال تعریف استرس هرچه باشد، اغلب دانشمندان اتفاق نظر دارند که بروز استرس فرد را وادار مي‌کند تا در جهت تغییر موقعیت خود یا سازش یافتگی با آن گام بردارد (استورا52، 2007؛ به نقل از دادستان، 1386). هدف نهایی درمان بیماری‌های مرتبط با استرس، صرفا بهبود شرایط فیزیکی نیست بلکه دستیابی به کیفیت زندگی و کشف راه جدیدی برای شاد زیستن مي‌باشد (موراکامیا53 و همکاران، 2006).
پس از وقوع حادثه مهارتهاي مقابله‌اي پا به ميان مي‌گذارد تا فرد با كوشش‌ها و تلاش‌هايي كه انجام مي دهد تطابق با محيط را بالاتر برد و از پيامدهاي ناخوشايند شرايط فشارزا جلوگيري كنند (لازاروس54 و فولكمن55، 1984؛ به نقل از نادری و همکاران، 1390). طبق تحقيقات انجام شده وقايع استرس‌زا انسان را از نظر هيجاني، شناختي و فيزيولوژيكي تحت تأثير قرار مي‌دهد، لذا براي سازگاري و تطابق با محيط، بشر نيازمند آگاهي و مجهز شدن به مهارت‌هايي است كه او را در مقابله با استرس ياري كند، زيرا اگر استرس خارج از سطح تحمل شخص باشد، سلامتي او را به مخاطره مي‌اندازد (پارسامنش و همکاران، 1390).
با توجه به اينكه استرس، جزء جدانشدني زندگي بشر است، برنامه‌هايي براي مقابله مؤثر با استرس و مهار استرس وجود دارد كه به آن “مديريت استرس56” گفته مي‌شود (آنتوني57، ایرونسون58 و اشنایدرمن59، 2007 ؛ به نقل از آل‌محمد و همكاران، 1388). درمان شناختی ـ رفتاري مدیریت استرس به خانواده‌اي از درمان‌هاي مدیریت استرس اطلاق می‌شود که بر رویکرد شناختی، رفتاري متمرکز است. مدیریت استرس توانایی افراد را براي کاهش استرس و سازگاري مناسب با موقعیت‌هاي استرس آور افزایش می‌دهد. این مداخله مرکب از عناصري از قبیل افزایش آگاهی در مورد استرس، آموزش تن آرامی، شناسایی افکار ناکارآمد، بازسازي شناختی، آموزش حل مسأله، آموزش مهارت‌هاي ابراز وجود، مدیریت خشم، مدیریت خود و برنامه ریزي فعالیت‌ها مي‌باشد (لیندن60، 2005). آن چه در حال حاضر حائز اهميت است، روش‌هايي است كه بتواند اثربخشي مداخلاتي چون مديريت استرس را به حداكثر ممكن برساند و جنبه‌هاي مختلف انسان را تحت پوشش خود قرار دهد. بايد به افراد كمك شود تا هم نسبت به علايم و نشانه‌هاي استرس آگاهي يافته و هم شيوه‌هاي مناسبي براي مقابله اتخاذ نمايند(پارسامنش و همکاران، 1390). طيف وسيعي از درمان‌هاي روان شناختي شامل درمان‌هاي شناختي رفتاري، مديريت استرس، پسخوراند زيستي، روان درماني حمايتي، كنترل خشم، بازسازي شناختي در بهبود كيفيت زندگي و ارتقاء سلامت روان اثربخش بوده‌اند (ديويسون61، نيل62 و كرينگ63، 2004).
با توجه به اینکه ناباروری یک موضوع شایع و تا حدی تاثیر گذار در زندگی فردی و اجتماعی است و از طرفی کیفیت زندگی، افکار خودآیند منفی و استرس را تحت تاثیر قرار می دهد. درمان هایی در این راستا بکار گرفته شده است، حال ما به دنبال این مسئله هستیم که ببینم؛ آیا با آموزش مدیریت استرس، زنان نابارور مي‌توانند از استرس‌ها و هجوم افکار خودآیند منفی در زندگی خود بکاهند؟ آیا می‌توان با آموزش مدیریت استرس به این افراد باعث افزایش کیفیت زندگی آنها شد؟

فرضیات پژوهش
1. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث افزایش معنادار کیفیت زندگی زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل مي‌شود.
2. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث کاهش معنادار افکار خودآیند منفی زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل مي‌شود.
3. آموزش مدیریت استرس به شیوه گروهی باعث کاهش معنادار استرس زنان نابارور گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل مي‌شود.

تعریف عملیاتی متغیرها
ناباروری
• در این پژوهش منظور از زن نابارور، فردی است که پزشک متخصص ناباروری او را حداقل به مدت دو سال متوالی تشخیص داده باشد.
کیفیت زندگی
• در این پژوهش منظور از کیفیت زندگی، نمره ای است که فرد از آزمون ارزیابی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHO – QOLI – BREF) کسب می‌کند (گروه سازمان بهداشت جهانی، 1998) (پیوست 1).
افکار خودآیند منفی
• در این پژوهش، منظور نمره ای است که فرد از پرسشنامه افکار خود آیند منفی (آقایوسفی، 2004) کسب می‌کند (پیوست 2).
استرس
• در این پژوهش منظور از استرس، نمره‌ای مي‌باشد که فرد در سوالات مربوط به استرس پرسشنامهDass-21 کسب مي‌کند (پیوست 3).
مدیریت استرس
• منظور از مدیریت استرس در این پژوهش، تعداد 10 جلسه آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه‌ي شناختی ـ رفتاری است که طی 10 هفته، هفته ای 1 جلسه و هر جلسه 5/1 ساعت برگزار خواهد شد (پیوست 4).

فصل دوم: گستره نظری و پيشينه‌ي پژوهش

موضع‌گیری‌های نظری در خصوص ناباروری
آرزوی داشتن فرزند میلی جهانی است. ناباروری هم مسئله‌ای فردی و خصوصی و هم یک مسئله عمومی و اجتماعی است. رشته‌ها و حوزه‌های مختلف مطالعاتی به بررسی مسئله ناباروری پرداخته اند (فیدلر64 و برنستین65 ، 1999؛ به نقل از چوبفروش‌زاده و همکاران، 1389). از گذشته تا کنون در جوامع مختلف، بچه‌دار شدن و فرزند پروری به طور سنتی یکی از برجسته ترین مشخصه‌های نقش جنسیتی زنانه به شمار آمده است و از این رو ناباروری به طور سنتی، مشکلی زنانه تلقی گردیده است (برگ66، ویلسون67 و وینگتنر68، 1991). بنابراین مي‌توان انتظار داشت که زنان نابارور با مشکلات روانی و اجتماعی مختلفی درگیر باشند (جردن69 و ریونسون70، 1999).
نتایج پژوهش‌های واتکینز71 (2004) نشان مي‌دهد که زنان بیشتر از مردان بر اثر ناباروری دچار تنیدگی و عوارض حاصل از آن مي‌شوند. از طرفی توقع اطرافیان از زنان برای آوردن فرزند، بیش از مردان است؛ یا به عبارتی، فشار جامعه در این خصوص بر زنان بدون فرزند بیشتر از مردان است، حتی در فرهنگ آمریکایی نیز اطرافیان، زنان را در امر ناباروری بیشتر از مردان مقصر مي‌دانند (به نقل از عسکری و ساعدی، 1391).
در چند دهه‌ی اخیر تقریباً در سراسر جهان، به علت مشکلات اجتماعی و اقتصادی، سن ازدواج و به تبع آن، میزان ناباروری افزایش یافته است و به همین سبب، بر تعداد افراد مبتلا به ناباروری افزوده شده است (اشرفی و اشرفی، 1392). امروزه در تمام دنیا تقاضا برای درمان ناباروری افزایش یافته است. در ایالات متحده سالانه تقریباً 3/1 میلیون زوج مشاوره‌های پزشکی دریافت مي‌کنند. از زوج‌هایی که در جستجوی درمان هستند، 50% صاحب فرزند مي‌شوند و 50% باقیمانده باید بپذیرند که قادر به داشتن فرزند از راه بیولوژیک نیستند (کازینو72 و دمار73، 2007). حدود 15 درصد زوجین از ناباروري رنج مي‌برند، علل ناباروري در 40 درصد موارد مربوط به عوامل زنانه، 40 درصد مربوط به عوامل مردانه و 20 درصد مربوط به عوامل مشترك گزارش شده است (برگا74، 1999؛ به نقل از حسن‌زاده لیف شاگرد، ترخان و تقی زاده، 1392). مطالعه‌ای که برای بررسی شیوع ناباروری در کشورمان طی سالیان 84-1383 صورت گرفت نشان داد که 24.9% زوج‌ها سابقه ناباروری اولیه طول عمر و 3.4% زوج‌ها ناباروری اولیه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان کیفیت زندگی، مدیریت استرس، پیش آزمون، گروه کنترل Next Entries پایان نامه با کلید واژگان زنان نابارور، فرزندآوری، مدیریت استرس، شناختی ـ رفتاری