پایان نامه با کلید واژگان کودک خردسال، واژه نامه، عدل و داد

دانلود پایان نامه ارشد

انسان هاي بي ارزشي هستند و مستحق لعن و انتقاد.
تفکر جايگزين: من ترجيح مي دهم ديگران با من خوب رفتار کنند. اما بايد بپذيرم که هميشه اين طور نيست، بنابراين وقتي رفتار خوبي با من نشد به خودم نمي گيرم و وظيفه خود مي دانم که من ملاحظه ديگران را بکنم.
3- از آنجا که من بايد شاد باشم و کامروا و نه آنکه در رنج و فشار باشم، در دنيا قطعاً بايد لوازم کامروايي من فراهم باشد و اگر دنيا سرناسازگاري بگذارد، وحشتناک و غير قابل تحمل است.
تفکر جايگزين: بايد پذيرفت که در دنيا، هم لحظات شادماني است و هم لحظات پر ردد و الم. بنابراين، مي کوشم از لحظات زجرآور تجربيات مثبتي بياموزم، به طوري که بتوانم از آزمايش ها سربلند بيرون بيايم و حتي از آنها استفاده نيز بکنم.
نظريه مشاوره
فرض اليس (1998) اين بود که در فرهنگ ما نظامي از باورها و انديشه هاي غير منطقي ذاتي وجود دارد که موجب ناسازگاري مي شود.
وقتي فرد رويدادهاي روزانه را بر اساس اين فلسفه ها يا انديشه هاي غير منطقي مورد تفسير قرار مي دهد، احتمالاً احساس خشم يا خصومت نسبت به ديگران در وجودش رخنه مي کند يا آنکه اين گونه احساس ها را دروني مي سازد که نتيجه اش اضطراب، احساس گناه يا افسردگي است. در واقع، در نظريه REBT گفته مي شود اين افراد هستند که در وهله نخست در قبال احساسشان نسبت به خود، ديگران و محيط و هر آنچه همواره آنها را پريشان و آشفته مي کند، مسئول هستند.
اليس و هارپر (1975) در اثر خود با نام راهنماي راه و روش زندگي عقلاني اشاره مي کنند، چون انسان ها به طور طبيعي و به سادگي در دام افکار دغل بازانه اسير مي شوند، به طرزي نادرست هيجان هاي خويش را بروز مي دهند و رفتار خود ويرانگر دارند، بهتر آن است از همه امکانات ترتيبي به طور جدي و پيگير استفاده کرد تا راه درست رفتار کردن و انديشيدن را بياموزند. اليس و هارپر فهرستي از باوراهاي غير منطقي را که مشکلات و دردسرها را به وجود مي آورند، ارائه مي کنند که عبارتند از:
1- اين يک ضرورت مطلق براي همه است که اگر کاري مي کنند ديگران کار آنان را بپسندند و تأييد کنند.
2- بايد از هر جهت انساني کاملاً لايق، کارآمد و موفق بود.
3- بعضي انسان هايي بد، شرور و رذل هستند که براي کارهاي بدي که مي کنند سزاوار شديدترين توبيخ ها و تنبيهات هستند.
4- وقتي کارها موافق ميل آدم پيش نرود، فاجعه انگيز وحشتناک و غير قابل تحمل است.
5- بدبختي هاي ما علتي بيروني دارند و فرد بر غم و اندوه خود کنترل چنداني ندارد و اصلاً اينها در اختيار او نيست يا آنکه قادر نيست از احساس هاي منفي و بد خود رهايي يابد.
6- اگر چيز خطرناک يا وحشتناکي وجود دارد يا ممکن است برايمان پيش آيد، پس به شدت بايد به آن انديشيد و خواب و خوراک را از خود بريد.
7- اجتناب از خيلي از مشکلات زندگي و مسئوليت هاي شخصي ساده تر از آن است که براي خود برنامه ريزي کنيم و انضباط شخصي را در پيش گيريم.
8- گذشته بسيار مهم است و چون موضوعي، در يک زماني، تأثيري عميق بر زندگي فرد داشته است، پس هميشه چنين خواهد بود.
9- به افراد و رويدادها نبايد آن طور که هستند نگاه کرد، و فاجعه بار است اگر نتوانيم براي واقعيت هاي تلخ زندگي بلافاصله راه حل هايي بي عيب و نقص بيابيم.
10- اوج شادي و لذت زماني است که به خمودگي و تنبلي روي آوريم يا کاري نکنيم و تعهدي نپذيريم.
11- فرزندم تبديل به آدمي بزهکار (يا دچار اختلال هاي عاطفي يا عقب ماندگي ذهني) شده است، پس من وظيفه پدري يا مادري ام را انجام نداده ام.
12- فرزندم دچار اختلال عاطفي (يا عقب ماندگي ذهني) است، پس او دچار معلوليت شديد است و هرگز به جايي نخواهد رسيد.
13- من قادر نيستم هر چه فرزندانم مي خواهند برايشان تأمين کنم، بنابراين من نمي توانم وظيفه پدري يا مادري ام را به نحو احسن انجام دهم.
گودمن و مالتسبي (1974) فهرستي شامل 26 پيامد را براي تفکر غير منطقي ذکر مي کنند که برخي از آنها عبارتند از:
1- مشکلات ميان فردي زياد
2- عاطفي نگري شديد در واکنش در برابر مشکلات روزانه
3- تمناي چيزي که نمي توان آن را به دست آورد يا نامحتمل است.
4- بي ميلي به چيزي که دارد يا مي تواند داشته باشد و قدر آنها را ندانستن
5- گرايش به نسبت دادن همه مشکلات خود به ديگران
6- خود را بي ارزش تلقي کردن
7- هدف هايي متعارض و متضاد را در پيش گرفتن يا رفتارهايي ناهمخوان با هدف خويش نشان دادن
8- تحمل کردن موقعيت هاي دشوار به جاي اقدام براي رفع يا بهبود آنها.
9- وابسته ماندن به ديگران در جايي که ديگر ضروري نيست.
10- خشمگين يا آزرده ماندن پس از گذشت مدت ها
11- کمال جويي در رفتار خود يا رفتار ديگران
12- ناديده گرفتن رفتارهايي که ممکن است آسيب جسمي يا رواني در پي داشته باشد يا از رفتار درست مانع شدن
13- خود را عذاب دادن يا آزرده ساختن غير ضروري خويش به دليل رويدادهاي گذشته يا شکست هاي فرضي
14- افسردگي يا اضطراب مزمن يا متناوب
15- ترس غير منطقي
16- خشم مفرط.
کرافورد و اليس (1989) در واژه نامه خود که 36 احساس خود ويرانگر و باورهاي منطقي و غير منطقي همراه با آنها را شامل مي شود، درباره باورهاي غير منطقي و پيامدهاي آنها شرح و توضيح بيشتري ارائه مي کنند. آنان در فهرست خود ابتدا به ذکر باورهاي منطقي مي پردازند و سپس اغلب باورهاي غير منطقي به دنبال آنها ارائه مي شوند که در مجموع زنجيره باورهاي غير منطقي را تشکيل مي دهند. کرافورد و اليس هر باور غير منطقي را در پنج مقوله طبقه بندي مي کنند: (1) باورهاي خود ويرانگر که مانع از دستيابي به هدف هاي اصلي و رسيدن به خواسته ها مي شوند (2) باورهاي کاملا خشک و جزم انديشانه که به خواسته ها و آرزوهاي غير واقع بينانه مي انجامند (3) باورهاي ضد اجتماعي که باعث مي شود افراد گروه هاي اجتماعي خويش را نابود کنند (4) باورهاي غير واقع بينانه که به تحريف واقعيت منجر مي شوند و (5) باورهاي متعارض که از مقدمات (صغري و کبري هاي) غلط سرچشمه مي گيرند.
اليس (1974) درباره اينکه درمان عقلاني – عاطفي چيست و چه نيست، به نکات زير اشاره مي کند:
1- اضطراب احساسي “غير عقلاني” نيست، بلکه احساسي ناسازگارانه است که عمدتاً از تصورات غير منطقي ناشي مي شود.
2- درمان جويان تقريبا تماما مسئول تصورات خود و در نتيجه مسئول احساسي هستند که پيدا مي کنند.
3- اين درمان جويان هستند که به اراده خود تصورات غير عقلاين و در نتيجه احساس هاي متعاقب آن را در خويش پديد مي آورند، نه محيط دور و بر يا شرايطي که در آن قرار دارند. و همين افراد هستند که خود مي توانند تصوراتشان را تغيير دهند.
4- افراد را به دليل آنکه تصوراتي غير عقلاني دارند و احساساتي نامناسب يا رفتارهايي خود ويرانگر بر مي گزينند، مورد شماتت و انتقاد قرار ندهيد يا بي اعتبار و محکومشان نکنيد.
5- درمان جويان را تشويق کنيد مطلق انديش نباشند و بايدها را از انديشه هايشان بزداييد. هيچ چيز مطلق وجود ندارد.
6- درمانگران هيچ گاه به طور قطعي مشخص نمي کنند آيا تصورات يا رفتارهاي درمان جويان منطقي هستند يا غير منطقي.
واترز (1982، 1998) تفاوت هاي ميان باورهاي غير عقلاني کودکان، نوجوانان و والدين را بررسي کرد. با آنکه او شباهت هايي بين اين سه گروه يافت، به اين نتيجه رسيد که بعضي باورها در يک گروه يا يک گروه ديگر بيشتر ديده مي شود. بيشترين وجه تشابه بين اين گروه ها هيجان ها و عواطف خود ويرانگر است که در نتيجه باورهاي غير عقلاني افسردگي، اضطراب، خشم و احساس گناه در آنان پديد مي آيد.
باورهاي غير منطقي معمول در کودکان
1- وحشتناک است اگر ديگران دوستم نداشته باشند.
2- اگر خطا کنم معلوم مي شود آدم خوبي نيستم.
3- همه چيز بايد آن طور که مي خواهم پيش برود، هميشه بايد به هر چه مي خواهم برسم.
4- دستيابي به همه چيز بايد براي من آسان باشد.
5- جهان همه اش بايد عدل و داد باشد، و افراد بد يا شرور بايد تنبيه شوند.
* *
هيچيک از اين حالات هاي خود، منحصر به هيچ سن خاصي نيستند و حتي يک کودک خردسال داراي حالت هاي بزرگسالي و والديني است، همچنان که يک شهروند بالغ نيز مي تواند واکنشي کودکانه ابراز کند.
تحليل تبادلي
دومين نوع تحليل، يعني تحليل و بررسي تبادل و ارتباط ميان دو نفر، هسته و کانون TA (تحليل تبادلي) است. هر بار که يک شخص حضور شخصي ديگر را به طور کلامي يا به طور فيزيکي تأييد مي کند، تبادلي اتفاق افتاده است. تبادل اغلب به عنوان يک واحد ارتباط انساني يا ارتباطي مبتني بر محرک پاسخ بين حالت هاي خود شخص در نظر گرفته مي شود.
تبادل ها را مي توان در سه دسته جاي داد:
1- تبادل هاي تکميلي، که برن آنها را “نوع طبيعي روابط سالم انساني” مي نامد، زماني روي مي دهد که بين دو خود همسان در دو فرد، ارتباط (سوال و جواب) صورت مي گيرد (نمودار 2-10)

نمودار تبادل تکميلي
سوزان: بيلي، دوچرخه مرا نديدي؟
بيلي: چرا، تو حياط خلوت است.
2- تبادل هاي متقاطع در ارتباط هاي منقطع. اين گونه تبادل ها زماني روي مي دهد که پاسخ، از آن حالتي از خود که مورد خطاب نيست، صادر مي شود. (نمودار 3-10)

نمودار تبادل متقاطع
سوزان: بيلي، ممکنه به من کمک کني دوچرخه ام را پيدا کنم؟
بيلي: نمي بيني، برنامه مورد علاقه ام را تماشا مي کنم؟
3- تبادل هاي پوشيده يا ناآشکار متضمن بيش از يک حالت خود در هر شخص و اساساً غير صادقانه هستند. اين نوع تبادل در ظاهر شبيه به همان تبادل هاي پيشين (1 و 2) است، اما پيام واقعي که فرستاده مي شود، در ظاهر کلام مشخص نيست (نمودار ). براي مثال، پيام پوشيده اي که در شماره 1 فرستاده مي شود، در سطحي آشکار يا به قصد ارتباطي اجتماعي ارسال شود:
سوزان: بيلي، چرا کمک نمي کني تا دوچرخه ام را پيدا کنم و با هم دوچرخه سواري کنيم؟
بيلي: خيلي خوبه، هوا هم جون مي ده براي دوچرخه سواري!
يا آنکه پيام ناآشکار جمله بالا مي توانست در سطحي روان شناختي، پوشيده يا پنهاني باشد:
سوزان: کاشکي تو دوست من بودي؟
بيلي: اميدوارم از دوستان ديگرت بيشتر مورد توجه تو باشم.

نمودار تبادل پوشيده
تحليل سناريو
سرشت انسان را با تحليل سناريو نيز مي توان توصيف کرد. سناريوي رواني که براي هر فرد رقم زده شده، عبارت است از برنامه در جرياني که او براي دوام زندگي خود دارد، اين سناريو به فرد ديتکه مي کند که در زندگي چه هدفي را دنبال کند و براي رسيدن به آن هدف چه مسيري (مسيرهايي) را بپيمايد. فرد، آگاهانه يا ناآگاهانه، برنامه اي را که پيش روي دارد، از روي بي اختياري به اجرا در مي آورد. همان طور که پيش از اين گفته شد، افراد اساساً در هنگام تولد خوب هستند، اما مشکلاتشان از سناريوهاي بدي سرچشمه مي گيرد که در خلال دوران کودکي خويش مي آموزند.
برن (1961) از همان آغاز نظريه سناريوها را به عنوان بخشي از نظريه تحليل تبادلي (TA) خود مطرح کرد. سناريوي زندگي همان برنامه زندگي است که خود کودکي شما در سال هاي نخست زندگي تان انتخاب مي کند. اين سناريو مبتني بر پيام هايي است که شما از خود کودکي والدينتان دريافت مي کنيد. براي مثال، دختري کوچک به درخواست مادرش اين طور برخود فرض مي کند که بايد پدر الکلي اش را نجات دهد. همين سناريو ممکن است يک بار يدگر بعدها در زندگي او پديد آيد، يعني زماني که مي کوشد شوهري الکلي را از مخمصه نجات دهد تا بخشي از نتايجي را که از تجربه نخست خويش آموخته دوباره محقق سازد اتفاق افتد. يا مثلا با آنکه خود والديني و خود بزرگسالي مادر و پدرتان ممکن است شما را به طرزي خردمندانه با جملاتي همچون موفق باشيد مورد تشويق قرار داده باشند، دستورها يا فرمان هاي خود کودکي والدينتان اين پيغام را به شما منتقل کرده اند که از عهده آن کار بر نمي آييد.
اين گونه فرمان ها همان ممانعت کردن ها و دستورهاي منفي هستند که کودک معمولاً از والد جنس مخالف (دختر از پدر و پسر از مادر) دريافت مي کند. فرمان ها يا دستورهاي منفي به ندرت مورد بحث قرار مي گيرند و بر زبان آورده مي شوند. ارزش هايي که ما به عنوان رهنمود در زندگي خود از آنها تبعيت مي کنيم،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان سرچشمه ها Next Entries پایان نامه با کلید واژگان احساس حقارت، سلامت روان، فهرست راهنما