پایان نامه با کلید واژگان کودک آزاری، روان شناختی، خشونت خانوادگی

دانلود پایان نامه ارشد

قربانی
خشونت در خانواده می تواند طبق مشخصات قربانی تقسیم بندی شود که در زیر به انواع آن اشاره می شود:
2-2-1-7-1. خشونت بین همسران:
متداول ترین نوع رفتارهای خشونت آمیز در خانواده بین زن و شوهر اتفاق می افتد که این نوع رفتارها ممکن است از طرف شوهر نسبت به زن یا برعکس به وقوع بپیوندد.

2-2-1-7-1-1. خشونت شوهر نسبت به زن:
در خشونت زناشویی اصولا خشونت از طرف شوهر نسبت به همسر به وقوع می پیوندد و این امر ریشه تاریخی بسیار طولانی دارد چنان چه جان استوارت میل فیلسوف انگلیسی در سال1869 نوشته است که از بدو شکل گیری جوامع انسانی، زنان در اسارت مردانی بوده اند(روی، ترجمه قراچه داغی،1387). لیکن حمایت از زنان در برابر خشونت به عنوان یک معضل اجتماعی امری است که تنها در دهه های اخیر در غرب مطرح شده است. این موضوع(زن آزاری) همواره، در همه ی جوامع و در بین همه طبقات اجتماعی وجود داشته است و با افزایش آمار آن محققی به نام”واکر” با بررسی تأثیرات روان شناختی سوء رفتار با زنان اصطلاح “زن کتک خورده” را ابداع کرد و امروزه علایم روان شناختی آن تحت عنوان”سندرم زن کتک خورده” طبقه بندی می گردد(صادقی،1378). مطالعات به عمل آمده در 35 کشور جهان حاکی از آن است که، یک چهارم یا حتی بیشتر زنان توسط شریک کنونی یا قبلی شان مورد سوء استفاده جسمی قرار گرفته اند(شیرافکن،1379). خانه های امن جمعیت عظیمی از زنان را در خود پناه می دهد و این مسایل نشان دهنده خشونت های سنگین خانوادگی است و معمولا خشونت های سبک در جایی انعکاس نمی یابد.

2-2-1-7-1-2. خشونت زن نسبت به شوهر:
خیلی از افراد وقتی درباره موضوع”شوهرآزاری” می شنوند اولین واکنش آن ها ناباوری است و در واقع به دیده تمسخر به آن می نگرند، سینجر32(1963)، عنوان می کند که در 73درصد از تصویرها و توضیحات خشونت خانوادگی در بخش فکاهی روزنامه ها زنان به عنوان مرتکبین خشونت بودند. بنابراین می بینیم که مردآزاری از نظر تاریخی یا نادیده گرفته شده یا موضوعی برای تمسخر بوده است، در قرن18 فرانسه یک زن شوهر آزار را، لباس مخصوص و عجیبی بر تن او می پوشاندند، او را بر الاغی سوار کرده و در اطراف شهر می گرداندند(استین متز و لوکا33،1988).
با وجود این که تحقیات زیادی بیانگر این مطلب هستند که احتمال بروز خشونت اصولا از طرف مرد بر علیه زن صورت می گیرد ولی این موضوع را نباید از نظر دور داشت که احتمال بروز خشونت از طرف زن بر علیه مرد نیز همواره وجود داشته و نتایج تحقیقات این مسأله را آشکار ساخته اند. موری استراوس، یکی از بنیان گذاران بررسی خشونت، در بررسی های خود به این نتیجه رسید که در روابط میان زوجین، زنان نیز همانند مردان به رفتار خشونت آمیز متوسل می شوند(اعزازی،1380).
گزارش های دیگری در این زمینه حاکی از آن است که زنان در به راه انداختن خشونت تقریباً برابر با مردان هستند(24 درصد در مورد زن ها و 27 درصد در مورد مردها) و نیز با توجه به این که زنان، مردان را قوی تر و تنومندتر تصور ی کنند. برای جبران این مسأله اغلب برای ابراز خشونت از سلاح هایی مانند چاقو، قیچی، اسلحه، ظروف و … استفاده می کنند که می توانند خطرساز و آسیب رسان باشند(اسنیکوسکی و شرون34،2000).
در خشونت از نوع” مقاومت در مقابل خشونت35″(VR)، مرتکبین زنان هستند. و در خشونت از نوع ” خشونت مشترک زوج ها36″(CCV)، به نظر می رسد که تقارن جنسی وجود داشته باشد یعنی مردان و زنان تقریبا به یک نسبت بر علیه دیگری خشونت نشان می دهند(جانسون37،2000). در خصوص علت خشونت زنان نسبت به مردان دلایلی از قبیل: دفاع از خود، پرخاشگری انتقام جویانه، ماهیت ساده خشونت و رفتار بدون دلیل ذکر شده است(رمپل38،2001).

2-2-1-7-2. خشونت نسبت به کودکان(کودک آزاری):
وقتی صحبت از خشونت خانوادگی می شود نمی توان این پدیده را منحصر به زن و شوهر دانست و تأثیر آن را در مورد کودکان نادیده انگاشت، این موضوع امری است که توجه محققان در مورد مسایل خانواده را طی دهه های اخیر به خود معطوف ساخته است. موضوع کودک آزاری از قدمت و پیشینه ی بسیار طولانی برخوردار است، در واقع تاریخچه ی اعمال خشونت نسبت به کودکان به دوران مسیحیت و روم بر می گردد. کشتن کودکان ناقص و بیمار و یا کودکانی که باعث تحلیل رفتن وضعیت اقتصادی خانواده گشته اند بسیار متداول و از دید اجتماعی قابل قبول بوده است(جزایری،1384). با این حال موضوع کودک آزاری طی چند دهه ی اخیر، یعنی از زمانی که اصطلاح”نشانگان کودک آزاردیده39″ توسط کمپ و همکاران40 در سال(1962)، ابداع گردید به شکل جدی مطرح شده است. آن ها به توصیف و تشریح جراحات و صدمات وارده بر کودکان بستری در بیمارستان، که از جانب والدین آن ها اعمال شده بود پرداختند، و در اوایل دهه ی 70 به تدریج محققان دیگری در این زمینه بررسی هایی انجام دادند(آلن، 1997). سازمان بهداشت جهانی تعریفی از کودک آزاری ارایه داده است:” کودک آزاری عبارت است از آسیب یا تهدید سلامت جسم و روان و یا سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افرادیکه نسبت به او مسوول هستند(بیگلویی و همکاران،1380).
در ایران نیز مطالعات محدودی در مورد کودک آزاری و افراد آزاررسان صورت گرفته، از جمله آمار نشان می دهدکه در 70 درصد موارد اعمال خشونت و آزارگری در محیط خانه رخ داده است. بیشترین گروه سنی در معرض آزار، کودکان 5 تا 9 ساله و سپس 10 تا 14 ساله بوده اند، و نیز دختران به میزان بیشتری از پسران مورد آزار واقع شده اند. مطالعه ی فوق نشان داد که بیشترین آزارگری و اعمال خشونت از سوی مردان رخ داده است(اخضری،1380). در مورد علل و ریشه های کودک آزاری نظرات گوناگونی مطرح شده و دلایل متعددی برای آن بر شمرده اند. از جمله: فقر والدین، نزاع های بین والدین، اعتیاد والدین، مؤنث بودن کودک آزار دیده، و بسیاری عوامل دیگر که زمینه ی آزار رساندن به کودکان را فراهم می نماید(یاریگرروش،1378). کودک آزاری اثرات مخرب جسمانی و روانی برای کودک به همراه دارد، نتایج مطالعات نشان می دهد که داشتن سابقه ی تنبیه و آزار در کودکی به انواع اختلالات روانی از جمله اختلال چند شخصیتی، اختلال تنش پس از ضربه(ptsd) و … در آینده منجر می شود.

2-2-1-7-3.خشونت بین فرزندان:
صاحب نظران مدام بر اهمیت روابط خوب بین فرزندان، به جهت تأثیری که بر رشد و تکامل آن ها می تواند داشته باشد تأکید می کنند، خواهران و برادران(همشیرها) با داشتن تجارب یکسان در کنار هم می توانند نقش بسیار مثبت و ارزنده ای را در بهداشت خود و خانواده داشته باشند. با این وجود در بعضی خانواده ها بنا به دلایلی روابط فرزندان تیره شده و حتی منجر به خشونت علیه یکدیگر می شود. البته لازم به ذکر است که خشونت ممکن است بین فرزندان، یا بین فرزندان علیه والدین نیز به وقوع بپیوندد. در بین همشیرها نیز انواع خشونت ها از قبیل خشونت روان شناختی و آزار جنسی وجود دارد که اغلب بدون آگاهی والدین انجام می گیرد.
تحقیقات متعددی نشان داده اند که خشونت بین همشیرها می تواند نقش بسیار مهمی در رشد رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشد. در موارد نادری خشونت بین فرزندان می تواند منجر به قتل شود. بسیاری از صاحب نظران معتقدند که خشونت کودکان نسبت به یکدیگر در اثر ارتباط غلط و پاتولوژی والدین با فرزندانشان می باشد. نتایج تحقیقات نشان می دهد که والدین یکی از فرزندان خود را بر علیه دیگری تشویق به اعمال رفتارهای خشونت آمیز می کنند(جزایری،1384). از جمله عوامل دیگری که در این ارتباط از نظر متخصصین مورد تأیید قرار گرفته است تبعیض های خانوادگی و شرایط طاقت فرسای اجتماعی و اضطراب زیاد حاصل از آن در کودک است.

2-2-1-7-4.خشونت نسبت به سالمندان:
امروزه خیلی از افراد مطلع هستند که حتی سالمندان نیز در خانواده از خشونت های خانوادگی در امان نیستند، در واقع علاوه بر کودک آزاری، خشونت زناشویی و خشونت بین فرزندان، گروه دیگری که در معرض خشونت های خانوادگی قرار می گیرند سالمندان هستند. با وجود این دانش کافی در این زمینه از خشونت بسیار محدود می باشد و تقریبا از دهه 70 به بعد حقیقت خشونت نسبت به سالمندان در اذهان عمومی آشکار شد.
هودسون41(1986)، خشونت علیه سالمندان را این گونه تعریف می کند:” هر گونه آزار یا قصور(غفلت)، عمدی یا غیر عمدی، با یک یا انواع خشونت: فیزیکی، روان شناختی یا مالی که موجب رنج، آسیب، درد، خسارت یا نقض حقوق بشر و کاهش کیفیت زندگی شود”. آمرمان و هرسن(1999)، چهار نوع خشونت نسبت به سالمندان را عنوان کرده اند: خشونت روان شناختی که شامل ایجاد استرس های هیجانی و روانی در قربانیان از جمله تهدید های آشکار، دستورهای سخت و کودکانه به آن ها، و جدایی از دیگران، خشونت فیزیکی که شامل آسیب بدنی به قربانی، خشونت مالی یعنی سوء استفاده یا سرقت اموال و دارایی و ثروت یا عدم توجه به دارایی های شخصی سالمند و خشونت جنسی. هم چنین فرگوسون و بک42(1981)، نیز چهار نوع خشونت علیه سالمندان را عنوان کرده اند: خشونت کامل مانند فراهم نکردن غذای مناسب برای سالمند یا عدم توجه در زمینه مراقبت های پزشکی، خشونت مالی، خشونت فیزیکی و خشونت روان شناختی. علل و ریشه های خشونت علیه سالمندان را براساس تئوری هایی از جمله تئوری تبادل اجتماعی، تئوری انتقال میان نسلی، مسایل شخصیتی و… مورد بررسی قرار داده اند(مافی، 1381).

2-2-1-8. عوارض و تبعات خشونت خانوادگی علیه زنان
در بحث خشونت علیه زنان، موضوع اصلی پیامدها و تبعات ناشی از آن است که متأسفانه به دلیل نامرئی بودن موارد آن و در دسترس نبودن آگاهی ها و آمارهای دقیق، نمی توان نتایج این جنایت بزرگ را تحلیل کرد. با این حال بحث عوارض خشونت را می توان به دو دسته ی کلی عوارض جسمانی و عوارض روانی تقسیم کرد:

2-2-1-8-1. عوارض جسمانی خشونت:
این عوارض که نسبت به عوارض روانی بارزتر و عینی تر هستند، از طیف وسیعی برخوردارند که در زیر به برخی از این موارد اشاره می شود:
2-2-1-8-1-1. قتل:
مطالعات متعددی گزارش کرده اند که در بسیاری از موارد قتل زنان توسط شریک زندگی کنونی و یا قبلی شان صورت گرفته است. در یک مطالعه که در زیمبابوه روی گزارش های 249 دادگاه صورت گرفته، مشخص شده است که 59 درصد از موارد قتل زنان توسط شرکای زندگی قربانی ها انجام گرفته است.
2-2-1-8-1-2. صدمات جدی:
صدمات حاصل از سوء استفاده جنسی و فیزیکی در زنان ممکن است بسیار جدی باشند. طیف این ضایعات از کوفتگی و کبود شدگی و شکستگی تا ناتوانی های مزمن متغیر است و درصد بالایی از این موارد احتیاج به درمان طبی دارند.
2-2-1-8-1-3. صدمات دوران بارداری:
تحقیقات اخیر مشخص ساخته اند که خشونت در طی دوران بارداری به عنوان یک خطر برای سلامتی مادر و جنین او محسوب می شود.
2-2-1-8-1-4. حاملگی زودهنگام و ناخواسته:
خشونت علیه زنان ممکن است منجر به حاملگی ناخواسته شود. این امر ممکن است از طریق تجاوز و یا اجازه ندادن به زنان برای استفاده از روش های جلوگیری از بارداری انجام گیرد.
2-2-1-8-1-5. بیماری های مقاربتی، شامل HIV/AIDS:
همانند بحث حاملگی ناخواسته، زنان مستعد ابتلا به بیماری های مقاربتی هستند، چرا که نمی توانند به کارگیری روش های محافظتی را با شرکای زندگی خود در میان بگذارند. محققین تایلندی گزارش کرده اند که یک دهم قربانیان تجاوز دچار بیماری های مقاربتی هستند.
2-2-1-8-1-6. استعداد ابتلا به سایر بیماری ها:
احتمال ابتلا به مشکلات جدی بهداشتی در زنانی که از هر یک از انواع خشونت رنج می برند، در مقایسه با دیگر زنان بیشتر است(سوهانی و همکاران، 1389).
2-2-1-8-2. عوارض روانی خشونت:
عوارض روانی در عین این که به طور نامحسوسی وجود دارند، اثرات طولانی تری بر جای می گذارند، در واقع زخم های روحی- روانی از زخم های جسمی عمیق ترند. در بین عوارض روانی خشونت شاید بتوان ترس را بزرگ ترین پیامد آن دانست. ترس از خشونت، مانع بزرگی برای مستقل زندگی کردن زنان به شمار می آید. این ترس موجب می شود تا زنان پیوسته در صدد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان خشونت جنسی، خشونت علیه زنان، روان شناختی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان پرخاشگری، زیست محیطی، زیست شناسی