پایان نامه با کلید واژگان کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

بفهمد براي انجام ندادن تعهدش و دليل نياوردن براي کاري که بايد انجام دهد تنبيه مي شود نيازي به عذر و دليل تراشي نمي بيند.
در مرحله 7، پيامدهاي منطقي برا ي کارهايي که کودک انجام ميدهد در نظر گرفته مي شود براي مثال کودکي که تکليف خود را تحويل نمي هد نمره اي منفي مي گيرد. جريمه ها مجازات هاي ديگري که براي تکليف ننوشتن منطقي يا طبيعي نيستند مث تنبيه بدني يا کتک زدن، نه مؤثر واقع مي شوند و نه انساني هستند؛ اما انجام ندادن تکلف نبايد بدون مجازات يا جريمه اي منطقي باشد.
مرحله 8 مستلزم پشتکار و استقامت است. مشاور چقدر بايد در طول مشاوره با حوصله به کار ادامه دهد تا کودکي را که خود ، به از بين رفتن عزت نفسش تمايل نشان مي دهد به راه بياورد؟ گلاسر توصيه مي کند با چنين کودکاني بايد سه يا چهار برابر بيشتر از حد معمول کار کرد. مقصود آن اين است که تا پايان عمر تعهد نکرده ايد که در به راه آوردن يک شخص سعي و کوشش کنيد اما لازم است روابطي خوب با درمان جو برقرار نماييد.( مرحله 1) و موارد ضروري را که تا مرحله هشت ذکر آن گذشت مدنظر قرار دهيد.
همانطور که بيشتر گفتيم سه اصلاح اساسي در واقعيت درماني عبارتند از: واقعيت، مسئولي و درست( خير) و نادرست(شر) در اينجا مقصود از واقعيت عموماً عبارت است از: تمايل فرد به پذيرفتن پيامدهاي منطقي و طبيعي رفتارهايش، تلاش براي نپذيرفتن اين پيامدها، يعني انکار واقعيت که به دنبال آن گرايش به رفتار غير مسئولانه درفرد پديد مي آيد. گلاسر مسئوليت را عبارت از آن مي دانست که فرد بتواند نيازهايش را برآورده کند. بدون آنکه متعرض حقوق ديگران براي برآورده ساختن نيازهايشان شود. تعريف اصطلاح سوم دشوار است و تعريفي که گلاسر به دست مي دهد تا حدي پايه و اساس محکمي ندارد. گلاسر درستي و نادرستي چيزي را در آن مي دانست که فرد دربا ره آن احساس خوبي داشته باشد يا نداشته باشد احساسات فرد شاخص خوبي است براي آنکه فرد رفتارش مسئولانه و خوب است يا نه. براي مثال اگر ما نسبت به آنچه انجام مي دهيم احساس خوبي داريم و بيشتر افراد ديگر نيز نسبت به آن برخورد خوبي دارند در آن صورت احتمالاً ما کارمان درست است. يک مشکل در تعريف درستي يا نادرستي چيزي يا کاري برحسب عقيده ديگر ان آن است که حتي انتقاد اکثريت ممکن است هميشه درست نباشد. در واقع گلاسر، رفتار درست رارفتاري مي داند که دوست داريد با شما بکنند يا براي خود و براي ديگران مي پسنديد
( قانون طلايي). سئوالي که مطرح مي شود اين است که اين سه مفهوم را در مشاوره با کودکان و نوجوانان و بزرگسالان چگونه بايد مورد بررسي قرار داد؟ پياژه(1973) سه مرحله کلي را براي رشد اخلاقي در نظر مي گيرد که با مراحلي که براي رشد شناختي مطرح مي کند همآهنگ هستند.
1- مرحله پيش از عرف و قرارداد( مرحله پيش عملياتي)
2- مرحله عرف و قرارداد( مرحله عيني)
3- مرحله پس از قرارداد( مرحله صوري)
کولبرگ(1981) رابا تقسيم هر يک از مراحل پياژه سه مرحله را به شش مرحله بسط داد. سؤالهايي براساس آنچه افراد قضاوت هاي اخلاقي، انتخاب و تصميم گيري هايشان را بعمل مي آورند. براي هر مرحله فهرست تهيه شده است.
مرحله پيش از عرف و قرارداد

مرحله 1 آيا گير خواهيم افتاد؟
مرحله 2اين کار چه معني براي من دارد؟
مرحله عرف و قرارداد

مرحله 3 همسايه ها چه فکر خواهند کرد ؟
مرحله 4 چه قوانين و مقرراتي در اين زمينه وجود دارد؟
مرحله پس ازعرف و قرارداد

مرحله 5 چه کاري بيشتريت نفع را براي جامعه در برد دارد؟
مرحله 6 چه کاري بيشتر ين نفع را براي بشريت دارد؟
آيا زندگي آدميان در خطر است؟
باقاطعيت مي توان گفت بيشتر مشکلاتي که درمان جويان براي مشاوره در مورد آنها مراجعه مي کنند عملاً نابساماني هاي مربوط به مسئوليت است افراد روان رنجورب يش از حد به مسئوليت اهميت مي دهند؛ افراد دچار اختلال هاي منش بيش از حد مسئوليت را ساده مي انگارند بيشتر مردم بسته به موقعيت ار ازگاهي دو شکل را دارند. گاهي دريافتن اينکه تا چه حد بايد مسئولي پذيرفت دشوار است. به هر حال پاسخ گلاسر آن است که بهترين شاخص برا اينکه دريابيد چه بايد بکنيد رجوع به احساس تان است.

فرآيند واقعيت درماني
اولين گام که بايد در سراسر فرآيند مشاوره نيز ادامه يابد ايجاد و حفظ رابطه اي صميمي و گرم با درمان جوست. در نظر گلاسر ايجاد رابطه با درمان جو آن است که مشاور بکوشد در جهان آرماني او يعني در آنچه براي وي در زندگي مهم است خود را شريک کند. مشاور بايد رابطه اي صميمي و اعتمادآميز يا پيوندي درماني بين خود و درمان جو برقرار کند. پيوندي که باعث مي شود هر دو با همه توان خود کمک کنند تا درمان جو بتواند در رفع نيازهايي که براي برآورده ساختن آنها مشکل دارد موفق شود. براي مثال، در مواردي که در مان جويان مقاوم در جلسات مشاوره حضور دارند يا درمان جو به دستور دادگاه به مشاوره ارجاع شدع رابطه بين مشاوره درمان جو آنگونه است که هر لحظه درمان جو به پايان مشاوره مي انديشد و بايد تمهيداتي در اين مورد انديشيده شود.
درمرحله بعد، اغل بايد اين پنج سئوال را براي خود مطرح کرد: (1) چه کار مي خواهيد بکنيد؟(2) آيا کاري که مي کنيد به شما کمک مي کند تا ب خواسته هايتان برسيد؟(3) اگر چنين نيست، چه کاري ديگري از دست شما بر مي آيد؟(4) فکرمي کنيد اول چه کاري راانجام دهيدبهتر است؟(5)چه زماني بايد آن کار را بکنيد؟ گفتگوي زيرمثالي ر ا در اين زمينه نشان مي دهد؟
مشاور: مري: ممکنه کمي در باره اوضاعي که الان در مدرسه داري توضيح بدهي؟
مري: منظورتان چيست؟
مشاور:خوب، مري اينطور که به نظر مي رسه هر چند وقت يکبار به مطب فرستاده بشي تا مشکلاتي را که با معلمانت پيدا مي کني حل کني؟ ممکنه بگويي که چه کارهايي مي کني و مي نشينيم د ر باره آنه صحبت کنيم.
مري: خوب فکر مي کنم خيلي و قتها در کلاس بي جا حرف مي زنم. ما کلا سها خيلي خسته کننده اند.
مشاور: که اينطور پس توي کلاس خيلي حرف مي زني و معلم ها از کارهايي که مي کني خوششان نمي آيد. ايا فکر مي کني کار ديگه اي هم مي کني که باعث ناراحتي ق آقاي تامپسون و خانم رودلف بشي؟
مري: نه فکر نمي کنم.
مشاور: آيا وقت اين کار ها را مي کني از نتايج اون راضي هستي؟
مري: همه اش همين بود و هميشه هم به دردسر مي افتم اما الان که احساس خوبي دارم.
مشاور: مي دونم براي مدتي از کاري که کرده اي راضي هستي. آيا اين احساس موقتي که داري ارزش تاوان کاري را که مي کني دارد؟
مري: نه فکر نمي کنم ارزشش را داشته باشد، زيرا از بس که مرا به مطب فرستاده اند خسته شده ام.
مشاور: خوب، دوست داري برنامه تازه اي را دنبال کني؟
مري: عاليه چرا که نه؟
مشاور: خوب فکر کنيم ببينيم چه کارهايي مي توني انجام بدي تا روابط بهتري در کلاس با ديگران و بامعلمان داشته باشي و راههايي را نيز پيدا کنيم تا کلاس اينقدر برايت خسته کننده نباشد.
مري: يک راه اينه که در کلاس بي جا يا بي نوبت حرف نزنم! زيرا مطمئنم معلمان ازاين کار را ضي خواهند بود.
مشاور: نکردن کار هاي غير مفيد معمولاً راه خوبي براي شروع است. فکر مي کني چه کار تازه ديگري را مي توني در کلاس شروع کني؟
مري: انجام دادن تکاليف بيشتر معلمان را خوشحال مي کند اما من اصلاً از تکليف خوشم نمي آيد؟
مشاور: هر دو پيشنهادات احتمالاٌ به تو کمک مي کنند تا با معلهايت رابطه بهتري برقرار کني. اما اينها زياد به تو کمک نمي کنند تا کلا برايت خسته کننه نباشد فکرمي کني چه کار مي توني بکني تا مدرسه را بيشتر دوست داشته باشي؟
مري: بعضي بچه ها وقتي تکليفهايشان را تحويل مي دهند اجازه دارند به کتابخانه بروند و من نمي توانم اين کار را بکنم؟
مشاور: مي توني امروز از معلمات درباره اين موضوع سئوال کنيم. اين کار هم براي تو خوبه و هم معلمات راضي خواهند شد فکر ديگري به نظرت نمي رسه؟
مري: الان که همه اش همينها به نظرم رسيد.
مشاور: خوب قکر مي کني چند تا از اين کارهايي را که گفتي مي توني عملي کني.مري؟

فکر مي کنم اگر وقت آزاد پيدا کنم همه اين کار ها را مي تونم انجام بدم.
مشاور: کي مي خواي شروع کني؟
مري: همين امروز اگر بتونم.
مشاور: خوب ببينيم. مي توني قبل از خداحافظي کارهايي را که قرار شد انجام بدي يکي يکي بگويي.
مري: بله ديگه بي جا حرف نمي زنم و تکليف هايم را انجام مي دم تا معلمها درپاداش آن وقت فراغت به من بدهند.
مشاور: به نظر من خيلي خوبه. دست مي دي که به هر چه گفتي عمل کني؟
مري: خيلي خوب.
مشاور: خوب، دوست دارم هر روز چند دقيقه با هم صحيت کنيم و ببينيم موفق هستي يا نه. اگه کارها خوب پيش نرفت مي تونيم برنامه ديگه اي طرح کنيم. خدحافظ تا فردا.
مري: خداحافظ تا فردا.
اين نمونه اي از مصاحبه به شيوه واقعيت درماني است. پس از شناسايي و ارزشيابي رفتار کنوني درمان جو، طرحي ريخته مي شود و درمان جو تعهد مي سپارد آن طرح را اجرا کند. هر مرحله از فرآيند واقعيت درماني بارابطه اعتماد آميزي، دلسوزانه و دوستانه بين مشاور و کودک انجام مي شود.
همانطور که در فصل 4 گفته شد فرآيند مشاوره در صورتي که مشاور از جملاتت غيرپرسشي استفاده کند نتيجه بخش تر خواهد بود. پرسش کردن باعث مي شود گفتگو پرسش و پاسخ بين معلم و شاگرد مبدل شود و طرح مشاور بصورتي درمي آيد که کود ک احساس تسلط بر آن مي کند. مهمتر آنکه استفاده از مشاور از جملات غيرپرسشي گزينه هاي بيشتري را در اختيار درمان جو قرار مي دهد تا جهت مصاحبه را شکل دهد. همانطور که کارل راجرز مي گويد وقتي در مان جويان در مصاحبه مشاوره فرصت مسئوليت پذيرفتن را پيدا مي کنند، بتدريج بيرون از جلسه مشاوره و در زندگي نيز مسئوليت پديرتر مي شوند. در زير نمونه هايي از جملات پرسشي را که مي توان در ضمن واقعيت درماني آنها را به شکل جملات غيرپرسشي را که مي توان در ضمن واقعيت درماني آنها را به شکل جملات غيرپرسشي در آورد ارائه شده اند.
1- براي حل مشکل چه کار مي خواهي بکني؟
اگر آمادگي داشته باشي، ميتوانيم بررسي کنيم براي حل مشکل چه کارهايي کرده اي؟
2- کارهايي که کرده اي تا چه حدبه حل مشکلت کمک کرده اند. آيا با اين کارها به خواسته هايت رسيده اي؟
بهتر است کارهايت را ارزشيابي کنيم تا ببينيم هر روش در صورت که براي پذيرفتن به مرحله بعد آماده اي تا چه حد برايت نتيجه بخش است.
3- اگر کارهايي که کرده اي مؤثر نبوده اند، چه اقداماتي مي تواني انجام دهي تا آن کارها نتيجه بخش باشند؟
اگر آماده اي تا برنامه اي طرح کنيم مي توانيم راههاي جديدي را بررسي کنيم تا آنه را انجام دهي.
4- دوست داري کداميک از راههاي جديد را آزمايش کني؟
چندين راه حل در اختيارت هست. اگر دوست داشته باشي مي توني يکي از آنها را آزمايش کني.
5- جلسه بعد را کي برگزار کنيم تا ببينيم تا چه حد برنامه ات نتيجه بخش بوده است؟
بهتر است براساس برنامه زمانبندي شده کار ها را پيگيري کني.( دست بدهيد و د رصورت لزوم قرارداد مکتوب تنظيم کنيد.)
3- مشاور متمرکز براه حل
مشاور کوتاه مدت: مشاور متمرکز بر راه حل و مشاوره تناقضي:
مشاوره کوتا ه مدت را ميتوان” شيوه مشاوره بر اي اين قرن ناميد. اگر تا چند دهه قبل سرعت و شتاب در پديده هايي همچون غذا، سريع، فاکس، و رايانه جستجو مي کرديم و امروزه مي بينيم که د رعرصه هاي مثل مراقبت بهداشتي نيز به سرعت از اهميت نخست برخوردار است. مشاوره يکي از خدماتي است که در عرصه مراقبت بهداشتي ارائه مي شود. با اين حال رواج مشاوره کوتاه خمدت را در سالهاي اخير تنها نمي توان معلول توجه بيمه گران شرکت هاي بيمه دانست که ظاهراً نظامهاي مراقبتهاي بهداشتي نمي توان معلولل توجه بيمه گران شرکت هاي بيمه دانست که ظاهراً نظام هاي مراقبتهاي بهداشتي کشور را هدايت مي کند. دور شدن از درمانهاي در از مدت و روانکاوي در طول 50 سال گذشته بتدريج اتفاق افتاد ه است. و سرآغاز آن کارهاي راجرز و مشاوره شخص مدار بود. پس از راجرز عده زيادي از درمانگران جديد کوشيدند درمان جويان آنها در مدتي کوتاهتر و با موفقيتي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان درماني، تغيير، وقتي Next Entries پایان نامه با کلید واژگان نقش برجسته