پایان نامه با کلید واژگان پیامدگرایی، قانون طبیعی، حقوق طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

ارزشمند است. این ویژگی نظریه های پیامدگرایان است که درستی یک عمل را نسبت به مقدار خیری که به بار می آورد ارزیابی و تعیین می کند.238
پیامدگرایی به دو شاخه عمل نگر و قاعده نگر تقسیم می شود. پیامدگرایی عمل نگر و قاعده نگر، در این که اعمال را باید بر اساس نتایج و پیامدهای آن ها ارزیابی کرد، توافق دارند؛ اما در این که معیار اصلی ارزیابی چه می تواند باشد اختلاف دارند.
فراگیرترین نوع پیامدگرایی، پیامدگرایی عمل نگر است که بیان می دارد از بین همه ی افعال که فاعل می تواند انجام دهد عمل درست آن است که بیشترین خیر را بیافریند. براساس پیامدگرایی عمل نگر، داوری و ارزیابی شخص فاعل یا قضاوت خود فرد، ملاک تعیین کننده ی درستی یا نادرستی عمل است. اما بر اساس پیامدگرایی قاعده نگر، این اصول و قواعد کلی هستند که تعیین می کنند انجام دادن کدام عمل درست یا نادرست است.239
پیامدگرایی عمل نگر ساده ترین شکل این نظریه است و معتقد است عمل درست -عملی است که شما باید آن را انجام دهید- عملی است که بزرگترین میزان خیر را در برابر پیامدهای بد آن به دنبال داشته باشد.
3-1: میثاق باوری اخلاقی
میثاق باوری اخلاقی می گوید که توافق آزادانه مردم در خصوص اصولی که می خواهند برایشان حکمروا گردد خاصیتی اعتباربخش دارند. از آنجایی که ایشان کسانی هستند که که از اصول اخلاقی تأثیر می پذیرند خودشان باید تصمیم بگیرند که آن اصول چه باید باشند. اصول اخلاقی نباید از خارج بر آنان تحمیل شود خواه از جانب خداوند، خواه از جانب مرجع اقتدار سیاسی و نیز نباید فرض کرد که این اصول جاودانه و الزام بخش هستند.240
بنابراین در گام دوم اصول اخلاقی ثابت و لاتغییر که برخاسته از قانون طبیعی بودند جای خود را به اخلاقی که برآمده از توافق و میثاق مردم است می دهند. پس قانون های اخلاقی چیزی جز صلاح دید شخصی افراد نیست. هم هابز و هم لاک بر این مسئله تأکید داشتند که عمل خوب آن است که بیشترین سهم را در لذت شخصی همراه داشته باشد. از منظر پیامدگرایی ارزش های اخلاقی مطلق نیستند و مشروطند و وابسته به نتایج و پیامدهایی هستند که به دنبال دارند. قراردادگرایی نیز بر همین مبنا قواعد اخلاقی را میثاقی بین افراد برای تاَمین صیانت ذات می دانند و این که قوانین اخلاقی و حکومت باید تاَمین کننده ی عدالت در جامعه باشند، پس مطلق نیستند و اگر این اهداف را تاَمین نکنند قابل تغییر هستند. 241
پیامدگرایان اعمال را بر اساس نتایچ خیری که به بار می آورند ارزیابی می کردند، قراردادگرایان را نیز می توان ذیل پیامدگرایی گنجاند، آن جا که هابز و لاک افعال را برحسب خیر تفسیر می کردند. اما این خیر چیست و چگونه تعیین می شود؟ مشهورترین و مهمترین تفسیر از خیر در میان پیامدگرایان، تفسیری است که توسط مکتب فایده گروی عرضه شده است.
3-2: فایده گروی
فایده گروی در واقع معتقد به این دیدگاه است که عمل فی نفسه ارزش ذاتی ندارد و همه ارزش عمل در پیامدهای آن یافت می شود. زیرا طبق تفسیر فایده گروانه آنچه مهم است طبیعت عمل نیست، بلکه لذتی است که در هر شخص متاَثر از عمل ایجاد می شود. بر اساس این دیدگاه که معمولاّ به دیدگاه لذت گروی یا سعادت گروی شناخته شده است، خیر عبارت است از: لذت، خوشی یا رفاه.242

هابز می گفت که :«آنچه انسان را نیک می آید خیر و خوب است و آنچه مورد درد و رنج می شود، شر و تباهی است یعنی خیر و شر با شخص تجربه کننده مرتبط است زیرا آن چیزی که برای یکی خوب است ممکن است برای دیگری بد باشد».
لاک هم تقریباً چنین برداشت شخصی از اخلاق داشت همانطور که تصورات ذهنی ما از خارج حاصل می شوند و برروی ذهن ما ترسیم می یابد مفاهیم اخلاقی مانند خوب و بد هم بدین نحو شکل می گیرند. در واقع بسیاری از مردم تجربه های یکسانی دارند و به نتایج یکسانی می رسند. آنها با هم موافقت دارند که بعضی چیزها خوب و بعضی دیگر بد هستند.243 3-2-1:لذت طلبی
در سرتاسر آموزه قرارداد اجتماعی به خصوص در هابز و لاک به وضوح در مباحث اخلاقی به این نکته توجه داده اند که نیک و بد را به لذت و رنج تحویل می برند و معتقد بودند که نیکی و بدی را از لذت دادن یا رنج دادن اعمال می توانیم دریافت کنیم. لاک به وضوح می گفت که نیک آن است که به ایجاد یا افزودن لذت در ذهن یاتن یا به کاستن رنج می گراید و بدی آن است که به ایجاد یا افزودن رنج یا به کاستن لذت میل دارد. لیکن خیر اخلاقی عبارت است از همسازی افعال ارادی ما با گونه ای قانون که بر وفق آن خیر یعنی لذت بنابر اراده قانون گذار حاصل می شود.244
هابز هم خیر و فضیلت را چیزی جز لذت و رفاه نمی دانست. هر چیز خوبی تنها برای فردی خاص خوب است و نمی توان از مفهوم کلی خیر سخن گفت. او تمایز میان نیک و بد را اصولاً به واسطه امیال انسان می دانست.
3-3 : فضیلت عدالت به مثابه ی بنیاد اخلاق
قراردادگرایان فضایل اخلاقی را که در عهد یونان باستان و قرون وسطی بر می شمردند را به سازگاری با آموزه قانون طبیعی وفق می دهند. آنان برای این کار باید یک فضیلت اجتماعی را پایه ریزی کنند که مبنای همه ی فضایل دیگر باشد و بر حسب لذت اندیشی آنان مطرح شود. این فضیلت بزرگ که از قانون اخلاقی توافقی مردم بر حسب صیانت نفس، در جامعه مدنی تحقق می یابد همان عدالت است. این بزرگترین فضیلت در نظر قراردادگرایان است. عدالت پایه و مبنای فلسفه سیاست قراردادگرایان است. اصل اخلاقی مهم همان عدالت است که حاکمان سیاسی باید به آن وفادار بمانند. از طرفی آنان مفهوم تازه ای از فضیلت عدالت را اتخاذ می کنند.
قانون طبیعی از حق طبیعی انسان به حفظ حیات است. قانون اخلاقی هم از این حق ناشی می شود. حفظ حیات یعنی صلح. پس اگر بخواهیم حیات را حفظ کنیم باید تابع صلح باشیم پس قانون اخلاقی خلاصه و چکیده ای است از قواعدی که باید از آنها پیروی نماییم.
هابز هم از همین جا معنی عدالت را دگرگون می کند. اگر تنها امر اخلاقی عبارت است از حق صیانت ذات و تکالیف مردم در قبال دیگران از قراردادها ناشی می شود پس عدالت عبارت است از همان عادتهای مردم در اجرای قراردادها و وفای به آنها، یعنی عدالت دیگر رفتار مردم ناشی از ضوابطی که مستقل از اراده بشری باشد نیست. همه تکالیف مادی انسان زاییده توافق دوطرفه است. بر حسب این تعریف از عدالت راه صلح جویانه عین فضیلت است و رذیلت همان ناسازگاری با صلح است، نه بی بندوباری و ضعف منش.245
عدالت به عنوان یک فضیلت عبارت است از مراعات قوانین مقوم صلح و رذیلت چیزی نیست جز پیمان شکنی صلح. و روسو می گوید تعریف عدالت عبارت است از رفتار انسان ها با همدیگر بر مبنای تساوی حقوق و برابری در جامعه مدنی.
قراردادگرایان معتقد بودند که قانون های طبیعی که ناشی از حقوق طبیعی انسان است تنها در جامعه مدنی معنا پیدا می کنند. آنها امور اخلاقی را از جنس حق می دانستند نه وظیفه تحمیلی. عدالت در نظر آنان هم حق محور است یعنی تأمین بزرگترین حق های طبیعی در جامعه را عدالت گویند. بنابراین همه آنان معتقد بودند که وظیفه دولت و حکومت پاسداری از حقوق طبیعی افراد جامعه است نه تلاشی در راستای ایجاد فضیلت و تعالی بشر.
این موارد را می توان به صورت کلی به یک اصل اخلاقی ساده تر درآورد و آن اینکه آموزه مکتب قراردادگرایی بر پایه اخلاق قراردادی حق محور است که حکومت و دولت تأمین کننده اهداف قرارداد که همان حفظ حقوق طبیعی است دانست. همان‌طور که در مباحث ملاحظه می شود نظریات اخلاقی قراردادگرایان با فلسفه سیاسی آنان پیوند و گره خورده است و به سختی می توان اخلاق را جدا از سیاست و حکومت بررسی کرد.
3-4: خودگرایی اخلاقی
اخلاق و روانشناسی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. هر دو از منظری البته متفاوت به عادات، رفتار، افعال و روحیات فردی آدمی می پردازند، فلسفه اخلاق به بایدها و نبایدها و هنجارهای اخلاقی نظر می کند. روانشناسی به بیان و بررسی واقعیت های که در وجود ماست. نظریه اخلاقی صحیح و منسجم باید بر پیش فرض انسان شناسانه ی درست، واقع گرا و مقدور آدمی مبتنی و متکی باشد. بی شک اگر نظام اخلاقی، آدمی را به چیزی الزام و یا حتی تشویق نماید که در تب و توان آدمی نگنجد و مقدور نوع آدمیان نباشد نظام و نظریه ای نادرست خواهد بود.246
خودگرایی روانشناختی براین پایه تاکید دارد که پی جویی شخصی، انگیزه تمام اعمال و رفتار آدمی است.
به عبارت دیگر همه رفتارها و وظایف اخلاقی، تحت الشعاع جلب منفعت شخصی قرار می گیرند و حتی اگر صورتی غیر خودگرایانه و فداکارانه داشته باشند، تمامی رفتارهای آدمی برحسب حب نفس و فقط برای تحصیل منفعت شخصی انجام می گیرد و انسان در ذات خود، خودخواه است و به لحاظ سرشت و سجیه باطنی قادر به انجام عملی تنها به انگیزه ی نوع دوستانه نیست.247
خودگرایی اخلاقی، نظریه ای در اخلاق هنجاری است که ما را دارای هیچ وظیفه طبیعی در برابر دیگران نمی داند. شاید برای خود وظیفه ایجاد کنیم و یا دینی به گردن بگیریم، اما به هیچ وجه وظیفه و چه بسا حق نداریم که منافع دیگران را در نظر بگیریم، بلکه وظیفه اصلی و اساسی اندیشیدن به منفعت فردی و به دست آوردن بالاترین میزان سود و لذت و ارضای ترجیحات شخصی است.248
اصحاب خودمحوری اخلاقی معتقدند که همه ما در مقام افراد باید در هر کاری که انجام می دهیم خیر خویش را در مقام غایت و نه وسیله ای برای دست یافتن به چیزی دیگر به حد اکثر برسانیم.249
خودمحوری روانشناختی با انگیزه ما سروکار دارد نه مانند خودمحوری اخلاقی که چگونه باید رفتار کنیم، یعنی خودمحوری روانشناختی اخلاقی نظریه ای است در باب انگیزه های آدمی، برای اینکه بدانیم که چرا جمیع مردم به این شکل یا آن شکل رفتار می کنند.
این دیدگاه می گوید که کردار همه ما متاَثر از یک انگیزه است و آن انگیزه چیزی نیست جز حب ذات. بدین قرار حب ذات عبارت است از تمنای به حداکثر رساندن خیر شخصی خودمان، خیری که یگانه غایت همه اعمال ماست. اصحاب نظریه خودمحوری غالباّ این خیر را سعادت می دانند ولی ممتنع نیست که کسی آن را چیز دیگری بداند. 250
هر انسانی دوستدار ذات خود (حب ذات) و کمالات ذات خویش است و آثار وجودش را زیبا می بیند، تا آن جا که خود را محور هر نوع ارزش می یابد. البته در کنار حب ذات ما شاهد نوع دوستی و دگرخواهی انسانها نیز هستیم. خودگرایی اخلاقی با رفتاری که به نفع دیگران باشد مخالف نیست، زیرا غالباّ بهترین راه برای ارتقای خیر و خوبی روابط مشترک است.251 قراردادگرایان نیز به صورت کلی ابراز می دارند که خروج از وضع طبیعی و رسیدن به وضع مدنی و تشکیل اجتماع بر مبنای همین حب ذات بوده و قوانین اخلاقیی که قرارداد می شوند همین امر را مورد توجه قرار داده اند.
هابز در لویاتان می گوید که :« هر آنچه دوست داریم یا بدان میل می کنیم خیر و آن چه از تنفر داریم و می خواهیم از آن دوری کنیم شر است و علت پذیرش و اطاعت از قانون از سوی شهروندان نیز همین نکته است. در واقع اطاعت از قانون بدان دلیل نیست که قانون فی نفسه خیر است بلکه بدین دلیل است، که قانون امنیت افراد را با محافظت از آنان در برابر آزارهای احتمالی دیگران حفظ می کند. از این رو تکلیف اطاعت از قانون خود مبتنی بر نفع شخصی است».252
هابز در تعریف خیر و شر با تز خودگرایانه می گوید که :«ما باید بر اساس منافع شخصی خود عمل کنیم و تنها در این صورت است که بیشترین خیر عمومی را حاصل کرده ایم. زیرا جمع اعتقاد به ارزشمند بودن حداکثر سازی خیر شخصی با تعمیم چنین اصلی بر عموم مردم در واقع به معنای اعتقاد به حداکثر سازی خیر عمومی است».253
هابز معتقد بود که قانون طبیعی از هرگونه پیش آگاهی حسی و ذهنی طبیعی و از هرگونه اجماع اشخاص مستقل است. قانون های اخلاقی بشری فقط در صورتی می توانند کارآمد باشند که آنها را از رفتار واقعی آدمیان یعنی از نیرومندترین انگیزه ای که همه آدمیان از آن برخوردار هستند باید استنتاج کرد. قانون طبیعی را نباید در غایت بشری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان قانون طبیعی، طبیعت انسان، پیامدگرایی Next Entries پایان نامه با کلید واژگان قانون طبیعی، اراده کلی، اصول اخلاقی